نمی توانید اعتراض کنید!!

photo_2016-07-03_09-52-50
هر بهائی معتقد، موظف است فرمانهای رهبرانش را مو به مو و بدون کم و کاست اجرا کند.

حال با وجود این بیان کاملا واضح از شوقی افندی، سومین رهبر بهائیت،چه جای اعتراض میماند برای هموطان عزیز و محترم بهائی در مقابل مخالفتهای حکومت ایران؟ طبق این گفته شوقی، بهائیان حق اعتراض ندارند!!!

فرمان شوقی افندی، به بهائیان  پیرامون  اظهار نظر در امور سیاسی :

ما به عنوان اشخاص بهایی وظیفه نداریم که درباره ی عادلانه و یا غیر عادلانه بودن حکومتمان اظهار نظر کنیم، زیرا چه بسا هر بهایی دارای نقطه نظر جداگانه ای باشد و در درون جامعه آتش تفرقه شعله ور شود و وحدت آن از میان ببرد. ما باید در صدد تحکیم نظام بهایی باشیم و سیستم های ناقص جهان را به حال خود واگذاریم. انوار_هدایت ص ۵۶۳

راستش را بخواهید، هر عقل منصفی میماند که چه بگوید و کجای این آئین به اصطلاح الهی را وصله بزند که جای دیگرش آسیب نبیند!!!

حمایت متقابل بهائیت و استعمارگران !!

photo_2016-04-13_10-10-35

«زخم ستمکاران را مرهم نهید و درد ظالمان را درمان شوید. اگر زهر دهند، شهد دهید. اگر شمشیر دهند، شکر و شیر بخشید. اگر اهانت کنند، اعانت نمایید.» (کتاب امر و خلق، ج۳)

از این دست سخنان در کلام رهبران بهائی به وفور یافت میشود. اگر نگاهی کلّی به کتاب مکاتیب جناب عبدالبهاء بیندازید، عبارات زیادی را خواهید دید که در آنها به حمایت از دشمنان و ستمگران و ظالمان بسیار سفارش شده است.

این همه حمایت از دشمنان تا جایی که آنها را دُرّ و گوهر دانستن در ذهن هر انسان عاقلی این سؤال را متبادر میکند که بهائیت در جهت منافع کدامین جناح تلاش میکند؟؟

بهائیتی که میگوید دروازه ها را به روی دشمنان باز کنید و از صمیم دل نیز به آنها کمک کنید. بی شک منافع استعمارگران چیزی است که باید از آن سخن گفت. منافع همانها که دامن زننده و پرورش دهنده و تبلیغ کننده مسلک بهائیت اند.

اکنون به آسانی در می یابیم که چرا دولت های استعمارگر همچون انگلیس و روسیه و فرانسه در موضوع بهائیت به رقابت برخاسته اند و این حمایتها در مکتوبات رهبران بهائی زیاد است.

ما به عنوان نمونه یک مورد از آنها را از کتاب قرن بدیع نقل میکنیم:
در زمان دولت عثمانی وقتی جاسوسان دربار عثمانی پرده از روی کارهای پنهانی جناب عبدالبهاء برداشتند و حکومت عثمانی حکم اعدام عبدالبهاء را صادر کرد، دولت انگلیس با توپ و تفنگ از عائله بهائیان دفاع میکند: «چون این گزارش یعنی حکم اعدام سرکار آقا (عبدالبهاء) به لرد بالفور وزیرخارجه وقت رسید در همان یوم وصول دستور تلگرافی به جنرال النبی سالار سپاه انگلیس در فلسطین صادر و تأکید اکید نمود که جمیع قوی در حفظ و صیانت حضرت عبدالبهاء و عائله و دوستان آن حضرت بکوشد.»

این است دلیل حمایت و سرسپردگی بهائیت به کشورهای ستمگر و استعمارگر.

telegram4

سکوت بهائیت در برابر ظلم آشکار اسرائیل!!

photo_2016-03-25_17-06-47

بیش از نیم قرن است که اسرائیل ظالم به خاک کشور فلسطین حمله کرده و بخش های زیادی از این کشور را به تصرّف خود درآورده است و در بین این سالها به غیر از کشورهایی که از این تجاوز سود می برند، سایر کشورها این ظلمِ آشکار را محکوم کردند و بیانیه های فراوانی علیه اسرائیلِ ظالم صادر کرده اند.

نکته ی جالب اینجاست که در هیچ یک از مکتوبات و بیانیه های بیت العدلِ بهائیان، سخنی از این ظلمِ آشکار اسرائیل نسبت به فلسطینیان نیامده است؛

در صورتی که هر عقل سلیمی حکم می کند که این جنایات، زشت و ناپسند است و مظلوم باید مورد حمایت قرار گیرد، نه ظالم.

جالبتر اینکه وقتی به مکتوبات رهبران بهائیت می نگریم، دلیل حمایت کردن بهائیان از ظلم و ظالم بیشتر آشکار می شود.

در جلد سوم کتاب امر و خلق می خوانیم: «زخم ستمکاران را مرهم نهید و درد ظالمان را درمان شوید. اگر زهر دهند شهد دهید. اگر شمشیر دهند شکر و شیر بخشید. اگر اهانت کنند، اعانت نمایید.»

این است مسلکی که هیچ کجایش به الهی بودن نمی خورد.

telegram4

نژاد پرستی، امور غیراخلاقی، و پول در جامعه بهائی امریکا

racism2

اشاره:

خوان کول از مشهور ترین محققان جهان در موضوع بهائیت است. او که خود بهائی بوده و خدمات شایانی به بهائیت کرده در پی تحقیقات زیاد از بهائیت خارج شده و مقالات انتقادی در این زمینه نوشته است که یکی از انها را در زیر می خوانید. به نوشته ویکی پدیا جان ریکاردو آی. “خوآن” کول (متولد ۲۳ اکتبر ۱۹۵۲) یکی از اندیشمندان و مورخان آمریکایی معاصر در حوزهٔ خاورمیانه و جنوب آسیاست. او هم اکنون استاد تمام کرسی «ریچارد میچل کالیگیت» رشتهٔ تاریخ دردانشگاه میشیگان است. کول چندین کتاب با موضوع خاورمیانهٔ مدرن چاپ کرده است و مترجم برخی متون عربی وفارسی به انگلیسی می‌باشد. او که از خانواده‌ای مسیحی بود، در سال ۱۹۷۲ به بهائیت روی آورد، ولی در سال ۱۹۹۶، در پی اختلاف شدید با تشکیلات بهایی، از آن خارج شد. وی از سال ۲۰۰۲ تارنمایی به نام نظرات آگاهانه (به انگلیسی: Informed Comments) را در آدرس juancole.com اداره می‌کند، که به صورت همزمان در صفحهٔ Truthdig.com نیز انتشار می‌یابد.

خلاصه : این مقاله به تحلیل و بررسی انحلال محفل  بهائیان لس آنجلس ،از سوی محفل ملّی امریکا در دورۀ  سالهای ۱۹۸۸-۱۹۸۶ میپردازد.توضیح رسمی در این باره ، بر تنزّل امور اخلاقی و ضعف انضباط اداری تاکید دارد. ولی مصاحبه های محلی ، و نیز برخی اظهارات رسمی ریشه اختلافات و تعارضات را در ۲ چیز میداند  : ۱) جهانی شدن جامعۀ امر و در نتیجه تعارض نژادی بین سفیدپوستان و سیاهان آفریقایی- امریکایی ، و ایرانیان مهاجر پس ازانقلاب ایران؛ و ۲) منازعات ملّی و محلّی بر سر قدرت و پول .

جمع بندی مقاله حاکیست که انتخابات توام با فقدان اطلاعات ، پاسخگو نبودن مقامات انتخاب شده، سانسور، و خودداری از بیان و اعلان تعارضات اجتماعی، منجر به بروز چنین وضعی در جامعه بهائی گردیده است .

امریکایی های ایرانی تبار و آفریقایی تبار ، و سفید پوستان کجا میتوانستند دور هم جمع شوند ، جلسات مرتب و منظم داشته باشند ، عبادت و مناجات داشته باشند و با یکدیگر بحث و گفتگو کنند ؟ پاسخ عبارتست از محفل محلی جامعۀ بهایی لس آنجلس .

تحلیل جامع بحران در جامعۀ امر ، مطالب زیادی به ما دربارۀ نه تنها ایین بهایی ، بلکه دربارۀ اینکه چگونه یک عقیدۀ وارداتی، توجّه افراد زیادی را به خود جلب کرده است ، میدهد .

در تاریخ ۱۹ ژوئیه ۱۹۸۶ محفل ملّی بهائیان امریکا بطور رسمی محفل بهائیان لس آنجلس را منحل کرد که در آن زمان بیش از ۱۲۰۰ فرد بزرگسال بهایی عضو آن بود . مقامات محفل ملی به جای محفل محلی یک کمیته ۶ نفره را منصوب کردند که گزارش عملکرد خود را مستقیماً به گروه حاکمه در ویلمت – ایلینوی ارائه می کردند ، به اینترتیب ، در عمل ، محفل ملّی کنترل مستقیم امور بهائیان لس آنجلس را بعهده گرفت. این اقدام از سوی بهائیان بی سابقه تلقی شد . البته بعضاً برخی محافل محلّی بدلیل نقض قوانین بهایی تعطیل شده اند ، ولی در اینجا ، جز یک مورد جزئی ، چنین مطلبی نبوده ، بنابراین ، چرا محفل ملی اینطور مستقیم و زورمندانه واکنش نشان داد ؟ محفل ملّی در پشت پردۀ این دخالت، چه اهدافی را دنبال میکرد ؟ محفل محلّی لس آنجلس چه مشکلاتی داشت که محفل ملّی آنرا لاینحل و غیر قابل اصلاح تشخیص داد ؟ ۳ موضوع و حوزه بطور رسمی ابراز شد : مسائل مالی ، مناسبات نژادی ، و امور غیراخلاقی. برخی منابع دیگر، برتری طلبی و خودخواهی محفل ملی را هم دخیل میدانند .

ایین بهایی ، که در سال ۱۸۶۳ از سوی یک فرد ایرانی بنام بهاءالله ( ۱۸۹۲-۱۸۱۷ ) پایه گذاری شده بود در دهه ۱۸۹۰ از خاورمیانه وارد امریکا شد . ایجاد صلح جهانی در پایان روزگاران ، نیاز به صلح دستجمعی ، وحدت نوع بشر ، وحدت ادیان ، و نیاز به جایگزینی حکومتهای استبدادی و خودکامه با نظامهای پارلمانی و حکومتهای مبتنی بر قانون اساسی از تعالیم او بود .

پسر او ، عبدالبها (۱۹۲۱- ۱۸۴۴ ) ، طی سالهای ۱۳-۱۹۱۲ به امریکا آمد تا به تبلیغ و گسترش ایین بهائی بپردازد . سپس نواده عبدالبها، شوقی افندی ربانی ( ۱۹۵۷-۱۹۲۱ ) جانشین او شد .

