چشم و گوش مهم نیست، من برایتان کفایت میکنم!

25آدمی برای جستجوی حقیقت، نیازمند لوازمی است. این لوازم می‌تواند علم و عقل باشد یا چشم و گوش. هر انسان عاقل و صاحب خردی می‌داند که اگر جای یکی از این لوازم خالی باشد، کمیت تحری حق و حقیقت خواهد لنگید، چه رسد به این که هیچ اثری از این لوازم مذکور در شخص یافت نشود.

حال اگر کسی با ادعایِ پیامبریِ دینی جدید، بیاید و شرط سعادت و رسیدن به حقیقت را کور شدن از مشاهده‌ی غیر خود و کر شدن از شنیدن کلامی جز سخنان خویش و جاهل شدن از علومی به غیر از علم جنابش بداند و همگان را نیز به این امر دعوت کند، چه قضاوتی درباره‌اش می‌کنید؟!  و اگر در همین کشاکش از او ادعایی بشنوید که می‌گویند هنوز بوی نو بودنش نرفته و این ادعا، مطلبی نیست جز اول تعلیم وی که تحری حقیقتش نامند، چقدر به الهی بودن حضرتش و آیین آسمانی وی ایمان خواهید آورد؟! و اصلاً چه خواهید کرد با این قسم و دم آن خروس بخت برگشته؟!

حال کر و کور شده و به توصیه‌ی جمال مبارک، جناب حسینعلی نوری ملقب به بهاء الله گوش جان می‌سپاریم، باشد که رستگار شویم:

«ای پسر تراب! کور شو تا جمالم بینی و کر شو تا لحن و صوت ملیحم را شنوی و جاهل شو تا از علمم نصیب بری و فقیر شو تا از بحر غنای لایزالم قسمت بی‌زوال برداری. کور شو یعنی از مشاهده غیر جمال من و کر شو یعنی از استماع کلام غیر من و جاهل شو یعنی از سوای علم من» کلمات مکنونه صفحه ۸ کلام یازدهم

 بهایی یا غیر بهایی، فرقی نمی‌کند،  قضاوت با شما که آیا با عمل به این توصیه‌ی جناب بهاء الله، دیگر جایی برای کنکاش و جستجوی حقیقت باقی می‌ماند؟! و اصلاً کدام عقل سلیم و منطق صحیح می‌پذیرد که لازمه‌ی رسیدن به حقیقت پنبه نهادن در گوش برای نشنیدن صدای مخالف و کور کردن چشم از دیدن هر منتقد است؟

 بعضی وقت‌هاست که می‌یابیم، قدرت تفکر و اندیشیدن عجب نعمت بزرگیست.

telegram4

فقط حرف مرا بشنوید!!!

38

فقط حرف مرا بشنوید!!!

خداوند فطرت انسان را چنان آفریده است که حق جوست. اساساً گوهر انسانیّت، حق جویی است. در ادیان آسمانی نیز همواره به انسانها گوهر حق جویی و حق خواهی شان تذکر داده شده تا حق را بپذیرند حتی اگر از زبان دشمنانشان در آمده باشد. در سخنی از امام علی (ع) آمده است: «سخن خردپذیر، گمشده هر مؤمن است؛ پس آن را بجویید اگرچه از مشرکان باشد.»
اولین تعلیمی که در بهائیت به آن اشاره شده همین مسئله ی حقیقت جویی است. با دقت به طریقه پیشنهادی بهائیت برای تحری حقیقت بنگرید که جناب بهاءالله در کتاب ایقان خود دستور می دهد که جویندگان راه حق از شنیدن گفتارها و خواندن نوشته های مخالفین، چه جاهل باشند و چه عالم، خودداری کنند: «سالکین سبیل ایمان و طالبین کئوس ایقان، باید نفوس خود را از جمیع شئونات عرضیّه پاک و مقدس نمایند. یعنی گوش را از استماع اقوال و قلب را از ظنونات متعلقه به سبحات جلال و روح را از تعلق به اسباب ظاهره و چشم را از ملاحظه کلمات فانیه … زیرا که اگر عبد بخواهد اقوال و اعمال و افعال عباد را از عالم و جاهل میزان معرفت حق و اولیای او قرار دهد هرگز به رضوان معرفت رب العزّه داخل نشود.»

آیا “تحری حقیقت” از ابتکارات بهائیت است؟

37

آیا “تحری حقیقت” از ابتکارات بهائیت است؟

اولین تعلیم از تعالیم دوازده گانه بهائیت، تحری حقیقت است که بهائی ها آن را همچون تعالیم دیگرشان از ابتکارات خود می دانند و به خود انحصار و اختصاص می دهند. چنانکه جناب عباس افندی در کتاب مکاتیب می نویسد: «این تعالیم پیش از ظهور بهاءالله کلمه ای از آن در ایران مسموع نشده بود. این را تحقیق فرمایید تا بر شما ظاهر و آشکار گردد.»
باید دانست که پی جویی و کنجکاوی برای شناخت حقایق، بُعدی از ابعاد روح بشر و جزئی از خمیره و فطرت اوست که وی را به تجسّس و تفحّص بر می انگیزاند و از این روست که همگان در اصل لزوم حقیقت جویی متفق اند و کسی آن را به خود اختصاص نمی دهد و از ابتکارات خود نمی داند.
اگر از آیات بسیار قرآن کریم در خصوص جستجو و تحقیق برای یافتن حقیقت بگذریم، در کتاب های ادیان گذشته نیز دعوت به جستجو برای یافتن حقیقت، بسیار به چشم می خورد. از جمله احمد یزدانی بهائی، در کتاب مبادی روحانی، از اوستای زرتشت چنین نقل می کند: «ای نیکوان، به گوش خود بشنوید و به منش پاکیزه ببینید، سپس هر مرد و زن از برای خود راه بگزینید.»
همچنین در کتاب انجیل می خوانیم: «همه چیز را تحقیق کنید و به آنچه نیکوست متمسّک باشید. از هر نوع بدی احتراز نمایید.»

 

 

همه جاهل، جز بهائی…!

unnamed

این است تحری حقیقت بهائیان:

۱٫ “تعالیم الهیّه در این دور نورانی چنین است که نباید نفوس را توهین نمود و بجهالت نسبت داد که تو ندانی و من دانم بلکه باید بجمیع نفوس بنظر احترام نظر کرد و در بیان و دلالت بطرز تحری حقیقت مکالمه نمود که بیائید مسائلی چند در میان است تا تحرّی حقیقت نمائیم و ببینیم چگونه و چسان است مبلّغ نباید خویش را دانا و دیگرانرا نادان شمرد این فکر سبب تکبّر گردد و تکبّر سبب عدم تأثّر بلکه باید امتیازی در خود نبیند و با دیگران بنهایت مهربانی و خضوع و خشوع صحبت بدارد این نوع بیان تأثیر کند”

(افندی، عباس{عبدالبهاء}.مکاتیب، ج ۱، ص۳۵۵)

 

۲٫ “اگر نفسی الیوم بجمیع علوم ارض احاطه نماید و در کلمه بلی توقّف کند لدی الحقّ مذکور نه و از اجهل ناس محسوب”

(نوری، حسین علی {بهاءالله}. اقتدارات،  ص ۱۱۱)

تساوی زن و مرد در بهاییت

تساوی حقوق مرد و زن در بهاییت…

همیشه و در همه احوال و ادوار مختلف تاریخ گروه ها و احزاب زیادی بودند که با انگیزه، اهداف، آرمان و ایدئولوژی مختلفی به وجود آمدند و طرفداران و مریدان کم یا زیادی را به گرد خود جذب کردند. این جذب جمعیت هوادار بسته به نوع خط فکری و شعارهایی که داشتند بود. هر گروهی که از شعارهای بهتری نسبت به مقتضیات زمانه و طبع و نیاز مردم مخاطب خود داشت می‌توانستند توجه بیشتری را در مرحله نسخت رقابت بین خود و رقبای فکری خود جذب کند. و در صورتی که می‌توانست ادعاها و شعارهای فکری خود را اثبات کند و جامعه عمل بدان بپوشاند و اعمال و رفتار همیشگی خود را مطابق با آن شعار تنظیم کند مسلماً در ربایش و جذب افکار عمومی به سمت خود گوی رقابت را از حریفان می‌ربود و یکه تاز عرصه فکری خود می‌شد.

