عدم پای بندی رهبران بهائی به تعلیم “ترک تعصب”

photo_2016-11-21_04-57-08

یکی از تعالیم بهائیان آموزه ی “ترک تعصب” می باشد اما این آموزه هیچ سنخیتی با گفتار رهبران بهائی ندارد. در ادامه با نقل چند سخن، پی می‌بریم که ایشان، از متعصب‌ترین انسان‌های زمان خود بوده و نمی‌توانند داعیه‌دار تعلیم ترک تعصبات باشند.

جناب میرزا حسینعلی نوری، که بهائیان او را پیامبر خود میدانند، نیز تعصب خود را در جاهای متعدد به نمایش گذاشته است؛ به طور مثال ایشان در کتاب بدیع، به پیروان خود دستور می‌دهند که از همنشینی با غیر بهائیان اجتناب نمایند: «بر هر نفسی الیوم لازم که از انفس خبیثه مشرکه اجتناب نماید».(حسینعلی نوری، بدیع ،ص ۳۵۰)

او همچنین اطلاق انسان، بر غیر بهائیان را جایز نمی‌داند: «برای اثبات مظهر احدیه الیوم هر نفسی بر احدی از معرضین من، اعلاهم أو ادناهم (بزرگ و کوچکشان)، ذکر انسانیت نماید، از جمیع فیوضات رحمانی محروم است، تا چه رسد که بخواهد از برای آن نفوس، رتبه و مقام نماید».(همان، ص ۱۴۰)

عدم مشروعیت بیت العدل بدون حضور ولی امرالله

photo_2016-11-26_16-36-10

نظام رهبری کننده بهائیان در زمان حاضر سازمان و تشکیلاتی است به نام ” بیت العدل”.

این سازمان متشکل از نه نفر است که همگی باید مرد بوده و ظاهراً باید منتخب از میان بهائیان باشند.

مطابق نصوص و پیش بینی های رهبران بهائی ، مشروعیت بیت العدل به حضور ” ولی امر الله ” است. لیکن چون آخرین رهبر بهائیان یعنی شوقی افندی عقیم بود و بچه دار نشد، ” بیت العدل” اکنون به تنهائی بهائیان را اداره می کند و وظیفه قانونگزاری در بهائیت و تبیین و تفسیر نصوص بهائی به عهدۀ آنهاست.
اما این “بیت العدل” بدون” ولی امر الله” به گفته شوقی افندی در کتاب دور بهائی، “اساسش متزلزل” و الی الابد “بی اعتبار” است.

حال بهائیان می مانند و نظام رهبری و به ظاهر دینی که الی الابد بدون اعتبار و ارزش شده است.

حلقه های یک زنجیر (۲)

photo_2016-09-01_18-51-24

خانم روحیه ماکسول، همسر آمریکایی جناب شوقی افندی (ولی امر بهائیان) است که در مورد ارتباط بهائیت با اسرائیل ابراز داشته: “من ترجیح می دهم که جوان ترین ادیان (بهائیت) از تازه ترین کشورهای جهان (اسرائیل) نشو و نما نماید و در حقیقت باید گفت آینده ما (یعنی بهائیت و اسرائیل ) چون حلقه های زنجیر بهم پیوسته است” (اخبار امری دی ماه ۱۳۴۰ شماره ۱۰، شماره صفحات مسلسل ۶۰۱، ژانویه ۱۹۶۲)

واقعاً چشم مردم مستضعف جهان بویژه ملت آواره فلسطین به این کلمات روشن باد!!! حتماً شایسته است که تمامی محافل بهائی جهان این جمله سرکارخانم را بر سر در ورودی مراکز خویش نصب کنند تا خیلی صریحتر “متحدان اسرائیل ” شناسائی شوند و آرمانهای بهائیت واضح گردد و معلوم شود که اهداف بهائیت چیست؛ که با اهداف دولت اسرائیل چون حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته است!

حلقه های یک زنجیر(۱)

