بهاییانِ مظلوم، یا گناه کار؟

بهائیان، و به طور واضح تر بهائیت، منابع تشریع و قانون گذاری چندگانه ای دارد. به عبارتی دیگر بهائیان باید برای احکام و قوانین دینی و شرعی خود به چند مرجع مراجعه کنند. این محلّ مراجعه ی دینی، توسط رهبران و پیشوایان اولیه ی بهائیت مشخص گردیده و برای همیشه تکلیف بهائیان را برای اتخاذ قوانین دینی خود روشن کرده است.

این مراجع قانون گذاری و تشریع، به روشنی اولویت بندی شده است و بهائیان باید سلسله مراتب را در تسلیم بودن مقابل قوانین رعایت کنند. یعنی اگر مثلاً سه مرجع قانون گذاری به نام های الف، ب و ج برای اتخاذ احکام، توسط پیشوایان نخست بهائیت مشخص گردیده باشد، بهائیان موظف هستند به ترتیب اول به الف مراجعه کنند، و سپس به ب و در نهایت به ج. در صورتی که قانون تبیین شده از طرف مرجع الف با سایر مراجع تشریع و احکامی بهائیت در تعارض یا تداخل باشد، بهائیان موظف اند به مرجع الف مراجعه کنند؛ چون اهمیت و اولویت بیشتری نسبت به بقیه دارد.

حال ببینیم که منابع قانونی بهائیان چیستند و کیستند؟

اولین مرجع تشریع “ولی امرالله” است که به پیشگویی بهاءالله و عباس عبدالبهاء می بایست در هر زمانی باشد تا بهائیان با مراجعه به وی، از انوار و احکام الهی بهره مند شوند که متأسفانه با بریده ماندن نسل بهاءالله و عبدالبهاء به دلیل عقیم و بی فرزند ماندن شوقی افندی (نوه دختری عبدالبهاء)، عملاً این مرجع تقنین و تشریع بهائیت به تعطیلی کشیده شده است.

دومین منبع قانون گذاری، “قوانین حکومتی” هر کشور و بلادی می باشد که بهائیان در آن زندگی می کنند، و از طرف رهبران و بزرگان شان ملزم و موظف شرعی شده اند که بدون چون و چرا به قوانین مدنی و حقوقی کشور محل زندگی خود سرسپردگی کامل داشته باشند و حق هیچ گونه اعتراض و یا عمل برخلاف قوانین آن کشور را ندارند. احکام و قوانین مدنی هر کشوری برای بهائیان به مانند دستورات الهی و دینی دارای اهمیت و ارج می باشد و درصورت عمل متعارض با قانون مدنی کشور دچار گناه و عصیان دینی می شوند.

سومین مرجع، “بیت العدل” می باشد که هم اکنون در شهر حیفا واقع در اسراییل است. این بیت العدل که خود بسیار دچار شبهه و تناقض است و جای بسیاری برای بحث دارد، سومین مرجع شرعی و قانونی بهائیت می باشد.

به قول عامه: خب حالا که چی؟!

غرض این حقیر در این مقاله کوتاه اینکه: بهائیان مدعی هستند در کشور ایران حقوق شان ضایع و به ایشان ظلم می شود و ختم کلام اینکه فریاد بر می آورند یا ایّها النّاس بگوش، ما بهائیان تنها و مظلوم ترین جامعه عالمیم!! (اینکه از این مظلوم نمایی نتیجه حقّانیّت می گیرند بماند و موضوع بحث نیست)

در پاسخ باید بگویم، اولاً، طبق قوانین جمهور اسلامی ایران و قانون اساسی کشور – که همه شهروندان ملزم به رعایت آن هستند و عدم التزام به آن تخلف محسوب می شود – ، هرگونه تبلیغ و نشر مطالب توسط گروه های مخالف اسلام تخلّف محسوب می شود.[۱] از آنجا که تبلیغ بهائیت از مخالفت اسلام نشأت می گیرد و مخالف قوانین کشور ایران است، پس بهائیان بنا بر دستور رهبران خود مبنی بر اینکه التزام شرعی به قوانین کشور خود داشته باشند و اعتراضی نکنند، نباید تبلیغ مسلک و مرام خود را در داخل کشور انجام دهند؛ چون هم مخالف قوانین کشور ایران است، و هم مخالفت صریح با فرمایشات بزرگان و رهبران خود از جمله بهاءالله و عبدالبهاء می کنند.[۲]

اگر بهائیان می گویند ما تبلیغ نمی کنیم، باید به وجدانشان مراجعه کنند و یا از دوستان غیر بهائیشان پرسید که آیا تا به حال مورد تبلیغ دوست بهائی خود قرار نگرفته ای؟! یک بیدار وجدان پیدا شود و انکار کند بهائیان تبلیغ نمی کنند.

حالا بهائیان به جای اینکه دنبال اثبات این باشند که حقوق شان در کشور ایران ضایع می شود، باید به دنبال توبه و استغفار باشند؛ چرا که مخالف دستورات دینی خود عمل کرده اند و می کنند.

حال اگر یک بهائی پیدا شود و بگوید قانون اساسی ایران ایراد دارد و چه و چه … باید بگویم وقتی در کشوری زندگی می کنید و تابعیت آن را قبول کرده اید، ملزم به رعایت قوانین آن کشور هستید. وقتی تابع کشور ایران هستید باید قوانین آن را رعایت کنید؛ اگر نکنید خطا کار و خلاف کار محسوب می شوید و جزای کار را دستگاه قضایی آن کشور تعیین می کند. اگر قوانین را قبول ندارید، کسی اصرار به ماندن شما نکرده است، می توانید مانند هم کیشان خود در بقیه بلاد این کره، به زندگی ادامه دهید. ایران قانون خود را دارد و همه ملزم به رعایت آن هستند، بهترین کار استغفار از خطای خود است، مخالفت با قوانین کشور متبوع خلاف شرعی برایتان حساب می شود.



[۱] ـ اصل های ۱۳ و ۱۴ و ۲۶ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.

[۲] ـ گنجینه‌ی حدود احکام باب ۷۵: از قول عباس عبدالبهاء، پیشوای دوم بهائیان، این‌گونه آمده است: «باری به نص قاطع جمال مبارک(بهاءالله) ـ روحی لاحبائه الفداء ـ ابداً بدون اذن و اجازه‌ی حکومت، جزئی و کلی نباید حرکتی کرد و هر کس بدون اذن حکومت اَدنی حرکتی نماید، مخالفت به امر مبارک کرده است و هیچ عذری از او مقبول نیست… امر قطعی الاهی این است که باید اطاعت حکومت نمود. این هیچ تأویل بر نمی‌دارد و تفسیر نمی‌خواهد از جمله‌ی اطاعت این است: کلمه‌ ای بدون اذن و اجازه حکومت نباید طبع گردد، تکلیف احبای الاهی اطاعت و انقیاد حکومت است خواه استقلال و خواه مشروطه. (از این دست سخنان، در کلام رهبران بهائی راجع به عدم اعتراض و اطاعت بی چون و چرا نسبت به حکومتی که در آن زندگی می کنند به وفور به چشم می خورد.)

آیا بهاییان جاسوس نیستند؟!!

28

همه­ ی ما به طور کلّی با معنی کلمه­ ی جاسوس آشنایی داریم، اما از آن جهت که قصدمان بر این است نوشتاری منظّم را تقدیم شما خواننده محترم کنیم، لازم می­دانیم در ابتدا تعریف مستند و عامه پسندی از این واژه ارائه کنیم:

در لغت نامه دهخدا ذیل این کلمه می خوانیم:

جستجوکننده­ ی خبر برای بدی. شخصی باشد که از ملکی بملک دیگر خبر برد. خبرپرس . خبر پرسنده.

لغت نامه معین این واژه را اینگونه تعریف کرده:

خبرچین، آن که خبر یا پیغامی را از جایی به جای دیگر می برد.

و در فرهنگ لغت عمید می خوانیم:

کسی که اخبار و اسرار کسی یا اداره‌ ای یا مملکتی را به‌دست بیاورد و به دیگری اطلاع بدهد.

پس با این تعاریف می توان گفت جاسوس کسی است که هرگونه اطلاعات – با هر طبقه بندی ارزشی، یعنی: عادی، سری، فوق سری و … – یک کشور را به دولت و کشور دیگر ببرد؛ حتی اگر این دو کشور در حال جنگ و یا نزاع فیزیکی هم نباشند، بردن اطلاعات بطور مخفیانه و بدون اطلاع کشور مبدأ، به کشور دیگر جاسوسی محسوب می­شود. حال اگر دو کشور درحال نزاع و جنگ در جبهه های مختلف نظامی، سیاسی و اقتصادی باشند این عمل حتی اگر برای یک اطلاعات پیش پا افتاده نیز سر بزند خطای بسیار بزرگی محسوب می­شود و به نوعی دهن کژی و بی احترامی و در حقیقت خیانت به کشور محسوب می­شود.

وقتی این عمل از سوی شخصی یا گروهی ـ با هرنیّتی ـ سر بزند، مستوجب همان عقوبت سایر جاسوسان سابق می­شود. و این عمل، مسلمان، شیعه و یا بهایی نمی­شناسد. جاسوسی، جاسوسی است.

یکی از وظایفی که بیت العدل بر دوش بهائیان نهاده، این است که هر بهایی موظّف است کلیه­ ی عملکرد ماهانه خود شامل: جلسات دعا و مناجات، کلاس های روحی، ضیافت و … که در آنها شرکت کرده و یا هر کسی را که تحت تبلیغ خود قرار داده را به بیت العدل ارسال کند. و به طور کل وظیفه دارد هرگونه فعالیتی که مطابق خواست بیت العدلشان ـ که  در اسراییل می باشد ـ را به این موسسه (بیت العدل) گزارش نماید؛  آن هم به طور مکتوب!!!!

البته بهائیان نیز در این امر همّت گمارده و گزارشات خود را به محافل محلی خود و از محافل محلی به محفل ملی و سپس از آنجا به بیت العدل می­رسانند.

اولین مشکل این است که خارج کردن اطلاعاتِ شهروندان از کشور به کشوری مانند اسراییل مصداق بارز “جاسوسی” است.

و دوم اینکه به سادگی، اسراییل با دردست داشتن این اطلاعات، این طیف جامعه از ایران را زیر نظر دارد.

اما اگر بهاییان در دفاع از خود بفرمایند: ما این اطلاعات را به اسراییل تحویل نمی­دهیم و مستقیماً به بیت العدل می­رسانیم؛ در جواب باید گفت: اولاً، هر چیزی که در اسراییل است، پس اسراییلی است و به نفعشان؛

ثانیاً، محال است تصوّر کنیم اسرائیل به این اطلاعات علاقه­ ای نداشته باشد و به آنها رجوع نکند و اجازه دهد این اطلاعات به آسانی بین بهاییان ایران و اسراییل رد و بدل شود!!!!

یا بهاییان اینگونه از خود دفاع کنند که: چرا بیخودی موضوع را بزرگ جلوه می­دهید؟! جاسوسی کدام است؟! مگر گزارشات ما شامل اطلاعات محرمانه است که اَنگ جاسوسی می­زنید؟!

باید عرض کرد: حتماً شما ارزش آن را نمی­دانید و متوجه خطرات آتی آن برای کشور نیستید؛ البته حق دارید؛ شما مکلّف و موظّف هستید و باید از بیت العدل اطاعت کامل داشته باشید!!!!

اما باید همین قدر برایتان کفایت کند که دولت مطبوعتان و هموطنان­تان در ایران هیچ علاقه­ای به این مخابره ­ی اطلاعات به کشور اسراییل و یا به قول خودتان بیت العدل ندارند. حتماً دوستان و رفقایتان اگر روزی بفهمند که اسم و مشخصات خودشان و خانواده­ شان در لابه ­لای همان اطلاعات بی­ ارزشی که می­فرمایید به اسراییل مخابره شده، بدون تردید در ادامه رابطه دوستی با شما بهاییان تجدید نظر جدّی می­کنند.

نه اشتباه نکنید، ما قصد تخریب رابطه دوستیتان را نداریم، فقط روشنگری و بقول بهاییان تحرّی حقیقت مطرح است.

آقا و خانوم بهایی عزیز، همین­که دولت و کشور ایران، چنین اجازه ­ای نمی­دهد باید برایتان کافی باشد تا این کار خلاف قانون و شرع را مرتکب نشوید.[۱]

اما نه تنها از این کار خودداری نمی­کنید، بلکه اصرار دارید و مجدّانه این جاسوسی در قالب مذهب را در هر ماه انجام می­دهید.

 


[۱] ـ گنجینه حدود و احکام. باب ۷۵: ابداً بدون اذن و اجازه حکومت، جزئی و کلی نباید حرکتی کرد و هر کس بدون اذن حکومت، اَدنی حرکتی نماید، مخالفت به امر مبارک کرده است و هیچ عذری از او مقبول نیست …

ماندگاری یا دلیل تقریر

 مبلغ بهائیت: اگر ناحق بودیم چرا خدا اجازه ماندن به ما داد یا چرا اجازه بیان این مطالب را به ما داد؟

حال که اجازه داده، ما برحقیم.

یکی از دلایلی که فرقه بهائیت از آن برای اثبات حقانیت خود بهره می‌گیرد، ماندگاری تا عصر حاضر است. آری ابوالفضل گلپایگانی در این باره می‌نویسد: «اگر نفسی مدعی مقام شارعیت شود و شریعتی تشریع نماید و آن را به خداوند تبارک و تعالی نسبت دهد و آن شریعت نافذ گردد و در عالم باقی ماند، این نفوذ و بقا برهان حقیقت آن باشد؛ چنان‌که بالعکس زهوق و عدم نفوذ، دلالت بربطلان دعوت زائله غیر باقیه نماید؛ خاصه اگر نفوذ و بقای کلمه حق، چنان‌که عاده الله در ارسال رسل و تشریع شرایع به آن جاری شده است، به علوم و معارف کسبیه و یا به عصبیت و معاونت قومیه و یا به مکنت و ثروت ظاهریه و یا به تسلط و عزت دنیویه متعلق و مربوط نباشد.»(۱)

گلپایگانی در ادامه می‌نویسد: «جز خداوند تبارک و تعالی احدی قادر بر انفاذ و ابقای شرایع نباشد و قاهریت و احاطه قدرت الهیه مانع است که شریعت باطله کاذبه باقی ماند.»(۲) لازم به ذکر است که او می‌خواهد پیروان حسین علی بهاء و ماندگاری بهائیت را به خواست خدا نسبت داده و دلیل بر شریعت آسمانی بودن آن دانسته و با این استدلال به حقانیت بهائیت برسد؛ لیکن در بررسی مغالطه این مبلغ زبردست باید نوشت:

آیا بودن و ماندگاری یک شیوه یا اندیشه و داشتن پیرو دلیل بر حقانیت آن است؟

این پرسش چند پاسخ دارد:

۱. مگر چند سال از پیدایش بهائیت می‌گذرد که گلپایگانی دم از ماندگاری می‌زند؟

اولاً به گواه تاریخ، مدعیان دروغین نبوت و امامت بسیار بوده‌اند و چه بسا بسیاری از فرقه‌ها و نحله‌ها بوده اند که چند قرن مانده‌اند و نابود شده‌اند.

ثانیاً تا به امروز مدعیان دروغین بسیاری بوده‌اند که کتاب‌هایی را نوشته و به خدا نسبت داده‌اند؛ قرآن کریم  نیز به این عمل زشت مدعیان دروغین اشاره کرده و می‌فرماید: «فویل للذین یکتبون الکتاب بأیدیهم ثم یقولون هــذا من عندالله؛ وای بر کسانی که با دست خود کتاب می‌نویسند و می‌گویند از سوی خداست.»(۳)

۲.  اگر ماندگاری دلیل بر حقانیت است، پس بودن زرتشتیت، یهودیت و مسیحیت نیز دلیل بر حقانیت آنها است که اگر چنین باشد، نیازی به آیین جدیدی نیست و مسلک بهائیت نیز جایگاهی در دنیای کنونی ندارد.

۳. اینکه مبلغ بهائیت می‌گوید: «اگر نا حق بودیم چرا خدا اجازه ماندن به ما داد یا چرا اجازه بیان این مطالب را به ما داد؟ حال که اجازه داده، ما برحقیم»، مغالطه‌ای آشکار است، زیرا بسیاری بوده‌اند که نا حق گفته‌اند و نا حق انجام داده و هنوز نیز هستند، مانند گوساله پرستان.

گوساله پرستی یکی از باورها و آیین‌های هندوستان است. آنان احترام بسیاری برای گاو قائلند تا حدی که او را می‌پرستند، مانند کسانی که مقام انسانی را تا حدی بالا می‌برند و احترامشان به اندازه‌ای می‌رسد که شخص را تا حد الوهیت بالا بُرده و می‌پرستند و در برابرش سجده می‌کنند و قبرش را قبله خود قرار می‌دهند. آیا بودن گوساله پرستی در عصر حاضر هم دلیل بر حقانیت گوساله پرستان است؟

۴. پاسخ نهایی این مغالطه، بودن شر بزرگ یا همان شیطان لعین است که همگان قبول دارند از درگاه الهی طرد شده و رجیم است و با این حال هنوز هست و بودنش دلیل بر حقانیتش نیست، بلکه برای امتحان بندگان است.

آری خدا با وجود شیطان می‌خواهد بندگان خود را امتحان کنند؛ شاید بودن بهائیت در عصر حاضر نیز به جهت امتحان مؤمنان است. خدا می‌خواهد انسان‌های آخر الزمان در معرض فریبکاری فرقه‌ها و نحله‌های گوناگون قرار گیرند و با وجود وسوسه‌های گوناگون این گروهک‌ها، آنان را بیازماید.