و از آن سو اگر آن حزب یا گروه کلیه فعالیت و نمودش در حد همان شعارهای اتوکشیده و زیبا می‌ماند، یا به مرور زمان و یا بدست روشن فکران روشنگر پرده از شعارهای توخالی و پوچشان برداشته می‌شد و در طول تاریخ و یا در نزد مردم همان زمان رسوا می‌شد.

تساوی زن و مرد در بهاییت

حال ما با این مقدمه نسبتاً طولانی قصد آن داریم تا بررسی کنیم که آیا گروه بهاییتی که داعیه ی تساوی حقوق زنان و مردان را دارد و این شعار پر طمطراق و پر طرفدار و زیبا، چقدر با افعال و رفتار خودشان یعنی در وهله نسخت در سیره زندگانی بزرگانشان و سپس در شیوه اداره و معیشت این گروه مطابقت دارد.

حال با همین اشارت اندک توانستیم اصل ادعایشان را روشن کنیم. اکنون با کمی ورق زدن نوشته‌های همین عزیزان و حال و احوال مدیران فعلی این فرقه و گروه به ماهیت خام ایشان پی خواهم برد و به سادگی می‌فهمیم که از ادعا تا واقعیت و از خیال تا واقعیت تفاوت یک صد و هشتاد درجه وجود دارد

کتاب مکاتیب جناب عبدالبها که از رهبران بهاییت است و بهاییان این شخص را بسیار عزیز و والا مرتبه می شمارند درجایی که قصد داشت تعالیم بهاییت را بزرگ کند و به تعریف و تمجید آن بپردازد گفته: <<تعالیم جدیده روح این عصر و نور این قرن است. از جمله تحری حقیقت، وحدت عالم انسانی و…. از جمله مساوات رجال و نسا به استثنا در بعضی مسایل>> ج٣ مکاتیب ص ٢٧۶

خب جنابان بهایی این استثنا که می خورد کار عیب پیدا میکند.. این استثنا داشتن به کلی میزند به زیر تساوی حقوق زن و مرد که شما دم از مطلق بودن آن در مرام بهایی می‌زنید

این استثنا چیست؟ وقتی میگویی استثنا جا برای اما و اگر باز می‌شود و می‌شود به کلی این ادعای شما را به زیر سوال برد…

درباره رفتار کنونی ایشان نیز باید بداند که کلیه احوالات و وظائف همه‌ی اعضای این گروه در جایی به نام بیت العدل که در شهر حیفا در اسرائیل است،

بیت العدل شامل افرادی است  که با انتخاب همه بهائیان در کنار هم و با مشورت و همفکری هم برنامه  یک ساله هر بهایی رو تعیین میکند به عبارت دیگر یکی از منابع تشریع و قانون و احکام بهاییان همین بیت العدل است که به زعم بهائیان عصمت دارد و از هر گروهی خطا و اشتباهی مبرا هستند.

اما

اما

اما

یک علامت سوْال بسیااااااااار بزرگ همواره ذهن منتقدان به بهاییت و حتی خود بهائیان بی غرض و نازک بین را مشغول کرده است و آن این است،

این مسلکی که همواره دم از تساوی حقوق زن و مرد میکند و مدعی است که بین زن و مرد هیچ گونه تفاوتی از لحاظ حقوقی، شرعی و شهروندی وجود ندارد و همه و همه با هر جنسیتی دارای حقوق برابر هستند به چه دلیل و بر کدام منطقی حاضر می‌شود حضور زنان را در این جمع نپذیرند و حتی اجازه‌ی کاندیداتوری برای انتخاب شدن در این مجمع به اصطلاح شرعی را ندارند؟ مگر نه اینکه جنسیت نباید باعث تضییع حقوق کسی شود؟ مگر غیر این است که زنان به زعم شما هماهنگ مردان هستند؟ پس چرا در این مجمع جایگاهی ندارند؟ حتی یک کرسی؟ حتی اجازه کاندیداتوری صوری،،،

چرا؟؟؟؟ << عباس عبدالبها در کتاب گنجینه حدود احکام: و در لوح مبارک دیگر نازل: در بلاد شرق در هر بلده و قریه که عدد مؤمنین از رجال از سن بیست و یک و مافوق آن نه تجاوز نموده محفل روحانی در نهایت روحانیت و صفا و حکمت و متانت تاسیس گردد و حضرات امإ الرحمن منتخِب اند نه منتخَب>>

حال اگر بخواهیم همین فرمایشات رهبر مرامی که مدعی هستند به زبان فارسی نازل شده را به فارسی فارسیان فهم برگردانیم باید گفت که سرکار آقا به کلی آب پاکی را ریخته به دست بانوان بهایی که حق انتخاب کردن دارند اما انتخاب شدن نه… عجب!!!

اگر بگوییم که دستور رهبر و بنیان‌گذارتان است که زده اید به زیر ادعای پر زرق و برقتان که مدعی هستند دیانت شما بین زن و مرد هیچ فرقی قائل نیست

اگر بگویید زنان توانایى حضور ندارند که خودتان فعل خبط و گفته و اشتباه انجام داده اید و با عصمت جمعی بیت العدل در تناقض است

اگر بگویید برداشت فعلی بیت العدل از احکام بدست آمده  است که با بن بست تأویل و تفسیر مواجه می‌شوید

حکم صریح و نص صریح که قابلیت تفسیر ندارد،،،لب مطلب اینکه بانوان از فکر انتخاب شدن در بیت العدل خارج شوند،،،بهاییتی که فریاد تساوی زن و مرد را عالم گیر کرده معتقد است خانم های بهایی لیاقت و توانایی نشستن و همفکر شدن در بیت العدل را ندارند،،،عجب و صد عجب

حال جواب با خودتان

 

حقیقتِ تلخ را تحری لازم نه

کلمه تحری به معنای جست و جو کردن است. در زبان عرب گویند: التحری؛ طلب ما هو اخری یعنی تحری جستجوی چیزی است که سزاوارتر باشد.

تحری حقیقت، عبارتیست است که از قدیم الایام در همه‌ی مکاتیب و ادیان الهی و نزد اهل معرفت متداول بوده. ما مسلمانان نیز دستور به تحری حقیقت را در قران کریم یافته‌ایم آنجا که می‌فرماید: «فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم الوالباب» زمر/۱۸ (پس بشارت بده بندگان مرا، کسانی که سخن معروف را می شنوند و بهترین نحو از آن پیروی می کنند، اینها کسانی هستند که خداوند هدایتشان فرموده و آنها (ایشان) خردمندانند.)