photo_2016-09-01_18-42-14

در بحبوحه جنگ جهانی اول، زمانی که لشکر غاصب انگلیس برای درهم کوبیدن دولت مسلمان عثمانی در خاورمیانه و هرگونه مقاومت مردم ستمدیده فلسطین (که در آن زمان جزئی از امپراطوری عثمانی بود) به حیفا (فلسطین) وارد میشود با کمبود آذوقه روبرو شده و در خطر شکست قرار میگیرد. جناب عبدالبهاء (پیشوای بهائیان) که این موضوع را متوجه میشود پس از گفتگو با افسران ارشد انگلیسی آنها را از نگرانی خارج میکند و میگوید: “من به اندازه ارتش شما آذوقه دارم و درب انبارهای خویش را که از قبل آذوقه زیادی در آن پنهان کرده بود برروی سپاهیان انگلیسی میگشاید” و این موضوع باعث پیروزی سپاهیان انگلیس در فلسطین میشود (کتاب معروف لیدی بلامفیلد بنام  ” the chosen highway  ”  صفحه ۲۱۰) و بدین ترتیب راه برای تحکیم تسلّط ارتش انگلیس و مقدّمات حمایت از تشکیل یک دولت یهود در منطقه فلسطین هموار میگردد.
جالبتر آنکه جناب عبدالبهاء این سلطه غاصبانه دولت استعمارگر انگلیس را بر سرزمین فلسطین به “برپا شدن خیمه های عدالت” تعبیر نموده و بر این نعمت عُظمی خدای را سپاس میگذارد و تأییدات جورج پنجم امپراطور انگلستان را مسئلت و جاودانگی سایه این امپراطور تجاوزگر را بر آن سرزمین آرزو میکند!!!
جناب عبدالبهاء در کتاب مکاتیب متن زیر را خطاب به امپراطور انگلیس صادر نموده است:

?”اللهم اید الامبراطور الاعظم جورج الخامس عاهل انکلترا بتوفیقاتک الرحمانیه و ادم ظلها الظلیل علی هذا الاقلیم الجلیل ” یعنی خداوندا جورج پنجم پادشاه انگلستان را بتوفیقات رحمانی خویش تأیید کن و سایه اش را بر این سرزمین (فلسطین) همیشگی و جاودانه دار…

معیار عاقل بودن در بهائیت

photo_2016-08-01_17-22-36

حتما برای هر انسان حقیقت جویی جالب است که بداند در بهاییت معیار عاقل بودن، بهایی بودن است!!!

نخستین رهبر بهائیان در کتاب مائده آسمانی میگوید هر کسی به بهائیت ایمان بیاورد در کتاب الهی در گروه عقلا نامش نوشته میشود و غیر او  همه جاهل هستند، اگرچه به گمان خودشان عاقل باشند!!!

این طور که به نظر می آید، عقل معیاری برای شناخت بهاییت نیست بلکه پذیرش بهاییت معیاری برای شناخت عقول افراد است!!!!

که البته برای اینکه بهایی بشوید باید اول عقل را تعطیل کنید…

بررسی تعلیم تساوی رجال و نساء در بهائیت

just

یکی از اصول دوازده‌گانه آئین بهائی، اصل تساوی حقوق رجال و نساء است؛ با این وجود تناقضات غیر قابل انکاری در کردار و گفتار رهبران بهائی در رابطه با مسأله‌ی تساوی حقوق رجال و نساء وجود دارد که به اذعان جناب شوقی افندی توجیهی برای آن نمی‌توان ارائه داد. (۱۵ جولای ۱۹۴۷)
برای تبیین مسأله و اثبات ادّعای وجود نابرابری حقوق رجال و نساء در آیین بهائی مطالبی چند در این زمینه تقدیم می‌گردد:

هیچ‌کدام از رهبران بهائی از نسوان نبوده و بنا به نصوص بهائی نسوان حق عضویّت در بیت‌العدل اعظم الاهی را ندارند!!
این مسأله که علی‌رغم تأکید آموزه‌های بهائی بر تساوی حقوق رجال و نساء، هیچ‌کدام از رهبران روحانی عالی‌رتبه این آیین از زنان نبوده است؛ بسیار بحث‌انگیز است. این مسأله از همان ابتدای پیدایش آئین بهائی مطرح بوده و سوألاتی را در ذهن پیروان این آئین به‌ویژه پیروان مؤنث این آئین مطرح کرده است به‌عنوان نمونه در کتاب گلزار تعالیم بهائی ص۲۸۸آمده است:
«سؤال خانمی بحضور مبارک عرض شد که گفته بود تا حال از جانب خدا زنی مبعوث نشده و همه مظاهر الاهیّه رجال بوده‌اند. فرمودند: «هر چند نساء با رجال در استعداد و قواء شریکند ولی شبهه‌ای نیست که رجال اقدمند و اقوی حتّی در حیوانات مانند کبوتران و گنجشگان و طاووسان و امثال آنان هم این امتیاز مشهود.»
در این‌جا مشاهده می‌شود که به صراحت جناب میرزا حسین‌علی نوری بیان می‌کند که رجال به‌طور ذاتی نسبت به زنان برتری دارند چه که می‌فرمایند: «شبهه‌ای نیست که رجال اقدمند و اقوی» و در توجیه این برتری ذاتی مثالی از عالم حیوانات ارائه می‌کنند که چون در عالم حیواناتی چون کبوتران و گنجشگان و طاووسان و امثال آنان هم این امتیاز مشهود است؛ لذا به همین دلیل می‌توان نتیجه گرفت که در عالم انسانی نیز شرایط به همین نحو باید باشد.