جامعۀ بهائیان امریکا ، که نسبتاً جامعه ای آزاد ، خود جوش، و لیبرال بود ؛ و هیچ فرد روحانی نداشت، از دهۀ ۱۹۲۰ بوسیله رهبران دینی ، به تدریج، بسمت جامعه ای منضبط و سازمانی تغییر شکل داد . از نویسندگان خواسته شد که تمام نوشته ها و نشریات ،با توجه به سطح مطالب و حوزۀ نشر آنها ، باید توسط دستگاههای ذیربط بررسی شود. بتدریج بهائیان از انجام هرگونه اظهار نظر و انتقاد دربارۀ عملکرد و خط مشی نهادهای دینی منع شدند . بیت العدل جهانی ، که از سال ۱۹۶۳ تاسیس شد و متشکل از ۹ نفر عضو میباشد ، از سوی اکثر بهائیان امریکا بعنوان یک جمع مصون از خطا تلقی شدند . جامعه بهائیان امریکا ، در حال حاضر احتمالاً شامل ۶۰۰۰۰ مرد بالغ میشد ، اگر چه آمارهای رسمی تعداد آنها را ۲ برابر نشان میدهد ، تاریخ تاسیس محفل لس آنجلس به اوایل قرن بیستم باز میگردد ، و محلّ آن مدفن تورنتون چیس ( Thornton Chase ) میباشد ، کسیکه عموماً بعنوان اولین فرد امریکایی بهایی معرفی شده است .

همانطور که مایک دیویس گفته است لس آنجلس شهر تعارضات و اضداد است ، عمدتاً بین فقرا و ثروتمندان ؛ ولی تفاوتهای نژادی و اخلاقی هم وجود دارد . این تفاوتها در حوزه دین ومذهب بیشتر است.لس آنجلس در حال حاضر بالغ بر۹ میلیون جمعیت دارد ( ۲۰۰۲ ) و با فشارمهاجرتی روبروست. در آنجا ۱۰۶ زبان مختلف صحبت میشود و افراد منتسب به اروپای غربی در آنجا دراقلّیت هستند . بر اثر مهاجرتها ، مشکلات زیادی بروز کرده است . اگر بگوییم که هویت اجتماعی بر اثر تجربه مشترک جامعه پدید میاید ، باید بگوییم که در لس آنجلس شاهد چنین چیزی نیستیم ، همه غریبه هستند . اختلافات و تعارضات اجتماعی بین رده ها و موجهای مختلف مهاجرتی ، بین گروههای مختلف اجتماعی ، که وزن و اهمیت نسبی آنها براثر تحولات اجتماعی تغییر کرده ، فراوان است . بودائیان سریلانکایی ساکن در لس آنجلس در دهه ۱۹۷۰ دو دلبستگی تلخی را تجربه کردند .و مسلمانان شیعه و سنّی همزیستی نه چندان آسانی را در جلسات مذهبی لس آنجلس دارند . بنابراین جای تعجب نیست اگر بهائیان لس آنجلس هم ، با توجه به موجهای مهاجرتی و تفاوتهای نژادی اشکالاتی را تجربه کنند .

مطالعه حاضر بر اساس مصاحبه ها و گفتگوهایی صورت گرفته که توسط نشریه دیالوگ تهیه شد ، ولی بدستور محفل ملّی بهائیان جلوی چاپ و انتشار آن گرفته شد . من خودم طی سالهای ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۱ ، و ۱۹۸۳ تا ۱۹۸۴ عضو جامعه بهائیان کالیفرنیای جنوبی بودم . برای درک بهتر شرایط باید به ساختار قدرت در جامعۀ بهایی، که بعضاً انتخابی یا انتصابی هستند ، توجه کرد .

۹عضو محفل محلّی ، بدون کاندیداتوری و رقابت، از طریق رای گیری مخفی، در میان افراد ذیرأی تسجیل شده در یک حوزه شهرداری خاص یا واحد شهری، مستقیما انتخاب میشوند . محافل محلّی هر ۱۹ روز یکبار ، در حالیکه روزه هستند، ملاقات می کنند . این آمیزه ای از امور روحانی و فعالیت رسمی دینی است که ورود به آن برای غیر بهائیان مجاز نمیباشد . اعضای محفل ملّی بطور غیر مستقیم انتخاب میشوند. به این ترتیب که در پاییز هرسال ، بهائیان هر منطقه هیئتی را انتخاب می کنند که انها در کانونشن ملّی آوریل سال بعد، محفل ملّی ۹ نفره را، انتخاب می نمایند . از سال ۱۹۶۳ به بعد ، هر ۵ سال یکبار ، مجمع محافل روحانی ملّی، بیت العدل بین المللی ( یا جهانی ) را انتخاب می کنند که بالاترین مقام اجرایی و قانونگذاری جامعه بهائی است و در حیفا – اسرائیل ، مستقر میباشد . حاکمیت بهایی با ساختاری شبیه به نظام اسقفی – کلیسایی ، و نیز انطباق با مقتضیات ” عهد و میثاق ” مشخص شده است. ویژگی قدرت طلبانه و انحصار طلبی لایه های بالای سازمان ،در تعارض با آزادی نسبی عملکرد بهائیان در سطوح پایینی و محلّی و خرده فرهنگ بهائیان در انتخاب مسئولین محلّی قرار دارد .

محافل ملّی هرازگاهی برخی محافل محلّی را ، که اعضای آن متهم به فساد شده – و یا وفاداری کمتری نسبت به محفل ملّی دارند – منحل می کنند . محفل لس آنجلس با مسائل مختلف و خاصی مواجه بود : وسعت و گستردگی غیرعادی شهر، جمعیت زیاد جامعه بهائی آن ( در مقیاس بهائیان امریکا ) ، و نیاز به تشکیل ضیافتها در ۱۳ نقطه شهر.این ضیافتها باعث افزایش بروز جدایی های نژادی و اقتصادی گردید .

اعلام انحلال محفل محلّی لس آنجلس در جلسه و مجمع بزرگی از بهائیان، که به مناسبت تکمیل بهایی سنتر تشکیل شده بود ، توسط جیمزنلسون، عضو محفل ملی آن وقت – که قاضی دادگاه محلّی لس آنجلس و منصوب از سوی رونالد ریگان بود – صورت گرفت . بنا بر آنچه نلسون اعلام کرد دلایل اولیه این اقدام، امورغیراخلاقی گسترده در بین اعضای جامعه، و ناتوانی محفل در حل و رفع آن بوده است .

در حقیقت ، امور غیر اخلاقی یکی از دلایلی بود که بحث انحلال را پیش آورد، که آنهم مثل بسیاری از امور و وقایع دیگر ، عمیقاً با تعارض نژادی موجود در جامعه بهائی ارتباط داشت …

واکنش آنی و فوری اعضای قدیمی و مسنّ محفل محلی حالت شوک و عدم باور و پذیرش آن بود. لوئیس ویلوز، که منشی رابط بود اظهار داشت : ” من مطمئنم که ما کار را در حد بایسته انجام ندادیم ؛ ولی حداکثر توان خود را بکار گرفته بودیم … احساسم حاکی از آنست که مشکلات ما بزرگتر از مشکلات سایر گروههای بزرگ بهایی در ایالات متحده نبود . ” اکثر اعضای پیشین محفل ، و از جمله هر ۴ عضو ایرانی آن،از صحبت دربارۀ سابقۀ امر خودداری کردند . خانم مانیلا لی ، یک عضو قدیمی محفل محلّی ، که معلم محترم مدارس ، و افریقایی – امریکایی بود در اواسط آوریل ۱۹۸۶ از سِمت خود استعفاء داده بود ولی به علت کندی اعلام آن ، او دوباره در ۲۱ آوریل انتخاب شد . بهرحال، او عقیده داشت که انحلال باید یکسال زودتر رخ میداد . او از ملاقات و نشست ۹۰۷ دقیقه ای ۷ تن از اعضای محفل ملی و اعضای محفل لس آنجلس دربارۀ موضوع انحلال محفل که به ریاست جیمز نلسون برگزار شد صحبت کرد . یکی از اعضای محفل لس آنجلس سئوال کرد : ” پرستیژ و شخصیت ما چه میشود ؟ ” و نلسون پاسخ داد : ” پرستیژ شما از بین میرود .”

این قابل درک است که اعضای محفل محلّی به فکر اعتبار و پرستیژ خود در بین اعضای جامعۀ بهایی باشند .

اعلام شفاهی نلسون مبنی بر انحلال محفل ، با ارسال نامه ای از سوی رابرت هندرسن ، منشی ( دبیر کل )  تمام وقت محفل ملّی امریکا به بهائیان لس آنجلس ، پیگیری شد .

هندرسن ، یک افریقایی – امریکایی بهایی بود که قبلا به تجارت اشتغال داشت ، در یک خانوادۀ بهایی ، در لس آنجلس پرورش یافته ، و در سال ۱۹۸۴ به عضویت محفل ملّی انتخاب شد ؛ لذا این حوادث برای او معنی دار بود . هندرسن نوشت : ” پس از مشورتهای طولانی و آزار دهنده ، محفل ملّی به این نتیجه رسید که شرایط مستلزم عمل جراحی و ترمیم است . اولین اقدام ، انحلال محفل در ۱۹ ژوئیه بود . او اضافه کرد که مهمترین دلیل انجام این اقدام ناخوشایند ، ولی ضروری ، ناتوانی محفل محلّی در مواجهه با نیازهای جامعۀ بهایی در امور روحانی و اجرایی میباشد … . او توضیح داد که به  منظور بازسازی جامعۀ بهائیان لس آنجلس ، محفل ملّی امریکا یک کمیته اجرایی را منصوب کرد که بهائیان میباید نهایت همکاری و مساعدت را با آنان بعمل آورند . در انتها با یادآوری جمله ای از عبدالبها که به جامعۀ بهائیان اولیه لس آنجلس ابراز شده بود  که طی آن از آنها خواسته بود به تبلیغ بهائیت در میان مردم بپردازند و در عهد و میثاق ( غالب بهائیان عهد و میثاق را به اطاعت و تسلیم بی چون و چرا در برابر مقامات اسقفی و اجرایی بهائی تعبیر می کنند ) پایدار باشند .

اعضای کمیته ۶ نفرۀ اجرایی ، از میان محافل همسایه ، دست چین شده بودند . ولی برای تربیت افراد محلّی برای تصدی و انتخاب محفل محلّی در آینده ، ۹ نفر برای عضویت در ” شورای ۱۹ بهائیان محلی ” برای نظارت بر فعالیتهای تبلیغی ، اداری ، مالی و روزانه ، و فعالیتهای تبلیغی جامعۀ بهائیان لس آنجلس ، در اوت ۱۹۸۶ منصوب شد .

هنگامیکه در ضیافت ماه اسماء ، در۱۹ اوت از آقای دکتر فیروز کاظم زاده عضو قدیمی محفل ملّی امریکا ( و پروفسور دانشگاه ییل ، در رشته تاریخ روسیه) ، سئوال شد که انتخابات جدید محفل محلّی لس آنجلس چه زمانی برگزار میشود؟ او پاسخ داد احتمالاً طی فرآیند مشورت بین شورای ۹ نفره، کمیته اجرایی ۶ نفره ،عموم اعضای جامعه بهایی ، و محفل ملی امریکا، در اینمورد تصمیم گیری خواهد شد . اینکار با تصمیم صرفاً محلی امکانپذیر نیست ؛ بلکه باید مشترکاً تصمیم گرفت .