حال چند صباحی است این واژه‌ را با برچسب تعالیم دوازده گانه از بهاییان می‌شنویم. عباس پسر بزرگ بهاالله که خود را عبدالبهاّ می‌خواند، چنین گفته است: «اول تعلیم بهاالله، تحری حقیقت است و باید انسان تحری حقیقت کند و از تقلید دست بکشد.» کتاب خطابات مبارکه جلد دوم ص۱۴۴

اما آیا در مقامِ عمل هم این سخن در آیین بهایی، به شدت شعارشان است؟

آیا خود بهاییان از تقالید کورکورانه دست کشیده‌اند و حقیقت واقعی دینشان را به تیغ تحری سپرده‌اند؟

اصلا خود رهبران بهایی به این آموزه‌ی بدیع!!! خود عمل می‌کنند یا  بر سخنان باطل و عقاید غلط  تعصب می‌ورزند؟

نمونه‌ای از عملکرد این رهبران بدون تعصب و طالب حقیقت ما را به پاسخ هر چه دقیق‌تر این سؤالات راهنمایی می‌کند.

 علی محمد باب شیرازی در یکی از آثار خود به نام دلائل السبعه که پیروانش آن را از الهامات خداوندی می‌دانند، دچار اشتباهی بس عجیب شده است. وی پنداشته است که داوود پیامبر(ع) مدتی مدید پیش از موسی کلیم الله(ع) می‌زیسته در حالیکه داوود(ع) از پادشاهان و پیامبران بنی اسرائیل است و به تصریح قرآن مجید و تورات، قوم یهود پس از موسی(ع) زندگی می‌کردند. میرزا علی محمد در این باره می‌نویسد: «نظر کن در امت داود، پانصد سال در زبور تربیت شدند تا آنکه به کمال رسیدند. بعد که موسی ظاهر شد، قلیلی که از اهل بصیرت و حکمت زبور بودند، ایمان آوردند، مابقی ماندند.» کتاب الاسرا الاثار ص۱۰۹

این سخن بر پیروان باب گران آمد اما در دوران حیاتش از وی چیزی نپرسیدند. پس از مرگ باب، مکرر از بهاالله سوال می‌نمودند که مگر ممکن است داود پیش از موسی ظهور کرده باشد؟

بهاالله به جای آنکه راه انصاف را در پیش گیرد و به خطای باب اذعان کند، در دفاعی متعصبانه از باب چنین می‌گوید: «الی حین چند کره اهل باین سوال نموده‌اند که حضرت داود صاحب زبور بعد از حضرت کلیم علیه بهاالله الابهی بوده لکن نقطه اولی روح ما سوی فداه (علی محمد باب) آن حضرت را قبل از موسی ذکر فرموده و این فقره، مخالف کتب و ما عندالرسل است» کتاب اشراقات اثر بهاالله ص۱۸
سپس بدین اشکال چنین پاسخ داده است: «سزاوار عباد آن که مشرق امر اللهی (علی محمد باب) را تصدیق نماید و در آنچه از او ظاهر شود چه که به مقتضیات حکمت بالغه، احدی جز حق آگاه نه.»

آیا بهاالله نمی‌دانست که آن خطای تاریخی، قابل انکار نیست و با مقتضیات حکمت بالغه تفاوت دارد؟ اگر نمی‌دانسته که معاذ الله، ولی اگر او بدین امر واقف بوده، می‌توان گفت که برای اول تعلیم خود ارزشی قائل نه و ترک تعصب و تحری حقیقت را به فراموشی سپرد و وای به حال یازده تعلیم بعد.

عبدالبها چون این غلط آشکار را در آثار باب دید، به جای آنکه دیده‌ی انصاف گشاید و تسلیم حقیقت شود، از پدر پیروی نموده و او نیز در مقام توجیه برآمده واین چنین نوشت: «در لوح حضرت اعلی، ذکر داودی است که پی از حضرت موسی بود، بعضی را گمان چنان است که مقصود داود بن یسا است و حال آنکه حضرت داود بن یسا بعد از حضرت موسی بود. لهذا مغلین و معرضین که در کمین‌اند این بهانه را نمودند و بر سر منابر استغفرالله ذکر جهل و نادانی کردند. اما حقیقت حال این است که دو داود است، یکی پیش از حضرت موسی دیگری بعد از حضرت موسی» اسرار الاثار ص۱۱۰

این توضیح خود تعصب و غفلت عبدالبها را می‌رساند، زیرا در سخن باب و نیز در گفتار بهاالله ذکر داودی رفته است که صاحب زبور بوده است و این همان داود بن یسا(ع) است که مدت‌ها بعد از موسی(ع) زندگی می‌کرد و از انبیا بنی‌اسرائیل به شمار می‌آمد، نه داودی که پانصد سال قبل از موسی(ع) می‌زیسته و دارای امتی بوده است، که اتفاقا هیچ نام ونشانی از او در میان نیست! چنین داودی جز در تخیلات متعصبانه عبدالبها، آن هم درتنگنای جدل یافت نمی شود!

این داستان فقط نمونه‌ای از بی‌کران حکایات رهبران بهایی در باب تعلیم بدیع تحری حقیقت است و با کمی تحقیق و مطالعه در آثار این بزرگان، نمونه‌های شگفتی از این رویکردهای عاری از هرگونه تعصب جنابانشان را می‌توان یافت نمود. حال انتخاب با شماست، بهایی یا غیر بهایی، فرقی نمی‌کند، می‌توانید به دور از ذره‌ای تعصب، حقیقت را همانطور که هست، بپذیرید و یا به راه توجیه و تاویل گرویده‌ و از شدت تعصب، تحری حقیقت را به دستان پر مهر فراموشی بسپارید.

دستبرد فکری

 

دزدی علمی،دستبرد فکری یا ایده دزدی به معنی «تخصیص دادن خلاقیت ادبی یا پژوهش دیگری یا بخشی از آن به خود،گویی که خود شخص آن را خلق کرده است». دستبرد فکری اگر در حوزه ی ادبیات باشد،دزدی ادبی ،اگر در حوزه ی هنر باشد،سرقت هنری  و اگر در حوزه ی پژوهش های دانشگاهی انجام شود سرقت علمی نامیده می شود.به زبان ساده دستبرد علمی یا ادبی یعنی رونویسی کارها یا ایده های دیگران  و انتساب آنها به خود.۱

«دستبرد علمی» و اصطلاحاتی مانند دزدی یا سرقت علمی، ادبی یا فکری در فارسی، در برابر واژهPlagiarismبه کار می‌روند.کاربرد این واژه در مفهوم «دزدی ادبی» را به «مارکوس والریوس مارتیلیوس» شاعر هجوسرای رومی سده نخست میلادی نسبت داده‌اند. وی خود را ارباب و صاحب و کلمات را برده خویش می‌دانست و به کسانی که اشعار وی را به نام خود عرضه می‌کردند، لقبplagiarius(به معنای بچه دزد، غارتگر، فریب دهنده) داده بود.

حال به یکی از مهمترین دستبردهای فکری در تاریخ می پردازیم.مسلک بهاییت تعالیم خود را بدیع و نوظهور قلمداد می کند(تا آنجا که جناب عبدالبها در صفحه۱۱۴ جلد سوم مکاتیب می نویسد:«این تعالیم پیش از ظهور بهاءالله کلمه ای از آن در ایران مسموع نشده بود.این را تحقیق فرمایید تا برشما ظاهر و آشکار شود.». جالب است که ایشان در خطابات یک صفحه۱۸و۱۹در تناقض بااین سخن خود بیان می دارند:«حضرت بهاءالله تجدید تعالیم انبیا فرمود.»)  این مسلک نیز به نوعی دست به دزدی فکری زده است و تعالیمش را از ادیان مختلف به نفع خویش گرفته است.برای مثال تعلیم اول بهاییت(تحری حقیقت و ترک تقالید) ابتکار خاص  و ابداع ویژه بهاییت نمی باشد بلکه عموم مکاتب و همه ی ادیان الهی مردم را به حق جویی و حق پذیری خوانده اند.چنان که در تورات کتاب ارمیاه،باب ۶عبارت۱۶می خوانیم :«خداوند چنین می فرماید که بر راه ها ایستاده بنگرید و سوال نمایید که از راه های قدیم کدامین خوب است و در آن راهی شوید که فراغت از جان خود خواهید یافت.»