۵. داشتن یا نداشتن مرید و پیرو دلیلی بر حقانیت نیست، آن‌هم به پشتوانه قدرت‌های استعماری دنیا و تبلیغات مسموم آنان؛ چنانکه حسینعلی بهاء در این باره می‌گوید: « نفسی از اهل سنت و جماعت در جهتی از جهات ادعای قائمیت نموده و الی حین قریب صد هزار نفس اطاعتش نمودند و به خدمتش قیام کردند و قائم حقیقی به نور الهی در ایران قیام بر امر فرمود شهیدش نمودند.»(۴) حسین علی بهاء خود در وصف حضرت نوح (علیه السلام) می‌نویسد: «از جمله انبیاء نوح بود که نهصد و پنجاه سال نوحه نمود و عباد را به وادی ایمن روح دعوت فرمود و احدی او را اجابت ننمود.»(۵) پس نه مرید نداشتن، دلیل بر نا حق بودن است و نه نفوذ در مردم و یاور داشتن دلیل بر حقانیت.

 بر این اساس بودن یا نبودن، پیرو داشتن یا نداشتن، هیچ یک نمی‌تواند دلیل بر اثبات حقانیت گروه یا فرقه ای باشد.

پانوشت:
۱. فرائد، ابوالفضل گلپایگانی، ص۶۱
۲. پیشین
۳. سوره بقره، آیه ۷۹
۴. اشراقات، ص ۷
۵. ایقان، حسین علی نوری، ص ۴

تقویم مجهول بدیع بهائیت

تقویم بدیع، عنوانی است که در کتاب‎های منتشر شده بهائیان به چشم می‎خورد؛ آری بهائیان تاریخ خود را با عنوان بدیع نام‎گذاری می‎کنند. این تقویم که نه قمری است و نه شمسی، ۱۹ ماه دارد و هر ماه ۱۹ روز.

این تقویم، تا به امروز به لقمه‎ای گلوگیر برای بهائیان تبدیل شده بود، به گونه‎ای که آنان نمی‎دانستند با آن، چه کنند؛ نسخه‎ای مجهول بود که سرانشان برای آنان پیچیده بودند و آنان نیز نه راه پیش داشتند و نه راه پس، از این رو در نامه ها و … خود یا از تاریخ شمسی استفاده می‎کردند یا از تاریخ میلادی.

این تقویم شگفت‎انگیز به اندازه‎ای مبهم بود که سران بهائیت و بیت العدل اسرائیل نیز ۱۷۱ سال در تنظیم آن مبهوت مانده بود و پس از گذشت ۱۷۱ سال از آغاز آن، به تازگی (امسال) توانستند برای آن که از زیر بار فشار نقد نویسان فرار کنند، چاره‎ای اندیشیده و دستور العملی را برای محافل روحانی ملی ارسال کنند که همگی بدانند که از این پس باید از این تقویم برای ثبت تاریخ‎های خود استفاده کنند.

این تقویم را شگفت انگیز خواندیم، زیرا همه معیارها و ملاک‎های تقویم‎های شمسی، قمری و میلادی را در هم شکسته و قانون جدیدی را پدید آورده است، قانونی که با هیچ ملاک علمی و عقلی هم‎خوانی ندارد. برای نمونه:

– ماه‎های سال در این تقویم ۱۹ ماه است.

– روزهای ماه، ۱۹ روز.

– روز به هنگام غروب آفتاب پایان می‎یابد و از غروب آفتاب روز جدید آغاز می‎شود.

این دستور العمل بهائیت، یعنی خلاف جریان آب شنا کردن، یعنی خلاف خلقت، یعنی خلاف نظم حاکم بر جهان هستی…

همان‎گونه که مستحضرید، مدت زمان یک ماه، تقریباً برابر است با مدت زمانی که طول می‌کشد تا کره ماه یک دور کامل به دور کره زمین بچرخد و این زمان همان حدود ۳۰ روز است.

حال که قاعده تعیین مدت زمان یک ماه بر اساس قانون طبیعت روشن شد، جای این پرسش است که: «بهائیان بر اساس کدام قاعده و قانون، تعداد روزهای ماه را به ۱۹ روز تقلیل داده‎اند؟»

قاعده ۲۴ ساعت بودن روز هم که روشن است و اینکه از چه زمانی شروع می‎شود و چه هنگام پایان می‎یابد…

جای شگفتی دارد که سران بیت العدل در پیامی که برای رونمایی از تقویم بدیع صادر کرده، می‎نویسد: «گزینش تقویمی جدید در دوره هر پیامبر نمادی از قدرت ظهور الهی برای ایجاد تحول در درک انسان از حقایق مادی، اجتماعی و روحانی است و از این طریق لحظات و ایام مقدس مبرز می‎گردد، جایگاه نوع بشر در زمان و مکان باز اندیشی می‎شود و روند زندگی از نو شکل می‎گیرد.»(۱)

این نوشته سوالات فراوانی را برای انسان به وجود می‎آورد:

۱. گزینش تقویم در دوره هر پیامبر را نماد از قدرت ظهور الهی می‎داند، در حالی که ۱۷۱ سال از این تقویم گذشته و بهائیان پس از دو قرن از تقویم خود رونمایی می‎کنند نه در زمان حسین علی بهاء؛ یعنی خدای بهائیان اینقدر ناتوان بود که در زمان خود نتوانست ظهور خود را نمایان کند، از این‎رو این کار را بر عهده سران بعدی بهائیت گذاشت تا پس از حدود دو قرن این کار را انجام دهند؟

۲. آیا تا به حال که از تقویم بدیع رونمایی نشده بود، بهائیان نمادی از قدرت ظهور الهی برای ایجاد تحول در درک انسان از حقایق مادی، اجتماعی و روحانی نداشتند؟ به عبارت ساده‎تر، بهائیان تا به امروز حقایق مادی و اجتماعی و روحانی را درک نمی‎کردند و این سبب شد که شما با رونمایی از تقویم بدیع به درک کردن آنان کمک کنید؟

۳. آیا بهائیان تا به امروز ایام مقدس و نحس خود چون روز میلاد باب و بهاء را بر اساس تقویم قمری یا میلادی محاسبه نمی‎کردند؟ این سخن جای تعجب دارد، یعنی در این دو قرن، لحظات و ایام بهائیت مبرز نشده بود؟ یعنی کسی نمی‎دانست یا نمی‎توانست محاسبه کند که علی محمد شیرازی یا حسین علی نوری در چه روزی به دنیا آمده‎اند و در چه روزی مرده‎اند؟

۴. شما با این تقویم شگفت‎انگیز، چه باز اندیشی‎ای در جایگاه نوع بشر در زمان و مکان به وجود آورده‎اید؟

۵. آیا قرار است از امسال که این تقویم را اجرا می‎کنید، روند زندگی شما از نو شکل بگیرد، پس این دو قرن که گذشت، چه می‎شود؟

۶. قرار است چه چیز زندگی شما نو شود؟ دین شما، توحید شما، قبله شما، چه چیز؟ یعنی در این دو قرن فرصت نو شدن نبود؟

۷. آیا دین است که روند زندگی را تغییر می‎دهد یا تقویم؟ آیا بهائیان روز و ماه و سال و شیوه شمارش آن‎ها را سبب تغییر روند زندگی می‎دانند، یا دین را؟

آری، همه ادیان برای خود تقویمی دارند: یهودیان عبری، مسیحیان میلادی و مسلمانان هجری؛ اما این به این معنا نیست که نظام طبیعت را در نظر نگرفته باشند و سال و ماه و روز را برهم ریخته باشند. ماه در همه ادیان بر اساس نظام آفرینش ۳۰ روز دارد و سال ۱۲ ماه.

۱۲ ماه بودن سال، قانون طبیعت است؛ خدای سبحان در قرآنی که بهائیان نیز آن را قبول دارند می‎فرماید: «إِنَّ عِدَّهَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فی‏ کِتابِ اللَّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏»(۲) و این بحثی علمی است که با نظام آفرینش درگیر است، نه امری دل‎بخواهی که چون ما می‎خواهیم ۱۹ را مقدس بشماریم، ماه و سال و روزمان نیز باید بر اساس این عدد تنظیم شود…

حضرت عیسی(علیه السلام) ۱۹ قرن پیش از میرزا حسین علی و پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) ۱۳ قرن پیش از حسین علی میرزا می‎دانستند که ماه ۳۰ روز است و سال ۱۲ ماه، چون الهی و آسمانی بودند؛ لیکن پس از این زمان طولانی و پیشرفت علم، چگونه پیامبری که مدعی آسمانی بودن است و در قرن اتم  پیدا شده، از این قانون طبیعی جهان آفرینش، تخلف می‎کند؟ امیدواریم پیروان او پاسخی برای این همه معما داشته باشند؟

پانوشت:
۱. پیام ۱۰ ژوئیه ۲۰۱۴ به محافل روحانی ملی.
۲. سوره توبه، آیه ۳۶.

                                                                                        منبع: پایگاه جامع ادیان، فرق و مذاهب

اعلان علنی نسخ بهاییت

تعالیم بهاییت دیروز، لگدمال بهاییت امروز!

map

«پس این تعصب وطن،اوهام است و اساس نزاع و جدال روی زمین، قطعه‌ی واحده است. علی الخصوص چون به حقیقت نظر کنیم، کره ارض، قبور ما است. یعنی قبور ابدی ما است. اگر انسان چند روز روی آن زندگانی نماید بعد قبر ابدی انسان می‌شود. اگر ایامی روی زمین راه می‌رود، الی الابد زیرزمین می‌خوابد. آیا جائز است انسان قبرستان را بپرستد!؟ برای قبر نزاع و جدال کند!؟ این زمین قبرستان ما است. چرا برای آن دعوی کنیم خون همدیگر را بریزیم!؟ این چه جهالت است!؟ این چه نادانی است!؟ ملاحظه نمائید که انسان چه قدر جاهل است تحری حقیت نمی‌نماید باری چون حضرت بهاءالله از شرق ظاهر شدند، جمیع این توهمات را زائل فرمودند…»[۱]

دین الهی یا فرقه‌ای سیاسی!؟

بررسی عملکرد تشکیلات بهاییت و ملاک عمل قرار دادن مواضع و دیدگاه‌های دگراندیشان بهایی، از جمله‌ی بهترین راه‌هایی است ماهیت فرقه‌ی سیاسی بودن آن را به اثبات رسانده و تمایز این نحله را با دین الهی بیش از پیش روشن می‌گرداند. از مهم‌ترین شاخصه‌های باورمندان به مرام الهی و شاید بارزترین ویژگی آنان را می‌توان تقیّد و التزام به اطاعت از فرامین آفریدگار هستی برشمرد. به بیانی دیگر مومنان به دین آسمانی، عقاید، رفتار، گفتار و کردار خویش را از وحی ستانده و در جایی که دستور روشن و مشخص از جانب خداوند عالم وجود دارد، به نشانه‌ی بندگی، سر تعظیم فرو آورده، نظر و رفتاری خلاف آن‌چه مورد رضای حق تعالی است انجام نمی‌دهند.

اما در جریانات سیاسی، از آن جا که هیچ ارتباطی با وحی و شریعت نداشته و اساسا چنین داعیه‌ای هم ندارند، این منافع حزبی و تمایلات اربابان فِرَق است که ملاک عمل قرار گرفته، مصدر بروز و ظهور نمودهای حزبی می‌گردد. در تشکیلات حزبی فرقه‌ی بهاییت نیز چنین اصل مسلمی جاری و ساری است؛ گرچه نحله‌ی مذکور سعی در آسمانی جلوه دادن خویش دارد، لکن آن چه در عمل تعیین کننده‌ی رفتار و منش دگراندیشان بهایی قرار می‌گیرد، تنها و تنها منافع حزبی است. به بیانی روشن‌تر، گرچه باورمندان به سلک بهاییت برای خود کتابی آسمانی و فرستاده‌ای الهی را ادعا دارند، لکن نه تنها هیچ باوری به این نصوص به ظاهر الهی و فرامین به ظاهر خداوندی به چشم نمی‌خورد، بلکه جز رفتارهایی به غایت هنجارشکنانه و خلاف نصوص چیز دیگر از مدیران و رهبران این فرقه دیده نمی‌شود.

مصداق دیگری از بارزترین نمونه‌های زیرپا نهادن تعالیم بهاییت در میان رهبران بهاییtrash

از باب نمونه می‌توان به تاسیس دانشگاه غیرقانونی زیرزمینی بهاییت معروف به BIHE اشاره نمود که دقیقا برخلاف دستور موکد و صریح و البته بدون تاویل و تفسیر جناب بهاءالله می‌باشد.[۲] در اولین مرحله، از باب توجیه در آمده، ادعا کردند که دانشگاه نبوده و تنها حلقه‌ی مطالعاتی بوده[۳] ولی در نهایت مستندی می‌سازند به «نام شمعی روشن کن» که نه تنها به دانشگاه بودن و بلکه به وجود آزمایشگاه‌ها نیز اعتراف می‌نمایند، بلکه جالب‌تر از آن این که در فراز پایانی مستند مذکور، شمشیر از رو بسته، علم جنگ برافراشته، مدعی تداوم راه غیرقانونی و خلاف شریعت خویش می‌گردند که این دانشگاه غیرقانونی هم چنان به فعالیت خود ادامه می‌دهد! آن چه در این نوشتار بر آن تاکید می‌گردد، غیرقانونی بودن دانشگاه مذکور نیست؛ حتی به چرایی تاسیس چنین دانشگاهی با وجود امکان تحصیل از راه دور و اینترنتی در دانشگاه‌های معتبر جهانی در این نوشتار پرداخته نمی‌شود. هدف از طرح چنین بحثی، عدم پایبندی دگراندیشان بهایی به متون به ظاهر الهی و عمل برخلاف شریعت آنان است. در واقع هیچ سنخیتی بین احکام نوشته شده و اعمال و رفتار ظاهر شده از سوی دگراندیشان بهاییان وجود ندارد.

گلستان جاوید، اثر ماندگار بی‌حرمتی بهاییان به آموزه‌های بهاییت!

بزرگنمایی و هیاهوی رسانه‌ای تخریب گلستان جاوید شیراز نیز از همین نمودهای خلاف متون و نصوص اصلی بهاییت به حساب می‌آید. بی‌شک همان متن کلام جناب عبدالبهاء که در صدر مقاله ارائه گردید، حجت را بر تمام داعیه‌داران بهاییت تمام می‌نماید؛ پرستش قبرستان جایز نبوده و هر گونه نزاع و جدال بر سر قبر و قبرستان از دیدگاه جناب عبدالبهاء، نادانی و جهالت محسوب می‌گردد:

«آیا جائز است انسان قبرستان را بپرستد!؟ برای قبر نزاع و جدال کند!؟ این زمین قبرستان ما است. چرا برای آن دعوی کنیم خون همدیگر را بریزیم!؟ این چه جهالت است!؟ این چه نادانی است!؟ ملاحظه نمائید که انسان چه قدر جاهل است تحری حقیت نمی‌نماید»

اگر به راستی بهاییت، آیین و مرامی الهی بود نه حزبی سیاسی و اگر در میان بهاییان، باوری به الهی بودن مظاهر الهی وجود داشت، مدیران و رهبران این فرقه‌ی سیاسی بایستی فرامین و دستورات جناب عبدالبهاء را نصب العین خویش قرار داده، تمام همت خویش در راه پیاده‌ساختن تعالیم مذکور به کار می‌بستند نه این که چنین بی‌محابا و گستاخانه، دفن تعالیم مکتوب بهاییت را وجه همت خویش قرار دهند!

طرح یک سوالquestion

شانتاژ و هوچیگری گسترده‌ی بهاییان در خصوص تغییر کاربری گورستانی که بیش از سی سال متروکه بوده! نه تنها بی‌اعتباری ادعای باورمندی و اعتقاد به تعالیم این مسلک در میان داعیه‌داران باورمندی بدان را در سطح بین‌المللی به اثبات رسانید، بلکه چنین موضعگیری خلاف دیگر آموزه‌های حزبی این مسلک به حساب می‌آید؛ در گام اول و به منظور جذب و همراه نمودن مسلمانان و مسیحیان و خلاصه اهل کتاب، ادعا می‌نمایند که از نظر بهاییت هیچ یک از کتب آسمانی تحریف نگردیده و آن چه هم اکنون به بشر امروز رسیده، عین وحی الهی و کلام پروردگار عالم است. لکن برای فرار از پذیرش حقایقی که مثلا در قرآن آمده و در تناقض آشکار با تعالیم بهاییت است، راه‌گریزی برای خود باز نموده، کلام الهی را افسانه‌ای کودکانه قلمداد می‌نمایند! این در حالی است که حداقل ۹ مرتبه خداوند متعال در قرآن مجید بیان فرموده است که کافران دقیقا همین عبارت «اساطیر الاولین» یعنی افسانه‌های پیشینیان را در انکار قرآن به کار برده‌اند.[۴] با وجود این که خداوند متعال بارها و بارها تکرار و تاکید فرموده که آن چه به شما وعده داده شده قطعا و یقینا صادق و واقع شدنی است،[۵] لکن بهاییان عزیز تمامی آن چه به صراحت در قرآن آمده و خداوند بدان‌ها وعده داده را افسانه و به عبارتی دروغ می‌پندارند، اما در عین حال باز می‌گویند آن چه در تمامی کتب آسمانی هم اکنون وجود دارد عین وحی است!