از این دیدگاه تبعیض‌آمیز که بگذریم به دیدگاه تحقیرآمیز و توهین‌آمیز موجود در فرمایشات رهبران بهائی نسبت به جنس مؤنث می‌رسیم؛ همانطور که در این فرمایش اخیر جناب میرزا حسین‌علی نوری مشاهده شد برای تبیین حقوق نساء مثالی از عالم حیوانات آورده شده بود.
جناب عباس افندی نیز برای تبیین حقوق نساء هم‌چون پدر، به عالم حیوانات توجّه دارند! آن‌جا که می‌فرمایند:

«همین‌طور در عالم حیوان نظر می‌کنیم جمیع ذکور و انثی است امتیازی در میان نیست در جمیع مراتب مساویند و در جمیع وظائف حیوانی شریکند؛ ولی چون نظر در عالم انسان می‌کنیم می‌بینیم تفاوتست.» (خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد ۱، ص ۱۶۳)

مشخّص است که رهبران بهائی برای تبیین حقوق نساء در آئین بهائی به عالم حیوانات رجوع کرده‌اند؛ اگرچه به جمع‌بندی واحدی در این زمینه نرسیده‌اند، جناب میرزا در عالم حیوانات میان جنس نر و ماده تفاوت و امتیاز مشاهده کرده است؛ اما جناب عبدالبهاء (عباس افندی) تساوی در جمیع مراتب!!
به هر حال، آن‌چه اهمّیّت دارد این است که رهبران آئین بهائی بر اساس مشاهدات خود از عالم حیوانی سعی در تبیین حقوق نساء کرده‌اند؛ بر این‌ اساس مشخّص می‌شود که جایگاه زن در آئین بهائی چه جایگاهی است:
جایگاهی هم چون گنجشک، سگ، کوسه و امثال آن!! بسیار مایه‌ی تأسف است که کسانی که مدّعی ارزش نهادن به مقام زن هستند تا این حد او را نازل کرده‌اند که برای تبیین حقوقش آن را با حیوانات مقایسه می‌کنند.

? علاوه بر این‌که در آئین بهائی هیچ‌کدام از نسوان نبوده‌اند، شاهد آن هستیم که زنان حق انتخاب شدن برای عضویّت در بیت‌العدل اعظم الاهی که عالی‌ترین مرجع تصمیم‌گیری در شرایط فعلی بهائیت است را ندارند. نکته جالب در این زمینه این است که مسأله تحریم عضویت زنان در بیت‌العدل و تناقض آن با اصل تساوی حقوق رجال و نساء به‌گونه‌ای است که جناب شوقی افندی در این باره اذعان داشته‌اند:

«از آن‌جا که جناب عباس افندی فرموده اند حکمت این موضوع در آینده ظاهر خواهد شد، ما با اطمینان به صحّت مطلب باید آن را قبول کنیم؛ ولی نمی‌توانیم برای فرونشاندن اعتراضات حامیان نهضت زنان توجیهی ارائه دهیم.» (۱۵ جولای ۱۹۴۷)

مسأله تحریم عضویّت زنان در بیت‌العدل اعظم الاهی علی‌رغم اصل اساسی تساوی حقوق رجال و نساء در آئین بهائی، شاهد دیگری است بر این‌که این آئین به آن اصل، اعتقاد نظری و عملی ندارد و به‌وضوح وجود دیدگاه مردسالارانه را در آموزه‌های بهائی نشان می‌دهد؛ مع الوصف رهبران بهائی اصرار دارند: «نساء و رجال کلّ در حقوق مساوی به هیچ وجه امتیازی در میان نیست.» (گلزار تعالیم بهائی، ص ۲۸۳)
این چه تساوی میان حقوق رجال و نساء است که نساء حقّ عضویت در مهم‌ترین مجمع روحانی بهائی را نداشته باشند؛ لکن رجال چنین حقّی را داشته باشند؟! آیا داشتن حقّ عضویّت و ممنوعیّت عضویّت در بیت‌العدل به معنی تساوی حقوق رجال و نساء است؟! آیا این هم از مصادیق ممتاز بودن مردان در آئین بهائی نسبت به نسوان نیست؟!

به نقل از بهائی پژوهی

حقیقت جویی در بهائیت!

photo_2016-07-26_12-13-10
«کور شو تا جمالم بینی و کر شو تا لحن و صوت ملیحم را شنوی و جاهل شو تا از علمم نصیب بری و فقیر شو تا از بحر غنای لایزالم قسمت بی زوال برداری …» (ادعیه حضرت محبوب، بهاءالله)

این سخن رهبر بهائیان، یعنی جناب بهاءالله است که همگان را چشم و گوش بسته به سوی خود دعوت می کند. با این حساب، هر که طالب حقیقت است، باید هیچ نشنود، هیچ نبیند، تفکر نکند، نیاموزد و تعقّل ننماید.