هم چنین در قرآن می خوانیم:«پس بشارت ده آن بندگانی را که هرسخنی می شنوند پس نیکوترین گفتار را پیروی می کنند ایشانند که خدا رهنمایشان فرمود و همانا ایشانند که از خرد و بینش کامل برخوردارند.»۲

و نیز حضرت علی علیه السلام فرمودند:«سخن خردپذیر گمشده هر مومنی است.پس آن را بجویید اگر چه از مشرکان باشد»۳

جالب اینجاست که جناب بهاءالله هم سخن فوق را تصدیق دارد:«ثانی تعلیم بهاءالله تحری حقیقت است.اگر ملل و ادیان تحری حقیقت نمایند،متحد شوند،حضرت موسی ترویج حقیقت کرد و همچنین حضرت مسیح و حضرت ابراهیم و حضرت رسول و حضرت باب و حضرت بهاءالله کل تاسیس و ترویج حقیقت نمودند.»۴   پس می بینیم که تحری حقیقت ابتکار بهاییت نمی باشد و همه ادیان الهی انسان را به حق جویی می خوانند.

تعلیم دوم بهاییت(تطابق دین با علم و عقل) هم همانند تعلیم اول ابداع و نوآوری به شمار نمی آید؛چنان که جناب عبدالبهاء خود عقیده دارد که این آموزه بازگویی سخنان حضرت علی علیه السلام است و در آغاز فصل دوازدهم «کتاب بهاءالله و عصر جدید» می گوید:«حضرت علی داماد حضرت محمد فرموده اند:هر مسئله ای با علم موافق است،باید با دین نیز موافق باشد؛آن چه را عقل ادراک نماید دین آن را نباید قبول کند.دین و علم توأم اند؛هر دینی مخالف با علم نباشد،صحیح نیست.»۵

پس وقتی خود جناب عبدالبهاء پیشینه داری این آموزه را در سخن حضرت علی علیه السلام ذکر کرده،دیگر نوآوری بودن آن را نمی توان ادعاکرد. پس مشخص است که این تعالیم سرقت شده از ادیان مختلف است و همچنان که گفته شد مسلک بهاییت از این تعالیم به نفع خود سود برده است.

——————————————————–

۱٫ویکی پدیا

۲٫سوره زمر،آیه ۱۹

۳٫مقدمه جلد یکم اثبات الهداه

۴٫خطابات بزرگ صفحه۲۳۶ وخطابات۲صفحه۵

۵٫جناب عبدالبهاء مدرک اسلامی این نقل قول را مشخص نکرده است.استفاده ما در اینجا تنها این است که از زبان خود ایشان نونبودن این آموزه را بشنویم.

نمایشگر سفید

عینک تحری حقیقت

کاربران کامپیوتر از دیر باز نگران نقض حریم خصوصی خود بوده‌اند؛ برای مثال برخی از افراد تمایل دارند اطلاعاتی را که بر روی صفحه نمایشگر ظاهر می‌شود، از دید دیگران مخفی بماند و تنها خود آن را مشاهده کنند. در مانیتور های LCD یک لایه نازک به نام پلاریزه وجود دارد که به واسطه ی آن چشم انسان می‌تواند تصاویر در حال پخش درون صفحه نمایشگر را ببیند. یعنی اگر این لایه از مانیتور حذف شود، اطلاعات بر روی صفحه نمایشگر به رنگ سفید دیده می شود. استفاده از مانیتور در این حالت امکان پذیر نخواهد بود مگر آن که یک لایه ی پلاریزه در جلو چشم ها و در قالب یک عینک وجود داشته‌باشد.

اگر چه این تکنولوژی جزو تکنولوژی های جدید به حساب می آید، اما از این شگرد در طول تاریخ به اشکال مختلفی استفاده شده است.  برای نمونه می توان به مسلک بهایت اشاره کرد. واقعیات این مسلک تار دیده می شد. راه چاره برای این مشکل استفاده از عینکی به نام تحری حقیقت بود. بنابراین رهبران این مسلک، استفاده از این عینک را به عنوان اولین تعلیم خود برگزیدند. یعنی هر کس که خود را بهایی شمارد و به دیانت بهایی اعتقاد داشته باشد، باید این عینک را به چشم زند تا حقایق را به صورت شفاف ببیند. مثلا جناب عبدالبهاء در این خصوص می فرماید: «اول تعلیم حضرت بهاءالله تحرّی حقیقت است. بایدانسان تحرّی حقیقت کند و از تقالید دست بکشد.» [خطابات  ۲/۱۴۴]

این عبارت از جناب عبد البهاء کمی عجیب به نظر می رسد. چگونه می شود که اول تعلیم جناب بهاء الله تحری حقیقت باشد در حالی که جناب بهاء الله چنین فرموده است: «بشنو از این عبد و قلب و سمع را از کل آن چه شنیده و ادراک نموده ای طاهر نما.»[کتاب بدیع ص ۲۵۱]
قلب و گوشَت را از آنچه تا به حال شنیده ای پاک کن و به سخن این بنده خدا(جناب بهاء الله) گوش بده.

و یا این عبارت که جناب بهاء الله چون و چرا نکردن در دین را بزرگ ترین لذت دنیا قلمداد میکند:      «هیچ لذتی اعظم تردرامکان خلق نشده که کسی استماع نماید آیات آن را و بفهمد مراد آن را ولِمَ بِمَ در حق آن نگوید و مقایسه با کلام غیر او نکند.»[کتاب بدیع ص۱۴۵]

هیچ لذتی را خداوند بالاتر از این خلق نکرده است که کسی کلمات نازل شده را بشنود و منظور آن را بفهمد و چون و چرا نکند و با گفته های دیگران هم مقایسه نکند.

اما سوال این جا است که چرا بهاییان این عبارات متناقض جناب بهاء الله را نمی بینند؟ انسان چگونه می تواند عینک تحری حقیقت بر چشم زند در حالی که قلب و گوشش را از هر آن چه که تا به حال شنیده یا دیده است، پاک کند؟ چگونه می شود در این مسلک تحری حقیقت کرد در حالی که نمی توان در آیات نازل شده چون و چرا کرد؟

اما پیروان مسلک بهایی هنوز هم خود را به تحری حقیقت پایبند می‌دانند و آن را به عنوان اولین افتخار مسلک خود، به دیگران معرفی می‌کنند.
« لم تقولون ما لا تفعلون»[سوره الصف آیه ۲]

چرا چیزی را که خودتان انجام نمی دهید، می گویید؟

اسلام آوردن پنج مبلغ بهایی در کرج

همزمان با ایام مبارک رجب و میلاد با سعادت امیر مؤمنان حضرت علی (علیه السلام) چند تن از اعضای برجسته فرقه بهائیت با حضور در دفتر مدیریت حوزه علمیه استان البرز شهادتین خود را علنی اعلام کردند.