حسب موضوع نوشتار حاضر، از میان این موارد می‌توان به انکار معاد جسمانی در بهاییت پرداخت. در واقع از دیدگاه بهاییت، زنده‌شدن مردگان در روزی به نام قیامت، افسانه یا دروغی کودکانه است!!! حال آن که بخش عمده‌ای از قرآنی که خود ادعا می‌کنند تماما وحی است به موضوع قیامت اختصاص دارد! با این اوصاف، از دیدگاه بهاییت که قائل به معاد جسمانی نیست، پرداختن به موضوع تغییر کاربری قبر و گورستان متروکه‌ی شیراز که به اعتراف جناب آقای دکتر فرهاد ثابتان حداقل سی سال است کسی در آن دفن نشده، بیش از پیش این سوال را به ذهن متبادر می‌نماید که علت پرداختن به چنین موضوع بی‌اهمیتی از نگاه بهاییت چه می‌تواند باشد!؟

فرقه‌ای که خدمت به نوع بشر را از آرمان‌های خود می‌داند، چرا در مقابل تغییر کاربری یک قبرستان متروکه و تبدیل آن به «ساختمان فرهنگی و ورزشی» چنین سرسختانه ایستاده است!؟ چرا برای قبرستانی متروکه و اجساد پوسیده و منهدم شده‌ای که از نگاه بهاییت هیچ ارزشی نداشته و سی سال پیش تخریب شده، دست به دامان سنای آمریکا و دیگر محافل قدرت بین‌المللی شده، در صدد اعمال تحریم‌های بیشتر بر بیش از هفتاد میلیون نوع بشر هستند!؟ این در حالی است که مسلمانان که باور و اعتقاد به معاد جسمانی دارند، چنین تقدس و اهمیتی برای گورستان‌های خود قائل نبوده و تقریبا در تمامی شهرهایی که در سی سال گذشته توسعه قابل توجهی داشته‌اند، نمونه‌های فراوانی از تخریب و تغییر کاربری قبرستان به پارک و دیگر فضاهای عمومی به چشم می‌خورد. به قول جناب عبدالبهاء، این چه نادانی و جهالتی است که جماعت بهایی امروز بدان گرفتار آمده! و صد البته نمی‌توان چنین رفتار خلاف وحی و عقل و عرف و نقلی را نادانی و جهالت شمرد. بی‌شک هدف خاص و غایت مهم‌تری در پس این به ظاهر نادانی و جهالت نهفته که چنین رفتار نابخردانه‌ای را توانسته توجیه نموده و در راستای تامین منافع و منابع حزبی و سیاسی این نحله قرار بگیرد.

ارزش قبر و اعلان علنی نسخ تعالیم بهاییت

بی‌ارزشی قبر و بالاتر از آن خاک و وطن و ملیّت، در دیدگاه بهاییت آن قدر به روشنی در منابع بهایی بیان گردیده، که مراجعه‌ی مستقیم بدان‌ها، نیاز به هیچ شرح و بسطی نخواهد داشت. لذا در ادامه، برخی نصوص و متون به ظاهر متعبری از بهاییت ارائه می‌گردد تا دلیل روشنی باشد بر اعلان علنی نسخ تعالیم بهاییت توسط رهبران امروز جامعه‌ی جهانی بهایی! این که گفته می‌شود به ظاهر معتبر، بدان علت است نصوص مذکور دیگر اعتباری نزد اهل بهاء نداشته و ملاک افکار و رفتار و کردار بهاییان امروز قرار نمی‌گیرد! بی‌شک چنین رفتارهای خلاف نصی آن هم در سطح مدیران بین‌المللی فرقه‌ی مذکور، تنها می‌تواند نوید رسیدن به خط پایان و منقضی شدن تاریخ مصرف سلک بهاییت باشد. و اینک نصوصی چند دال بر رفتار هنجارشکنانه‌ی مدیریت جامعه‌ی جهانی بهایی:

قبر چیست؟ghabr

«باب نهم از واحد دوم: در بیان حقیقت قبر است. مراد از برخاستن از قبور در روز قیامت برخاستن از قبر اوهام است.»[۶] بر اساس آن چه بیان گردید و دیگر نصوصی که پرداختن به تمامی آنها خارج از حوصله‌ی نوشتار حاضر است، زنده شدن مردگان در روز قیامت که تمامی باورمندان به تعالیم الهی داعیه آن را دارند، ادعای گزافی بیش نیست!

وطن، قبر است و قبر هم بی‌ارزش!

در تمامی نصوصی که در زیر آمده، به صراحت بر چند مطلب اساسی تاکید و تصریح می‌گردد؛ نخست آن که وطن و ملیت از دیدگاه بهاییت وهم است و خیالی باطل! دوم آن که زمین قبر انسان است و از آنجا که نزاع بر سر قبر از بدیهیات بهاییت به حساب می‌آید، لذا نزاع بر سرِ زمینی که قبر انسان می‌گردد، عین جهالت و نادانی و بی‌فکری است! در واقع اساس نزاع و جدل بر سر قبر و گورستان در تعالیم مکتوب بهاییت چیزی جز جهالت نیست! با وجود چنین نصوص غیرقابل انکاری، مدیران بهایی بایستی لااقل به جامعه‌ی مرده‌ی بهاییت پاسخ دهد که به کدام دلیل عقلی و نقلی چنین هوچیگری به راه انداخته و چرا به موضوعی پرداخته‌اند که از اساس مورد نکوهش جنابان بهاءالله و عبدالبهاء قرار داشته است!؟

«چرا بجهت این خطوط وهمیّه انسان خونریزی نماید و ابناء نوع خود را بکشد!؟ بجهت چه!؟ بجهت تعلق به این خاک سیاه! و حال آن که چند روزی انسان روی این خاک زندگانی نموده بعد قبر ابدی او شود. آیا سزاوار است بجهت این قبر ابدی این همه خونریزی نمائیم!؟ این خاک اجسام ما را الی الابد در شکم خود مخفی خواهد کرد. این خاک قبر ما است چرا جنگ و جدال برای این قبر ابدی نمائیم!؟ این چه جهالتی است!؟ این چه نادانی است!؟ این چه بی فکری است!؟»[۷]

«خدا حرب نخواسته، این نزاعها، مخالف رضای الهیست. او بجهت بندگانش صلح و صفا خواسته … برای مشتی خاک جنگ ننمائیم. این خاک قبر ابدی ماست. ایا سزاوار است برای قبری این همه نزاع و جدال کنیم!؟ با وجودی که خدا برای ما اقالیم قلوب مقرر داشته مملکت ابدی عنایت فرموده آیا سزاوار است ازچنان عزت ابدی چشم پوشیم و برای خاک نزاع و جدال نمائیم!؟»[۸]

«بنابرعقیده بهائی اراضی نه به افراد معین تعلق دارد و نه به ملل معین! بلکه به جمیع بشر است. فی الواقع زمین ملک خداست و افراد بشر مستاجرند. در هنگام جنگ بنغازی (جنگی که در ۲۹ سپتامبر۱۹۱۱ میان ایتالیا و ترکیه اتفاق افتاد) حضرت عبدالبهاء فرمودند: توحش انسان تا به کی در عالم باقی است چگونه ممکن است که از صبح تا شام خلق جنگ کنند یکدیگر را بکشند و خون همدیگر بریزند آن هم برای چه مقصدی!؟ یک مشت خاک را مالک شوند … اما مصیبت اینجاست؛ انسان با آن که ممتاز از جمیع کائنات است چنان تدنّی نماید که جنس خود را برای یک قطعه زمین ریز ریز و خاک سیاه را به خون بشر رنگین سازد! اشرف مخلوقات از برای ادنی و پست‌ترین چیزی که خاک است به جنگ پردازد. این زمین ملک کسی مخصوص نیست. مال جمیع خلق است این خاک خانه انسان نیست بلکه قبر اوست»[۹]

«… در اغلب مجامع می‌گفتم که شما این وطنی که می‌گوئید این وطن چه چیز است که در راه آن این قدر خونریزی و جانفشانی می‌کنید و خون دیگران را برای آن میریزید! ایامی چند در روی آن حرکت میکنید بعد از چند روز قبر ابدیست برای شما. آیا انسان برای قبر ابدی جانفشانی میکند!؟ … چرا برای آن خونریزی می‌کنید؟ چقدر به آن تعلق دارند!؟ چقدر دلبستگی دارند!؟ چقدر به این خاک آلوده هستند!؟ …»[۱۰]

«و اما تعصب وطنی این نیز جهل محض است! … و این فکر وطن، اگر در ضمن دایره محصوره ماند سبب اول خرابی عالمست هیچ عاقلی و هیچ منصفی اذعان به این اوهام ننماید و قطعه محصوره را که نام وطن می‌نهیم و به اوهام خویش مادر می‌نامیم و حال آن که کره ارض مادر کل است نه این قطعه محصوره! خلاصه ایامی چند روی این زمین زندگانی می‌نمائیم و عاقبت در آن دفن می‌شویم، قبر ابدی ماست. آیا جایز است به جهت این قبر ابدی به خونخواری پردازیم و همدیگر را بدریم. حاشا و کلا نه خداوند راضی نه انسان عاقل اذعان این کار می‌نماید.»[۱۱]

«خداوندا این گرگان را اغنام نما و این درندگان را انسان کن. این نفوس را هدایت کن تا رضای تو طلبند و از برای خاک با یکدیگر جنگ و مخالفت ننمایند! خداوندا این خاک را پست‌ترین موجودات خلق فرمودی و قبرعموم بشر است قبرستان دائمی انسان است با وجود این، این غافلان و این مدهوشان به جهت این قبر ابدی جنگ نمایند، خون یکدیگر ریزند، خانمان یکدیگر نهب[۱۲] و غارت نمایند.»[۱۳]


[۱] خطابات حضرت عبدالبها – جلد ٢: صفحه ۲۵۲

[۲]نمونه‌های فراوانی از این دست احکام در متون فرقه بهاییت وجود دارد که می‌توان به موارد زیر اشاره نمود: «حقّ جلّ و عزّ مملکت ظاهره را بملوک عنایت فرموده بر احدی جائز نه که ارتکاب نماید امری را که مخالف رأی رؤسای مملکت باشد.» (اقتدارات و چند لوح دیگر. {بی جا}: {بی نا}، {بی تا}. ص ۳۲۴) «ابدا بدون اذن و اجازه‌ی حکومت، جزئی و کلی نباید حرکتی کرد و هر کس بدون اذن حکومت ادنی حرکتی نماید، مخالفت به امر مبارک کرده است و هیچ عذری از او مقبول نیست. امر قطعی الاهی این است که باید اطاعت حکومت نمود. این هیچ تأویل بر نمی‌دارد و تفسیر نمی‌خواهد از جمله‌ی اطاعت این است: کلمه ای بدون اذن و اجازه حکومت نباید طبع گردد، تکلیف احبای الاهی اطاعت و انقیاد حکومت است خواه استقلال و خواه مشروطه» (اشراق خاوری، عبدالحمید. گنجینه حدود و احکام. {تهران}: مؤسّسه ملّی مطبوعات امری، چاپ سوم، ١٢٨ بدیع. باب ۷۵، صص ۴۶۳ و ۴۶۴) «اجرای احکام کتاب اقدس، منزله از قلم حضرت بهاءالله، در مواردی که آن احکام قابل اجرا بوده و با قوانین مدنی کشوری مغایرت مستقیم نداشته باشد، بر هر فرد یا مؤسسه‌ی بهایی در شرق و غرب، فرض واجب است» (نوری، حسین علی {بهاءالله}. لوح مبارک خطاب به شیخ محمّد تقی اصفهانی، معروف به نجفی (لوح ابن الذئب). کانادا: مؤسّسه معارف بهایی، ۱۵۷ بدیع (۲۰۰۱ م). ص ۶۶)

[۳]مراجعه شود به مقاله‌ی آریا حقگو با عنوان «آیا تشکیل دانشگاه زیرزمینی جرم است؟»

[۴]مثلا: الانعام، آیه‌ی ۲۵ – الانفال، آیه‌ی ۳۱ – النحل، آیه‌ی ۲۴ و …

[۵] مثلا: الذاریات، آیه‌ی۵ – المرسلات، آیه‌ی ۷

[۶] حضرت باب: صفحه ۸۸۰

[۷] خطابات حضرت عبدالبها – جلد ٢: صفحه ۲۷۹

[۸] کتاب بدائع الاثار – جلد ١: صفحه ۳۳۴ – پیام ملکوت: صفحه ۲۵۴

[۹] بهاالله و عصر جدید: صفحه ۱۸۳

[۱۰] پیام ملکوت: صفحه ۲۵۹

[۱۱] حدیقه عرفان: صفحه ۲۱۵ و ۲۱۶ – مکاتیب حضرت عبدالبها، جلد ٣: صفحه ۱۰۶ – منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبها – جلد ١: صفحه ۲۸۹ – من مکاتیب حضرت عبدالبها شماره ١‏: صفحه ۲۱۳

[۱۲] غنیمت، هرچه به غارت آورده شود، آنچه به غارت بیارند، غارت، چپاول، تاراج.

[۱۳] خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد ٢: صفحه ۲۶۶

سوالاتی مهم و خواندنی از پیروان آیین بهائیت

میرزا حسینعلی نوری (مؤسس فرقه ضاله بهائیت) ادعا می کند،ازجانب خدا آمده و برای ادعای خود آئین وشریعتی آسمانی وجدید را عرضه می کند.درحالی که با کمی بررسی معلوم می شود احکامی که او به عنوان الگو قرارداده و استفاده ابزاری نموده است تعریفی برعکس و مغرضانه ازدین مبین اسلام می باشد.

بهائیت

آنان ادعا دارند آئینی آسمانی هستند. اما به راحتی به یکدیگر توهین و فحاشی می کنند.به عنوان نمونه به درگیری میرزا حسینعلی با برادرش (صبح ازل) بر سرجانشینی باب اشاره می کنیم، این دو برادر یکدیگر را با القابی زشت و به هدف رسیدن به قدرت؛ با القابی مانند: گاو و … مورد خطاب قرار دادند و کار تا جایی پیشرفت که یکدیگر را حرام زاده خواندند. سؤال اینجاست چگونه می شود پیامبری که ادعا می کند از سوی خدا آمده است به خود اجازه دهد، به راحتی و به هر بهانه ای به دیگران توهین کند، حتی نسبت به برادر خود که ادعای جانشینی باب را دارد! درحالی که چنین افرادی باید به عنوان الگو و سرمشق باشند.

میرزا حسینعلی نوری ادعا دارد ازسوی خدا آمده و لذا باید برنامه ای کامل وجامع به پیروان خود ارائه نماید تا بتواند زمینه هدایت افراد را مهیا سازد، درحالیکه مشاهده می کنیم هرگز برنامه ای درجهت هدایت از طرف وی به پیروانش نرسیده است.نکته اول: مورد دیگری که از سوی آنان مطرح می شود، دخالت نکردن بهائیان درسیاست است.

در این باره بهاء در کتاب اقدس آورده است: «حق هیچ کسی نیست که بربندگان خدا حکومت کند واعتراض کند. رها کنید، کار آنها را و فقط توجه کنید به امور قلبی.» با خواندن این حکم از سوی وی این سؤال مطرح می شود، اگرحکام خوب هستند نیازی به اعتراض نیست، ولی اگر بد هستند (که هستند) چرا شخص حق انتقاد و اعتراض ندارد؟!! چرا این فرقه ضاله حق انتقاد را ازمردم گرفته و خیلی عادی پیروانش را مورد ظلم قرار می دهد؟؟

نکته قابل تأمل این جاست، بهاء که به دیگران توصیه می کند با سیاست کاری نداشته باشید چه طور به سفیر روس پناه می برد و درکتابش خطاب به پادشاه روس می نویسد: «یکی از سفیران تو ای پادشاه به من کمک کرد و به خاطر این رفتار او خداوند به شما مقامات عالی میدهد.» چه دلیلی دارد فردی ایرانی از شخصی خارجی کمک بگیرد و آنها هم به وی کمک کنند و او هم از آنان تشکر نماید؟؟؟

آیا این عمل سیاسی کاری نیست؟؟؟

عباس امانت « یکی از مبلغین بهائیت » حتی وجود پرنس دالگورکی (سفیر روسیه) را نیز نفی می کند، و وی را موجودی خیالی می داند . شوقی از بهاء(جدش) چنین نقل می کند: « ایامی که این مظلوم دراسارت بود سفیر دولت روس ضامن ایشان می شود و او را از زندان بیرون می آورد، ولی پاره ای از علماء شهرتهران در اجرای این منظورممانعت می کنند تا بالاخره براثر پا فشاری و اصرار حضرت سفیر انجام شد.» ( منبع کتاب قرن بدیع قسمت دوم صفحه ۱۷۶ )

سؤالی که درباره همین مطلب مطرح می باشد این است چگونه پادشاه روس فردی را که متهم به سوء قصد به جان پادشاه ایران است و در زندان به سر می برد، با اصرار فراوان نجات می دهد و مورد حمایت قرار می دهد؟!! چرا برای بقیه زندانیان کاری را انجام ندادند؟!! شوقی درادامه کلام خود درقرن بدیع می نویسد: « وسیله استخلاص آن یوسف رحمانی یعنی بهاء از آن چاه ظلمانی ازهر جهت فراهم گردید و ابواب سجن مفتوح شد.(از طرفی دیگر دخالت و اصرار پرنس دالگورکی سفیر روس در ایران را می بینیم، با همه امکانات ممکن در صدد آزادی برای بهاء الله کوشید) و موجب استخلاص هیکل مبارک ازچنگال دشمنان لجوج فراهم آورد.» (منبع: قرن بدیع قسمت دوم – ترجمه نصرا..مودت- صفحه ۴۳-۴۴)

میرزا حسینعلی درکتاب اقدس به جانشینی عبد‌البهاء بعد ازخود اشاره نموده و بعد از وی پسر دیگرش میرزا محمد علی را به عنوان جانشین بعد از وی معرفی نمود.اما چرا اینگونه نشد؟