نشریه دیالوگ با مارک سیسون مصاحبه ای انجام داد . او قبلاً ، طی سالهای ۱۹۸۳ تا ۱۹۸۴ عضو محفل محلی لس آنجلس بود که سپس از سِمت خود استعفاء داد . و تنها عضو پیشین محفل محلی بود که به عضویت شورای ۱۹ نفره انتخاب شد . اوتوضیح داد که ” اعضای این شورا آموزش می دیدند  تا در آینده به عضویت محفل محلی درآیند . “

انتظار میرفت آندسته از افراد بهایی لس آنجلس که توانایی بالقوۀ مدیریت و رهبری داشتند به شورای ۱۹ نفره دعوت شوند تا افراد بیشتری به تجربۀ اداری و اجرایی دست پیدا کنند . سیسون مایل بود و ابراز علاقه کرد که عکس اعضای شورای ۱۹ نفره بر روی جلد شماره جدید ” نشریه بهائیان لس آنجلس ” چاپ شود .با توجه به اینکه در انتخابات بهائیان ، رقابت کاملاً ممنوع است ، سیسون بعدها اعلام کرد که از دید بعضی ها ، کار چاپ عکس نوعی تبلیغ و شهرت طلبی محسوب شد .

در حقیقت تکنیکهای رقابت ظریف ، از مدتها پیش توسط چند تن از اعضای محفل ملی ، که تقریباً اعضای دایمی شده بودند بکار گرفته شده بود و لذا بکارگیری آن از سوی اعضای جامعه بهایی در شهرها ، چندان تعجب آور نبود .

تقریباً در همان زمان که محفل لس آنجلس منحل شد ، یکی از اعضای آن ، که از ایرانیان پناهنده به امریکا بود وقبلاً سابقه فعالیت دانشگاهی داشت ، از سوی تشکیلات بهایی به طرد اداری بخاطر خلافهای مالی در فعالیتهای اقتصادی خود تهدید شد . این همزمانی اتهامات موجب شد تا این سئوال در اذهان شکل گیرد که آیا فعالیتهای اقتصادی آن عضو محفل لس آنجلس موجب دخالت محفل ملّی در موضوع انحلال شده است ؟

یکی از نویسندگان نشریه دیالوگ، در مکاتبه با آنا لی استراسبورگ ، رئیس امور جامعۀ بهایی، در مرکز ملی بهائیان ، ویلمت ، ایلینوی، در میان سایر سوالات پرسید ، آیا صحت دارد که :

۱) محفل ملی اولین بار بحث امکان انحلال محفل محلّی لس آنجلس را درسال ۱۹۸۳ مطرح کرده است؟

۲) بیت العدل به محفل ملّی امریکا توصیه کرده که انحلال محفل لس آنجلس را به تاخیر نیندازد ؟

۳) وضع مجازات بر علیه تاجر ایرانی و انحلال محفل لس آنجلس در یک زمان صورت گرفته است ؟

تنها ماهها بعد ، افکارعمومی در تاریخ ۱۴ مارس ۱۹۸۷ توضیحات بیشتری را از زبان منشی محفل ملّی ، رابرت هندرسن دریافت کرد .او توضیح داد که محفل ملی ناگزیر از دخالت در این موضوع شده ، چرا که اخلاقیات و ارزشهای بهایی از تاکید بر نکات خوب در فرد یا جامعه حمایت می کند … او تا آنجا پیش رفت که به یک مقوله از مشکلات جدی اشاره کرد :

اول ، جنبه های اداری و مالی : محفل محلّی نظم و سازمان خود را از دست داده بود ، اگرچه محفل ملّی در حدود سال ۱۹۸۳ یک کمیته اجرایی را برای همکاری با آن منصوب کرده بود ؛ بنا به دلایلی طی چند ماه قبل از انحلال در ژوئیه ۱۹۸۶ ، محفل لس آنجلس از ثبت و ضبط جزئیان کار سرباز زده و سوابق مکتوبی از جلسات و تصمیات خود نداشت ؛

از اواخر سال ۱۹۷۰ ، محفل ملّی از تمام محافل خواسته بود تا نسخه ای از خلاصه مذاکرات و تصمیمات خود را ، برای کنترل عمل به موقع تصمیمات در مراکز نظارتی ملی در ویلمت ارسال کنند .

هندرسن همچنین توضیح داد که شرایط مالی محفل محلی لس آنجلس به حد خطرناکی رسیده بود. کتابفروشی بهایی لس آنجلس مبلغ ۳۵۰۰۰ دلاربه بهایی پابلیشینگ تراست (ارگان وابسته به محفل ملّی) بدهکار بود ، و هیچ برنامه روشنی برای باز پرداخت آن نداشت .. محفل محلی رو به ورشکستگی رفته بود …

یک عضو محفل لس آنجلس مشکلات مالی را تایید کرد. ” از بین ۱۲۰۰ نفر واجد شرایط ، تنها ۱۲۵ نفردر بهار ۱۹۸۶ به صندوق ملی کمک میکردند ، چرا که آنان اعتماد خود را نسبت به مسئولان محفل محلّی از دست داده بودند. هزینه های جاری و ساختمانی ، خصوصاً هزینه بهایی سنتر جدید هم، در سال ۱۹۸۳ مزید بر علت شده بود. همواره افراد به ایثار و اهدای کمک دعوت میشدند و آنها چیزی به چشم خود نمی دیدند .

دومین مشکل مطرح شده از سوی هندرسن، بدتر شدن زندگی اجتماعی و روانی افراد جامعۀ بهایی بود. این حرفها کنایه از روابط نژادی و امورغیراخلاقی بود. جامعۀ بهائیان لس آنجلس متشکل از حدود ۳۰۰ آفریقا – امریکایی، ۵۰۰ ایرانی، و بقیه اعضای سفید پوست امریکایی بودند (تنها ۴-۳ خانوار امریکای لاتین در آنجا بودند .) هندرسن توضیح داد که خانواد ه های ایرانی به گرمی مورد استقبال جامعه بهائیان قرارنگرفته بودند .

از دیگر موارد مورد نظر او در حوزۀ آسیبهای اجتماعی و روانی، نقض قوانین بهایی دربارۀ قمار، نوشیدن مشروبات الکلی، استعمال مواد مخدّر، روابط نامشروع جنسی، داد وستد مالی غیرقانونی و زیرزمینی ، و فرار از مالیات میباشد . هندرسن گلایه کرد که اعضای جامعۀ بهایی لس انجلس مایل به گزارش این موارد نبودند، حتی زمانیکه محفل محلّی از وقوع چنین اعمالی مطلع میشد، از انجام هر کاری در برخورد با آن امتناع میکرد. در اینجا ۲ عرف سنّتی اصلی بهائی نقض شده بود: اول اینکه در بین بهائیان محافظه کار این تمایل وجود دارد که هر فرد بهایی مثل جاسوس عمل کند و هرگونه گفتار و رفتار غیر متعارف سایر بهائیان را به مقامات گزارش کند. ثانیاً امور غیراخلاقی که آشکارا عمل شود ، باید مورد توجه محفل محلی قرارگیرد وبه مرتکبین اخطار شود، و اگر باز هم در انجام کار خود اصرار کردند طرد اداری شوند . افرادی که طرد اداری شوند نباید در ضیافت ها شرکت کنند ، و در رای گیری ها ، کمک مالی به جامعه بهائی ، و یا ایراد سخنرانی رسمی دربارۀ بهائیت فعالیت نمایند .

گلۀ دوم هندرسن درباره روابط نژادی ، به بهائیان آفریقایی – امریکایی مربوط میشود . به نظر او که در طفولیت در بهایی سنترِ خیابان نیو همشایرحاضر میشد و روابط حسنۀ افراد نژادهای مختلف را میدید ، رفتار و مناسبات کنونی گویای آنست که مناسبات مطلوب پیشین از بین رفته است و بتدریج افراد غیر سفید پوست جامعه ، احساس بیگانگی می کنند . حضور بهائیان سیاهپوست در مراسم و نیایش ها  در دهه ۱۹۸۰ به شدت کاسته شده بود .

سومین مشکل به نظر هندرسن ، تنازع و اختلاف دایمی بین اعضای محفل لس انجلس بود. اعضای اقلّیت محفل محلّی درباره سایر اعضاء و تصمیمات آنها شایعه پراکنی و بدگویی می کردند .او تاکید کرد که اعضاء ، ولو مخالف، باید به تصمیمات متخذه احترام بگذارند.اوهمچنین گفت که فعالیتهای انتخاباتی صورت گرفته ، … انتقاد از نهادهای بهایی توسط فرد بهایی، گناه بزرگ محسوب میشود .

دیدگاه هندرسن درباره انحلال محفل لس آنجلس، چه در آنزمان و چه بعداً،هنگامیکه من سالها بعد به مصاحبه با بهائیان لس آنجلس پرداختم مورد مناقشه و چالش قرار گرفت . اولین مورد، تفاوت دیدگاه درباره موضوعات قدرت ، کنترل ، و اختلافات بین اعضای محفل های محلّی و محفل ملّی بود . محفل لس آنجلس در این زمینه که چندان مطیع محفل ملّی نبود ، و همواره بدنبال یافتن ابتکار عمل و تاکید بر موضع خود بود ، اعتبار طولانی داشت . در دهه ۱۹۷۰ ، و حتی در اوایل دهۀ ۱۹۸۰ اعضای آن نسبتا جوان بودند و احتمالاً تحت تاثیر فرهنگ جوانان دهه ۱۹۶۰ قرار داشتند . و این برای محافظه کاران ویلمت خوشایند نبود . آن اعضای جوان تصمیم گرفتند تا یک بهایی سنتر در منطقه زیست سیاهان بنا کنند که، درنتیجه، منافع سرمایه گذاری مصروف سیاهان و فقرا میشد و این چندان برای ویلمت مطلوب نبود . اعضای محفل اگر چه افرادی ماجراجو تلقی میشدند ، ولی درعین حال آنها افرادی باهوش و ذیصلاح بودند که از هرگونه گسست کامل رابطه با محفل ملّی اجتناب میکردند .

در دهۀ ۱۹۸۰ یک گروه مسن تر به رهبری بهائیان لس انجلس انتخاب شدند که در بین آنان چند  ایرانی – امریکایی رانده شده از کشورشان هم حضورداشتند. این گروه رهبری جدید، سنّت استقلال نسبی محفل محلّی را حفظ کردند ، ولی خیلی در انجام کار زبردست نبودند . تمام مشکلات مالی – اداری افتتاح و شروع بکار مرکزبهایی در ۱۹۸۳ به آنها منتقل شد و ظاهراً آنها قادر به مواجهه بامشکلات آن نبودند.

در سال ۱۹۸۴ رابرت هندرسن ، بطرزعجیبی به عضویت محفل ملّی انتخاب شد ( شاید برای پر کردن جای خالی مادرش ویلما اِلیس ) و او شد ( دبیر کل ) منشی تمام وقت و حقوق بگیر محفل . او در اصل با دیدگاه قدرت طلبانۀ اعضای مسن تر محفل ملّی همچون فیروز کاظم زاده ( که بعداً با ویلما الیس ازدواج کرده بود ) و جیمز نلسون برای تثبیت قدرت و حاکمیت محفل ملّی بر محافل محلّی ، و از جمله محفل سانفراسیسکو،موافق بود.برای رسیدن به این هدف،انها تصمیم گرفتند که چند محفل محلی را منحل کنند و به این وسیله به سایر محافل محلی،از جمله محفل سانفرانسیسکو،اخطار دادند . با اینکار آنها کنترل محافل محلّی را بدست گرفتند و بعداً از طریق کمیته اجرایی ، افراد مورد نظر خود را بر سر کار آوردند تا بعنوان کاندیداهای بالقوه برای دوره های بعدی انتخابات شناخته شوند. ناکامی محافل محلّی برای رساندن کمک مالی به محفل ملّی یکی از پارامترها برای تعیین محفل محلی درمعرض انحلال بود!

