دین جدیدی پس از اسلام آمده است؟!!!

خاتم النبیین

بهائیان گروهی هستند که معتقدند حدود ۱۷۰ سال پیش، عمر اسلام به پایان رسیده است و اندکی بعد از آن آئین جدیدی با نام بهائیت، بدست پیامبری جدید به اسم میرزا حسینعلی نوری مازندرانی معروف به بهاءالله ظهور کرده است.
در این متن کوتاه در جستجوی حقیقتیم.
از جمله معتبر ترین کتب بهائیان، کتابی است به نام «اشراقات» که نویسنده‌ی آن مؤسس بهائیت و اولین رهبر بهائیان یعنی جناب«بهاءلله» است. در صفحه‌ی ۲۹۳ این کتاب، وی در توصیف حضرت محمد(ص) می‌گوید:
«… الذی بِهِ انْتَهَتَ الرّسالَهَ وَ النُّبُوَّه» یعنی « کسیکه بوسیله او نبوت و رسالت به پایان رسیده است.»
و جالب‌تر از این عبارت آن است که بدانیم، به گفته‌ رهبران بهائی تمام بهائیان به تمام عبارات قرآن اعتقاد کامل دارند.
در این کتاب آسمانی در سوره‌ی احزاب آیه۴۰ می‌خوانیم: «ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ» یعنی « محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما رسول خدا و پایان بخش پیامبران است.»
در یکی از معتبرترین کتب بهائیان یعنی « رحیق مختوم» از مشهورترین و والاترین مبلغ بهائی یعنی اشراق خاوری در خصوص این آیه می‌خوانیم:
«در قرآن سوره‌ی احزاب محمد رسول الله را خاتم النبیین فرموده…زیرا نبوت به ظهور محمد رسول الله ختم گردید.» (صفحه‌ی ۷۸ جلد یک)
با توجه به عبارات بالا، خدمت شما خواننده‌ی گرامی عرض می‌کنیم: آیا می‌شود فردی بگوید من اعتقاد دارم که حضرت محمد (ص) آخرین پیامبر الهی و در نتیجه اسلام آخرین دین الهی ست، اما در جای دیگری ادعای پیامبری و آوردن دینی جدید را داشته باشد؟!
بنابر این عبارات، ما نیز برای روشن شدن حقیقت و پی بردن به این نکته‌ی حیاتی و بسیار مهم که آخرین دین الهی و آخرین نبی و پیامبر الهی چیست و چه کسی است؟ که پس از آنها پیامبر و دین جدیدی نخواهد آمد، توجه همگان را مجدداً به این کلام الهی جلب می‌کنیم: «ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ» (قرآن کریم/سوره‌ی احزاب / آیه‌ی۴۰)

telegram4

مریدان چشم و گوش بسته می خواهم!

photo_2016-02-08_08-48-44

مطالعه در تاریخ انبیاء نشان می دهد که تمام پیامبران الهی، مردم را به جستجو و کشف حقایق با استفاده از عقل و بینش دعوت کرده اند و امّت خود را به بهره گیری از عقل فراخوانده اند.

خداوند در سوره یوسف آیه ۱۰۸ می فرماید: «بگو راه من این است، با بینش روشن به سوی خدا دعوت می کنم؛ این است روش من و پیروانم.»

امّا جناب بهاءالله به بهائیان دستور می دهد که چشم و گوش بسته او را قبول نمایند و از او پیروی کنند؛ ایشان در کتاب بدیع هیچ لذتی را بالاتر از این نمی داند که مردم سخن او را بشنوند و بدون هیچ ایرادی آن را قبول نمایند!

حال پیام ما به تمام بهائیان عزیز این است که لازمه ی پذیرش فردی به عنوان رهبر الهی کشف حقیقت در رفتار و سخنانش با استفاده از تفکر و بینش است، نه پذیرش بدون استفاده از عقل و درک و علم.

telegram4

مدّعیان تساوی زن و مرد پاسخ دهند!

421313969_7918

تعلیم ” تساوی زن و مرد ” بارها و بارها توسط بهائیان با شور و هیجان خاصّی مطرح شده و آنها این تعلیم را از آموزه های مختصّ به خود می دانند و ادّعا دارند که بهائیت توانسته بین زن و مرد تساوی برقرار کند.
حال ببینیم که خود بهائیان چقدر به این آموزه پایبندند.

بالاترین مجمع قانونی در بهائیت مرکزی به نام «بیت العدل» واقع در اسرائیل است. متأسفانه این مدّعیان دروغین تساوی حقوق زن و مرد، زنان را از شرکت در این مجمع بزرگ بهائیان محروم کرده اند و بنا به نقل آقایان بهاءالله و عبدالبهاء در کتاب گنجینه حدود و احکام، اعضای بیت العدل باید فقط از مردان باشند.