چگونه این افراد به خود اجازه دادند کلام کتاب به اصطلاح مقدس خود را نقض کنند؟
عباس افندی (عبد‌البهاء) برادرخود محمدعلی را عزل نمود، دقیقاً همان کاری که میرزا حسینعلی با برادرش صبح ازل انجام داد.عباس افندی سپس نوه‌ی دختری خود شوقی افندی را به جانشینی بعد از خود انتخاب نمود.این رفتار وی نیز نمونه‌ای دیگر از توهین به کتاب به اصطلاح مقدس بهائیان می‌باشد.درحالی که طبق گفته‌ها وپیش بینی جد وی قرار بر این بود که ۲۳ نفرعلاوه برشوقی به عنوان جانشینان بعد از وی در رأس این فرقه ضاله قرار بگیرند، درصورتی که شاهدیم شوقی مقطوع النسل (عقیم) بود. اما ازطرفی دیگرحس جاه طلبی ازسوی رهبران این فرقه باعث اختلافات شدیدی درمیان طرفداران این فرقه شد و منجر به درگیری بهائیان، ازلیان و بابیان با یکدیگر گشت و هریک ازدیگری دوری گزینند و دیگری را قبول نکردند.میرزا حسینعلی نوری درصفحه ۲۲۷ کتاب اقدس (به منزله وصیت‌نامه) تصریح می‌کند: «عباس همه فرزندان پدر را جمع می‌کند و اعلام می‌کند همانا حسن اکبر (محمد علی) بعد از حسن اعظم (عباس افندی) را به جانشینی برگزیدم.» اگر بهائیان این انتخاب را فرمان خداوند می‌دانند که البته می‌دانند و تردیدی ندارند، چگونه آن را به اجرا نمی‌گذارند؟

مازندرانی درکتاب اسرار الاثار درمورد نامه‌ای از عباس افندی می‌نویسد: «عباس افندی نامه‌ای به این مضمون نوشته است:ای دوستان حقیقی، امروز شوقی شهرت یافته و ازنفوس موثق شنیده شد اخوی (‌بنده) میرزا محمد علی غیراز اینکه محرک لایه مفترحات بوده، بلکه تقریری داده که حضرت بهاء الله طریقتی موافق شرع انور (شرع اسلام) داشته‌اند ولی عباس افندی تغییر و تبدیل داده ومخالفت شریعت کرده و ما به هیچ وجه با وی نیستیم و از وی بیزاریم. همچنین شنیده شد اخوی مذکور بعضی نوشته‌ها را اختراع نموده و نسبت به من داده و به این و آن نشان می‌دهد.» (منبع کتاب اسرار الاثار، نوشته مازندرانی، صفحه ۳۵۶)این اختلافات وفحاشی حتی میان دو برادر در فرقه‌ای که ادعا دارد یکی از روش‌های جذب و تبلیغش اظهار دوستی با یکدیگر است نشان دهنده پوشالی بودن فرامین این فرقه ضاله می‌باشد.

درکتاب مکاتیب عباس افندی چنین آمده: «ای یاران مهربان، بعد از مفقودی این مظلوم (بعد از مرگش) به شوقی مراجعه کنید.» با توجه به اینکه این کلام‌ها ازسوی خدا است به ادعای خودشان چگونه می‌شود این افراد از مقطوع النسل بودن شوقی خبر نداشته باشند؟؟؟!!

با توجه به آنچه گفته شد، به این نتیجه می‌رسیم جانشینی در بابیت و بهائیت همواره مورد اختلاف بوده، و افرادی به دروغ و در راستای هدف و نیت خاصی در پوشش روشن فکر مآبانه به حمایت و طرفداری از چنین افرادی پرداخته‌اند.عبد‌البهاء ادعا می‌کند در هر دوره‌ای به عنوان مثال: در دوران حضرت مسیح (ع) حواریون ۱۲ نفر بودند، در دوران پیامبر خاتم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) جانشینان (فرزندان) بعد از ایشان نیز ۱۲ نفر بودند. با توجه به این دو عدد، دراین دوره ۲۴ نفر جانشین بوده و در رأس امور قرار می‌گیرند این ۲ برابری به این خاطر است که عظمت ظهور بیشتر بوده و چنین اقتضاء می‌کند. (کتاب مفاوضات صفحه ۴۵-۴۶ سال ۱۹۰۸ میلادی)

این ۲۴ نفر چه کسانی و کجا هستند؟ همه این افراد از ابتدای شکل‌گیری این فرقه به دنیا نیامده بودند و وجود خارجی نداشتند! بلکه تنها ۴ نفر بودند که شامل: باب – بهاء –عبدالبهاء و شوقی افندی است.۲۰ نفر باقی مانده کجایند؟؟؟

بهائیت و مدرنیته

modernity

به دفعات در آثار بهائی و گفتگوهای بهائیان دیده شده که آئین بهائی را آئینی نو برای این عصر و منطبق بر خواست های جهان مدرن معرفی کرده اند و از “وجود مفاهیم مدرن سیاسی و اجتماعی در آموزه های بهائیان چون تساوی حقوقی، آموزش و پرورش عمومی، رواداری اعتقادی و… بمثابه سیاست و فرهنگ مدرنیته” سخن گفته اند. امثال این اظهارات در سایت های بهائی مثل نگاه و نقطه نظر و…کم نیست: “تجدید و تغییر در اساس ادیان الهی، بمنزله روح حقیقی مدرنیته محسوب میشود و بدون شک بمثابه سراجی عالم ظلمانی را مهتدی است و مانند نوشدارو جهت امراض عالم بشریت محسوب میگردد. ” این مضمون فرمایش حضرت عبدالبهاء به درک این عبد است. تغییر و تبدیل از لوازم اشیا است و عضو لا ینفک عالم طبیعت است. مانند حرارت که لازمه آتش است و یا رطوبت که لازمه آب است و انفکاکشان چیز دیگری تولید مینماید که دیگر نامش را آب و آتش نمی توان گذاشت؛ به همین منوال تغییر و تبدیل لازمه لا ینفک موجودات است و بهمین جهت است که انسان در عالم چیزی را نیافته که در حال تغییر و تبدیل نباشد… مدنیتی که بواسطه تعالیم هر یک از مظاهر الهیه (پیامبران) بعد ظهورشان استقرار یافته غیر قابل انکار است…”

محور مدرنیسم – صرفنظر از ادلّه طیف موافقان یا مخالفان آن- بر آزادی انسان ، و تاکید برتجدد و تنوع و تکثر با ابزار علم و تجربه و تکنولوژی در جهت تسهیل زندگی و تامین حقوق بشر، تقسیم کار و تخصصی شدن روش‏ها و نهادهای اجتماعی بمنظور حل مشکلات زندگی و پیشرفت مدنی و اقتصادی است و مجازاتهائی مانند “طرد” اصولا با این معنا از مدرنیته سازگار نیست زیرا بخاطر نوع فکر ، انسانى را از ارتباط با همسر و فرزند و دوست و همکیش و نظامات اداری که سالیان متوالى با آنها زیسته است اجباراً محروم می نماید. از همین قبیل است دستور نتراشیدن موی سر، بلند نکردن مو ، انگ زدن به پیشانى دزد، سوزندان فردی که خانه ای را آتش زده ، ایجاد جریمه نقدی طلا براى زانى، عدم سفر به اسرائیل بدون اجازه بیت العدل، اجبار بر تبلیغ تهاجمى در یکجا و منعش در جاى دیگر،و دهها حکم دیگر تشکیلات بهائی که هیچکدام منطبق بر مدرنیته نیست.

در دنیاى مدرن ، اصلا پذیرفته نیست که کسی ، در امور شخصی یا اجتماعى افراد( به هر دلیلی خواه درست یا غلط توسط دین یا غیر دین) دخالت کند و آزادی هاى آنها را محدود نماید. این است که دستورات بهائیت با جهان مدرن امروزی با ویژگى هائی که دارد اصلا سازگار نیست. بهائیت حتی با ادبیات جهان امروز هم سازگاری ندارد. نحوه نثر کتابهاى بهائی ، زبان مغلق و تصنعى فارسی در کتابهاى فارسی آنها – صرفنظر از کتاب های عربی- منطبق با زبان جهان مدرن نیست یعنى اصلا زبان امروزی نیست و این باصطلاح دین نه ادبیاتش نه احکامش با جهان امروز منطبق نمی باشد. متون اصلی بهائیت زبانش ، زبان امروزی نیست .آئینی که مدعی است برای جهان مدرن امروزی آمده است باید متون اصلیش به زبان مردم امروزی باشد. برای نمونه متنی از جناب عبدالبها در رساله مدنیه آورده میشود که مشخص میکند آئینی که خود را برای جهان مدرن معرفی مینماید متونش از نظر زبانی با زبان و گفتمان های رایج امروزی سازگاری ندارد. عبدالبهاء ، رساله مدنیه صفحه ۱۸-۲۰ (به نقل از سایت نقطه نظر): “جزئیّات این کیفیّات تمدّنیّه در ممالک سائره مراراً و کراراً تجربه گشته و فوائدش درجهء وضوح یافته که هر اعمای غبیّ ادراک نموده . حال چشم اعتساف را بسته بنظر عدل و انصاف باید ملاحظه نمود که کدام یک از این اساس محکم متین و بنیان حصین رزین مباین مقتضیات حسنهء حالیّه و منافی لوازم خیریّهء سیاسیّهء ایران و مخالف صوالح مستحسنه و منافع عمومیّهء جمهور است ؟ آیا توسیع دائرهء معارف و تشیید ارکان فنون و علوم نافعه و ترویج صنایع کامله از امور مضرّه است زیرا که افراد هیئت اجتماعیّه را از حیّز اسفل جهل باعلی افق دانش و فضل متصاعد میفرماید ؟ و یا خود تأسیس قوانین عادله موافق احکام الهیّه که کافل سعادت بشریّه است و حقوق هیئت عمومیّه را در تحت صیانت قویّه محفوظ داشته این حرّیّت حقوق عمومیّهء افراد اهالی مباین و مغایر فلاح و نجاح است ؟ و یا خود بعقل دوربین از قرائن احوال حالیّه و نتایج افکار عمومیّهء عالم وقوعات ازمنهء استقبالیّه را که در حیّز قوّه است بالفعل ادراک نموده در امنیّت حال استقبال بذل جهد و سعی نمودن منافی اطوار حکیمانه است ؟ و یا خود تشبّث بوسائل اتّحاد با امم مجاوره و عقد معاهدات قویّه با دول عظیمه و محافظهء علاقات ودادیّه با دول متحاربه و توسیع دائرهء تجارت با امم شرق و غرب و تکثیر مدفوعات طبیعیّهء مملکت و تزیید ثروت امّت مخالف عاقبت اندیشی و رأی مستقیم و منحرف از نهج قویمست ؟ و یا خود حکّام ولایات و نواحی مملکت را از حرّیّت مطلقهء سیاسیّهء ( یتصرّف کیف یشاء ) بازداشته بقانون حقّانیّت مقیّد و اجراآت قصاصیّه چون قتل و حبس و امثالها منوط باستیذان از دربار معدلت مدار و در مجالس عدلیّهء مقرّ سریر سلطنت بعد از تحقیق و تعیین درجات شقاوت و جنایت و قباحت جانی و اجراء ما یستحقّ مشروط بصدور فرمان عالی نمودن مخرّب اساس رعیّت پروری است ؟ و یا خود سدّ ابواب رشوت و بِرطیل که الیوم بتعبیر ملیح پیشکش و تعارف معبّر سبب تدمیر بنیان معدلت است ؟ و یا خود هیئت عسکریّه را که فی الحقیقه فدائیان دولت و ملّتند و جانشان در کلّ احیان در معرض تلف از ذلّت کبری و مسکنت عظمی نجات داده در ترتیب مآکل و مشاربشان و تنظیم البسه و مساکنشان کوشیده و در تعلیم فنون حربیّه بصاحبان مناصب عسکریّه و در تدارک اکمال مهمّات و آلات و ادوات ناریّه کمال سعی و اهتمامرا مبذول داشتن از افکار سقیمه است ؟ “

در ادامه به برخی از نمونه هایی که در آیین بابیت و بهائیت با مبحث مدرنیته در تناقض است اشاره می شود.

در حاکمیت بابی:

۱-جز کتاب بیان میرزا علیمحمد باب،کتاب دیگری نباید تدریس شود.(۱)

۲-تمام کتاب های غیر بابی ، باید محو و نابود و سوزانده شود.(۲)

۳-پادشاه دین بیان و حتی همه بابی ها، باید همه غیر بابی ها را قتل عام و نابود کنند.(۳)

۴-مصرف هر نوع دارو حرام و غیر مجاز است. (۴)

۵-خرید و فروش هر نوع دارو و مسکرات حرام و غیر مجاز است.(۵)

۶-ازدواج با غیر بابی ممنوع است. (۶)

۷-لزوم بچه دار شدن هر بابی حتی از طرق غیر معمول. (۷)

۸-غیر بابیان حق هیچ مالکیتی را ندارند. (۸)

۹-خرید و فروش عناصر اربعه و تنباکو و آنچه از خراسان حمل شود حرام است.(۹)

۱۰-تمام عبادتگاه های غیر بابی باید تخریب شود. (۱۰)

در آئین بهائی:

۱-همه غیر بهائیان ،از چهارپایان محسوب می شوند و انسان نیستند. (۱۱)

۲-نباید به معرضین از بهائیت لقب انسان داد و برای آنها رتبه و مقامی قائل شد. (۱۲)

۳-مخالفان بهاءالله و بهائیت، زنا زاده اند. (۱۳)

۴-سیاهان آفریقائی ،گاوهائی در صورت بشرند. (۱۴)

۵-هرکس در پذیرش بهائیت درنگ کند جاهل محسوب می شود.(۱۵)

۶-مهریه زن شهری با زن روستائی متفاوت است .مهریه اولی طلا و دومی نقره است.

۷-ارث زنان در مواردی از ارث مردان کمتر است مثلادختر از خانه پدری ارث نمی برد و…

۸-زن بهائی نمیتواند عضو بیت العدل شود.

۹-زن بهائی از بعضی عبادات مثل حج محروم است.

۱۰-در دیدگاه بهائیت مردان نسبت به زنان مثل حیوانات، اقدم و اقوی هستند. (۱۶)

۱۱-هرکس با بیت العدل مخالفت کندمشمول مجازات طرد می شودواز معاشرت باخانواده و حق رای محروم می شود. ۱۲-سفر به اسرائیل بدون اخذ اجازه از بیت العدل ممنوع است.(۱۷)

۱۳-تبلیغ تهاجمی وظیفه دینی است و کسی که این تبلیغ را انجام ندهد بهائی واقعی محسوب نمی شود. به گفته عبدالبها ،هر بهائی باید سالانه حداقل یکنفر را بهائی کند.

۱۴-دخالت در سیاست ، شرکت در احزاب و رای دادن برای بهائیان مجاز نیست.

۱۵-اطاعت از هر حکومتی ولو ظالم و فاسق و خونخوار و گرگ صفت،واجب است. (۱۸)

۱۶-تراشیدن موی سر و بلند کردن آن بیش از حد گوش حرام و ممنوع است.

۱۷-بهائیان حق ملاقات و معاشرت با معرضین و مشرکین و منافقین را ندارند. (۱۹)

۱۸-شیعیان هم مشرک محسوب می شوند و مشمول حکم مشرکین هستند. (۲۰)

۱۹-وسائل خانه را باید هر نوزده سال تجدید نمود.

۲۰- از عالمانی که با بهائیت مخالفند باید اعراض نمود.

۲۱-به پیشانی دزدان باید انگ زد تا در جامعه شناخته شوند.

۲۲-از زناکاران باید نه مثقال طلا بنفع بیت العدل دریافت نمود.این جریمه در هرنوبت تکرار، مضاعف می شود.

۲۳-هر کس خانه ای را آتش بزند باید خودش را آتش زد.

۲۴-هرکس ،فردی را محزون کند باید نوزده مثقال طلا بدهد.

۲۵-بهائیان حق ندارند دعاوی را در محاکم ببرند و باید در داخل تشکیلات خودشان مطرح کنند.

خودتان قضاوت کنید،  آیا این نگاه حقوقی به انسان (خواه بهائی یا دگر اندیش) با نظامات اجتماعی حاضر به ویژه نظام مدرنیته (که بهائیت ادعای تطابق با این نظام مدرن را دارد) سازگار است یا خیر؟

رابطه دین و مدرنیته از غفلت های مدعیان انطباق بهائیت با الزامات جهان مدرن و مدرنیته، غفلت از ماهیت مدرنیته و رابطه اش با دین است.

شناخت ابعاد مدرنیته نشان می دهد که اصولا ماهیتی که دائما خواستار تجدد است (یعنی مدرنیته) با ماهیتی که دارای اصول پایه لایتغیر است و ثوابتی دارد (یعنی دین) کاملا و صد در صد همخوانی ندارند و باهم سازگاری و انطباق نخواهند داشت.