این ادعای هندرسن که کتابفروشی لس آنجلس ۳۵۰۰۰دلار بدهکار بود هم از سوی خانم مانیلا لی، مدیر کتابفروشی رد شد و گفت که در سال ۱۹۸۶ رقم بدهی کاهش یافته بود. بخش قابل ملاحظه ای از کتابها هم درانبارموجود بود و جزء سرمایه کتابفروشی تلقی میشد . ولی رویهمرفته ،او بخشی از کتابها را به جوانان فقیر، با تخفیف زیاد داده بود . بهر صورت کتابفروشی صورت مالی جالبی نداشت .

دست آخر آنکه محفل لس آنجلس تصمیم گرفته بود به یکی از اعضای ایرانیش که بکار تجارت اشتغال داشت مبلغ ۴۰۰۰۰ دلار قرض بدهد ، که اینکار از طریق یکی از اعضای نگران محفل به اطلاع ویلمت رسید ، که نهایتاً به انحلال محفل لس انجلس انجامید .

در رابطه با روابط نژادی هم، هندرسن این موضوع بسیار پیچیده و دینامیک را خیلی ساده و دست کم گرفته بود. چهارچوب حقوقی که اجازه مهاجرت گسترده ایرانیان را فراهم کرد ، تغییر قوانین مهاجرت در سال ۱۹۶۵، و پایان دادن به سهمیه نابرابر کشورها بود . بدلیل آشفتگی و انقلاب ایران ، در اواخر دهۀ ۱۹۷۰ ، بر اثر مهاجرت، جمعیت ایرانی لس آنجلس ۶ برابر شد ؛ گرچه رشد جمعیت در دهۀ ۱۹۸۰ کاهش یافت ، ولی بهر حال رشد آن همچنان بالاتر از سایر کشورهای خاورمیانه بود . بین سالهای ۱۹۷۰ تا ۱۹۹۰ تعداد ایرانیان ساکن لس آنجلس ازچند هزاربه ۷۶۰۰۰نفر رسید ( ۲۹ % ایرانیان مقیم امریکا ). در واقع، از ۲۸۵۰۰۰ ایرانی مقیم امریکا ، ۱۰۰۰۰۰ نفر، یا بیش از یک سوم  آنها در منطقه اصلی شهری لس انجلس زندگی میکردند . بهائیان و یهودیان ایرانی عمدتاً پناهنده سیاسی بودند ، ولی مسلمانان ( غالباً سکولار ) بیشتر مهاجران اقتصادی بودند.

جریان مهاجرت ایرانیان همچنان ادامه داشت . آمدن چند صد تن از بهائیان که ازمجازات حکومت جدید، جان بدر برده بودند جامعه بهائیان لس آنجلس را تحت تاثیر قرارداد . حدود ۲۰ درصد از تازه واردها انگلیسی خوب صحبت نمی کردند و ترجیح میدادند که امور مربوط به کمیته ها ( لجنه ها ) به فارسی انجام شود و این امرانگلیسی زبانها را از دور خارج می کرد. بهائیان امریکایی، بعضاً میدیدند که بهائیان ایرانی حالت باندبازی و گروه گرایی دارند، و یا اینکه ثروتمندان آنها عادت به خودنمایی و تفاخر دارند. به بهائیان ایرانی دستور داده شد که از رسوم بهائیان امریکا – از جمله درخواندن دعا بصورت نشسته و نه ایستاده – پیروی کنند . ولی همچنان دیده میشد که بهائیان ایرانی خود را نسبت به بهائیان امریکایی در خصوص فهم و دریافت عبارات بهایی آشناتر و نزدیکتر میدانند . مشاهده شد که رفتار بهائیان امریکایی اسباب تمسخر و جوک برای ایرانیان بهایی شده بود . عدم توجه به تقویم بهایی ، و عدم رعایت قوانین بهایی ازدواج و مراسم دفن از جمله موارد بود .

همه این موارد جزیی دست بدست هم داد تا این دو جامعه از هم فاصله بگیرند . سرانجام غلبه جمعیتی بهائیان ایرانی دردهۀ ۱۹۸۰، در بسیاری از جوامع بهایی کالیفرنیای جنوبی ، از جمله سانتا مونیکا ، منجر به کاهش شدید حضور بهائیان امریکایی در برنامه های امر ، و کاهش گرایش به امر در امریکا شد ( در دهۀ ۱۹۷۰ سانتا مونیکا شاید ۱۵ نفربهایی، عمدتاً سفید پوست جوان داشت . ولی در سال ۱۹۸۱ حدود ۱۰۰ بهایی در آنجا زندگی می کردند که عمدتا ایرانی بودند . اکثر سفیدها هم ازشرکت در برنامه ها و نشستهای جامعه خودداری می کردند.) برخلاف آنچه که هندرسن گفت ، شاید جامعه بهائی لس آنجلس، بخاطر گستردگی و ابعادش ، تعامل و عملکرد بهتری نسبت به ایرانیان داشت .

مانیلا لی می گوید:” ما برنامه های جذب را از سال حدود ۸۱-۱۹۸۰ شروع کردیم . محفل بسیار مراقب بود که تا حد ممکن ، در کمیته ها افراد ایرانی و امریکایی را متوازن انتخاب کند. او می گوید ولی این برنامه در سال ۱۹۸۳ مورد بی توجهی قرارگرفت ، دوره ای که تمام وقت محفل محلی مصروف اتمام ساخت بهایی سنتر جدید شد .

در بررسیهای بعدی و مطالعات اجتماعی بیشتر مشخص شد که اساساً ایرانیان ( و گروههای اجتماعی خاورمیانه ای ) تمایل کمتری – نسبت به مردم کره و چین – به برنامه های جذب دارند . آنها ترجیح می دهند در کارهای کوچک و مشخص وارد شوند . حتی یهودیان و ارمنی های ایرانی هم سعی کردند هویت گروهی ایرانی خود را حفظ کنند و با یهودیان و ارمنیان محلی ممزوج نگردند .

برخلاف ایرانیان یهودی ، ایرانیان بهایی ، بر طبق قانون بهایی ، موظف بودند که در ضیافتهایی که در محلّه زندگی آنها تعیین میشد شرکت کنند . برای آنها تشکیل جلسه مستقل و یا ساخت بنای مستقل ممنوع بود . در سال ۱۹۸۱ روحیه خانم ( روحیه ماکسول ) سخنرانی تندی کرد و بهائیان را از خروج از ایران برحذر داشت و سپس اخطار کرد ” اگر از ایران خارج میشوند لااقل در شهرها زندگی نکنند ؛ بلکه بعنوان گروههای تبلیغی به مناطق دوردست بروند.” بسیاری از بهائیان محافظه کار معتقدند که شهرها در خطر نابودی و اضمحلال قرار دارند . و وقتی یکی از حضار جلسه از او سئوال کرده بود پس ما کجا اقامت کنیم او به زبان فارسی پاسخ صریح داده بود:” حرفم را گفتم. خر که نیستید!”   بسیاری از ایرانیان از آن جلسه ناراحت و عصبانی خارج شدند . آنها سردرگم شدند . آنها دلیل اقامت در لس آنجلس را نزدیکی و زندگی با بستگان و یا فرصت شغلی میدانستند . بهرروی ، صحبت آنروز باعث نشد تا ایرانیان بهایی جذب برنامه های همگرایی شوند .

مقامات بهایی از سال ۱۹۸۳ اقدامات تنبیهی جدیدی برای بهائیانی که از طریق فرودگاه تهران از ایران به امریکا می رفتند درنظربگیرند؛ زیرا برای آنها روشن بود کسانیکه مجوز خروج ازفرودگاه دریافت می کردند قطعاً خود را مسلمان معرفی می کردند . آنها طی سالهای ۸۶-۱۹۸۳ به محض ورود به امریکا به یکسال طرد اداری محکوم میشدند . بسیاری از کسانیکه حفظ جان کرده و به امریکا وارد شدند و سپس با چنان مجازاتی مواجه شدند، ناخرسند شده و از بهائیت دست کشیدند .

بیت العدل جهانی احساس کرد اگر اجازه دهد بهائیان ایرانی با نوشتن یک نامه انکاربهائی بودن، جواز خروج از ایران دریافت کنند ، ممکن است اینکار به تضعیف هویت بهائیان در ایران منجر شود و لذا باید مجازات سختتری برای آنها لحاظ کرد( کسانیکه از طریق بلوچستان گریخته و به پاکستان میرفتند مورد پذیرش بیشتری بودند ؛ اگرچه که آنها قانون مملکت خود را نقض می کردند و بدون ویزا از کشور خارج میشدند . )

هندرسن و محفل ملی امریکا با شدت هر چه تمامتر اقدامات تنبیهی را نسبت به بهائیان ایران که از طریق فرودگاه از ایران خارج میشدند پیگیری می کردند؛ درست همانطور که روحانیون یهودی در دهه ۱۹۴۰ یهودیانی را که از ترس هیتلر ، با اعلام اینکه یهودی نیستند از آلمان می گریختند ، تنبیه می کردند . ولی محفل لس آنجلس محلّی بود که بهائیان خارج شده از ایران را ، با شهادت ۲ بهایی دیگر ، تایید صلاحیت می کرد .

…..

و سرانجام ، سیستم انتخاباتی ملّی بهائی ، که فاقد رقابت رسمی و کاندیداتوری است ، و ۹ نفر برندگان بالاترین رای در آن پیروز میشوند، در برابر بلوک بندی گروهی خاص بسیار آسیب پذیر است . بنظر میرسد محفل ملی امریکا در برابر هجوم بهائیان ایران، که میتوانستند یک بلوک رای قابل توجه ایجاد کنند و اعضای قبلی محفل را بیرون بریزند و نفرات جدیدی را درانتخابات ملّی جایگزین کنند ، بسیار نگران و مضطرب شدند . در مقابل ، محفل روحانی ملی در پشت صحنه دست بکار شد و کلاسها و نشستهای مطالعه کتب مذهبی که از سوی مبلّغان سرشناس ایرانی مهاجر اداره میشد را تعطیل کرد ؛ چرا که باعث سرآمدی و شهرت آنان شده و امکان انتخاب آنها را در محفل ملّی افزایش میداد .

این اقدامات آنچنان موفقیت آمیز بود که از سال ۱۹۷۸ ، که بیش از ۱۲۰۰ ایرانی بهایی به امریکا وارد شدند تا ابتدای قرن بیست و یکم ، هیچ بهایی ایرانی مهاجری از موج دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ ، هرگز برای محفل ملی انتخاب نشد . بنابراین احساس عدم خوشامدگویی به بهائیان ایرانی ، تنها ناشی از عملکرد محفل محلّی لس آنجلس نبود .