از این دست قوانین که عدم تساوی بین زن و مرد را نشان می دهد در کلام رهبران بهائی به وفور به چشم می خورد.

به امید روزی که تمام گمراهان هدایت شوند.

telegram4

هنوز هم نژادپرستی؟!

21

نژادپرستی (Racism)  تفکر برتر دانستن یک نژاد بر نژاد(های) دیگر است.

« نژادپرستی باوری است که بر حسب آن یک گروه نژادی، خود را برتر از گروه‌های نژادی دیگر می‌داند و یکی از قدرتمندترین و مخرب‌ترین اشکال تبعیض است».[۱]

«سراسر تاریخ بشر آکنده از نژادپرستی است. یونانیان باستان، هندیان و چینی‌ها علی‌رغم خدمات زیادی که به بشریت کرده‌اند، در پَست شمردن نژادهای دیگر، سابقه زیادی دارند. نژادپرستی همچنین نقش عمده‌ای در تاریخ معاصر آمریکا بازی کرده است. مردم سفیدپوست آمریکا، نژادپرستی را به مثابه توجیهی برای برده‌داری و یا تحقیر سیاه‌پوستان به کار می‌برند. اغلب در جامعه‌ای که نژادپرستی در آن رایج است، گروه مسلط، نژادپرستی را چنین توجیه می‌کند، که اعضای گروه دیگر از لحاظ هوش پست‌ترند.»[۲]

«گر چه امروزه به دلیل مبارزات مساوات‌ طلبانه اجتماعی، و بالا رفتن سطح فرهنگ و آگاهی مردم، نژادپرستی تقلیل چشم‌گیری یافته است، اما هنوز به صورت های پنهان و آشکار (در سراسر جهان، به ویژه کشورهای صنعتی پیشرفته)، باعث تحقیر و پست شمردن گروه‌های نژادی دیگر می‌شود و آنها را از مزایا و فرصت‌های اجتماعی محروم می‌کند.»[۳]

با آنکه در ادیان گذشته مسئله ی پرهیز از نژادپرستی همواره به انسان ها تذکر داده شده است، اما همچنان افرادی با بینش غلط خود بانگ نژادپرستی سر می دهند و بر این عقیده ناصحیح خود پای می فشارند.

در آغازین روزهای ظهور اسلام، بزرگان قریش اصل مساوات را که پیامبر به رعایت آن همت گماشته بود، نمی‏پذیرفتند و به ایشان می‏گفتند: علت این‏که در مجلس‏های تو حضور نمی‏یابیم، این است که افرادی چون بلال حبشی، سلمان فارسی، صهیب رومی و غیر آنان از بردگان در آن مجلس‏ها حضور دارند. آنان را از کنارت بران تا با تو هم نشین شویم، ولی پیامبر این درخواست را نپذیرفت. آنان طرح دیگری را بیان کردند، چنان که گفتند روزی را برای آنان و روزی را برای ما اختصاص بده. آیه نازل شد: «آنانی را که صبح و شام خدا را می‏خوانند و قصدشان فقط خداست، از خود مران که نه چیزی از حساب آنان بر تو و نه چیزی از حساب تو بر آنان است. پس تو اگر آن خدا پرستان را از خود برانی، از ستم کاران خواهی بود.»[۴]

با نزول این آیه، پیامبر اکرم صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله و سلم به این خواست آنان نیز تن نداد و همواره انسان ها را برابر می شمرد و تنها تفاوت انسان ها را در نحوه ی اعمال و رفتارشان می دانست؛ و این مسئله در جای جای قرآن کریم مطرح شده است. نمونه ای از این برابری در آیه ۱۳ سوره حجرات به خوبی روشن است:

«یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ»

ای مردم، بی تردید ما همه شما را از یک مرد و زن آفریدیم، و شما را قبیله های بزرگ و کوچک قرار دادیم تا همدیگر را بشناسید (پس در میان شما برتری نژادی نیست بلکه) مسلّما گرامی ترین شما در نزد خدا پرهیزکارترین شماست همانا خداوند بسیار دانا و آگاه است.

با این وجود اما هنوز هم انسان هایی بر طبل نژاد پرستی می کوبند و سعی در نشر این پدیده ی مطرود دارند.