ملکیان در مورد رابطه دین و مدرنیته نوشته است:

“پیدایش مدرنیسم یا تجددگرایى درغرب را مى توان واکنشى برضد سنت و دین مسیحیت دانست. تکون تاریخى تجدد تکونى است. ذاتاً نافى غیر. معناى این سخن آن است که تجدد، خود را از راه سلب غیرتعریف مى کند و این غیر، سنت مسیحى و دین مسیحى بوده است. وقتى تجدد دامن گستر شد و از اروپا به بخشهاى دیگر جهان پاگذاشت این ویژگى ضدیت با «سنت» و «دین» را کما بیش در خود حفظ کرد. به این اعتبار، مدرنیسم درهرجاى جهان در قبال «سنت» و «دین»، موضع مى گیرد و این ویژگى مشترک نظامهاى برآمده از مدرنیسم است…” وی سپس هشت ویژگی برای مدرنیته ذکر می کند شامل : انسان گرائی، تجدد و پیشرفت و نگاه به جلو ، مادیگری ، عقل گرائی ، تجربه گرائی ، مساوات خواهی و هر نفر یک رآی، فرد گرائی ، احساس گرائی و لذت خواهی. ملکیان سپس نتیجه می گیرد این ویژگی ها هرگز نمی تواند بطور کامل بر دین منطبق شود: “جهان نگرى که این ۸ ویژگى را داشته باشد چاره اى ندارد جز اینکه دست در آغوش علوم تجربى داشته باشد. روى آوردن به علوم تجربى نتیجه چنین جهان نگرى است. وقتى علوم تجربى رشد مى کند طبعاً تکنولوژى و فناورى هم رشد مى کند.به این اعتبار مى توان گفت که جهان نگرى مدرنیته، جامعه صنعتى و تکنولوژیک را به دنبال خواهد داشت و این تکنولوژى که در تمدن مدرن وجود دارد همه با چند واسطه متأثر از این هشت ویژگى مدرنیسم هستند. اگر جامعه اى به این ۸ ویژگى قائل باشد باید علوم تجربى هم داشته باشد و بالمآل باید این علوم تجربى را به علم و صنعت تبدیل کند چرا که اگر مى خواهد تجسد این علوم تجربى را ببیند چاره اى جز این ندارد… به این اعتبار هم فرد مى تواند به طور ذومراتب مدرن شود و هم جامعه مى تواند ذومراتب مدرن باشد. بنابراین وقتى مدرنیته ذومراتب شد طبیعتاً جمع بین «مدرنیته» و «دین» هم ذومراتب مى شود. به این اعتبار آیا مى توان انسان مدرنى داشت که متدین هم باشد. با این حال به عقیده من، تمام مدرنیته با تمام تدین قابل جمع نیست. به عبارت دیگر ناممکن به نظر مى رسد که فرد یا جامعه اى با حفظ تمام ویژگى هاى مدرنیته، یک دیندار با تمام مشخصات و شاخص هاى تفکر دینى (منظورم ادیان تاریخى نهادینه است ) باشد.” (۲۱)

در ادامه باید گفت این طبیعی است زیرا دستورات وحی که از ناحیه خداوند صادر شده است و ناظر به مصالحی است که خالق انسان تشریع نموده است ،با روح بعضی از این ویژگی ها همخوانی ندارد…. حال چگونه بهائیت مدعی انطباق با مدرنیته است نشان غفلت از ویژگی های پدیده مدرنیسم است. آیا انسان مدرن که همه تاکیدش بر آزادی انسان ، دوری از هر جبری در محیط و فرار از الزامات محیطی و حزبی و گریز از محدودیت هاست می پذیرد خودش را اسیر آئینی کند که برای تراشیدن موی سرش و تغییر لوازم خانه اش هم آداب و باید و نباید تعیین کرده است چه رسد به شرکت در احزاب و رای دادن و رابطه جنسی و سفر به کشور اسرائیل ومراجعه به دگر اندیشان و مخالفت با بیت العدل که منجر به”طرد” گردد؟!

مدرنیته و زنان بهائی

یکی از جهاتى که بهائیت نمى تواند با مدرنیته همراه باشد دیدگاهش در مورد زنان است. در بهائیت زنان از ورود به بیت العدل محروم هستند. یعنى زنان حق کاندیداتورى برای انتخاب ٩ نفر عضو بیت العدل را ندارند و نتیجتا نمی توانند در جمع مدیران اصلى اداره تشکیلات بهائی حاضر باشند. چیزی که اصلا با تعاریف و الزامات مدرنیته سازگار نیست و به هیچ وجه زنان مدرن را قانع نمی کند. یعنی در شرایطی که در جهان مدرن می بینند بعضی زنان به بالاترین پست های سیاسی و اجتماعى مثل ریاست بریتانیا (ملکه) و ریاست جمهوری و نخست وزیری و وزارت و ریاست صندق بین المللی پول و … می رسند و جائی نیست که منع شوند، حالا یک تشکیلاتى به اسم دین بیاید و بگوید زنان صلاحیت ورود به بیت العدل را ندارند و نمی توانند جزو ٩ عضو مصون از خطا(!) باشند… همین موضوع یعنی نگاه تبعیض آمیز به زن برای دینی که معتقد است برای جهان مدرن فعلی آمده و قرار است تا حداقل هزارسال و حداکثر پانصد هزارسال(طبق نصوص بهائی) حاکمیت داشته باشد اصلا با مدرنیته سازگارى ندارد.

هزار سال پیشکش همین الان هم اعتراضات زیادی از سوی زنان بهائی به این تبعیض آشکار و فاحش در راستاى مدرنیته با لحن های تند و غیض آلود اظهار می شود. برای نمونه به قسمت هایی از مقاله مریم درویش یکی از زنان بهائی اشاره می شود: ​”اگر من از کارتهایم خوب استفاده کرده بودم، ممکن بود تابحال دستیار و معاون پاپ ، عضویت در بیتالعدل میشدم. بهائیان هیئت حاکمه عالیه خود را – بیتالعدل جهانی- انتخاب کردند و همانطور که ابویاسمین در سال ۲۰۰۴ پیشبینی کرد، یکی از آنهایی که ما میشناختیمش ( در زمانی که من کارت عضویت بهائیت را داشتم از من خواسته بود که دستیارش بشوم) ، یعنی شهریار رضوی ، از دارالتبلیغ بینالمللی سُر خورد و وارد بیتالعدل شد اگر شما در جامعه بهائی یک بیلزن باشی میتوانی به بالاترین سلسله مراتب برسی ( تنها مردان میتوانند وارد بیتالعدل بشوند) ؛ یعنی: ​-چندین دفعه کتابهای روحی را تدریس کنی؛ با عضو محلی گروه معاونین دوست باشی (عضویت در محفل محلی را فراموش کن ، چرا که تو را از کارهای دیگر میاندازد.) ​-بعنوان دستیار یکی از اعضای گروه معاونین منصوب بشی، و بازهم دوره کلاسهای روحی را تدریس کنی. وقتی اعضای گروه معاونین به رتبه بالاتری رفتند، مشاور قارهای شدند، آنوقت تو را برای معاون شدن پیشنهاد میکنند. ​-دقت کن که همه کارها را مرتب انجام بدهی، حتی باز کردن درب پاکت نامه را! اینطوری اگر یک پست مشاور قارهای خالی بشه، همه تو را بیاد میآورند. ​-پس از آنکه مشاور شدی، حالا باید سعی کنی تا خودت را به دارالتبلیغ برسانی. اگر مدیریت پروژه است خوب باشد که چه بهتر. اگر دست به قلم باشی و مطالب با مزّه بنویسی و مثل شوقی افندی خشک و رسمی ننویسی ، که دیگر کارت تمام است! ​-چنانچه وارد دارالتبلیغ شدی، دیگر راهت تا بیتالعدل روشن و هموار است. چرا که فقط باید صبر کنی تا کسی بمیرد و یا اعلام انصراف کند؛ چرا که بیتالعدل یک جایگاه مادامالعمر . آپارتمان و اتومبیل و امکانات شیک و مرتب. فقط ولی باید تو حیفا- اسرائیل – زندگی کنی، که آنهم خوشبختانه جای زیبا و رومانتیکی است. ​خوب حالا اگر شما تخمدان داشته باشی، قضیه یک کمی سخت میشد. البته میشه تغییر جنسیت داد، ولی باید آنرا پنهان نگهداری! زیرا اگر رأی دهندهها بفهمند که تخمدانها را با بیضه عوض کردی، ممکنه یه جورهایی فکر کنند تو دیانت ما تبعیض جنسی وجود دارد! ای لعنت به این چیزهای کوچک بیارزش .”

روشن است که تعلیم “تساوی حقوق رجال و نساء ” با ممنوعیت ورود نساء به بیت العدل سازگار نیست و اخیرا بعضی از بهائیان سرشناس ، بعد از برگزاری انتخابات بیت العدل لب به سخن گشوده و به این تناقض اعتراف نموده و گفته اند متاسفانه این موضوع باید اصلاح شود و حتى اگر جناب بهاءالله در کتاب اقدس گفته باشند اعضاى بیت العدل باید از رجال باشند ، باید تفسیر از رجال را تغییر داده و طوری تفسیر کنیم که زنان را هم شامل شود و آنها هم بتوانند وارد بیت العدل شوند!علاوه بر تناقض اشاره شده، ممنوع کردن زنان از مشارکت در مدیریت جامعه بهائی، با مدرنیته و تطابق با مقتضیات زمان ادعائی هم سازگار نیست.


پی نوشت ها:

۱- بیان فارسی صفحه ی ۱۳۰

۲- بیان فارسی صفحه ی ۱۹۸

۳- بیان فارسی صفحه ی ۲۶۲

۴- بیان عربی صفحه ۴۲

۵- بیان عربی صفحه ی۴۲

۶- بیان فارسی صفحه ی ۲۹۸

۷- بیان فارسی صفحه ی ۲۹۸

۸- بیان عربی صفحه ی ۱۸

۹- بیان عربی صفحه ی ۴۳ و بیان فارسی صفحه ی ۳۲۲

۱۰- بیان فارسی صفحه ی ۱۳۵

۱۱- کتاب بدیع صفحه ی ۲۱۳

۱۲- کتاب بدیع ، صفحه ی ۱۴۰

۱۳- گنج شایگان صفحه ی ۷۹ و مائده آسمانی صفحه ی ۳۵۵ باب یازدهم

۱۴- خطابات بزرگ صفحه ی ۱۱۹

۱۵- اقتدارات ص ۱۱۱

۱۶- گلزار تعالیم بهائی صفحه ۲۸۸

۱۷- توقیعات مبارکه صفحه ی ۴۱

۱۸- مکاتیب جلد ۳ صفحه ی ۱۶۰

۱۹- مائده آسمانی، ج۴، ص ۲۸۰

۲۰- مائده ج ۴ ص ۱۴۰ و رحیق مختوم ص ۵۹۵

۲۱-مصطفی ملکیان،ارزیابی مدرنیته،پایگاه خبری آفتاب

مصاحبه با خانم‌ مهناز رئوفی یک‌ نجات‌ یافته‌ از بهائیت

خانم‌ مهناز رئوفی، در محیط‌ بهائی رشد یافت، اما فسادها و تناقض هایی‌ که‌ در کار هم کیشان‌ خود (به ویژه‌ سران‌ محفل‌ بهائیت) دید،‌وی را به شدت‌ از این‌ مسلک‌ بیزار کرد‌ و این‌ امر، همراه‌ با مطالعه‌ مستقیم‌ درباره‌ اسلام، باعث‌ تشرف‌ او‌ به‌ اسلام‌ و تشیع‌ گردید.

mahnaz-raoofi
به گزارش “خدمت”؛ خاطرات‌ خانم‌ رئوفی‌ که‌ اخیراً‌ تحت‌ عنوان‌ «سایه‌ شوم؛ خاطرات‌ یک‌ نجات‌ یافته‌ از بهائیت» توسط‌ انتشارات‌ کیهان‌ نشر یافته، حاوی‌ نکات‌ بسیار جالبی‌ در افشای‌ مواضع‌ ضد اسلامی‌ و ضد انقلابی‌ تشکیلات‌ بهائیت‌ است.

با هم‌ بخشهایی‌ از آن‌ را می‌خوانیم:

بهائیان‌ دو دسته‌اند‌

فساد اخلاقی‌ در بهائیت‌ :

در بهائیت‌ هر گونه‌ تعصبی‌ ممنوع‌ است‌ و این‌ ریشه‌ در سیاست‌ استعمار دارد که‌ با ترویج‌ این‌ اعتقاد، تعصب‌ ملی، تعصب‌ دینی، تعصب‌ وطنی‌ و هر عرق‌ و علاقه‌ و غیرتی‌ را از انسان‌ می‌گیرد تا به‌ راحتی‌ بتواند بهره‌کشی‌ کند… خیلی‌ از خانمها[ی‌ بهائی]… لباسهای‌ نازکی‌ می‌پوشیدند و منظره‌ بسیار کریه‌ و زشتی‌ به‌ وجود می‌آوردند و روسای‌ تشکیلات‌ چیزی‌ به‌ آنها نمی‌گفتند و آزادی‌ مطلق‌ داده‌ بودند. دیگر کسی‌ حق‌ اعتراض‌ نداشت.‌ ‌

بی‌بند و باران‌ تشویق‌ هم‌ می‌شوند! :

در جامعه‌ مسلمان ها، هر کس‌ در رعایت‌ حجاب‌ و یا خلوت‌ با اجنبی‌ کوتاهی‌ نماید مورد اعتراض‌ و بازخواست‌ افکار عمومی‌ (و نه‌ تشکیلاتی) واقع‌ شده‌ و با او برخورد می‌شود و در جامعه‌ بهائی‌ هر کس‌ بی‌حجاب تر باشد به‌ اصطلاح‌ باکلاس تر و بافرهنگ‌ جلوه‌ می‌کند و هر کس‌ برای‌ ایجاد ارتباط‌ با اجنبی‌ راحت ‌تر و در واقع‌ گستاخ ‌تر باشد امروزی‌ تر و در تشکیلات‌ از عزت‌ و احترام‌ بیشتری‌ برخوردار خواهد بود. من‌ در مقایسه‌ این‌ دو جامعه‌ وقتی‌ به‌ اعمال‌ و رفتار بعضی‌ از مسلمانان…، خصوصاً…به‌ خلافکاران‌ و معصیت‌کاران، فکر می‌کردم، می‌دیدم‌ آنها کسانی‌ هستند که‌ تربیت‌ مذهبی‌ نشده‌اند و از احکام‌ و دستورات‌ اسلام‌ سرپیچی‌ کرده‌اند… اما در بهائیان‌ اگر اعمال‌ خلافی‌ سر می‌زند برای‌ این‌ است‌ که‌ هیچ‌ گونه‌ مانع‌ شرعی‌ ندارند. در واقع‌ اسلام‌ را نمی‌شود در اعمال‌ مسلمانان‌ جستجو کرد ولی‌ بهائیت‌ را در اعمال‌ بهائیان‌ می‌توان‌ یافت؛ چون‌ اگر اعمال‌ نابجایی‌ از افراد مسلمان‌ سر می‌زند به‌ علت‌ بی‌ توجهی‌ به‌ تعلیمات‌ اسلام‌ است.‌ ‌

ارتباط‌ با علما ممنوع!‌ :

بهائیان‌ فقط‌ در صورتی‌ با مسلمانان‌ رفت‌ و آمد دارند که‌ مطمئن‌ باشند هیچ‌ خطری‌ آنها را تهدید نمی‌کند و ضمناً‌ می‌توانند بهائیت‌ را تبلیغ‌ کنند و باعث‌ تبلیغ‌ افکار بهائی‌گری‌ شوند. آنها فقط‌ با افراد کاملاً‌ بی‌سواد و عامی‌ صحبت‌ می‌کردند و من‌ هیچ‌ وقت‌ ندیدم‌ که‌ یک‌ بهائی‌ با یک‌ عالم‌ مسلمان‌ بنشیند و از بهائیت‌ حرفی‌ بزند؛ می‌دانستند که‌ محکوم‌ می‌شوند. لذا اصلاً‌ با عالمان‌ و تحصیل ‌کردگان‌ و خـصـوصـاً‌ روحـانـیـون‌ هـیـچ‌گـونـه‌ بـحـثـی‌ پـیش‌ نمی‌کشیدند.‌ ‌

شستشوی‌ مغزی‌ کودکان‌ :

[زمانی‌ که] معلم‌ مهد کودک‌ بهائیان‌ شدم… برنامه‌هایی‌ که‌ به‌ من‌ می‌دادند تا به‌ بچه‌ها بیاموزم‌ کاملاً‌ در راستای‌ شستشوی‌ مغزی‌ آنها بود و من… می‌دیدم‌ که‌ چگونه‌ از ۳ سالگی، کودکان‌ را نسبت‌ به‌ اسلام‌ و مسلمانان‌ بدبین‌ می‌کردند و… مغز کوچک‌ آنها را با خرافات‌ و اوهامی‌ که‌ ارمغان… بهاء و عبدالبهاء بود پر می‌کردند و چگونه‌ با آوردن‌ مثالها و بیان‌ داسـتـان هـایـی، آنـان‌ را از خارج‌ شدن‌ از بهائیت‌ می‌ترساندند و با [وجود] این‌ ترس‌ و وحشتی‌ که‌ در دل‌ کودکان‌ از انتخاب‌ راهی‌ به‌ جز راه‌ بهاء می‌انداختند و با وحشتی‌ که‌ آنان‌ از طرد شدن‌ و اخراج‌ شدن‌ از خانه‌ و خانواده‌ داشتند، شعار بی‌اساس‌ «تحرّ‌ی‌ حقیقت» را سر می‌دادند و به‌ ظاهر وانمود می‌کردند که‌ بهائیان‌ در پانزده‌ سالگی‌ پس‌ از تحری‌ حقیقت‌ می‌توانند راه‌ خود را انتخاب‌ نمایند…، در حالی‌ که‌ هیچ‌ کدام‌ از بهائیان‌ حق‌ نداشتند… کتابهای‌ سایر جوامع‌ را مطالعه‌ کنند، حق‌ نداشتند کتابهای‌ ردیه‌ را که‌ بیشتر، بهائیان‌ مسلمان‌ شده‌ آنها را نوشته‌ بودند مورد مطالعه‌ قرار دهند…‌