در خصوص موارد غیر اخلاقی ، آنچه که هندرسن نگفت ، آن بود که بسیاری از ایرانیان بهایی ثروتمند و تاجر پیشه که به امریکا آمدند اخلاق و رفتار ایرانی خود در دورۀ شاه را با خود آوردند . در چنین مواردی ،این قبیل رفتارها نشانگر هویت جمعی اقلیتها میشود. خانم مانیلا لی می گوید : “…مواردی از صرف مشروبات الکلی ، و مصرف مواد افیونی گزارش میشد …محفل توجه چندانی به آنها نکرد … البته برخی بهائیان امریکایی هم قوانین بهایی را نقض می کردند ، ولی بیشتر گزارشات به بهائیان ایرانی مربوط میشد . “

جمعیت افریقایی – امریکایی لس آنجلس هم در این مدت ( ۱۹۹۰ -۱۹۷۰ ) دچار تغییرات شدید شد . جمعیت سیاهان از ۷۴۴۰۰۰ به ۹۲۷۰۰۰نفر افزایش یافت . بعلاوه آنها تحصیل کرده شدند. سطح درآمدشان هم افزایش یافت. شهردار تام برادلی ( شاغل طی سالهای ۱۹۷۳ تا ۱۹۹۱ ) سمبل این پیشرفت بود .

بهائیان سیاهپوست سعی می کردند جزو گروه متوسط جامعۀ سیاهان باشند .مانیلا لی در مصاحبه خود با نشریه دیالوگ می گوید در سال ۱۹۸۴ برخی سیاهان از بهائیت کناره گیری کردند . چرا که پس از تاسیس و راه اندازی بهایی سنتر جدید که در یک محلّه تقریباً سیاهپوست نشین بود، برای اداره آنجا انتخابات و تصمیم گیری مجدد شد. گروه جدید همه سفید بودند. سیاهان احساس کردد که از مراکز تصمیم گیری کناره گذاشته شده اند ، خصوصاً از کمیته مدیریت مالی .ظاهرا سفید پوست ها گفته بودند که سیاهان چیزی از مسائل مالی سر در نمیاورند .

خانم مانیلا لی گفت که سیاهان در امریکا یک اقلیت هستند … و نسبت به رهبری مردم خیلی حساسند ،خصوصاً در زمینه نژادپرستی . لذا بتدریج فعالیت و حضور آنها در ضیافت ها کم شد . برخی دیگر از سیاهان هم گفتند که آنها شاهد بوده اند که بهائیان ایرانی مهاجر، برخی تعصبات برعلیه سیاهان  از خود نشان داده اند .

جالب است که تمام این مسائل در اظهارات هندرسن نمود پیدا نکرده است . بعلاوه برخی از ۳۰۰ بهایی سیاهپوست لس آنجلسی می گویند که هندرسن درباره بی رغبتی آنها بزرگ نمایی کرده است؛ چرا که آنها در برنامه ها و مجامع و فعالیتهای بهایی سنتر شرکت می کرده اند .

تلاش محفل ملّی برای دخالت در امورمحفل لس آنجلس سرانجام ناکام ماند و به شکست انجامید. چرا که در کانونشن اکتبر ۱۹۸۶، در منطقه کالیفرنیای جنوبی ، حاضران قطعامه ای صادر کردند و با اکثریت قاطع از محفل ملّی خواستند تا کمیته اجرایی را منحل کند و اجازه دهد انتخابات برای تشکیل محفل محلّی لس آنجلس برگزار شود .اعضای کمیته اجرایی که در کانونشن حاضر بودند از حاضران خواستند تا این درخواست بجای محفل ملّی به خود کمیته اجرایی ارسال شود ، ولی این پیشنهاد با اکثریت آراء رد شد .

یکی از مصاحبه شوندگان می گوید : ” انگار اکثر مردم حس می کردند که ادارۀ امورشان توسط یک کمیتۀ انتصابی ایراد دارد، هرچند این کمیته از سوی محفل ملّی تعیین شده بود ، و هر چند بیت العدل جهانی آنرا تایید کرده بود.” حتی زمانی که آقای گلن فورد میچل ، عضو بیت العدل ، در آنزمان از لس آنجلس دیدار کرد، اعضای جامعه بهائی مصرّانه از او می پرسیدند محفل محلّی چه زمانی به انها بازگردانده خواهد شد ؟ و او جواب میداد این به خود اعضای جامعۀ بهایی بستگی دارد که اگر شرایط را مساعد و مناسب ببینند آنرا احیاء کنند. متون دینی بهایی نظام پارلمانی را توصیه می کند و بهائیان امریکا اِعمال قدرت توسط افراد غیر انتخابی را نامشروع میداند .

در ۱۹ مارس ۱۹۸۸ محفل ملی متقاعد شد که تجربه دخالت گسترده آنها در لس آنجلس ناموفق بوده ، لذا ۷ تن از اعضای آن به لس آنجلس رفتند تا با شرکت در جلسه ای در بهایی سنتر امکان برگزاری انتخابات محفل محلی را اعلام کنند . جلسه ای که از ۱۲۰۰ فرد ذی رای، تنها  ۲۰۰ نفر در آن شرکت کرده بودند ، که نشانۀ ناخرسندی آنها بود .

حسابرس محفل ملی حسابها را درآورد . او اعلام کرد که از بین افراد تنها حدود ۲۰۰ نفر کمک مالی می کنند و اگر قرار باشد جامعه بهائی و محفل محلّی لس آنجلس با آن کمک اداره شود سالانه ۷۰۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰۰ دلار کسر بودجه خواهند داشت .

باید گفت که ما نمیدانیم چطور فرایند ساخت جامعۀ بهایی را در یک محیط بین المللی به پیش ببریم . جیمز نلسون قاضی دادگاه شهرداری قول داد که یک شورای حقوقی از سوی محفل ملّی منصوب شود تا به محفل محلّی تازه تاسیس لس آنجلس کمک کند . او بر چالش های روحانی و اخلاقی تاکید کرد. واضح است که کاظم زاده دربارۀ مشکلات و موانع پیش روی ما ، دیدگاه متفاوتی با هندرسن و نلسون داشت . او ریشۀ همه مشکلات را در فقدان نظم ، یا آنچه مارکسیستها آنرا دیسیپلین حزبی می نامند دانست ؛ اگر چه دقیقاً این کلمات را استفاده نکرد … کاظم زاده آشکارا دیدگاه خاصی درباره نهادهای بهایی دارد و آنرا نوعی دیکتاتوری انتخابی غیرقابل مناقشه ، فراتر از انتقاد عمومی ، که باید بدون چون و چرا اطاعت شود، میداند . از نظر او نهادهای بهایی در قبال مطالبات جامعه نباید پاسخگو باشند ، که نوعی بی توجهی به افکار عمومی است ؛ بدتر از همه اینکه او این مدل و سیستم را نظام مناسبی برای حکومت مدنی و کشوری میداند .

اگر چه هندرسن و دیگر اعضای محفل ملّی توجیه خود را درباره انحلال محفل لس آنجلس بر امور غیر اخلاقی و روابط نژادی قراردارند ، ولی بنظر من این ملاحظات در رابطه با قدرت طلبی و پول، فرعی به حساب میاید . گرچه مبارزه با فساد اخلاقی در بهائیت جدی است ولی هیچگاه موجب انحلال محافل نمیشود مگر آنکه خود اعضای محفل بطور مستقیم درگیر آن فساد باشند ، اتهامی که در مورد محفل لس انجلس مطرح نشده است .

در خصوص روابط نژادی هم باید گفت که شرایط در لس آنجلس بدتر از سایر جوامع بهایی در مناطق شهری بزرگ نبوده است . بسیاری از شاهدان عینی از رفتار مثبت و خوشامدگویی محفل محلی لس انجلس به ایرانیان فراری و گریخته از ایران،با دیدۀ مثبت و تمجید می نگرند. از طرف دیگر، محافلی چون محفل محلی سانتا مونیکا ، از وجود افراد غیرایرانی، مشکلاتی بیش از آنچه بر محفل لس آنجلس وارد آمد، متحمل شدند . بنظر میرسد موضوع بهم خوردن وحدت جامعۀ بهایی در محافل محلّی ، از آنجا که تهدیدی برای نظم اداری بهایی تلقی میشود ، بسیار مهم باشد .

جاه طلبی های خود آقای هندرسن را هم باید در مدّ نظر داشت . او در سال ۱۹۸۴ منشی محفل شد . بنظر میرسد که این سمت مادام العمر باشد یا حداقل تا زمانیکه فرد به عضویت بیت العدل جهانی درآید! در فرهنگ سیاسی بهایی ، کسب مقامات عالی اداری و سازمانی مستلزم آنست که فرد بتواند خواست و ارادۀ خود را بر جامعۀ ملّی بهایی تحمیل کند . انحلال تعدادی از محافل محلّی در شروع بکار و تهدید نسبت به تعدادی دیگر از آنها ، ابزار او برای تقویت تسلط او بر محفل ملّی شد .

شاید بحث پول حتی از قدرت طلبی هم مهمتر بود . هندرسن چند بار به این موضوع اشاره کرده است . کاهش تعداد کمک کنندگان به امر ، که تنها ۱۲۵ نفر از جمع ۱۲۰۰ نفر افراد بزرگسال بودند ، ناشی از کاهش اعتماد بهائیان به اعضای محفل محلّی بود . بدینترتیب عملاً محفل ملّی هیچ دریافتی از طریق محفل لس آنجلس نداشت .عدم دریافت اجاره بها از کلینیک ، و بدتر از همه دعوای حقوقی ، که مستلزم پرداخت حدود ۱۰۰۰۰۰ دلار از سوی محفل ملّی میشد شرایط دشواری را پیش آورد که نشان میداد محفل محلّی لس آنجلس توانایی اداره مرکز بهایی جدید التاسیس را ندارد . ضعف مدیریت محفل محلّی در بهار ۱۹۸۶ هم ادامه یافت و احتمال داشت ادامه فعالیت آنها دهها هزار دلار دیگر خرج روی دست محفل ملی بگذارد .

هندرسن بعنوان یک فرد شاغل تمام وقت حقوق میگیرد و اجارۀ خانه ۹ خوابۀ او هم از سوی محفل پرداخت میشود . در مجموع بنظر میرسد جمع حقوق و مزایای او سالانه به ۱۵۰۰۰۰ دلار بالغ شود .چهارعضو دیگر محفل ملی هم حقوق بگیر هستند. لذا محفل ملّی نیاز شدیدی به دریافت پول داشت و همواره در حالت بدهکاربود . تک تک اعضای محفل به صندوق ملی وابسته بودند و از مناطقی چون لس آنجلس انتظار دریافت پول داشتند … البته مشخص نشده که پس از انحلال محفل محلّی و انتصاب کمیته اجرایی ، چه میزان پول به حساب محفل ملّی واریز شد ( سالهای ۸۸ – ۱۹۸۶ ) .

این مشکل را نمیتوان در حوزه محلی حل کرد . طبق قوانین جاری در جامعه بهائی، محافل محلّی امکان زیادی برای حل و فصل مشکلات این چنینی ندارند . چرا که اعضای محفل حق انتقاد عمومی ندارند ، و اطاعت بی چون و چرا جزو شرایط محسوب میشود . یکی از ضیافت ها، که از مشکل آگاه شده بود، در لس آنجلس طرحی را در آنزمان برای حل مشکل تهیه کرد ولی محفل به آن توجهی نکرد . مشکل عمده پیش روی محافلی همچون محفل لس آنجلس ، نظام انتخاباتی بهائی است ! انتخاباتی با سطح اطلاع رسانی بشدّت پایین ، و روشی که طی آن ۹ عضو محفل با تعداد محدودی رای ، و صرفاً با رای کمی بیشتر نسبت به دیگران انتخاب میشوند . تمایل به حفظ سیستم کنونی و غیر قابل تغییر دانستن آن ؛ فقدان هرگونه گزارش درباره مصرف موجودی صندوق ها در بودجه ها و یا هر امکان دیگر برای ارزیابی عملکرد …

اقدام مستقیم محفل ملّی از بالا، برای تغییر محفل محلی لس آنجلس، خطر بزرگ فقدان مشروعیت محفل را در نزد اعضای جامعه بدنبال داشته است. این گونه انتقادات، در شرایط فعلی جامعۀ بهایی قابل ارائه نیست. جامعه بهایی و سران آن، درج این مقاله را در نشریه دیالوگ نپذیرفتند. نورمن کِلاین نام کتاب خود را که درباره مردم  لس آنجلس نوشته ” تاریخ فراموشی ” گذاشته است . اگر  حرف او و نامگذاری او صحیح باشد، در آنصورت تک تک بهائیان یک لس آنجلسی تمام عیار و کامل هستند .