وقتی تمامی میزان ها و ملاک ها و معیارها در کشف حقیقت از فرد گرفته شود، چگونه و با چه وسیله ای حقانیت یا عدم حقانیت بهائیت را دریابد؟!

بر خلاف آموزه های بهائیان که می گویند چشم و گوش را ببندید و به علم و عقل و فهم خود پشت پا بزنید، اسلام چنین کسانی را به چهارپایان تشبیه می کند. چرا که با وجود داشتن نعمت عقل و ادراک، از آن استفاده نمی کنند.

خداوند در سوره اعراف آیه ۱۷۹ می فرماید: «ایشان دل دارند اما با آن نمی اندیشند و چشم دارند اما با آن نمی نگرند و گوش دارند اما با آن نمی شنوند. اینان مانند چهارپایان، بلکه گمراه تر از آنانند. اینان به راستی غفلت زده اند.»

اگر مرا انکار کنی جاهل هستی!

photo_2016-06-25_13-09-12

اگر کسی ادعای پیامبری کند و در دعوت به سوی خویش بگوید کسانی که مرا نپذیرند جاهل ترین مردم خواهند بود، با او چگونه برخورد می کنید؟!

جناب بهاءالله، کسی که بهائیان او را به عنوان پیامبر خود قبول دارند در کتاب اقتداراتش عباراتی دارد که به زبان ساده میگوید: «اگر امروز کسی به همه ی علوم زمین اشراف داشته باشد، اما بهائیت را نپذیرد، نزد خدا جاهل ترین مردمان خواهد بود.»

همچنین آقای اشراق خاوری در کتاب مائده آسمانی از جناب بهاءالله نقل میکند که: «هر کس بهائی نشود یا تعالیم مرا انکار کند از جاهلان است.»

آیا همین شیوه ی دعوت خود دلیلی بر غیرالهی بودن چنین شخصی نخواهد بود؟!

چطور میشود که به راحتی به منکرین خود بگوییم جاهل ؟!!

پسر ایشان یعنی جناب عبدالبهاء که متوجه اشتباه پدر شده، دست به نصیحت پدر می زند و در کتاب مکاتیبش میگوید: «نباید نفوس را توهین کرد و به جهالت نسبت داد که تو ندانی و من دانم؛ بلکه باید به جمیع نفوس به نظر احترام نظر کرد.»

۶ سال بلاتکلیفی برای یک دین الهی!!!

photo_2016-06-16_10-24-41
نیاز به بررسی عمیق تاریخی و آوردن سند و مدرک نیست…هیچ کس هم نمیتواند این واقعیت را انکار کند که بهائیت و تمام بهائیانِ دنیا تا ۶ سال پس از مرگ شوقی افندی، بدون رئیس، رهبر و عملا بلاتکلیف بودند.

شوقی افندی در سال ۱۹۵۷ میلادی(۱۳۳۶ شمسی) از دنیا رفت و اولین اعضای بیت العدل، ۶ سال بعد یعنی ۱۹۶۳ انتخاب شدند!!! در آن ۶ سال نه بیت العدلی وجود داشت که بهائیانِ جهان را مدیریت و رهبری کند و نه ولی امری که آن را اداره نماید…

مسئله آنجا جدی تر میشود که بدانیم در اعتقاد بهائیت، بیت العدل و رئیس آن، ولی امر، دو پایه اصلی اند که عدم وجود هرکدام، فروپاشی این اعتقاد را در پی خواهد داشت.

این نکته برای هر انسان آزاد اندیشی جالب و البته تلخ خواهد بود وقتی بداند عده ای از انسانها به چنین آئینی معتقدند و آن را فرستاده از سوی خدا می دانند.

بزن توی دهنش !!!

photo_2016-06-12_09-42-24

جناب بهاءالله در کتاب اقدس میگوید: «شما در کتاب منع شده اید از جدال و نزاع و زدن و همانند آنها از آنچه که باعث ناراحتی قلب ها میشود.»

ببینیم آیا خود جناب بهاءالله دستوراتی که صادر میکردند را رعایت مینمودند؟!

از قول پسر ایشان یعنی جناب عبدالبهاء نقل شده: «وقتی جمال مبارک (بهاءالله) از سلیمانیه تشریف آوردند، یک روز توی کوچه تشریف میبردند با مرحوم آقامیرزا محمدقلی، یک شخص کباب فروش آهسته گفت: باز بابی ها آفتابی شدند. جمال مبارک به میرزا محمدقلی فرمودند: بزن توی دهنش! میرزا محمدقلی او را گرفته توی سرش میزد.» (مؤید، حبیب، ج۱، ص۲۶۶)

تصویر سند از کتاب خاطرات حبیب را در زیر مشاهده میکنید:

Kahtirat-e Habib Jild 1png_Page1habib