جالب است نمونه ای از آن را از زبان یکی از رهبران فرقه ساختگی بهائیت بخوانیم:

جناب عبدالبهاء در مقام تعریف و ستایش از سیاهان آمریکایی، آنچنان سیاهان آفریقایی را مورد توهین خود قرار می دهد که سبک جالبی از نژادپرستی را می توان در کلام این به ظاهر رهبر یافت؛ ایشان در صفحه ی ۱۹ کتاب خود به نام خطابات بزرگ می گوید:

«مثلا چه فرق است میان سیاهان افریک (آفریقایی) و سیاهان امریک (آمریکایی) اینها خلق الله البقر علی صوره البشرند (خدا آنها را گاوهایی در صورت انسان آفرید) آنان (سیاهان آمریکایی) متمدن و با هوش و فرهنگ و حتی در این سفر در مجامع و مدارس و کنائس سیاهان در واشنگتن صحبت های مفصل شد، مانند هوشمندان اروپ (اروپایی) به تمام نکته ها پی می برند.»

و از اینگونه نژادپرستی در کتب دینی بهائیان به وفور یافت می شود.


[۱] ـ کوئن، بروس؛ مبانی جامعه‌شناسی، غلامعباس توسلی و رضا فاضل، تهران، سمت، چاپ دوازدهم، ۱۳۸۰، ص۳۴۹٫

[۲] ـ عضدانلو، حمید؛ آشنایی با مفاهیم اساسی جامعه‌شناسی، تهران، نی، چاپ دوم، ۱۳۸۶، ص۶۱۴٫

[۳] ـ عضدانلو، حمید؛ آشنایی با مفاهیم اساسی جامعه‌شناسی، تهران، نی، چاپ دوم، ۱۳۸۶، ص۶۱۴٫

[۴] ـ سوره انعام / آیه ۵۲

telegram4

عمل به وظیفه دینی تبلیغ یا مخالفت با دستور عبدالبهاء؟

10

از اصول اولیه هر دین و اعتقاد، تبلیغ و نشر عقاید بین سایر مردم است. پیروان آیین بهائی نیز در تمام دنیا و به ویژه کشور عزیزمان ایران، به صورت پنهان و آشکار مشغول تبلیغ و دعوت سایرین به بهائیت هستند و به این منظور جزوات و نشریات متعددی به صورت دیجیتالی و چاپی میان ایرانیان توزیع می­گردد. البته طبق اصول ۱۳ و ۱۴ و ۲۶ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، بهائیت جزء اقلیت­های دینی ایران محسوب نشده و در نتیجه  تبلیغ و دعوت به بهائیت، در ایران خلاف قانون است.[۱]

از سوی دیگر، جالب است بدانیم که بر اساس اعتقادات بهائی، بهائیان موظفند تا در هر کشوری هستند، از پادشاه و قوانین حکومتی کاملاً اطاعت کنند و کوچک‌ترین مخالفتی با آن دولت و قوانینش ننمایند. در کتاب گنجینه حدود و احکام -که از منابع اصلی و معتبر بهائیت است- از قول عباس عبدالبهاء، پیشوای دوم بهائیان، این‌گونه آمده است: «باری به نص قاطع جمال مبارک(بهاءالله) ـ روحی لاحبائه الفداء ـ ابدا بدون اذن و اجازه‌ی حکومت، جزئی و کلی نباید حرکتی کرد و هر کس بدون اذن حکومت ادنی حرکتی نماید، مخالفت به امر مبارک کرده است و هیچ عذری از او مقبول نیست. امر قطعی الاهی این است که باید اطاعت حکومت نمود. این هیچ تأویل بر نمی‌دارد و تفسیر نمی‌خواهد از جمله‌ی اطاعت این است: کلمه‌ای بدون اذن و اجازه حکومت نباید طبع گردد، تکلیف احبای الاهی اطاعت و انقیاد حکومت است خواه استقلال و خواه مشروطه. »[۲]

با در نظر گرفتن هم‌زمان این گفته‌ی عبدالبهاء و قانون اساسی ایران، تبلیغ آئین بهائی که از ضرورت­های این اعتقاد است و به طور متناوب از سوی مرکز جهانی مدیریت و رهبری بهائیت، بیت العدل، توصیه می­شود، مخالف دستور عبدالبهاء و در نتیجه خلاف دستور دین خواهد بود که این یک تناقض و سؤال بزرگ می­باشد.

مطالب ذکر شده را می‌توان به طور خلاصه در دو پرسش زیر بیان نمود:

۱- بالاخره طبق دستورات پی در پی بیت العدل باید در ایران دیگران را به بهائیت تبلیغ و دعوت کنند یا طبق فرموده عبدالبهاء باید طبق قانون و دستورات کشور عمل نموده و دست از تبلیغ بکشند؟

۲- حال که بهائیان طبق دستورات دینی خود می­بایست کاملاً مطابق میل حکومت عمل نمایند، دیگر این همه اعتراض و مظلوم نمایی چه معنایی خواهد داشت؟ مگر نه این است که تکلیف احبای الهی اطاعت و انقیاد حکومت است؟؟؟!!!