    نویسنده:  خوان  کول

به نقل از بهائی پژوهی

telegram4

مظلوم نمایی ؛ حیله ای برای فریب

549

هر قدر مظلوم واقع شوید اُحِب بوده و هست

این عبارت، کلامِ نخستین رهبر بهائیان یعنی جناب بهاءالله در کتاب اقتدارات شان است. بر همین اساس بهائیان با مظلوم نمایی در جوامع مختلف به ویژه ایران، سعی می کنند تا نگاه محبت آمیز عوام را به سمت خود جلب نمایند.

همانگونه که بهائیان در اسرائیل حقِّ تبلیغ ندارند، بر طبق قانون اساسی ایران هم بهائیت به عنوان اقلیتی رسمی نبوده و حق تبلیغ ندارد و تبلیغ بهائیت به عنوان عقیده ای گمراه کننده، جرمی سیاسی است. دولت ایران کسی را به سبب عقیده – هر چند عقیده ای غیر رسمی – بازداشت نمی کند اما اگر کسی عقیده ای که بر طبق قانون اساسی غیررسمی است را تبلیغ کند مجرم شناخته شده و مستحقِّ مجازات است؛ بر همین مبنا دولت ایران بهائیانی را که تبلیغ می کنند مجازات می کند. ولی در مقابل بهائیان مظلوم نمایی می کنند و اظهار می دارند به سبب بهائی بودن مجازات شده اند و نسبت به این امر شدیداً اعتراض دارند؛ در صورتی که اگر قرار بود به سبب بهائی بودن مجازات شوند باید تمام بهائیان در ایران زندانی می شدند، اما می بینیم که اینطور نیست و این موضوع، تنها مظلوم نمایی فریب کارانه ای بیش نیست.

جالب است بدانید که اعتراض کردن به قوانین حکومتی در شرع و عقیده ی بهائی امری حرام است و رهبران بهائی به بهائیان حق کوچکترین اعتراض به حاکمان را نداده اند.

به امید روزی که بهائیان در این مورد کمی به سخنان رهبرانشان عمل کنند و از این کار حرام دوری نمایند و اجازه ی اعتراض به خودشان ندهند.

telegram4

شوقی آمد، اما کسی را نیاورد!

56

دهم اسفند سالروز تولد جناب شوقی افندی است. بجاست به همین مناسبت کمی بیشتر با ایشان آشنا شویم.

جناب شوقی در تاریخ ۱مارس۱۸۹۷ میلادی به دنیا آمد. ایشان نوه ی دختری جناب عبدالبهاء می باشد. ایشان بر طبق وصیت نامه ی جناب عبدالبهاء(الواح وصایا) در تاریخ ۲۸نوامبر۱۹۲۱ میلادی به عنوان اولین ولی امر جامعه ی بهائی شد و بر طبق همین وصیت نامه قرار شد بعد از شوقی افندی، فرزندان پسر از نسلش یکی پس از دیگری به عنوان ولی امر بهائیان باشند که اگر ولی امر نباشد وحدت بهائیان به خطر می افتد و بنیان جامعه ی بهائی متزلزل خواهد گردید و از منزلتش کاسته می شود و ولی امر عضوی است که هیچ گاه عزل و برچیده نخواهد شد.(کتاب دور بهائی)

بر طبق این پیش بینی از جناب عبدالبهاء، شوقی افندی ولی امر بهائیان شد اما از آنجا که شوقی عقیم بود و فرزندی نداشت، بعد از مرگش بهائیان بدون ولی امر ماندند و تمام پیش بینی های عبدالبهاء برای هدایت بهائیان بر طبق کتاب الواح وصایا پوچ از آب درآمد.

حال سؤال اینجاست که مگر می شود رهبری الهی باشد اما برای هدایت قومش به گونه ای پیش بینی کند که پیروانش بدون رهبر بمانند؟!

شاید عقیم بودن شوقی از ناحیه خداوند برای آن بوده که مردمان، رهبران راستین را از دروغین راحت تر تشخیص دهند.

telegram4

حلقه های یک زنجیر

816226455_55111

خانم روحیه ماکسول، همسر شوقی افندی، نخستین ولی امر بهائیان تاکید نموده است: “…ما به اینجا (اسرائیل) تعلق داریم اگر قرار باشد قائل به تمیز و امتیاز هم شد، من ترجیح می دهم که جوانترینِ ادیان در یکی از تازه ترین کشورهای جهان نشو و نما نماید و در حقیقت باید گفت آینده ما چون حلقات(حلقه های) زنجیر به هم پیوسته است.” (مجله اخبار امری سال ۱۳۴۰ شماره دی ماه). جناب شوقی افندی در لوح نوروز ۱۰۸ بدیع،تاسیس مرکز بهائیت در اسرائیل را تحقق وعده الهی میداند… اسناد متعدد دیگر هم بر همکاری صمیمانه و خارج از حد معمول میان شوقی افندی و دولت اسرائیل وجود دارد. دولتی که از تشکیل تا کنون هیچ ارتباط عملی و شعاری با شعارها و آموزه های بهائی ندارد و این خیلی عجیب است.
و حال این سوال بیشتر قوت میگیرد که چرا دولتی که تا این حد با سران بهائی رابطه صمیمی و دوستانه دارد، اجازه تبلیغ بهائیت در اسرائیل را نمیدهد؟ آیا این دوستی مشکوک نیست؟

آئین چراغ، خاموشی نیست؛

آئین چراغ، خاموشی نیست؛
۱۷ مرداد، روز خبرنگار مبارک باد.
سیل پیامک های فدایت شوم… ارسال الواح رنگارنگ… با ادبیات پر طمطراق… و واژه هایی از قبیل “تو چقدر خوب و عزیزی…”! اینها چیزهایی است که برای پاس داشت خبرنگاران، این قشر زحمتکش جامعه، در هفدهمین روز از مرداد سرازیر می شود و روزشان را تبریک می گوییم؛ اما…
بعید است که هر کدام از ما روزانه در ملاقات ها و مکالمات روزمره چند بار با این پرسش مواجه نشده باشیم که چه خبر؟ و پاسخ ها هم عموماً خبری نیست! به قولی در این بی خبری، خبرنگاران چه کار سختی در پیش دارند! واقعیّت این است که خبرنگاری از جمله کارهای سخت و دشوار است و در قانون هم در ردیف مشاغل سخت آورده شده که بدون عشق و علاقه در مواجهه با موانع و دشواری های طبیعی و غیر طبیعی به سختی بتوان در آن موفق شد، آن هم در جامعه ای که عموماً طرف مقابل بیشتر علاقه مند به منولوگ باشد تا دیالوگ!
در این آشفته بازار، خبرنگاران که رسالت انتقال اطلاعات دقیق، صحیح و سریع، و نیز گزارش حقیقت ها را به مردم بر عهده دارند، وجدان زنده و دیدگان بیدار پیشرفت جامعه اند.
به همین مناسبت توجه شما را به خبری بسیار مهم که برای بسیاری از هموطنان مان حیاتی است، جلب می کنم:
جناب عبدالبهاء (دومین پیشوای بهائیان) سال ها پیش وعده ی ولی امرهای متوالی را بعد از شوقی افندی (اولین ولی امرالله بهائیان) به بهائیان دادند که خواهند آمد و حافظ و مروج و مبین نصوص الهیه خواهند بود
اما از آن جایی که عقیم بودن جناب شوقی افندی نه تنها وعده ی جناب عبدالبهاء را باطل کرد، بلکه امروزه کلّ بهائیت را زیر سؤال برده است. چراکه در پی این بی ولی امر بودن در بهائیت، بهائیان زیادی صف جدا کردند. گروهی از ایشان یکی از ایادیان امر به نام «چارلز میسن ریمی» را که در زمان شوقی افندی رئیس هیئت بین المللی بهائی بود، به ولایت امر برداشتند. آن ها در عصر حاضر، در گوشه و کنار دنیا، از جمله ایران، وجود دارند و نشریاتی در اثبات مقامی ریمی و رد بیت العدل حیفا نشر می کنند و اخیراً در ایران موفق به تأسیس محفل های محلّی و ملّی هم شده اند و نزدیک است به ریاست ریمی، بیت العدلی هم تشکیل دهند. چه مناسب است یادآوری این کلام جناب عبدالبهاء در چنین اوضاعی:
“اگر بهائیان دو فرقه شوند و هر یک بیت العدلی بنا کنند و مخالفت یکدیگر نمایند هر دو باطل است.”
گروهی دیگر، دست از بهائیت شستند و جوانی از بهائیان خراسان و محصّلان دبیرستان البرز تهران را به عنوان حضرت سماء الله الاعظم به پیشوایی برداشتند. وی که “جمشید معانی” نام دارد، فعلاً در اندونزی به سر می برد و خود را ظهور تازه ای پس از بهاء الله می شمارد و نظم نوینی را آورده است.
از همراهی شما با این بخش خبری سپاسگزارم.

پاورقی ها:
۱. نظر اجمالی در دیانت بهایی ص۳۸
۲. بدایع الآثار، میرزا محمود زرقانی ص۱۱۹

گزارشی از یک گفتگو پیرامون عضویت زنان در بیت العدل

با اعلام اسامی اعضای بیت العدل اعظم الهی در رضوان ۲۰۱۳ و مشاهده عکس ۹ نفرمرد انتخاب شده ، یک بار دیگر صدای گروهی از خانم ها در اعتراض به عدم حضور زنان در بیت العدل بلند شد و صفحه فیس بوک جناب عرفان ثابتیو جناب حسن ممتاز سروستانی جولانگاه بحث و گفتگو در این موضوع گردید ویاد آور مقالات آقای تورج امینی (اینجا واینجا) در سال ۸۵ در سایت «نگاه » وبحث و گفتگو های پیرامون آن شد.بحث از اینجا آغاز شد که دیانت بهایی زن و مرد را از نظر حقوق مساوی اعلام کرده وهیچ امتیازی بین آنها قرار نداده است.