در زمان‌ جنگ‌ [ایران‌ و عراق] وقتی‌ مردم‌ کشته‌ می‌شدند، بهائیان‌ با بی‌رحمی‌ تمام‌ می‌گفتند از این‌ مسلمانان‌ هر چه‌ کشته‌ شود کم‌ است. خصوصاً‌ وقتی‌ رادیوهای‌ خارجی، آمار شهادت‌ رزمندگان‌ را در جبهه‌ها به‌ اطلاع‌ مردم‌ می‌رساندند… با ناسزاگویی‌ به‌ رزمندگان‌ ابراز مسرت‌ و خشنودی‌ می‌کردند

بگذار مردم‌ با موشک‌ باران‌ صدام‌ بمیرند!‌ :

در زمان‌ جنگ‌ [ایران‌ و عراق] وقتی‌ مردم‌ کشته‌ می‌شدند، بهائیان‌ با بی‌رحمی‌ تمام‌ می‌گفتند از این‌ مسلمانان‌ هر چه‌ کشته‌ شود کم‌ است. خصوصاً‌ وقتی‌ رادیوهای‌ خارجی، آمار شهادت‌ رزمندگان‌ را در جبهه‌ها به‌ اطلاع‌ مردم‌ می‌رساندند… با ناسزاگویی‌ به‌ رزمندگان‌ ابراز مسرت‌ و خشنودی‌ می‌کردند. بهائیان‌ در زمان‌ جنگ‌ با کناره‌جویی‌ از شرکت‌ در جبهه‌ها اعلام‌ کردند که‌ مخالف‌ جنگ‌ هستند و به‌ بهانه‌ عدم‌ دخالت‌ در سیاست‌ از به‌ دست‌ گرفتن‌ سلاح‌ امتناع‌ کردند و کوچک ترین‌ فعالیتی‌ برای‌ دفاع‌ از کشور از خود نشان‌ ندادند… آنها که‌ دائماً‌ در کلاسها و مجالس‌ از عشق‌ به‌ عالم‌ بشریت‌ دم‌ می‌زدند، آنان‌ که‌ از الفت‌ و محبت‌ طوری‌ سخن‌ سرایی‌ می‌کردند که‌ گویی‌ برتر و مهربانتر از همه‌ اقشار عالمند، در عمل‌ نه‌ تنها بویی‌ از انسانیت‌ و محبت‌ نبرده‌ بلکه‌ درنده‌خویی‌شان‌ گُل‌ می‌کند و از خبر شهادت‌ جوانان‌ عزیز این‌ مرز و بوم‌ اظهار خوشحالی‌ و مسرت‌ می‌کنند.‌ ‌

شادی‌ در رحلت‌ امام‌ :

[در جـریـان] رحـلـت‌ امـام(رحمت الله علیه) ازدحام‌ جمعیت‌ دل‌ سوخته‌ و آن‌ نمایش‌ حقیقی‌ مراسم‌ عزاداری‌ در باور نمی‌گنجید. آن‌ همه‌ ایمان…، عشق… و… التهاب، انسان‌ را وادار به‌ حسرت‌ و غبطه‌ می‌کرد. سنگ‌ در آن‌ روز می‌گریست‌ و من‌ شاهد اشک‌ بچه‌های‌ برادرم‌ بودم‌ که‌ قلبشان‌ رئوف تر و پاکتر بود. قلب‌ خودم‌ از جا کنده‌ می‌شد…، اما بهائیان‌ وقتی‌ به‌ هم‌ می‌رسیدند این‌ خبر ناگوار و این‌ مصیبت‌ گران‌ مردم‌ دلسوخته‌ را به‌ هـم‌ تـبـریـک‌ مـی‌گفتند و اگر جشن‌ و پایکوبی‌ نمی‌کردند از ترس‌ مردم‌ بود.‌

یک‌ بسیجی، مرا آگاه کرد‌ :

با اشاره‌ به‌ گفتگویش‌ با یک‌ بسیجی‌ خدمتگزار به‌ نام‌ مهدی‌ صالحی‌ (که‌ چندی‌ پس‌ از جنگ‌ تحمیلی، هنگام‌ خنثی ‌سازی‌ مین‌ در شلمچه‌ به‌ شهادت‌ رسید) می‌نویسد:‌

مهدی‌ ذهنیت‌ مرا نسبت‌ به‌ اسلام‌ تغییر داد و طوری‌ به‌ تبلیغ‌ اسلام‌ پرداخت‌ که‌ واقعاً‌ منقلب‌ شدم‌ و شک‌ و تردیدم‌ نسبت‌ به‌ حقانیت‌ بهائیت‌ بیشتر شد. آن‌ روز… من‌ به‌ مطالبی‌ پی‌ بردم‌ که‌ قبلاً‌ از آنها بی‌اطلاع‌ بودم‌ و در اثر تبلیغات‌ سوء تشکیلات، عکس‌ قضیه‌ در مغزم‌ فرو رفته‌ بود. عمده‌ مطالب‌ این‌ که‌ تشکیلات‌ اسلام‌ را برای‌ ما دینی‌ کوچک‌ و عقب‌افتاده‌ که‌ پر از خرافات‌ و اوهام‌ است‌ معرفی‌ کرده‌ بود و من‌ فهمیدم‌ که‌ بهائیان‌ اعتقادات‌ خرافی‌ بعضی‌ از مردم‌ بی‌سواد و بی‌اطلاع‌ را به‌ عنوان‌ اسلام‌ به‌ ما معرفی‌ کرده‌اند، در حالی‌ که‌ خود اسلام‌ دینی‌ بسیار جامع‌ و کـامـل‌ و بـی‌نـقـص‌ اسـت‌ کـه‌ بسیار انسان‌ ساز و تعالی ‌بخش‌ است.‌

دیگر به‌ بهاء و عبدالبهاء ایمان‌ ندارم!‌ :

خانم مهناز رئوفی در شرح‌ گفتگوی‌ خود با یک‌ فرد بهائی‌ (به‌ نام‌ آقای‌ منطقی) در خانه‌ خویش، در ایام‌ ناراحتی‌ شدید خود از سران‌ محفل‌ بهائیت‌ می‌گوید:
در حالی‌ که‌ وسایلم‌ را جمع‌ می‌کردم‌ چشمم‌ به‌ تابلوی‌ عکس‌ عبدالبهاء افتاد. با عصبانیت‌ تابلو را برداشتم‌ و بر زمین‌ کوبیدم‌ و با هر دو پا روی‌ آن‌ ایستادم‌ و گفتم: تشکیلاتی‌ که‌ ارمغان‌ اراجیف‌ توست‌ مرا بدبخت‌ کرد… آقای‌ منطقی‌ لبخند تلخی‌ زد و گفت: تو خیلی‌ اشتباه‌ کردی. اتفاقاً‌ اعضای‌ محفل‌ حرفه‌ای‌ ترین‌ خلاف‌ کارهای‌ دنیا هستند و کثیف ‌ترین‌ گناهان‌ از آنان‌ صادر می‌شود. خود من‌ شاهد تعویض‌ زنان‌ محفل‌ با همدیگر بوده‌ام‌ و به‌ حدی‌ از آنان‌ کثافت کاری‌ و رذالت‌ دیده‌ام‌ که‌ اگر پاکترین‌ افراد عضو محفل‌ شوند هرگز به‌ آنان‌ اعتماد نخواهم‌ کرد. حرفهای‌ آقای‌ منطقی‌ برایم‌ تازگی‌ داشت‌ او از غیرانسانی‌ترین‌ اعمال‌ که‌ از اعضای‌ محفل‌ قبل‌ از انقلاب‌ سر می‌زد برایم‌ گفت‌ و ایرادهایی‌ اساسی‌ از خود بهائیت‌ گرفت… من‌ مبهوت‌ و متحیر به‌ آقای‌ منطقی‌ نگاه‌ می‌کردم. او به‌ چه‌ جرأتی‌ چنین‌ چیزهایی‌ را می‌گفت‌ به‌ او گفتم: از این‌ که‌ طرد شوید نمی‌ترسید؟ گفت… تصمیم‌ داریم‌ به‌ خارج‌ از کشور برویم‌ و از دست‌ بکن‌نکن‌های‌ این‌ تشکیلات‌ راحت‌ شویم. گفتم‌ پس‌ چه‌ کسی‌ واقعاً‌ بهائی‌ است؟ همه‌ که‌ یا از ترس‌ بهائی‌ مانده‌اند یا منفعتی‌ را دنبال‌ می‌کنند یا مثل‌ شما، ظاهراً‌ بهائی‌ هستند. پرسیدم‌ به‌ بهاء و عبدالبهاء چه؟ به‌ آنها هم‌ ایمان‌ ندارید؟ عینکش‌ را کمی‌ بالاتر برد، دستی‌ بر محاسن‌ خود کشید و گفت: آدمهای‌ زرنگی‌ بوده‌اند؛ خوب‌ توانستند چیزی‌ مشابه‌ با ادیان‌ دیگر درست‌ کنند. علاوه‌ بر مقام‌ و منزلت، پول‌ خوبی‌ هم‌ به‌ جیب‌ زدند…!

 

مهناز رئوفی بهائی مسلمان شده در گفتگو با ایران

قبله فرقه ضاله بهائیت، اسرائیل است
مهناز رئوفی متولد ۱۳۴۹ در سنندج است. از سادات طباطبایی است ولی به واسطه این که پدرش بهایی بود او نیز بهایی ماند. می گوید اگرچه اجداد او از مسلمانان سرشناس و صاحب احترام و معتمد بودند و هم اکنون آرامگاه های آنان مورد تکریم مسلمانان است ولی پدربزرگ های او به مسلک بهائیت درآمدند. او، برادرانش، همسر برادران و خواهرانش از اعضای فعال تشکیلات بهائیان بودند به شکلی که برادران او هم اکنون نیز از سران بهائیت در ایران محسوب می شوند.رئوفی اسلام آوردنش را تنها خواست و لطف خدا می داند و وقتی از این مسئله سخن به میان می آورد احساسات و شوق کاملاً بر بیانش غالب می شود اگرچه به این واسطه هزینه سنگینی را نیز پرداخت کرده است. او می گوید: اگرچه فردی بسیار عاطفی و وابسته به خانواده هستم ولی به واسطه خروج از بهائیت از خانواده طرد شدم و اجازه پیدا نکردم که بعد از سالها خانواده ام را ملاقات کنم و پدرم هم در این سالها از دنیا رفت و این اتفاق نیز برایم خیلی سنگین بود. با این حال او این مسئله را به جان خرید و حاضر شد برای یافتن حقیقت هزینه آن را نیز پرداخت کند.

اجازه بدهید ابتدای مصاحبه را با یک تاریخچه مختصر از فرقه بهائیت آغاز کنیم.

پیدایش بهائیت از سال ۱۲۶۰ با ادعای جوانی به نام سیدعلی محمد که خود را ملقب به «باب» کرد آغاز شده است. سیدعلی محمد باب ابتدا ادعای مهدویت و سپس ادعای خدایی نمود. این شخص بعد از ۹ سال که توانست پیروانی را برای خود دست و پا کند، توسط امیرکبیر در تبریز اعدام شد. میرزا حسینعلی نوری از پیروان باب بود که پس از اعدام وی ادعای «من یظهر اللهی» کرد و گفت که باب مبشر من بوده و من مهدی موعود هستم و به این شکل ادعای مهدویت نمود و خودش را بهاءالله و پیروانش را بهایی نامید. بعد از بهاء، پسرش به نام عباس افندی که خودش را «عبدالبهاء» یعنی بنده بهاء نامید جانشین وی گردید و پس از او نیز شوقی افندی که نوه دختری عبدالبهاء بود اداره امور بهائیان را برعهده گرفت. پس از این سه نفر و تا امروز زعامت بهائیان برعهده «بیت العدل» است. «بیت العدل» مرکزیتی متشکل از ۹ نفر است که توسط شوقی افندی تشکیل شد چرا که او صاحب فرزندی نشد تا رهبری بهائیان را برعهده بگیرد. تمام دستورات اداری و حقوقی و در کل تمام مسائل بهائیان از «بیت العدل» صادر می شود و همه بهائیان تابع محض این ۹ نفر هستند. بهائیان این ۹ نفر را مصون از هرگونه خطا می پندارند و جمع آنها را (نه تک تک) بری از هر اشتباهی می دانند.

یعنی معتقدند این ۹ نفر معصوم هستند؟

می گویند که این عده ملهم به الهامات غیبیه هستند و عصمت دارند و هر دستوری که از سوی آنها صادر شود از طرف خداست و باید بدون چون و چرا انجام داد.

این عده چگونه انتخاب می شوند؟

توسط خود بهایی ها انتخاب می شوند.

بیت العدل در کجا قرار دارد؟

در اسرائیل. خود بهاء هم در اسرائیل فوت کرد و جالب است بدانید که او می گفت که قبله بهائیان من هستم و باید به طرف من نماز بخوانید و طبعاً وقتی هم که فوت کرد قبرش در اسرائیل بود و الآن قبله همه بهائیان به طرف اسرائیل است.

وقتی بهاء زنده بود چطور به طرف او نماز خوانده می شد؟

این جزو سؤال های پاسخ داده نشده است که چطور می شود رو به یک انسان زنده نماز خواند یا این که خودش چطور نماز می خوانده است! او ادعای خدایی داشت ولی در برخی متون از خدا استمداد می کرد. وقتی از او دلیل این مسئله را می پرسیدند که چرا تناقض گویی می کنی می گفت که شما غافل هستید ظاهر من باطن مرا می خواند و باطنم ظاهرم را!

رابطه این فرقه با رژیم صهیونیستی به چه شکل است؟

طبعاً «بیت العدل» به عنوان مهمترین و مرکزیت این فرقه در سرزمین های اشغالی است و فعالیت های گسترده ای داشته و به لحاظ اقتصادی منافع زیادی دارد.

چطور؟

به خاطر این که مقبره بهاء آنجاست، بهایی ها دسته دسته به آنجا می روند و آنجا به حالت یک مکان توریستی درآمده است و طبعاً درآمد مناسبی هم دارد. ضمن این که خود بهایی ها هر ۱۹ روز یکبار با بهانه های مختلف پول جمع می کنند و به اسرائیل می فرستند. به غیر از این «بیت العدل» از دادن مالیات به دولت اسرائیل معاف است که این خود جای سؤال دارد. ضمن این که اعضای «بیت العدل» در سال یک یا دو بار با رئیس جمهور اسرائیل دیدار می کنند. البته این ملاقات آشکار آنهاست و طبعاً ملاقات های غیرآشکار هم زیاد اتفاق می افتد. باید عرض کنم منافع صهیونیست ها با بهائیان مشترک است و آن از بین بردن اسلام است.

چرا بهاء از همان ابتدا ادعای اولوهیت نکرد و ابتدا گفت من مهدی موعود هستم و سپس ادعای خدایی کرد؟

اصلاً قبل از ادعای بهاء ، باب چنین ادعایی داشت و بهاء پیرو باب بود و در این مورد سکوت کرده بود. پس از اعدام باب عده ای ادعای «من یظهر اللهی» کردند و گفتند که باب ظهور آنها را بشارت داده است، بهاء هم گفت که من در زندان بودم که یک مرتبه به ذهنم رسید و به من الهام شد و متوجه شدم که من پیغمبر بودم و خبر نداشتم!

پیش زمینه چنین ادعایی از جانب بهاء چه بوده است؟

دال گورکی سفیر کبیر روسیه در ایران با بهاء ارتباط تنگاتنگ داشته و هر وقت او دچار مشکلی می شده همیشه روسها و انگلیس ها وارد صحنه می شدند و او را از مخمصه نجات می دادند و این مسئله کاملاً آشکار بوده و پنهانی نیست کما این که در تاریخ آمده زمانی که به واسطه طرح تروری که بهائیان برای ناصرالدین شاه ریخته بودند و به دلیل عدم توفیق عملیات ترور، بهاء به دلیل حمایتی که سفارت روسیه در تهران از او داشت از اعدام و مجازات جان سالم به در برد.
از طرف دیگر با دقت در تعالیم و اصول این فرقه ما متوجه می شویم که این فرقه کاملاً ساخته و پرداخته شده و هدفی خاص را دنبال می کند. با این پیش زمینه کاملاً می شود فهمید که در اینجا کار، کار سیاست بوده است کما این که اسناد آن نیز به وفور در تاریخ وجود دارد و باید به این نکته نیز توجه کرد که استعمارگران، بهائیت را برای انحراف در شیعه و وهابیت را برای انحراف در اهل سنت ایجاد کردند.
حتماً شنیده اید که عبدالبهاء به واسطه خدماتش به انگلیس از این کشور لقب «سر» دریافت کرد.او در کتابش می نویسد که آمدن من به ایران سبب الفت ایران و انگلیس است و نتیجه به درجه ای می رسد که بزودی افراد ایران جان خود را برای انگلیس فدا می کنند. ضمن این که نخستین کمیسر عالی فلسطین در زمان قیمومیت انگلیس به پاس قدردانی از خدمات بهائیان در دوران جنگ جهانی اول نشان «شهسوار طریقت امپراتوری بریتانیا» را به عباس افندی (عبدالبهاء) اعطا کرد.

رابطه بابیت با بهائیت چگونه است؟
ابتدا من یک پیشنهادی می دهم که شما یک سؤالی را برای بهائیان مطرح کنید. قطعاً این سؤال باعث به فکر افتادن اشخاص بی غرض می شود که گول بهائیت را خورده اند و آن این که اگر باب آمد که فقط بهاء را بشارت دهد پس چطور انبوهی از تعالیم را با خود آورد که به هیچ کدام هم عمل نشد.