این افراد مهم‌ترین دلیل مسلمان شدن خود را ساختار پوچ فکری و بی‌برنامگی بهائیت برای تکامل انسان در ابعاد مختلف روحی و جسمی مطرح کردند. همچنین عدم صداقت و وجود دروغ و تناقض در رفتار تشکیلات بهائیت، از دیگر دلایل این افراد برای خروج از این فرقه عنوان شد.
یکی از این افراد (که از فعالین تبلیغی این فرقه محسوب می‌شد) در مورد مسلمان شدن خود به تاثیر کارهای فرهنگی در سطح کشور اشاره می‌کند و می‌گوید: «کارهای فرهنگی مختلف از جمله چاپ کتب مختلف، روزنامه‌های گوناگون، پخش فیلم‌های متنوع از صدا و سیما، خبرگزاری‌ها، سایت‌های مختلف و غیره سبب ایجاد شبهه‌های مختلف برای من شد؛ در جهت پاسخ به شبهات کاملاً منطقی از جمله قبله بهائیت، جاسوسی فرقه وجود تناقض در رفتار و گفتار رهبران فرقه و سکوت محض تشکیلات در برابر سوالات بسیار من تصمیم به خروج گرفته و مسلمان شدم.»
س . م نیز که از اعضای محفل استانی این تشکیلات محسوب می‌شد پس از اعلام شهادتین، در فضایی وصف ناشدنی و با اشک و بغض از ایجاد احساسی عمیق در درون خود سخن می‌گفت و با اشاره به پوشالی بودن ساختار فکری بهائیت می‌گوید: «اکنون قدرتی را در درون خودم حس می‌کنم که هیچ گاه آن را تجربه نکردم و آن، قدرتِ اهل بیت (ع)، بیمه امام حسین(ع) و قدرتِ امام زمان(عج) است. قدرتی عظیم که عقل، از بیان و درک آن ناتوان است.»
ع.م نیز از تولدی دوباره سخن می‌گوید. او، هدایت و رهیافتن خود به اسلام را نعمتی بزرگ می‌داند و می‌گوید: «در این فرقه چشمان ما را بسته بودند، اجازه سخن گفتن و اعتراض نداشتیم؛ تشکیلات با کوچکترین اعتراض ما، به خانواده و خود ما هشدار شدید می‌داد و در صورت ادامه مورد طرد قرار می‌گرفتیم.»
دو خانم که از فعالان این تشکیلات بودند نیز بعد از مسلمان شدن می‌گویند: تساوی حقوق رجال و نساء در بهائیت تنها ادعاست و دروغی بزرگ.
یکی از این دو خانم می‌گوید: «سال‌ها برای بهائیت تلاش کردیم و احساس می‌کردیم که برای اعتقاد خود تلاش می‌کنیم. در این فرقه بخش عظیم تبلیغی به دوش خانم‌هاست و این در حالی‌ست که هیچ گاه اجازه انتخاب شدن در انتخابات بیت العدل را ندارند.
حکم زنا و مهریه زن در بهائیت توهینی به جامعه بشری است و مجامع حقوق بشری بایستی به تاریخ بشریت در خصوص برخی احکام توهین‌آمیز در این فرقه پاسخ دهند.»
حجت الاسلام والمسلمین سلطانی نیز پس از جاری نمودن شهادتین برای رهیافتگان، «انسان محوری» و «دوری از اصل الهی فطرت» را ارمغان بسیاری از فرق ضاله از جمله بهائیت نامید.
وی افزود: «هیچ یک از ادیان، فرق و مذاهب، نحله‌های مختلف و جنبش‌های معنوی نوین برای رشد و تکامل جسم و روح انسان، برنامه‌ای به گستردگی اسلام ندارند.»
وی ادامه داد: عصر کنونی عصر شناخت حقیقت است. عصری که به راحتی انسان می‌تواند با تحقیق و پژوهش با دسترسی به منابع مختلف به راه حق و حقیقت دست پیدا کند. البته دشمنان الهی نیز تلاش‌های بسیاری در این زمینه کرده‌اند؛ اما خداوند در قرآن می‌فرماید:«یریدُونَ لِیطفِئُوا نُورَ اللهِ بِافوَاهِهِم وِ الله‌ُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوکَرِهَ الکافِرونَ؛ آن‌ها می‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند، ولی خدا نور خود را کامل می‌کند هر چند کافران خوش نداشته باشند.»
علی رغم میل تشکیلات فرقه بهائیت و ایجاد فشارهای روحی، روانی، طرد، تهدید و غیره علیه افراد، موج خروج از این فرقه‌ها شدت یافته که بخشی از این موج نشأت گرفته از روشنگری موثر رسانه‌ها و نشریات بوده و بخش دیگر آن ناشی از فعالیت فرهنگی نهادهای مسئول در این زمینه است.
در سال‌های اخیر، موج خروج از فرقه‌های انگشت شمار فعال در خاورمیانه شدت گرفته و فرقه‌هایی همچون مسیحیت تبشیری، منافقین، بهائیت، عرفان‌های نوظهور  و غیره بیشترین خروج را طی سالیان اخیر داشته‌اند.

منبع: خبرگزاری تسنیم

دین داری بر پایه تحقیق و ترک تقلید و تعصبات

 

دین داری بر پایه تحقیق و ترک تقلید و تعصبات

 

 

تحری حقیقت و ترک تقلید، یکی از تعالیم دوازده گانه بهائیت است که  علی رغم ادعای بهائیان به بدیع بودن و نداشتن سابقه در ادیان گذشته، سیره مشترک همه انبیاء الاهی بوده و سخن تازه ای نیست. در این مقاله، خواهیم گفت که همه پیامبران الاهی از آدم (ع) تا خاتم (ص)، همه اصول دین و پذیرش آن را بر پایه تحقیق خوانده و دین تقلیدی را رد کرده اند و قرآن حکیم این سیره را مشترک  میان پیامبران دانسته و به خوبی بیان می کند:

نهضت علیه جهل و تقلید

چون برنامه اصلی همه انبیا تعلیم کتاب و حکمت و تحقیق درباره معارف آن است و جهل زدایی و تقلیدروبی مقدّمه ضروری هرگونه تعلیم و تحقیق بشمار می‏ رود، از این رو پیامبران سعی کردند بنیاد تقلید باطل را از جامعه برکنند و انسانها را محقق تربیت کنند. انسان اگر توانست خود محقق باشد، به نعمتی والا رسیده است، و اگر نتوانست در رشته‏ای اهل تحقیق باشد، حتماً باید در تقلید خود محقق باشد، نه مقلّد.

از آن جا که هر بالعرضی باید به بالذّات برسد، انسان اگر در تقلید هم مقلّد باشد، هیچ گونه پایگاه فکری نخواهد داشت. و به تقلید لرزان او نیز اعتمادی نیست، زیرا به رکن وثیق اعتماد نکرده و با وزش هر بادی دگرگون می‏شود.

بطلان تقلید از نیاکان

قرآن کریم در تبیین سنّت انبیا و برخورد مقلدان باطل با آنان می‏ گوید، بت پرستان می‏ گفتند، بت پرستی، اثری بجامانده از نیاکان ماست، و ما باید آن را حفظ کنیم و انبیا می ‏فرمودند: اگر اجداد شما کاری را عاقلانه یا از روی هدایت نکرده ‏اند، نباید روش باطل آنها را ادامه دهید. چون عقل و هدایت است که می‏ تواند اُسوه باشد نه سَفَه و ضلالت.

انبیا مردم را به عقل و وحی فرا می‏ خواندند و می ‏گفتند: هر کلام را یا باید حجت درون (عقل) تأیید کند، یا حجت بیرون (نقل) صحیح بداند. انبیا با تقلید باطل و جهل و سنتهای نادرست مبارزه کردند.