علمای بهائیت باید برای این دو سؤال مهم، پاسخی مناسب داشته باشند و اگر نه، همین تناقض کافی است تا در الهی و به حق بودن این مرام، شک کنیم.

 


[۱] (قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مصوب ۱۳۵۸، اصلاحات و تغییرات و تتمیم قانون اساسی مصوب ۱۳۶۸)

[۲] گنجینه‌ی حدود احکام باب ۷۵

telegram4

چشم و گوش مهم نیست، من برایتان کفایت میکنم!

25آدمی برای جستجوی حقیقت، نیازمند لوازمی است. این لوازم می‌تواند علم و عقل باشد یا چشم و گوش. هر انسان عاقل و صاحب خردی می‌داند که اگر جای یکی از این لوازم خالی باشد، کمیت تحری حق و حقیقت خواهد لنگید، چه رسد به این که هیچ اثری از این لوازم مذکور در شخص یافت نشود.

حال اگر کسی با ادعایِ پیامبریِ دینی جدید، بیاید و شرط سعادت و رسیدن به حقیقت را کور شدن از مشاهده‌ی غیر خود و کر شدن از شنیدن کلامی جز سخنان خویش و جاهل شدن از علومی به غیر از علم جنابش بداند و همگان را نیز به این امر دعوت کند، چه قضاوتی درباره‌اش می‌کنید؟!  و اگر در همین کشاکش از او ادعایی بشنوید که می‌گویند هنوز بوی نو بودنش نرفته و این ادعا، مطلبی نیست جز اول تعلیم وی که تحری حقیقتش نامند، چقدر به الهی بودن حضرتش و آیین آسمانی وی ایمان خواهید آورد؟! و اصلاً چه خواهید کرد با این قسم و دم آن خروس بخت برگشته؟!

حال کر و کور شده و به توصیه‌ی جمال مبارک، جناب حسینعلی نوری ملقب به بهاء الله گوش جان می‌سپاریم، باشد که رستگار شویم:

«ای پسر تراب! کور شو تا جمالم بینی و کر شو تا لحن و صوت ملیحم را شنوی و جاهل شو تا از علمم نصیب بری و فقیر شو تا از بحر غنای لایزالم قسمت بی‌زوال برداری. کور شو یعنی از مشاهده غیر جمال من و کر شو یعنی از استماع کلام غیر من و جاهل شو یعنی از سوای علم من» کلمات مکنونه صفحه ۸ کلام یازدهم

 بهایی یا غیر بهایی، فرقی نمی‌کند،  قضاوت با شما که آیا با عمل به این توصیه‌ی جناب بهاء الله، دیگر جایی برای کنکاش و جستجوی حقیقت باقی می‌ماند؟! و اصلاً کدام عقل سلیم و منطق صحیح می‌پذیرد که لازمه‌ی رسیدن به حقیقت پنبه نهادن در گوش برای نشنیدن صدای مخالف و کور کردن چشم از دیدن هر منتقد است؟

 بعضی وقت‌هاست که می‌یابیم، قدرت تفکر و اندیشیدن عجب نعمت بزرگیست.

telegram4

غیر بهائیان دوستند یا سنگریزه ؟!

421220866_71383

نخستین رهبر بهائیان، جناب بهاءالله، که بهائیان وجود او را نورانی و به دور از معصیت و گناه می دانند در مورد دوستداران خود و بقیه انسان ها در کتاب مائده آسمانی عباراتی دارد که ترجمه آن چنین است:

«دوستداران من دُرّ و جواهر و مابقی ایشان سنگریزه های زمین خاکی اند.»

جالب اینجاست که پسر ایشان یعنی جناب عبدالبهاء سخن پدر را زیر پا گذاشته و کمی عقلانی تر به این مسئله نگریسته؛ عبدالبهاء در کتاب خطابات می گوید:

«به ما چه ربطی دارد که این مؤمن است یا آن مؤمن نیست؛ ما نمی توانیم نفسی را بر نفسی ترجیح دهیم.»

با بهائیان است که زحمت تحقیق و بررسی را بر خود هموار کرده و روشن سازند که نظر کدام یک از این دو ناصحیح است؟ غیر بهائیان دوست اند یا سنگریزه ؟

️کدامیک اشتباه میگوید؟ بهاءالله، عبدالبهاء، یا هر دو؟!

telegram4

بیچاره جناب عبدالبهاء!