چطور؟
چون قبل از اجرایی شدن آن باب اعدام شد و بهاء پس از باب تعالیم جدیدی را آورد و تمام تعالیم باب را به دریا ریخت و این مسئله در آثار بهائیان وجود دارد.
البته یک سری متون از باب وجود دارد که نشانگر این است که باب اختلال عقلی داشته است. این هم در دسترس همه بهائیان نیست مگر این که شخصی جست و جوگر باشد و آن را پیدا کند و به فارسی ترجمه کند و تازه متوجه خواهد شد که متوجه معنی متن نمی شود.

یعنی متون باب قابل ترجمه نیست؟

اصلاً صرف و نحو بشدت در آن خدشه دار است. وقتی هم از او پرسیدند که چرا در نوشته هایت قواعد ابتدایی را رعایت نمی کنید در جواب گفته بود که صرف و نحو را من ابداع می کنم و این صرف و نحو موجود درست نیست! و آنچه من می گویم درست است. یا احکام عجیب و غریبی که در بابیت وجود دارد. مثل این که اگر زنی از همسر خود بچه دار نشد می تواند از مرد دیگری بچه دار شود و احکام بسیار چندش آور دیگری که باب آورد یا این که می گوید همه کتاب ها غیر از کتاب باب باید سوزانده شود یا همه اماکن مذهبی حتی مسجدالحرام باید تخریب شود و تنها ساختمان و آرامگاه او سالم بماند.
اینها هیچکدام عملی نشد و قرار هم نبود عملی شود. وقتی از بهائیان می پرسید که این احکام چرا اینطور است و چرا برخی از آنها حتی قابل فهم نیست می گویند که ما که بابی نیستیم.

مگر باب را قبول ندارند؟

خودشان می گویند باب بشارت دهنده بهاء بوده است و باب را به عنوان یک مظهر مقدسه و کسی که ظهور کرده قبول دارند ولی بلافاصله وقتی از احکام دیوانه وار باب سخن به میان می آید آنها می گویند که ما بابی نیستیم.

یعنی تناقض وجود دارد؟

بله. این تناقض است چون منشا بهائیت از بابیت بوده است.

یکی از بحث هایی که در مورد بهائیت مطرح می شود ازدواج با محارم است. در این مورد توضیح دهید؟

این مسئله در احکام بهائیت به شکلی وجود دارد. بهایر در کتاب اقدس در مورد ازدواج این طور می گوید که ازدواج با زن پدر حرام است و در این بحث موارد دیگری را نام نبرده است و این مسئله باعث سؤال می شود.

جواب آنها چیست؟

می گویند موارد دیگر در اسلام آمده است و نیازی به اشاره مجدد نبوده است! در صورتی که نام زن پدر هم به عنوان کسی که نمی توان با آن ازدواج کرد در اسلام آمده است پس چرا فقط به این مورد اشاره شده است که این سؤالی است که آنها نمی توانند جواب دهند.

شیرین عبادی اخیراً گفته که نباید بهایی ها تحت فشار باشند چرا که آنها مسلمان هستند. این عمدی که وجود دارد تا بهائیت را شاخه ای از اسلام بنامند در چیست ؟

قطعاً اینها به هیچ عنوان مسلمان نیستند و اساساً قائل به منسوخ شدن اسلام و ظهور دین بهائیت هستند. آنها این را می گویند. ضمن اینکه آنها برای بهاء شانیت خدایی قائل هستند و می گویند که خدا در شخص بهاء متجلی شده است و الآن هم روح بهاء را می پرستند. از طرف دیگر از آنجایی که بهاء خود را مهدی موعود نامید از این طریق آنها خودشان را به اسلام می چسبانند.‎/‎/

طبعاً وقتی ادعای خدایی می کند این مسئله هم از بین می رود. منظور من این است که عمد و علت مطرح کردن چنین مسائلی چیست ؟

شگرد آنها این است. هر کجا که باشند می گویند ما از شما هستیم. در مواجهه با مسیحی ها نیز همین را مطرح می کنند و می گویند ما هم مثل شما یک دین هستیم. روش تبلیغی آنها این طور است.

بهائیت یک مشکل ویژه با تشیع دارد. علت آن چیست ؟

همان طور که عرض کردم اینها همیشه سعی داشته اند که اگر با هر مذهب یا دینی روبه رو شدند خودشان را نزدیک به آن دین یا مذهب معرفی کنند. در مورد تشیع هم همین مسئله صادق است و آنها سعی می کنند در ظاهر این طور وانمود کنند در صورتی که خود بهاء از «شیعه» به عنوان «شنیعه» یاد می کرد و بشدت از علما و روحانیون شیعه تنفر داشت و در ذهن خود به دنبال راهی برای نابودی آنها می گشت. اساساً بهائیت با دو مسئله در شیعه بشدت مشکل دارد: یکی روحانیت و دیگری عاشورا.

چرا عاشورا ؟

آنها هم می دانند که همه چیز تشیع از عاشوراست. امام هم فرمود ما هرچه داریم از محرم و صفر است. اینها هم این مسئله را درک کرده اند که استحکام اسلام و تشیع از عاشوراست. آنها می خواهند که اسلام نباشد ولی از آنجایی که اینها چندین چهره دارند حتی برای امام حسین (ع) هم زیارتنامه مخصوصی نوشته اند تا بگویند که اسلام را قبول دارند. من خودم بهایی بودم و می دانم که این زیارتنامه هیچگاه خوانده نمی شود و به آن اعتنایی نمی گردد. ضمن اینکه بهائیان هر سال در روز اول و دوم محرم به مناسبت روز تولد بهاء و باب جشن می گیرند. وقتی از آنها سؤال می کنید که چرا ایام شهادت امام حسین را جشن می گیرید می گویند که اسلام دیگر منسوخ شده است. یعنی از یک سو برای امام حسین زیارتنامه دارند و از سوی دیگر اسلام را منسوخ شده می دانند. این تناقضات در بهائیت بسیار زیاد است.

شگردهای جذب غیر بهائیان توسط این فرقه به چه شکل است ؟

شگرد آنها شست وشوی مغزی افراد است. ابتدا سعی می کنند تمام معتقدات فرد را از او بگیرند و ایمانش را سست کنند و پس از آن می گویند که حالاهر چه اعتقاد داشتی از خود بیرون کن و آماده پذیرش بهائیت شو. بعد از جاهایی شروع می کنند که طرف را علاقه مند کنند. می گویند ما به تساوی زن و مرد معتقدیم، صلح، وحدت بشریت و.‎/‎/ از اعتقادات ماست و برای آن تلاش می کنیم. یعنی سعی می کنند با سفسطه افرادی را که آگاهی درستی از اسلام ندارند از اسلام زده کنند و سپس با شعارهای زیبا او را جذب نمایند.

الآن تعداد بهائیان چقدر است ؟

یکی از دستورات اینها به پیروان خود این است که سعی می کنند تا آنجایی که ممکن است در شهرها و کشورهای مختلف پخش شوند تا حضور خود را در همه جا گسترش دهند. در مورد تعدادشان هم باید بگویم که حدود ۵۰ تا ۶۰ هزار نفر هستند که در سراسر دنیا پخش شده اند. البته آماری که خودشان می دهند بسیار غلوآمیز است و می گویند جمعیت شان حدود ۳۰۰ هزار نفر است که این طور نیست.

بهائیان در مورد حرمت ورود به سیاست هم گویا دستوری دارند.‎/‎/

بله. در بهائیت ورود به سیاست حرام است اما این مسئله در ظاهر است و دقیقاً عکس آن عمل می شود. شما می دانید که بزرگان بهایی خود در مرکز سیاست بوده اند، عبدالبهاء با پادشاهان اروپایی و مقامات امریکایی ارتباط داشته و برای آنها الواحی صادر می کرده که در آن اینها را ستوده است. ژرژ پنجم و پادشاه عثمانی از جمله این پادشاهان بوده اند. جالب است بدانید عبدالبهاء در یکی از این لوح ها دستور حمله به ایران را صادر کرده است و خطاب به یکی از پادشاهان انگلیس گفته بود که الآن موقعیت خوبی است که به ایران حمله کنید. به هرحال اینها نباید در سیاست دخالت کنند و این مسئله جزو اصول آنهاست.

علت آن چیست ؟

اینها بازی است. چطور این حرمت در زمان پهلوی وجود نداشت و هویدا که خود بهایی بود به نخست وزیری رسید یا اعضای ساواک و یا دکتر ایادی بهایی مسلک که پزشک مخصوص شاه بود. به محض پیروزی انقلاب اسلامی این مسئله دوباره مطرح شد تا هیچ کمکی از سوی بهائیان به دولت صورت نگیرد. بهائیان در هیچ یک از پروژه های ملی یا مواردی که منجر به ساختن کشور و یا پیشرفت آن باشد شرکت نکرده و نمی کنند. هیچ کدام از آنها حتی در جنگ هم شرکت نکردند و گفتند که اجازه نداریم در سیاست دخالت کنیم. این بهانه ای است که بهائیان هم کمکی به دولت نکنند و هم به این واسطه جذب آن نشوند. ضمن این که دستور دیگری هم در بهائیت وجود دارد مبنی بر اطاعت کامل از حکومت. یعنی هر بهایی در هر جایی که هست باید از حکومت آن اطاعت کامل داشته باشد. باز این مسئله در ایران اتفاق نیفتاده و آنها به شکل مخفی و به شکل غیرقانونی فعالیت داشتند ولی بعد از این که حکومت با آنها برخورد کرد، تعهد دادند فعالیت نکنند و پایبند قانون باشند ولی الآن دوباره از سوی «بیت العدل» دستوری صادر شده که داخل جامعه شوید و تبلیغ علنی کنید.

از چه زمانی این دستور صادر شده است ؟

همین چند سال اخیر که اتفاقاً الآن هم بشدت فعال شدند و در حال فعالیت هستند هم اکنون هر بهایی موظف است که برای جذب ۳ الی ۵ خانوار از مسلمانان تلاش کند. همین سال گذشته هم دستور رسید که در انتخابات مجلس هم شرکت کنید و رای بدهید.

چطور ؟

علتش این است که تا به این شکل بتوانند جای پایی در مجلس پیدا کنند و با ارتباط گرفتن با فلان نماینده مجلس و تلاش برای ساختن افکار او منافعی را کسب کنند. یعنی دستور این بود که با نمایندگان مجلس ارتباط بگیرند. آنها هم می رفتند و با شگردهای خاص می گفتند که ما بهایی هستیم و اجازه بدهید عقایدمان را بگوییم سپس در مورد ما قضاوت کنید.

چقدر این تبلیغات آنها مؤثر بوده است؟

به هرحال اینها در فضاسازی مهارت خاصی دارند و سعی می کنند فضای ذهنی افراد را برای اهداف خود آماده کنند. اگر هم نتوانند اشخاص را بهایی کنند سعی می کنند به شکلی چهره جمهوری اسلامی را در ذهن افراد خدشه دار کنند. یعنی مشکل آنها با جمهوری اسلامی است و در این راه دست به هر تلاشی می زنند.

چرا فعالیت بهایی ها در سال های اخیر شدت گرفته است ؟

اینها گمان می کردند جمهوری اسلامی در حال سرنگونی است ولی دیدند که قضیه چیز دیگری شده است و به همین دلیل دیدند که اگر تلاش نکنند راه به جایی نخواهند برد. به این شکل برخلاف نص صریح بهاءالله که گفته بود باید مطیع حکومت باشید از جمهوری اسلامی اطاعت نمی کنند و حکومت هم مجبور شد تا به واسطه فعالیت های غیرقانونی که داشتند سران آنها را در ایران دستگیر نماید.

بهایی ها بیشتر در چه شغل هایی فعالیت دارند ؟

مشاغل آزاد دارند. مثلاً در عینک سازی، تولید پوشاک، فرش، کارهای تاسیساتی و صنعتی و ‎/‎/‎/ فعالیت می کنند.

یک روز کاری یک بهایی را چگونه توصیف می کنید ؟

بهائیان برای هر شخص بهایی از سن ۳ سالگی تا ایام پیری برنامه دارند. گلشن توحید نام مهدکودک هایی است که بهائیان از ۳ سالگی وارد آن می شوند و از همان ابتدا تعالیم بهائیت به آنها القا می شود. این تعالیم مبتنی بر پرستش بهاء و ایجاد رعب و وحشت در صورت سرپیچی از فرمان اوست. برای محصلان اول ابتدایی تا کلاس دوازدهم کلاس اخلاق گذاشته می شود تا به این شکل افکار غیر بهائیت از ذهنشان زدوده شود. علاوه بر این کلاسها ، افراد باید هر ۱۹ روز یک بار در یک جلسه اجباری شرکت کنند که در صورت عدم شرکت در آن مجازات می شوند. در طول این فعالیت ها نیز مسئولیت هایی برای این افراد تعریف می شود که باید آن را انجام دهند. کلاس دیگری که تشکیل می شود، کلاس «مفاوضات»است یا «ایقان»و.‎/‎/ . بعد از اتمام تحصیل دانشگاه هایی را مشخص می کنند تا بهایی ها در آن تحصیل کنند. از طریق اینترنت با دانشگاه های امریکا ارتباط می گیرند و امتحان می دهند. جلسات دیگری هم دارند مثل احتفالات کودکان، احتفالات نوجوانان و احتفالات جوانان. در این کلاسها برنامه هایی دارند از جمله تفریحات و اردوهایی که به شکل مختلط برگزار می کنند و به این شکل آنها را سرگرم می کنند. به جز این کمیسیون هایی دارند که باید در آن شرکت کنند و فعالیت های دیگری که دارند، بهایی ها در طول روز مرتباً سرگرم و درگیر این کلاسها هستند و طوری برای آنها برنامه ریزی شده که حتی فرصت سرخاراندن هم نداشته باشند.

یعنی این یک شگرد است

دقیقاً. در این صورت هیچ کدام از افراد فرصت فکر کردن هم ندارند و به چیزی غیر از بهائیت نمی توانند فکر کنند.

شما چه می کردید ؟

من معلم مهدکودک و مسئول هیات موسیقی بودم. ضمن این که نوازنده سنتور هم بودم و ۱۵ شاگرد هم داشتم که نواختن این ساز را تدریس می کردم. با این حال کلاسها و جلسات متعددی می رفتیم و روزمان کاملاً پر بود.

آیا با غیربهایی ها هم ارتباط داشتید ؟

البته فرصتی برای این کار نداشتیم مگر این که برنامه ریزی شده باشد. یعنی تشکیلات می گفت که مثلاً روی فلان شخص کار کنید که ما هم تحت نظر آنها این کار را می کردیم.

با این اوصاف روند برگشتن بهائیان از این فرقه به چه شکل است ؟

خیلی زیاد است. این افراد فراوان هستند. الآن برای من نامه ها و ایمیل های زیادی می آید که می گویند قصد داریم از بهائیت خارج شویم ولی جرات ابراز آن را نداریم چون هر بهایی که از این مسلک برگردد از سوی خانواده و فامیل و تشکیلات کاملاً طرد می شود و مورد غضب قرار می گیرد.

علت عمده این بیزاری از بهائیت چیست؟

سؤالات زیاد، مجهولات و تناقضات.

یعنی به این سؤالات جواب داده نمی شود

فقط سفسطه می کنند و کسی که باهوش باشد کاملاً آن را متوجه می شود.

خود شما هم به این واسطه مسلمان شدید

بله. من از تناقضات فرار کردم. همه چیز تناقض داشت و در جواب این تناقضات هم فقط سفسطه می کنند. من گاهی با دوستانم صحبت می کردم و در جواب سؤال آنها که می گفتند جواب سؤالم را نگرفتم و می گفتم که چرا سؤال نمی کنید که آنها می گفتند که سؤال می کنیم ولی اینها جواب آن را نمی دانند. بعد می گفتم که با این حساب چرا اینجا ماندید، می گفتند که بعداً جواب این سؤال داده می شود! و«بیت العدل» به آن جواب می دهد.

واقعاً جواب می دهد

اتفاقاً سفسطه گر واقعی آنها هستند. جواب آنها به گونه ای است که هم کوتاه است و هم هزاران تفسیر می توان از آن داشت.

از مسلمان شدنتان می گفتید…

علاوه بر این تناقضات در بهائیت خلامعنوی و ایمانی خیلی ما را آزار می داد و به این دلیل به سوی اسلام آمدم و چون احساس قرابت و دوستی شدیدی نسبت به ائمه داشتم مشرف به تشیع شدم چرا که ائمه منبع بسیار عظیمی برای پر کردن این خلابودند. البته شیعه شدن من و شناخت این منبع عظیم به واسطه مطالعه کتاب «علی کیست» جناب کمپانی بوده است. این کتاب بسیار روی من تاثیر داشت و خواندن این کتاب را به همه توصیه می کنم.

الآن چه می کنید

پس از اسلام آوردنم برای نشان دادن چهره واقعی بهائیت تالیفاتی داشته ام و کتابهای «چرا مسلمان شدم»، «نامه ای برای برادرم»، «مسلخ عشق»، «سایه شوم» و «فریب» را به چاپ رساندم.

گویا چند رمانی هم که نوشته اید به واسطه قالبی که برای نوشته خود انتخاب کردید سروصدای زیادی در محافل بهائیت به وجود آورده است.‎/‎/

ببینید، چون چنین کتابهایی تا به حال سابقه چندانی نداشته است، غیر از آیتی و مهتدی که دوتن از بزرگان این فرقه بودند و برگشتند و کتبی را در این مورد تالیف کردند تقریباً کتابی در این باره توسط بهایی های برگشته از بهائیت نوشته نشده و طبعاً کتابهای من به این واسطه حرکت جدیدی بود و برای آنها خیلی سنگین آمد. البته از طرف تشکیلات ابتدا خیلی روی من کار کردند و خیلی بحث می کردند تا من را برگردانند. آنها ساعتها با من بحث می کردند تا مسیر مرا تغییر دهند که این روزها از روزهای سخت زندگی من بود. آنها مرتب به من می گفتند که اگر برنگردی مشمول خشم و غضب الهی و نابود می شوی که الحمدالله نه تنها هیچ کدام از این اتفاقات رخ نداد بلکه بعد از مسلمان شدنم هر روز در حال پیشرفت هستم.