در سوره مبارکه بقره آمده است: (وإذا قیل لهم اتَّبعوا ما أنزل الله قالوا بل نتَّبع ما ألفینا علیه آباءنا أوَلَوْ کان آباؤهم لا یعقلون شیئاً ولا یهتدون)۱؛

وقتی به آنان گفته شد از آنچه خداوند نازل کرده است، پیروی کنید؛ گفتند: ما چیزی را پیروی می‏کنیم که نیاکان خود را بر آن یافتیم آنان روش نیاکان را در مقابل وحی قرار می‏دادند از این رو خداوند می‏فرماید: اگرچه روش نیاکان شما نه مطابق عقل و استدلال بود، و نه هماهنگ با هدایت وحی آسمانی؟ حق را باید حفظ کرد و آن را به صورت یک سنّت پسندیده ترسیم کرد نه آن که هرچه سنّت شد حق باشد و حفظ و تداوم آن مطلوب.

در سوره مبارکه مائده نیز در مذمّت از تقلید باطل می فرماید: (وإذا قیل لهم تعالوا الی ما أنزل الله وإلی الرَّسول قالوا حسبنا ما وجدنا علیه آباءنا أَوَ لَوْ کان آباؤهم لایعلمون شیئاً ولا یهتدون)۲؛ وقتی به اینها گفته شود در برابر ره ‏آورد انبیا خضوع کنید، می‏ گویند ما سنت نیاکان مان را حفظ می‏ کنیم. آیا اگر نیاکانشان عالم و مهتدی نبودند، باز هم مطاعند و متبوع؟ و این نشانگر آن است که تبعیت در مسائل حکمت نظری باید بر اساس علم باشد و در مسائل حکمت عملی باید در مسیر هدایت قرار گیرد. چیزی که در برابر وحی و عقل قرارگیرد، سنت باطل نامیده می شود و سنت باطل، انسان را به عذاب الیم گرفتار می‏کند.

در سوره اعراف نیز تقلید باطل را محکوم می‏کند: (وإذا فعلوا فاحشهً قالوا وجدنا علیها آباءنا والله أمرنا بها قل إنَّ الله لا یأمر بالفحشاء أتقولون علی الله ما لاتعلمون)۳؛ وقتی دست به کار زشتی زدند، برای توجیه آن و تبرئه خود گفتند: گذشتگان خود را بر این روش یافتیم و این سنّت نیاکان ماست و حفظ سنّتهای باستانی لازم و مقدس است. متفکران آنان استدلال می‏کنند و می‏گویند خدا ما را به این کار امر کرده است. قرآن کریم درباره وثنیین می‏فرماید: اینها دو گونه سخن می‏گویند، عده‏ای معتقدند که باید سنت نیاکانشان را حفظ کنند، و عده‏ای نیز می‏گویند: خداوند ما را به پرستش بتها و احیای سنّت بت پرستی امر کرده است. منشأ اشتباه وگمراهی آنان، خلط بین امرتکوینی وامر تشریعی و فرق نگذاشتن بین آنهاست.

در سوره مبارکه لقمان نیز می ‏فرماید: (وإذا قیل لهم اتَّبعوا ما انزل الله قالوا بل نتَّبع ما وجدنا علیه آباءنا أو لو کان الشَّیطان یدعوهم الی عذاب السَّعیر)۴؛ وقتی آنان را به اطاعت از وحی فرا می‏ خواندند، می‏ گفتند: ما پیرو سنت نیاکان خویش هستیم. این سنّت، سنت شیطانی است و شیطان پیروان خود را به عذاب دردناک الهی گرفتار می‏کند. چیزی که مطابق عقل و وحی نباشد، سخن شیطان است و سخن شیطان پایانی جز عذاب نخواهد داشت. در سوره مبارکه زخرف نیز می ‏فرماید: (وقالوا لو شاء الرَّحمن ما عبدناهم ما لهم بذلک من علم ان هم الّا یخرصون  ام آتیناهم کتاباً من قبله فهم به مستمسکون  بل قالوا إنّا وجدنا آباءنا علی امَّهٍ وإنّا علی آثارهم مهتدون  وکذلک ما أرسلنا من قبلک فی قریه من نذیرٍ الّا قال مترفوها انّا وجدنا آباءنا علی امَّه وإنّا علی اثارهم مقتدون  قال أو لو جئتکم بأهدی ممّا وجدتم علیه آباءکم قالوا إنّا بما أرسلتم به کافرون)۵.

سنّت گرایی مترفان
مبارزه با تقلید کورکورانه، سنت قطعی و عالمانه هر پیامبر بوده و از لوازم رسالت عامه بشمار می‏آید؛ و تمسک به تقلید کورکورانه، سیره باطلِ مترفانِ هر امت بوده و هست. قرآن به صورت یک اصل مستمرّ تاریخی می ‏گوید: هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر این که رفاه طلبان در برابر او به سنت باطل گذشته تمسّک کردند و دیگران را هم به دنبال خویش کشاندند. پیامبر الهی در برابراین تمسک سنّت گرایانه می‏گوید: افکار و آرای حال و گذشته را بسنجنید، و اگر ره‏آورد وحی بهتر از سنّت نیاکان شما بود، از آن تبعیت کنید، ولی آنها صریحاً کفر خود را نسبت به مدار رسالت انبیا اعلام می‏کردند.

دعوت به دین داری بر پایه تحقیق

قرآن کریم از پیامبران الاهی نقل می‏ کند که به قوم خویش می‏ گفتند: سخن ما را بسنجید، اگر بهتر از سخن پیشینیان شما بود، آنگاه بپذیرید. هرکسی، در هر رشته ‏ای خواه تابع، خواه متبوع باید محقّق باشد. قرآن به افراد تابع هم می گوید: در تبعیتتان باید اهل تحقیق باشید. (ومن النّاس من یجادل فی الله بغیر علمٍ ویتَّبع کلَّ شیطانٍ مرید)۶. بعضی از مردم جاهلانه، درباره جهان بینی و خداشناسی جدال می‏کنند؛ از این رو یک تابع کور هستند و از هر شیطان متمرّدی اطاعت می ‏کنند.

کسی که از عقل و وحی اطاعت نکرد، ناچار از هوس پیروی می‏کند، چون انسان ناچار است مکتبی را بپذیرد تا قانون زندگی فردی و اجتماعی خود را بر اساس جهان بینی آن مکتب تنظیم کند و اگر کسی خودش اهل تحقیق نبود و در انتخاب راهنما و متبوع  نیز محقّق نبود، قهراً از هر مدّعی هدایت، پیروی می‏کند؛ چون نمی‏داند از چه کسی تقلید کند و معیار لازم پیروی را نمی‏شناسد. و از آن جهت که مدّعیان دروغین فراوانند یک مقلّدِ جاهل به دام هر متمرّدی خواهد افتاد.