حضرت عبدالبها میفرمایند:« . . . و همچنین وحدت نوع را اعلام نمود که نساء و رجال کل در حقوق مساوی و به هیچوجه امتیازی در میان نیست زیرا جمیع انسانند فقط احتیاج به تربیت دارند، اگر نساء مانند رجال تربیت شوند هیچ شبهه ای نیست که امتیازی نخواهد بود. . . »

ایشان در جایی دیگر میفرمایند :« . . . برخی معترفند که زنان از لحاظ توانایی با مردان مساوی نیستند و در خلقت ضعیف تر از مردان خلق شده اند . این وهم صرف است ، تفاوت مراتب زن و مرد بعلت تفاوت در امکان تحصیل است . تا زمانی که زنان از حقوق و امتیاز پیشرفت مادی محروم باشند وضع به همین منوال است و نهایتاً اینکه تا مساوات تامه بین اناث و ذکور در حقوق حاصل نشود عالم انسانی ترقیات خارق العاده ننماید . . . »

با توجه به بیانات فوق این سؤال به طور طبیعی مطرح است که با وجود این تعلیم، چرا خانم ها از عضویت در بیت العدل اعظم محروم هستند؟پاسخ مشخص اینکه بر اساس آیات کتاب مستطاب اقدس ، اعضای بیت العدل اعظم باید از بین مردان انتخاب گردند و در چرایی آن ، حضرت عبدالبها فرموده اند که حکمت این موضوع در آینده ظاهر خواهد شد. حضرت ولی امرالله نیزدر پاسخ ،به همین سئوال از سوی یکی از احبا در پیام ۵ جولای ۱۹۴۷فرمودند :« مردم باید بپذیرند که نساء صلاحیت عضویت در بیت العدل عمومی را ندارند از آنجا که حضرت عبدالبها فرمودند حکمت این موضوع در آینده ظاهر خواهد شد، ما با اطمینان به صحت مطالب ، باید آن را قبول نماییم ولی نمیتوانیم برای فرو نشاندن اعتراض حامیان نهضت زنان توجیهی ارائه دهیم . . . »

بنابراین در هیچیک ازنصوص به علت واقعی عدم حضور زنان دربیت العدل اشاره نشده است و بیت العدل اعظم نیز که قرار است رافع مشکلات بین احبا باشد در این رابطه سکوت اختیار نموده است و همین سکوت به احبا اجازه داده است تا در این رابطه وارد بحث شوند و اعلام نظر نمایند.

گزارش زیر خلاصه ای از گفتگو های مفصل و جالب توجه انجام شده در صفحات فیس بوک بین تعدادی از احباست تا نظر شما چه باشد ؟برخی از احبا با قرار دادن کامنت و یا تاٌیید کامنت های داده شده به عدم حضور زنان در بیت العدل اعظم انتقاد داشتند و با جملاتی مانند : « . . . چرا همه مرد هستند ؟. . . این تناقض باید حل گردد !. . . چرا یه زن توشون نیست ؟. . . چرا خانمها در این عکس غایب هستند ؟. . . همه مرد ! ! . . . همیشه آقایان در رأس امور بوده و خواهند بود ! . . . خدا هم زن ستیز است ! . . . »

وامثال آن مخالفت خود را با این حکم اعلام کردند.دکترعرفان ثابتی به عنوان متولی این بحث در کامنت های متعدد خود حکم عدم عضویت زنان در بیت العدل را به چالش کشیدند و با ذکر جملاتی همچون :  « این حکم استثنایی است و با دیگر تعالیم بهایی همخوانی ندارد »   «متأسفانه این مشکل وجود دارد » « این حکم با اصل برابری  حقوق مدرن همخوانی ندارد » و مطالبی از این دست ، بازار بحث را گرم نگه داشته و وعده میدهند که این مشکل بتدریج وبه مرور زمان حل خواهد شد و بیت العدل اعظم با تفسیر کتاب اقدس و تعمیم کلمه رجال به خانمها ، راه را برای ورود زنان به بیت العدل باز خواهد نمود.

اما در این میان جناب حسن ممتاز سروستانی در صفحه فیس بوک خود ضمن انتقاد از خانم درسا سبحانی ، ایراد به تعالیم و احکام بهایی و تبعیض آمیز و نادرست خواندن آنرا ، نوعی تناقض در ایمان به حساب آورده و میگویند :

«. . . وقتی دیانت بهایی را قبول کردی و به آن معتقد شدی، اعتراض به آن معنا ندارد.»

درسا اعتراض کرده بود که :«. . . همه سهم دارند به غیر از زنان! دیدن این عکس(عکس اعضای جدید بیت العدل اعظم ) حس بد تری در این مورد به من داد. ۹ مرد !، این مرد سالارانه است و مایه تأسف . . . فکر میکنم همین که همچنین حکمی وجود داشته باشد که زنان نباید وارد کاری بشوند این تبعیض آمیز و مرد سالارانه است »

ایشان ضمن متعصب خواندن جناب سروستانی میگوید: «. . . به هر صورت این حکم برای من قابل پذیرش نیست و فکر میکنم با توجه به حکم برابری حقوق زن و مرد و تطابق علم و دین که جزء تعالیم ۱۲ گانه است و اینکه دین باید مطابق زمان باشد ، با گذر زمان این حکم نیز تفسیر دیگری پیدا خواهد کرد. »

همانطور که گفته شد تعداد زیادی از احبا از جمله جناب عرفان ثابتی امیدوارند که این حکم توسط بیت العدل اعظم به نفع زنان تغییر یابد.جناب عرفان ثابتی می گویند :« . . . همانطور که بیت العدل اعظم حکم همجنس گرایی را تغییر داد ، میتوان انتظار داشت که در آینده این حکم را نیز به گونه ای تفسیر نماید که زنان را نیز در بر گیرد. »

ایشان ادامه میدهد :« . . . فقط بیت العدل اعظم است که می تواند این حکم را اصلاح کند ، همانطور که برخی از جملات کتاب اقدس را که خطاب به مردان بود به زنان نیز سرایت داد ، منتهی این کار یک دهه نیاز به زمان دارد .»در مقابل ، گروهی از احبا عقیده داشتند که حضرت عبدالبها نفرموده اند که این حکم در آینده عوض و یا تفسیر می شود بلکه فرموده اند حکمت آن در آینده معلوم می شود.آنها معتقد بودند نمیشود شب خوابید و صبح بلند شد و حکم منصوص را عوض کرد. گروهی نیز به عنوان سؤال مطرح کردند که آیا حضرت عبدالبها نمیتوانستند بگویند تفسیر این حکم در اختیار بیت العدل باشد تا هر زمان که صلاح دیدند آنرا اصلاح نمایند؟ و جلوی این همه بحث وگفتگوو حدس و گمان را پیشاپیش بگیرند؟ چرا اینکار را نکردند و فرموند حکمت آن در آینده مانند ظاهر شدن خورشید در وسط آسمان واضح خواهد شد. اگر بحث بر سرتفسیر معنی رجال بود که احتیاج به آینده نداشت !

در مقابل ، بعضی دیگر از احبا ضمن اعتراض به جناب ثابتی، حکم عدم شرکت زنان در بیت العدل را حکم منصوص دانستند که تغییر یا تفسیر آن در حوزه اختیارات بیت العدل اعظم نیست . آنان معتقدند اگر قرار باشدنصوص امری تغییر یا تفسیر یابد سنگ روی سنگ بند نمیشود و هر قانونی را می توان به این ترتیب دور زد .

جناب سروستانی نیز معتقدند :« . . . هیچکس حق تغییر احکام منصوص را ندارد و چون مبین رسمی و منصوص دیانت بهایی هم که حق تفسیر رسمی احکام را داشته است نظر خود را بیان کرده است. این مطلب تا پایان دور بهایی به همین صورت خواهد ماند .

توضیح اینکه بر طبق مفاد الواح ووصایا :«مرجع کل کتاب اقدس. وهر مسئله ی غیر منصوصه راجع به بیت العدل است .بیت العدل فقط می تواند قرارها وتصمیمات خویش را نسخ نماید«

بر طبق بیان فوق ، بیت العدل اجازه ندارد تا احکامی را که در کتاب اقدس ذکر شده است وجنبه ی منصوص دارد تغییر دهد ویا تفسیر نماید، بلکه حیطه ی مسئولیت اودر مورد بیان احکامی است که در گذشته ذکر نگردیده ویا صدور آن توسط حضرت بهاء الله به بیت العدل ارجاع شده باشد.با توجه به اینکه عدم حضور زنان در بیت العدل به طور صریح در کتاب مستطاب اقدس آمده است ودر طول زمان این حکم توسط حضرت عبدالبها وحضرت ولی امرالله تفسیر نگردیده است لذا قطعی وغیر قابل تغییر خواهد بود. »

بنابراین به نظر می رسد بیان جناب سروستانی در این مورد از استحکام وقوت بیشتری برخوردار باشد.

گروهی نیز اطاعت از معهد اعلی را لازم دانسته و معتقدند که اگر بیت العدل اعظم تفسیری را در مورد حکمی ارائه دهد قبول واطاعت بی چون وچرای آن ضروری است.

عده ای نیز مدعی هستند که خانمها به دلایل زیادی دارای توان بالا نیستند و باید ازبرخی خدمات معاف شوند .آنها به این حکم حضرت ولی امرالله استناد می کنند که فرمود :« . . . و زنان از درگیری نظامی معاف هستند ، چون زنان قلوبی حساس دارند و طاقت دیدن قتل و خونریزی های وحشتناک را ندارند، حتی اگر به منظور دفاع باشد باز از وظیفه معافند . . . »

حضرت بهاءالله نیز در جواب خانمی که سؤال کرده بود که چرا تا حال از جانب خدا زنی به پیامبری مبعوث نشده و همه مظاهر الهیه رجال بوده اند ، فرمودند: « . . . هرچند نساء با رجال در استعداد قوا شریکند ولی شبهه ای نیست که رجال اقدمند و اقوی ، حتی در حیوانات مانند کبوتران و گنجشکان و طاووسان و امثال آنان هم این امتیاز مشهود. . . »

بنابر این با توجه به اینکه جایگاه اعضای بیت العدل در حوزه تشریع احکام و اجرای قوانین جزایی دیانت بهایی قرار دارد بنظر میرسد خانمها در این حیطه بدلیل روحیه ظریفی که دارند صلاحیت نداشته و نمی توانند به خوبی انجام وظیفه نمایند.از طرف دیگر بنظر میرسد مفهوم تساوی حقوق رجال و نساء از دیدگاه حضرت بهاءالله با تساوی از دیدگاه امروزی ما ، قدری تفاوت داشته باشد، در کتابمستطاب اقدس تساوی کامل بین زن و مرد مشاهده نمیگردد. فی المثل بر طبق احکام کتاب مستطاب اقدس :

۱- زنان از رفتن به حج معافند و انجام این عبادت فقط به مردان سپرده شده است.

۲- تقسیم ارث بین دختر و پسر به صورت مساوی تعیین نشده است و مردان ارث بیشتری می برند، بطور مثال سهم پدر از ارث ، ۵/۵ سهم و سهم مادر۵/۴ سهم است. سهم برادر ۵/۳ سهم و سهم خواهر ۵/۲ سهم می باشد .

۳- منزل مسکونی متوفی، متعلق به پسر ارشد است ودختران از آن سهمی نخواهند داشت.

۴- مهریه و نفقه بر عهده مردان است در حالیکه زنان با وجود تساوی با مردان مسئولیتی در این رابطه ندارند.

۵-در کتاب مستطاب اقدس به مردان اجازه گرفتن دو زن در یک زمان و گرفتن یک دختر باکره به عنوان کنیز داده شده است هرچند که حضرت عبدالبها اجرای عدالت را محال عنوان کردند اما گرفتن دختر باکره به عنوان کنیز رد نشده و خود حضرت بهاءالله نیز سه همسر در یک زمان اختیار نمودند در حالیکه این اجازه به خانمها داده نشده است که چند شوهر بگیرند و برای خود غلام بیاورند.بنابراین محرومیت زنان از بعضی حقوق در دیانت بهایی مختص به عدم عضویت در بیت العدل نیست و موارد دیگری را نیز شامل میگردد.