چند کلمه می گویم شما یک جمله درباره آن بگویید
اسلام

بهترین مامن قلوب.

تشیع

کاملترین مذهب الهی.

بهائیت
فرقه سیاسی، استعماری.

بهایی
انسان وابسته به تشکیلات که ۲ چهره دارد؛ چهره ظاهری آنها بسیار مظلوم، عاطفی، خوش برخورد، منصف، خدمتگزار و مفید که ناشی از تعلیمات درازمدت تشکیلات بوده است و چهره باطنی آنها، گزارشگر، حیله گر، تلاشگر به علاوه کینه توزی علیه اسلام.

بدترین تعالیم بهائیت
آموزه های ضداسلامی و ضددینی.

بهترین راه مبارزه با بهائیت
پرداختن به آثار بهائیان و افشای احکام ناقص آنها مثل حکم سارق که می گویند اگر شخصی ۳ بار دزدی کرد روی پیشانی او مهر بزنید. حالااگر فرض کنیم مهری باشد که تا آخر پاک نشود اگر سارق برای چهارمین بار دزدی کرد باید با او چه کنند !

با کدامیک از ائمه احساس قرابت بیشتری دارید
علی ابن موسی الرضا (ع)‎/

ادعیه مورد علاقه شما
بعد از دعای کمیل، صحیفه سجادیه.

بهترین روز سال
روزی که درآن گناهی نکرده باشم.

سخت ترین روز برای شما
پس از مسلمان شدنم والدینم خیلی ناراحت شدند و من از ناراحتی آنها بسیار ناراحت شدم.

چه زمانی گریه کردید
یک شب عاشورا دلم برای مادرم خیلی تنگ شده بود که از این دلتنگی به گریه افتادم.

آرزو
روزی برسد که خانواده من متوجه شوند که در اشتباه هستند.

خوشبختی
همیشه خوشبخت هستم چون به خدا ایمان دارم.

خاطره خوب
اولین سفرم به مکه مکرمه.

خاطره بد
شبهایی که با ماموران تشکیلات بحث می کردم.

حرف آخر.

امیدوارم که روزی در راه افشای فرقه بهائیت به فیض شهادت نائل شوم.
مهناز رئوفی، بهایی مسلمان شده در گفت وگو با «ایران»:

نویسنده: محسن یزدی قلعه

 

 

وحدت در نگاه بهائیت

وحدت-عالم-انسانی-در-اسلام-و-بهائیت

وحدت مقوله ای خوش خط و خال است که در برخورد اول هر انسان دوستی را جذب خود کرده است و هر شخصی که در پی برقراری صلح و عدالت جهانی باشد به تبع آن باید در جهت وحدت قدم گذارد اما گاهی اوقات این واژه نیز دست خوش فرقه سازان و مدعیان دروغین قرار گرفته است و از وحدت استفاده های ابزاری برده اند . نمونه ای از این سوء استفاده ها را ما می توانیم در  بهائیت مشاهده نمائیم . و آنچه در این پست می آید ابتدا وحدت حقیقی می باشد که مورد توجه اسلام بوده و سپس به نمونه ای از مصداق بارز وحدت عالم انسانی در بهائیت خواهیم پرداخت که توجه خوانندگان عزیز و همراهان حقیقت  را به این مطلب جلب می کنیم . وحدت عالم انسانی در قرآن کریم : یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَهٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما ‏رِجالاً کَثیراً وَ نِساء هان ای مردم! از خداوندی که شما را از یک نفس آفرید و از آن نفس، همسرش را خلق کرد و از آن دو، زنان و مردان را در زمین بپراکند، بترسید. در این آیه ی شریفه، آشکارا آمده است که همه ی مردم از یک نسل اند و نژادپرستی عقیده ای شیطانی است. در آیه دیگر چنین می خوانیم: یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ ‏أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ هان ای مردم! ما شما را از یک زن و مرد آفریدیم و شما را شعبه ها و قبیله ها قرار دادیم تا یک دیگر را بشناسید. همانا گرامی ترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست. پیامبر خدا هم در ماجرای فتح مکه چنین فرمود: إِنَّ اللَّهَ أَذْهَبَ نَخْوَهَ الْعَرَبِ وَ تَکَبُّرَهَا بِآبَائِهَا وَ کُلُّکُمْ مِنْ آدَمَ وَ آدَمُ مِنْ تُرَابٍ وَ أَکْرَمُکُمْ ‏عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ‏ ‏ همانا خداوند نخوت عرب و تکبر او را نسبت به پدرانش از میان برد و همگی شما از آدم اید و آدم هم از خاک است. به این ترتیب اسلام در آن روزگار که نژادپرستی در جوامع بشری غوغا می کرد و حتی در یک جامعه، میان افراد تفاوت فاحش بود چنین بیان کرده. واما روی اول سکه در بهائیت ، شعار بی عمل همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار عاشروا مع الأدیان بالروح و الریحان روی دوم سکه در بهائیت : اهانت به سیاهان آفریقا یکی از مصداق های وحدت عالم انسانی، دیدگاه نژادپرستانه ی بهائیت است که برخلاف شعار فریبنده و ادعای دروغین وحدت عالم انسانی، حکایت از وجود این منظر پلید و غیر انسانی در عقاید بهائیت دارد. در اوائل قرن بیستم، جناب عبدالبهاء در سخنرانی خود، در مقام تعریف و تمجید از سیاهان آمریکایی و مقایسه ی آنان با سیاهان آفریقایی، چنین افاضه می کند: مثلا چه فرق است میان سیاهان افریک و سیاهان امریک اینها خلق الله البقر علی صوره البشرند ‏آنان متمدن و با هوش و فرهنگ ‏ ‏(خطابات ، ص ۱۱۹) . ‏ آری سردمدار وحدت عالم انسانی در بهائیت سیاهان آفریقایی را گاوهایی در صورت انسان نامیده است.

آیا این وحدت عالم انسانی است؟

پس همه بار یک دارید و برگ یک شاخسارید چه شد جناب بهاءالله؟؟!

این بود نمونه ی کوچکی از تناقض در گفتار رهبران بهایی.

دروغ سیزده

دروغ سیزده 
بهائیان می‌گویند ما فرقه نداریم و دین نباید سبب اختلاف گردد. حتماً در امروز سیزده بدر این مقاله را بخوانید تا مختصری به این دروغ بهائیان پی ببریم. 
——————————————– 
مانند هر فرقه‌ای که اختلاف و انشعاب در میان پیروانش طبیعی است ، بهائیت هم از این قاعده مستثنی نیست .
هرچند که رهبران بهائیت ممکن است که ادعا کنند که در میان بهائیان انشعابی نیست ، ولی واقعیت این است که بهائیت دارای فرق مختلفی است ، که هرکدام خود را بهائی واقعی می‌دانند.
با یک بررسی کوتاه مشخص می‌شود که بهائیان در طول ۱۶۰ سال انشعابات زیادی به خود دیده است در اینجا به ارائه تاریخ این انشعابات می‌پردازیم 
•فرقه‌های در میان پیروان باب : 
• بیانی ( ازلی): 
• بهائی 
از فرقه بیانی یک دسته مانده‌اند ولی فرقه بهائی به دسته‌های بیشتری تقسیم گشتند که حال به بررسی این فرق می‌پردازیم 
فرق در میان پیروان بهاء الله : 
پیروان عبدالبهاء – بزرگ‌ترین پسر بهاء الله – ( ثابتی) 
فرق در میان پیروان بهاءالله : 
بهائیان موحد : پیروان برادر عبد البهاء ، میرزا محمد علی ، که به وسیله بهاء الله به عنوان رهبر بهائیان بعد از مرگ عبد البهاء معرفی شده بود ولی از طرف عبد البها تکفیر گردید . 
فرق در میان پیروان عبدالبهاء : 
پیروان بهائیان موحد به صورت قلیل ماندند ولی پیروان عبد البهاء به انشعابات بیشتر تقسیم شدند : 
فرقه‌های در میان پیروان عبدالبهاء : 
• آنهائی که باور دارند که قصد و وصیت عبد البهاء کذب است که به وسیله شوقی افندی ربانی دک‌ترین شده بود . 
فرقه‌های در میان پیروان عبدالبهاء : 
آنهائی که به شوقی افندی ربانی به عنوان جانشین واقعی اعتقاد ندارند : 
بهائی آزاد 
بهائی ریمی 
جامعه تاریخ جدید 
فرقه های در میان پیروان عبدالبهاء : 
بهائیان آزاد : 
بهاییانی که اعتقاد دارند خلیفه گری یا مسئول بهائیان با مرگ عبد البهاء تمام شده است . و آن میثاقی که معروف شده ، یک دک‌ترین است که توسط عبد البهاء نبوده بلکه توسط یک نویسنده حیله گر آماده شده است. 
فرقه های در میان پیروان عبدالبهاء : 
بهائیان متجدد ( ریفرمی) : 
آن‌ها مدعی هستند که میانه رو
هستند مذهب روحانی از بهاء الله
و عبد البهاء و مشخصاً مسیر جدیدی جدای از گروه متعصب و اصول گرا بهائیان حیفان ایجاد کردند . رهبر فعلیه این گروه‌های فردریک گلیشر(Fredrick Glaysher) است 
فرقه های در میان پیروان عبدالبهاء : 
بهائیان جامعه عهد جدید: 
این گروه پیروان ” میرزا احمد سهراب ” هستند . او به همراه ” لویس استیو سانتچانلرز” و همسرش ژولی”جامعه عهد جدید” را در سال ۱۹۲۹ رابعنوان راهی غیر مستقیم در انتشار آموزه‌های مذهب بهائی تاسیس کردند. بعدها که مشاجره بین میرزا احمد و شوقی افندی بالا گرفت ، سهراب و چانلرز به عنوان عهد شکن مشخص شدند و ترد گردیدند . آژانس امنیت آمریکا (NSA)در سال ۱۹۴۱ آن‌ها را مورد پیگرد قانونی قرار دارد . 
انشعابات در میان پیروان شوقی افندی ربانی :

• پیروان ” گاردها و هارس ها ( نگهبانان ) ” 
• پیروان ” نواب ( نایب‌ها) 
• پیروان UHI مستقر در حیفا ( بهائیان مرتد ” Herterodox ” 
انشعابات در میان پیروان شوقی افندی ربانی : 
آنهائی که اعتقاد به شوقی افندی و  چارلز میسون رمی دارند ( به عنوان نگهبانی و حراست)

این‌ها فرقه‌های حارسان هستند . همگی آن‌ها داستان جالبی دارند . در واقع این‌ها دارای سه شعبه هستند هرکدام اعتقاد به یک حارس دارند و یکی از آن‌ها (BUPC) منتظر حارس خود است . 
انشعابات در میان پیروان شوقی افندی ربانی : 
آنهائی که اعتقاد به یک حارس دارند سه گروهند : 
• بهائیان ارتدکس 
• BUPC
• هسته اصلی مذهب بهائی 
انشعابات در میان پیروان شوقی افندی ربانی : 
بهائیان ارتدکس :
پیروان جوئل ب ماران گلا را به عنوان حارس و نگهبان بعد از چارلز میسون رمی است . این گروه دومین گروه بزرگ بهائی است و دارای یک حارس زنده، شورای بین‌المللی بهائی و انستیو ” ایادی ” می‌باشند . بهائیان ارتودکس دارای تشکیلات و پیروان در : آمریکا ، هند ، استرالیا، کانادا ، اتریش ، …..، اسپانیا، فرانسه ، ایران ، پاکستان و بنگلادش می‌باشند . 
انشعابات در میان پیروان شوقی افندی ربانی : 
بهائیان تحت اشراف عهد و میثاق ، پیروان جوزف پیه رمی ، حارس بعد از چارلزمیسونرمی ، این گروه از بهائیان دارای یک حارس ،شورای بین‌المللی بهائی و بیت العدل (UHS) ولی دارای انستیو ایادی نمی‌باشد . حارس و نگهبان فعلی نیل چیس است . به علت استفاده او از کلمه بهائی برای گروه خود ، آژانس امنیت ملی آمریکا نیز علیه نیل چیس اقامه دعوی کرده است . 
( برای اطلاعات بیشتر در مورد دکتر لیلند جنس به ویکیپدیا مراجعه نمایید)
انشعابات در میان پیروان شوقی افندی ربانی : 
هسته اصلی مذهب بهائی :
بر اساس خواست بهاء الله و عبد البها بایستی یک حارس زنده جهت هدایت بیت العدل (UHJ) وجود داشته باشد . بیت العدل موجود در حیفا ساختگی است .بدین جهت که دارای حارس نیست. این گروه دارای حارس زنده هستند و شورای بین‌المللی بهائی ندارند یا انستیو لیادی . حارس فعلی آن‌ها جک سوقومونیان است. او بعد از دونالد هاروی (سومین حارس) حارس شد . 
انشعابات در میان پیروان شوقی افندی ربانی : 
پیروان ” نایب‌ها ” 
بهائیان تربیت 
پیروان رکس کینگ ، آنها می‌گویند رمی حارس نبوده است بلکه او فقط یک نایب بوده مذهب را راهبری می‌نموده تا وقتی که یک فرزند واقعی از بهاء الله جلو بیاید وحارس شود ( طبق اعتقادات این گروه ) کینگ او را به عنوان نایب بعدی انتخاب کرده است و اعضای خانواده او پیروی نایب کرده‌اند. 
انشعابات در میان پیروان شوقی افندی ربانی : 
بهائیان با مرکزیت حیفا این بزرگ‌ترین گروه بهائی است . آنها معتقدند که در موضوع حراست بداء اتفاق افتاده ( یعنی خدا قضای خود را تغییر داده ) و لذا دیگر حارسان نخواهند بود. 
بعد از شوقی افندی در زمان مرگ شوقی افندی وقتی او در لندن بوده بیوه او تلگرافی را ارسال داشت که اعلام کرده بود حارس خیلی ضعیف شده در حالیکه که در واقع او مرده بود. 
انشعابات در میان پیروان شوقی افندی ربانی : 
بهائیان با مرکزیت حیفا (ادامه…) 
وقتی که ایادی بعدها در حیفا همدیگر را ملاقات کردند تا صندوق را باز کنند ، آن‌ها مهر و موم را شکسته ولی گواه و وصیتی پیدا نکردند . دیر وقت همان شب یکی از ایادی ( ایرانی ) به سایر ایادی ایرانی گفت که در موضوع حراست بداء حاصل شده و این موضوع برای همیشه تمام شده است . هم اکنون بهائیان حیفی به وسیله بیت العدل (UHI) که دارای ۹ عضو «مصون از گناه» هدایت می‌گردد. 
سایر فرق 
علاوه بر تمام این‌ها ، گروه‌ها و انشعابات دیگری هم در بابیه/بهائیت است 

گروه اساس بهائیت: پیروان جمشید معانی . 
این گروه که فعلاً توسط جان کار رهبری می شوند و خود را گروه اساس ذات بهائیمی‌نامند . آن‌ها معتقد به آمدن ظهور سوم بعد از باب و بهاء الله هستند . 

گروه بیت الحارس جامع: پیروان ۵ شیخ 
آنها به شوقی افندی اعتقاد داشته . بر اساس آموخته‌های بهاء الله و عبدالبهاء بیت العدل بایستی دارای یک راس از حارس معصوم باشد. آنچنان که بهاء الله در احکام خود ذکر کرده است . بایستی ۲۴ حارس ( ولی امرالله و یا امام ) بیایند ، باب همراه ۱۸ نفر از حروف حی ۱۹ تا درست می‌کند . نام باقی‌مان ۵تا ذکر نشده است . ولی آن‌ها در آینده خواهند آمد . تمامی این« حارس‌ها» معصوم هستند بر اساس آموزه‌های بهاء الله آن‌ها پادشاهان کل جهان الهی می‌باشند 

پیروان دهش ( دهشتت): دهشتیت ها معتقد به رهبر خود ،دکتر دهش – سالم موسی الاوش ( مرحوم موسیس الیشا ) ( ۱۹۸۴- ۱۹۱۲) هستند که این گروه در بیروت ، لبنان گروه خود را دهشتیم گزاردند . و اعتقاد به رجعت باب دارند _ علی محمد شیراز ) و آنها به بهاء الله اعتقاد ندارند . 
نتیجه گیری : 
بنظر می‌رسد که فرقه گرائی در بهائیت سمت و سوی آن به طوری است که برای گروه اکثریت بهائی با مرکزیت حیفا مشکلات وسختی های زیادی را ایجاد کند . از سوی دیگر بهائیان معتقد به بیت العدل هم فشار بیشتری بر بیت العدل گذاشته تا موضوع حراست رامشخص کند . بجای اینکه از آن‌ها بخواهند که عهد شکنان را طرد کند

پیگیری های قضائی اخیر علیه سایر فرق بهائی باعث شده که موضوع حراست وحارسان به یک موضوع بین‌المللی تبدیل گردد. به نظر می‌رسد که توازن در این موضوع به سمت حراست است . اگر این جهت گیری و نزاع ادامه یابد . ممکن است بهائیت به شعب بیشتری تقسیم گردد. باید به آینده چشم دوخت . 
با تشکر .

با تشکر از: 
www.wikipedia.com
www.sourcewatch.com
www.sectsofbahais.com