در سوره حج نیز به کسانی که متبوع و مطاع عوامند و با سوء استفاده از جهل عوام، راهنما و هادی آنان شده‏ اند، می ‏فرماید: (ومن النّاس من یجادل فی الله بغیر علمٍ ولا هدیً ولا کتابٍ منیرٍ  ثانی عطفه لیضلَّ عن سبیل الله له فی الدُّنیا خزیٌ ونذیقه یوم القیامه عذاب الحریق)۷؛ بعضی از مردم جاهلانه درباره خدا جدال می‏ کنند و چون داعیه رهبری دیگران را دارند، و از خطر جاه طلبی مصون نیستند، بدون برهان عقلی یا نقلی، بر این کار اصرار می ‏ورزند.
پس بعضی بدون تحقیق تابعند و برخی بدون تشخیص، متبوع و قرآن کریم، هر دو دسته را مذمّت کرده، می‏ فرماید: خدای سبحان در دنیا و آخرت، آنها را رسوا خواهد کرد. در آیه اول تابعان جاهل مذمت شده بودند و در آیه بعدی، متبوع های جاهل نکوهش شدند. و جامع هر دو گروه همان «هوی محوری» است که یکی را به تعصب و سنّت گرایی باطل می کشاند و دیگری را به هوس ریاست می اندازد از این رو هر دو گروه مذمومند. خداوند درباره هواپرست جاهل می‏فرماید: (لیضلَّ عن سبیل الله)۸. و درباره پیرو هوس پرست نادان می‏فرماید: (ویتَّبع کلَّ شیطانٍ مریدٍ)۹ و همین معنا را در سوره لقمان به صورتی دیگر بیان می‏کند: (ومن النّاس من یجادل فی الله بغیر علمٍ ولا هدیً ولا کتابٍ منیرٍ)۱۰؛ خواه تابع، خواه متبوع، جدالش، جدال جاهلانه است. یعنی وقتی پذیرش عقیده و تطبیق عملی بر آن مطابق وحی و عقل نباشد، تقلید کور خواهد بود.

در سوره سبأ چنین آمده است: (وإذا تتلی علیهم آیاتنا بیناتٍ قالوا ما هذا الّا رجلٌ یرید أن یصدَّکم عمّا کان یعبد آباؤکم وقالوا ما هذا الّا إفکٌ مفتریً وقال الّذین کفروا للحقّ لمّا جاءهم إن هذا الّا سحرٌ مبینٌ)۱۱؛ وقتی آیات الاهی بر آنان تلاوت می‏شود، می‏گویند: این شخص می‏خواهد شما را از روش نیاکانتان بازدارد. معلوم می ‏شود که آنان، تقلید از سنت نیاکان را اصل قرارداده ‏اند؛ و وحی و عقل را چون مطابق با اصل آنان نیست، رد می‏ کنند.

قرآن کریم درباره مباحثه حضرت ابراهیم با بت‏پرستان می فرماید: (إذ قال لأبیه وقومه ما تعبدون  قالوا نعبد أصناماً فنظلُّ لها عاکفین  قال هل یسمعونکم إذ تدعون  أو ینفعونکم أو یضرُّون  قالوا بل وجدنا آباءنا کذلک یفعلون)۱۲. وقتی ابراهیم(علیه السلام) با بت پرستان به مباحثه پرداخت، فرمود بتها نه می‏توانند به شما سودی برسانند، و نه ضرری وارد آورند. پس چرا اینها را می‏پرستید؟ آنان در برابر این استدلال گفتند: این سنت نیاکان ماست.

حضرت ابراهیم(علیه‏السلام) فرمود: (أفرأیتم ما کنتم تعبدون  أنتم وآباؤکم الأقدمون  فإنَّهم عدوٌّ لی إلّا ربَّ العالمین  الّذی خلقنی فهو یهدین  والَّذی هو یطعمنی ویسقین  وإذا مرضت فهو یشفین)۱۳؛ شما و نیاکانتان کاری می‏کنید که وحی و عقل، آن را نمی‏پذیرد. زیرا پرورش از آنِ خدایی است که آفرینش در اختیار اوست و پرورشِ همه چیز، اعم از ساده‏ترین چیزها و پیچیده ترین آنها بر عهده خداوند است و در این اصل کلی هیچ فرقی بین هدایت کردن، درمان کردن، سیر کردن و سیراب ساختن نیست.

در سوره شعراء می فرماید: قوم عاد صریحاً به پیامبرشان، حضرت هود می‏گفتند: (سواء علینا أوعظت أم لم تکن من الواعظین  إن هذا الّا خلق الاوَّلین  وما نحن بمعذّبین)۱۴؛ برای ما بی‏تفاوت است، چه موعظه کنی، و چه موعظه نکنی؛ما دعوت تورا نمی‏پذیریم؛این سنت نیاکان ماست. یعنی این خوشگذرانی، تحمیل بر محرومان، بت‏پرستی و رفاه طلبی سنت نیاکان ماست و ما هم آن را حفظ خواهیم کرد. قیامتی نیست و اگر هم باشد، ما معذب نخواهیم شد. بنابر این، منطق همه انبیا این است که به مردم می‏گویند: باید در تحصیل مکتب اعتقادی محقِّق باشید.

تمسک پیامبران به روش گذشتگان
قرآن کریم در مقام تبیین توحید راستین و حقانیت اسلام و بطلان مرامهای دیگر از زبان پیغمبر، می فرماید: (قل هاتوا برهانکم إن کنتم صادقین)۱۵؛ اگر برهانی بر صدق دعوی خود دارید، آن را اقامه کنید. آنگاه می فرماید: (هذا ذکر من معی وذکر من قبلی)۱۶. یعنی همه انبیا، مردم را به توحید دعوت کردند و سخن همه ما این است که اگر برهانی دارید، اقامه کنید. یعنی پیامی که ما آوردیم، برابر با برهان است؛ در حالی که سخن شما، تابع برهان نیست. شما تابع روش نیاکان خود هستید، و ما پیامبران همه یک سخن داریم؛ اما نه مقلّدانه، بلکه چون برهان مشترک است، دعوی و دعوت هم مشترک می باشد.

پس اگر انبیا، سخن یکدیگر را تصدیق می کنند، نه برای آن است که، یکی تابع دیگری است، بلکه برای آن است که همه تابع یک اصل و یک هدایتند. اما در سنتهای باطل، عده‏ای تابع یک گروه باطلند و سنت پیروی از گذشتگان را اصل قرار داده اند. سخن انبیا که تحقیق مستمر است سخنی مُبَرهن و حاکم بر آراء و نظرات بی ‏برهان است، اما سخن مترفان، تقلید مستمر است ؛ و به همین جهت محکوم می‏باشد.

لازم است توجه شود که استمرار سلسله تحقیق غیر از تداوم حَلَقات تقلید است چون در مباحث زیربنایی گذشت که جهان آفرینش بر اساس حق تنظیم شده و باطل مانند علف هرز بدون ریشه است و همراه با رشد درختان ثمربخش می رویند که باغبان جامعه انسانی به وجین آنها مبادرت می کند.

حضرت یوسف(علیه‏السلام) درباره پیروی از سخنان مُبَرْهَن اجداد خود در نفی سنت باطل بت پرستی می ‏فرماید: من از ملّت پدرانم، ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی کردم: (ذلکما ممّا علَّمنی ربّی انّی ترکت ملَّه قومٍ لا یومنون بالله وهم بالآخره هم کافرون  واتَّبعت ملّه آبائی إبراهیم واسحق ویعقوب)۱۷. این بدان معنا نیست که چون پدرانم چنین گفتند، من هم آن را می‏گویم، بلکه چون حق برای من روشن شد، سخن آنان را می پذیرم و همان را بازگو می کنم. این طرز تفکر در حقیقت تبعیت از برهان و وحی است، نه صرف تبعیّت از پیشینیان.

در بحثهای قبل هم گذشت که خداوند سبحان به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نفرمود «فبهم اقتده» به آنان تأسی کن،بلکه فرمود به هدایت آنان تأسی کن: (فبهُداهم اقتده)۱۸. پیشوای همه انبیا، هدایت الاهی است نه شخص خاصی از پیامبران گذشته؛ البته برای رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مقامی است که در نشئه غیب مقتدای دیگران بوده است.