814717027_124041

جناب عبدالبهاء در کتاب خطابات، ضمن احترام گذاشتن به جمیع بشر، همه ی آدمیان را شایسته ی لقب انسان می داند و می گوید تاج انسانی زینت هر سری است.

️اما بیچاره ایشان که با این سخنش از تمام فضیلت های رحمانی محروم مانده است؛

چرا که پدرش، یعنی جناب بهاءالله در کتاب بدیع می گوید:

هر کس که به معترضین به بهائیت بگوید انسان، از جمیع فیوضات رحمانی محروم است.

با اینکه نظر کدام یک از این جنابان صحیح است کاری نداریم اما مگر می شود که رهبران یک عقیده نظراتی بر خلاف هم بدهند؟!

telegram4

وحدت دقیقا با کدام عالم انسانی؟

31

با اعتقاد به وحدت عالم انسانی، همه بهاییان در تحقیق و انتخاب دین آزادند ولی کسی حق ندارد با رویگردانان از بهاییت حتی تکلم کند!!!!!
باوجود اینکه پیروان بهاییت مدعی اند که اولا تفاوتی میان نوع انسان از هیچ لحاظ وجود ندارد و ثانیا راه تحقیق و پرسش در اعتقادشان همیشه باز است و محدودیتی برای تحقیق وجود ندارد، و هرکس هر زمان خواست میتواند آزادانه دین خود را تغییر دهد.
نخستین رهبر بهاییت، حتی تکلم و همنشینی با رویگردانان از بهاییت را جایز نمیداند و اینگونه میگوید: «باید از معرضین در کل شئون اعراض نماییم و در آنی مؤانست و مجالست را جایز ندانیم که قسم به خداکه انفس خبیثه انفس طیبه را می گدازد چنان که نارحطب یابسه را و حر ثلج بارده را.» (بهاءالله، مائده آسمانی)
و به همین گونه در جایی دیگر:«با نفوس معرض که اعراضشان ظاهر شده معاشرت و تکلم و ملاقات جایز نه، هذا حکم قد نزل من سماء‌ آمر قدیم» (بهاء الله، مائده آسمانی)
ناگفته نماند که ایشان شیعیان مسلمان را هم جزء مشرکین می دانند. چنان که درص کتاب مائده آسمانی و نیز رحیق مختوم آمده است: «لعمرالله حزب شیعه از مشرکین از قلم اعلی در صحیفه حمرا مذکور و مسطور.» به راستی چه باید گفت؟
چگونه ممکن است باز هم از وحدت عالم انسانی و معاشرت با همه ی آنان که روی زمین اند دم زنند؟
خود معتقدین به بهاییت با مشاهده این موارد و اینکه خود بهاءالله در کتاب بدیع خود گفته است:”تناقض را در ساحت مظاهر الهیه راه نبوده و نخواهد بود”، چه خواهند گفت و چه تصمیمی خواهند گرفت؟

telegram4

فقط حرف مرا بشنوید!!!

38

فقط حرف مرا بشنوید!!!

خداوند فطرت انسان را چنان آفریده است که حق جوست. اساساً گوهر انسانیّت، حق جویی است. در ادیان آسمانی نیز همواره به انسانها گوهر حق جویی و حق خواهی شان تذکر داده شده تا حق را بپذیرند حتی اگر از زبان دشمنانشان در آمده باشد. در سخنی از امام علی (ع) آمده است: «سخن خردپذیر، گمشده هر مؤمن است؛ پس آن را بجویید اگرچه از مشرکان باشد.»
اولین تعلیمی که در بهائیت به آن اشاره شده همین مسئله ی حقیقت جویی است. با دقت به طریقه پیشنهادی بهائیت برای تحری حقیقت بنگرید که جناب بهاءالله در کتاب ایقان خود دستور می دهد که جویندگان راه حق از شنیدن گفتارها و خواندن نوشته های مخالفین، چه جاهل باشند و چه عالم، خودداری کنند: «سالکین سبیل ایمان و طالبین کئوس ایقان، باید نفوس خود را از جمیع شئونات عرضیّه پاک و مقدس نمایند. یعنی گوش را از استماع اقوال و قلب را از ظنونات متعلقه به سبحات جلال و روح را از تعلق به اسباب ظاهره و چشم را از ملاحظه کلمات فانیه … زیرا که اگر عبد بخواهد اقوال و اعمال و افعال عباد را از عالم و جاهل میزان معرفت حق و اولیای او قرار دهد هرگز به رضوان معرفت رب العزّه داخل نشود.»