جناب تورج امینی به مسئله ممنوعیت حضور زنان در بیت العدل با دیدگاه دیگری نگریسته است . ایشان در مقالات قبلی خود با پیش فرض اینکه این اعتراض را معمولا مخالفین امر مطرح می کنند با انتقاد از رویکرد دیانت اسلام و دیگر ادیان ابراهیمی و گروه های سوسیالیست ، سکولار و فمینیست ، آیین بهایی را در بازپس دادن حقوق اجتماعی به زنان یک سر و گردن از بقیه بالاتر دانسته است. در صورتیکه در حال حاضر اولا معترضین به این حکم خود احبا هستند و ا فراد شاخصی مثل جناب عرفان ثابتی میدان دار آن میباشند و ربطی به مخالفین ندارد در ثانی اسلام و دیگرادیان ابراهیمی در زمینه ی لزوم تساوی حقوق زن ومرد ادعا واصراری ندارند و اصلا« مدعی نیستندکه مورد مقایسه با دیانت بهائی قرار گیرند . در مورد دیدگاه گروه های فمینیست و سوسیالیست نیزاگر بدون تعصب مورد بررسی قرار گیرند در زمینه آزادی وحقوق زنان ، پیشتاز بوده و به لحاظ تاریخی قدمتی بیش از دیانت بهایی دارند.

جناب امینی ضمن رد دلایل مطرح شده برای عدم حضور زنان در بیت العدل از جمله : بارداری و شیردادن زنان، موضوع تمیز بودن یا کثیف بودن زنان در دوران قاعدگی ، تربیت فرزندان، رافت در اجرای احکام الهی ، مسائل فیزیولوژی و روانشناختی زنان و غیره ، کشف دلیل اصلی این حکم را منوط به آینده نموده و بحث عقلی و علمی در مورد آن را بدلیل ناقص بودن عقل و علم بشر بی فایده می داند ! !ایشان در خاتمه با بیان اینکه عدم حضور زنان در بیت العدل تا کنون هیچگونه خللی را در کار ایجاد نکرده است ! ! انتخاب نشدن خانمها را به نفع آنان دانسته و از طرف خانم ها اعلام کرده اند که :« . . . زنان خوشحال میشوند که از چنین مسئولیتی معاف هستند و می توانند به گردش و تفریح خود برسند ! »بعد هم برای اینکه خانمها ( ویا به تعبیر ایشان نسوان ) را آرام نماید، عضویت در بیت العدل را آش دهن سوزی ندانسته و جز گرفتاری و درد سر برای مردان چیز دیگری نمیشمارند. ایشان می گویند :« . . . در تشکیلات بهایی هیچ کس به خاطر عضو شدن حقوق دریافت نمی کند، این میدان ، میدان وقت گذاشتن بدون اجر است ، اعضای بیت العدل نه تنها گرفتاری های روزانه خود را دارند بلکه در موقع استراحت نیز مجبور به خدمت به آیین بهایی هستند. نه شغل دارند و نه شأن و نه مقام و نه احترام شخصی و نه دار و دسته ای . وقتی از مجمع بیرون می آیند در حقوق اجتماعی همسان و برابر با کسانی هستند که عضویت تشکیلاتی ندارند ، عضویت در بیت العدل زمانی امتیاز است که عضو در آن دارای قدرت و یا صاحب منافعی باشد. »

در اینجا بد نیست از جناب امینی سؤال شود که مگر در بقیه تشکل ها مثل محافل ملی ، هیئت های مشاورین قاره ای و دارالتبلیغ بین المللی اعضاء در قبال فعالیت خود حقوق دریافت می دارند و یا از موقعیت ظاهری برخوردارند؟. همان شرایطی که برای عضویت محافل ملی برقرار است در مورد بیت العدل اعظم هم می تواند برقرار باشد.اگر سختی کار، دلیل عدم عضویت خانمها در بیت العدل باشد می بایست به همین دلیل خانمها را از عضویت در محافل ملی و محلی و دارالتبلیغ بین المللی و مشاورین قاره ای نیز حذف نمود چرا که مسئولیت این سمت ها به هیچوجه سبکتر از مسئولیت آحاد اعضای بیت العدل نیست. از طرف دیگر، بحث قبلی ما در مورد جایگاه اعضای بیت العدل و سخت یا آسان بودن کار آنان نیست ، برفرض که اثبات گردد اعضای بیت العدل با وجود کار و فعالیت زیاد جایگاه فوق العاده ای ندارند، این هم با بحث تساوی حقوق مغایر خواهد بود. به چه دلیل مردها باید همه ی کار های سخت را بعهده داشته باشند و خانم ها از آن کار ها معاف باشند؟بحث در مورد لزوم تساوی حقوق زن و مرد بعنوان یک اصل در دیانت بهایی و عدم اجرای آن در برخی از شئون است نه بحث های متفرقه دیگر.

یکی از کاربران استدلال می کند که وقتی قرار است بیت العدل اعظم بعنوان بالاترین مقام رهبری اتخاذ تصمیم نماید، زنان هم به عنوان بخش مهمی از جامعه بهایی باید در آن سهیم باشند. تعدادی مرد نمی توانند بدون شناخت از مسائل و مشکلات زنان، برای آنان به طور یکجانبه تصمیم گیری نمایند.برعکس تصور آقای امینی عضویت در بیت العدل یک امتیاز است و با قبول اصل تساوی حقوق بین زن و مرد ، یک حق نیز تلقی می گردد. حال اگر کسی بخواهد با وجود تمام سختی ها و مشکلات موجود از این حق استفاده نماید ما اجازه نداریم او را از حق خود محروم نماییم.

جناب دکتر ثابتی به نکته مهم دیگری نیز اشاره داشتند و آن اینکه: « امروزه خانم ها در اکثر محافل ملی دنیا ، در هیئت های مشاورین قاره ای و هیئت های معاونت و در دارالتبلیغ بین المللی و جاهای مهم دیگر حضور فعال دارندو در برخی امور حضور خانمها از حضور آقایان پررنگتر است.ما در جامعه زنانی را داریم که از نظر تحصیلات ، تجربه، کارایی، قدرت و خدمت، به تعبیر حضرت عبدالبها گوی سبقت را از مردان ربوده اند. بنابر این دست کم گرفتن خانم ها و مناسب ندانستن آنان برای عضویت در بیت العدل می تواند تأمل برانگیز باشد.»

کوتاه سخن اینکه بحث و گفتگو در مورد عضویت زنان در بیت العدل اعظم از اهمیت زیادی برخوردار است، مباحث مطرح شده فوق هرچند ممکن است در ظاهر باهم همخوانی نداشته باشد، لیکن دریچه ای است تا احبای فرهیخته و اندیشمندان بهایی بتوانند ضمن مشارکت در اینگونه گفتگو ها ، راه حل های مناسبی یافته و به ساحت بیت العدل اعظم پیشنهاد نمایند.

به نقل از بهائی پژوهی

فقط بهائیان ایران شایسته ترحّم اند…!

فقط بهائیان ایران شایسته ترحّم اند…!

site slider

گاه و بی گاه، هر وقت منازعه ای بزرگ در جهان در می گیرد و عده ی زیادی از انسان های بی گناه، مظلوم واقع می شوند، این سؤال و البته اعتراض از سوی مسلمانان معتقد شکل می گیرد که چرا مرکز جهانی مدیریت تفکر بهائی (بیت العدل) – که داعیه دار وحدت عالم انسانی و کنار گذاشتن تبعیض هاست و می گوید همه با هم برابریم و دین و نژاد و آئین، معیار تفاوت نیست – طبق معمول واکنشی از خود نشان نمی دهد و علیه سردمداران جهانیِ ظلم و تبعیض، فریاد بر نمی آورد که این ستم را پایان دهید؟!!! چرا آتش انتقاد و اعتراض بیت العدل، تنها دامنگیر حکومت ایران است و در دفاع از ظلم رفته بر بهائیان در ایران (البته ظلم به زعم خودشان) شعله می گیرد؟!!! چرا مهربانیِ عالم گیر بهائی تنها شامل حال بهائیان ایران است و بس؟ …

شاید باور نکنید که پاسخ این سؤال بسیار ساده است: با کاوشی نه چندان عمیق در آثار بهائی، به این نکته پی می بریم که از دیدگاه رهبران بهائی، نه تنها همه انسان ها با هم برابر نیستند، بلکه تنها بهائیان، انسان و قابل احترام هستند[۱] و بقیه… .  وقتی رهبران بهائی برای غیر بهائیان حتی شأن انسانیت را نیز قائل نیستند چرا باید انتظار داشته باشیم که به فکر ستمدیدگانِ مسلمانِ فلسطین و آشوریان و ایزدیان عراق و بقیه باشند؟

جالب تر اینکه در نظر بهائیان دوستداران جناب بهاءالله دُرّ و گوهر و جواهر و مابقی انسان ها سنگ ریزه های زمین اند…[۲]

حال، منِ گوینده و شمایِ شنونده بیاییم و کلاه مان را قاضی کنیم؛ سردمداران تفکری که در آن، مخالفان خود را حتی لایق درجه انسانیت ندانسته و آنها را همچون سنگ ریزه های زمین خاکی بی ارزش می شمارد، چگونه و بر اساس کدام منطق باید نگران حال سایر انسان های مظلوم عالم باشند و تلاشی هرچند ناچیز در راه نجات شان بردارند؟!! آری در نظر سران بیت العدل (مرکز جهانی مدیریت بهائیت)، تنها بهائیان، انسان، و شایسته ترحّم اند و از همین روست که به هر بهانه و با هر دستاویزی پرچم مظلومیّت بهائیان را بالا می برند و از وضعیت موجود آنها اظهار نگرانی می کنند و در عین حال چشم روی مظلومیّت تمام ستمدیدگان دنیا می بندند.

بگذریم که این مظلومیّت ساختگی بهائیان در ایران نیز خود داستانی جداگانه دارد…[۳]

و نیز بگذریم از مقایسه انسان ندانستن مخالفان بهائیت و سنگ ریزه خواندن آنان با اصل شعار وحدت عالم انسانی و برابر دانستن همه انسان ها…[۴]

 


[۱] ـ بهاءالله، نخستین رهبر بهائیان در کتاب بدیع ص ۱۴۰ می نویسد: «الیوم هر نفسی بر احدی از معرضین من اعلاهم او من ادناهم ذکر انسانیت نماید از جمیع فیوضات رحمانی محروم است، تا چه رسد که بخواهد از برای آن نفوس اثبات رتبه و مقام نماید.»

تعجب نکنید، این سخن از رهبر تفکر بهائی است که می گوید کسی حق ندارد بر مخالفان او نام انسان بگذارد…

 

[۲] ـ بهاءالله، ‌مائده آسمانی، ج ۴: «احبائی هم لئالی الامر و من دونهم حصاه الارض.» یعنی : دوستداران من درّ و جواهر و ما بقی ایشان سنگ ریزه های ارض خاکی اند.

[۴] ـ عبدالبهاء دومین رهبر بهائیان می گوید: «به ما چه ربطی دارد که این مؤمن است یا آن مؤمن نیست. ما نمی توانیم نفسی را بر نفسی ترجیح دهیم.»( خطابات ، ج ۱)

این کلام را با مدارک قبلی مقایسه کنید و خود اختلاف را دریابید.