انبیا (علیهم السلام) هرگز تقلید در مسایل اعتقادی و جهان بینی و اصول دین را تجویز نکردند. زیرا در این مسایل، هرگز به گمان و وهم و خیال اعتنایی نداشتند و همواره می کوشیدند تا جز با یقین و علم سخن نگویند، و دیگران را به تحصیل جزم و یقین ترغیب می کردند و به خطر ظن و تخمین هشدار می دادند و می گفتند: در جهان شناسی، از ظن استمداد نکنید، زیرا در مسایل الاهی و عقلی گمان هیچ سودی نخواهد داشت و تنها اعتقادِ سودمند، یقین است که جزم ثابت مطابق با واقع باشد و از راه برهان حاصل شود.

مترفان و اهل باطل تلاش می‏کردند به نوعی انبیا را مفتون اندیشه سنّت‏گرایی خویش سازند و از این راه، تحریف و تبدیلی در آموزشهای آنان ایجاد کنند: (وإن کادوا لیفتنونک عن الَّذی أَوحینا إلیک لتفتری علینا غیره وإِذاً لاتَّخذوک خلیلاً)۱۹؛ آنان با سنت گرایی باطلشان سعی می کردند فتنه ای در تو راه پیدا کند و تو را از آن مسیر مستقیم که در پیش داری، منحرف کنند، تا بر ما افترا ببندی و اگر افترا می بستی، یا حقی را کتمان، و باطلی را اظهار می‏کردی، با تو دوست می‏شدند: (ولولا أن ثبَّتناک لقد کدت ترکن الیهم شیئاً قلیلاً)۲۰؛ و اگر تثبیت و عصمت الاهی نبود، ممکن بود با اندک میلی به آنان گرایش پیدا کنی.

تذکّر: پیامبر اکرم، نه تنها در عمل قدمی به سوی اهل باطل برنداشت، بلکه میل قلبی هم به آنان پیدا نکرد؛ و حتی نزدیک هم نبود که میل باطنی پیدا کند. یعنی در هیچ یک از این سه مرحله، مطابق میل آنان رفتار نکرد. خداوند سبحان می فرماید: تو نه عملاً با آنان همفکری و همقدمی کردی؛ نه مایل بودی که با آنان همگامی کنی و نه نزدیک بود که مایل بشوی.

تقلید وحی بر پایه تحقیق عقل
در مسایل جهان شناسی و اعتقادی ظن و گمان اعتبار ندارد و تا مطلبی، برهانی نباشد، نباید آن را پذیرفت و تبعیت نیز فقط از انبیا رواست. اگر تقلید است، تقلید وحی است، و اگر تحقیق است، تحقیق عقل است: (لمن کان له قلب أو ألقی السَّمع وهو شهیدٌ)۲۱.

در این آیه تنها تقلید وحی به رسمیت شناخته شده است. انسان یا اهل تعقّل است، و یا اهل تعبّد. عقل هم انسان را در بخشی از اصول و نیز در فروع دین مطیع انبیا می داند. عقل دربرابر وحی نیست، بلکه چراغی است که انسان به وسیله آن وحی را می‏شناسد.

عقل برهانی، چراغ قوی و وحی راه مستقیم است. انسان هرگز نمی تواند تنها با عقل به مقصد برسد، زیرا چراغ تنها راه را نشان می دهد. اگر راهی نباشد، چراغ هرچه را نشان دهد، بیراهه خواهد بود. چراغ برای تشخیص راه از بیراهه است. آنچه انبیا آورده‏اند، راه است، و عقل، چراغ خوبی است تا انسان در پرتو آن صراط مستقیم را از دیگر مسیرها تشخیص دهد.

دعوت به تعقّل
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای ترغیب انسانها به برهان عقلی و فکر منطقی فرمود: (أدعوا إلی الله علی بصیرهٍ أنا ومن اتَّبعنی)۲۲. من و پیروانم مردم را با بصیرت به سوی خداوند سبحان دعوت می کنیم. یعنی تابع من کسی است که بصیر باشد و مقلد کور تابع من نیست. خداوند به پیغمبرش دستور داد: (فأَعرض عن من تولّی عن ذکرنا ولم یرد الّا الحیاه الدُّنیا  ذلک مبلغهم من العلم)۲۳؛ کسی را که علمش نابالغ است، و جز به دنیا و امور رفاهی آن چشم ندارد یا اصلاً ممکن است از لحاظ مسایل رفاهی نیز بهره نداشته باشد، لیکن تفکّر او از حدود ماده نمی‏گذرد، رها کن. البته اینان، چون علم ندارند، به دنیا سرسپرده‏اند و اگر می دانستند در ماورای دنیا خبری هست، هرگز دنیا را که مسیر است، مقصد نمی‏پنداشتند. جاهل راه را منزل می‏پندارد، و عاقل، راه را وسیله‏ای برای رسیدن به مقصد می‏داند.

چون دعوت به عقل و برهان، و پرهیز از وهم و گمان، سنت مشترک همه انبیاست،درشرح حال بسیاری ازآنان چنین آمده است (قل إنّی علی بینهٍ من ربّی)۲۴ من با بینه راه خود را می روم و سخن می گویم. پیامبران به مردم می‏گویند، شما هم در برابر بینه ما برهان اقامه کنید و سخن بَین و روشن داشته باشید. بر همین اساس قرآن کریم تقلید باطل و اعتماد به سنت باطل را کاملاً مذمّت کرده، با تعبیرهای گوناگون، مانند ضلالت، غوایت و حیرت آن را ابطال می کند.

این نکته نیز میباست تذکر داده شود که علی رغم اینکه تحری حقیقت و دوری جستن از تقلید از شعارهای مهم بهائیت است، رفتار و گفتار رهبران بهائی با این شعار در تناقض آشکار است. برای مطالعه بیشتر در این زمینه می توانید به موضوعات تحری حقیقت در بهائیت  و نمایشگر سفید  در همین سایت مراجعه کنید.

پانوشت:
۱. سوره بقره، آیه ۱۷۰.
۲. سوره مائده، آیه ۱۰۴.
۳. سوره اعراف، آیه ۲۸.
۴. سوره لقمان، آیه ۲۱.
۵. سوره زخرف، آیات ۲۰ ـ ۲۴.
۶. سوره حج، آیه ۳.
۷. سوره حج، آیات ۸ ـ ۹.
۸. سوره حج، آیه ۹.
۹. سوره حج، آیه ۳.
۱۰. سوره لقمان، آیه ۲۰.
۱۱. سوره سبأ، آیه ۴۳.
۱۲. سوره شعراء، آیه ۷۰ ـ ۷۴.
۱۳. سوره شعراء، آیات ۷۵ ـ ۸۰.
۱۴. سوره شعراء، آیات ۱۳۶ ـ ۱۳۸.
۱۵. سوره بقره، آیه ۱۱۱.
۱۶. سوره انبیاء، آیه ۲۴.
۱۷. سوره یوسف، آیات ۳۷ ـ ۳۸.
۱۸. سوره انعام، آیه ۹۰.
۱۹. سوره إسراء، آیه ۷۳.
۲۰. سوره إسراء، آیه ۷۴.
۲۱. سوره ق، آیه ۳۷.
۲۲. سوره یوسف، آیه ۱۰۸.
۲۳. سوره نجم، آیات ۲۹ ـ ۳۰.
۲۴. سوره انعام، آیه ۵۷.