دین داری بر پایه تحقیق و ترک تقلید و تعصبات

 

دین داری بر پایه تحقیق و ترک تقلید و تعصبات

 

 

تحری حقیقت و ترک تقلید، یکی از تعالیم دوازده گانه بهائیت است که  علی رغم ادعای بهائیان به بدیع بودن و نداشتن سابقه در ادیان گذشته، سیره مشترک همه انبیاء الاهی بوده و سخن تازه ای نیست. در این مقاله، خواهیم گفت که همه پیامبران الاهی از آدم (ع) تا خاتم (ص)، همه اصول دین و پذیرش آن را بر پایه تحقیق خوانده و دین تقلیدی را رد کرده اند و قرآن حکیم این سیره را مشترک  میان پیامبران دانسته و به خوبی بیان می کند:

نهضت علیه جهل و تقلید

چون برنامه اصلی همه انبیا تعلیم کتاب و حکمت و تحقیق درباره معارف آن است و جهل زدایی و تقلیدروبی مقدّمه ضروری هرگونه تعلیم و تحقیق بشمار می‏ رود، از این رو پیامبران سعی کردند بنیاد تقلید باطل را از جامعه برکنند و انسانها را محقق تربیت کنند. انسان اگر توانست خود محقق باشد، به نعمتی والا رسیده است، و اگر نتوانست در رشته‏ای اهل تحقیق باشد، حتماً باید در تقلید خود محقق باشد، نه مقلّد.

از آن جا که هر بالعرضی باید به بالذّات برسد، انسان اگر در تقلید هم مقلّد باشد، هیچ گونه پایگاه فکری نخواهد داشت. و به تقلید لرزان او نیز اعتمادی نیست، زیرا به رکن وثیق اعتماد نکرده و با وزش هر بادی دگرگون می‏شود.

بطلان تقلید از نیاکان

قرآن کریم در تبیین سنّت انبیا و برخورد مقلدان باطل با آنان می‏ گوید، بت پرستان می‏ گفتند، بت پرستی، اثری بجامانده از نیاکان ماست، و ما باید آن را حفظ کنیم و انبیا می ‏فرمودند: اگر اجداد شما کاری را عاقلانه یا از روی هدایت نکرده ‏اند، نباید روش باطل آنها را ادامه دهید. چون عقل و هدایت است که می‏ تواند اُسوه باشد نه سَفَه و ضلالت.

انبیا مردم را به عقل و وحی فرا می‏ خواندند و می ‏گفتند: هر کلام را یا باید حجت درون (عقل) تأیید کند، یا حجت بیرون (نقل) صحیح بداند. انبیا با تقلید باطل و جهل و سنتهای نادرست مبارزه کردند.

در سوره مبارکه بقره آمده است: (وإذا قیل لهم اتَّبعوا ما أنزل الله قالوا بل نتَّبع ما ألفینا علیه آباءنا أوَلَوْ کان آباؤهم لا یعقلون شیئاً ولا یهتدون)۱؛

وقتی به آنان گفته شد از آنچه خداوند نازل کرده است، پیروی کنید؛ گفتند: ما چیزی را پیروی می‏کنیم که نیاکان خود را بر آن یافتیم آنان روش نیاکان را در مقابل وحی قرار می‏دادند از این رو خداوند می‏فرماید: اگرچه روش نیاکان شما نه مطابق عقل و استدلال بود، و نه هماهنگ با هدایت وحی آسمانی؟ حق را باید حفظ کرد و آن را به صورت یک سنّت پسندیده ترسیم کرد نه آن که هرچه سنّت شد حق باشد و حفظ و تداوم آن مطلوب.

در سوره مبارکه مائده نیز در مذمّت از تقلید باطل می فرماید: (وإذا قیل لهم تعالوا الی ما أنزل الله وإلی الرَّسول قالوا حسبنا ما وجدنا علیه آباءنا أَوَ لَوْ کان آباؤهم لایعلمون شیئاً ولا یهتدون)۲؛ وقتی به اینها گفته شود در برابر ره ‏آورد انبیا خضوع کنید، می‏ گویند ما سنت نیاکان مان را حفظ می‏ کنیم. آیا اگر نیاکانشان عالم و مهتدی نبودند، باز هم مطاعند و متبوع؟ و این نشانگر آن است که تبعیت در مسائل حکمت نظری باید بر اساس علم باشد و در مسائل حکمت عملی باید در مسیر هدایت قرار گیرد. چیزی که در برابر وحی و عقل قرارگیرد، سنت باطل نامیده می شود و سنت باطل، انسان را به عذاب الیم گرفتار می‏کند.

در سوره اعراف نیز تقلید باطل را محکوم می‏کند: (وإذا فعلوا فاحشهً قالوا وجدنا علیها آباءنا والله أمرنا بها قل إنَّ الله لا یأمر بالفحشاء أتقولون علی الله ما لاتعلمون)۳؛ وقتی دست به کار زشتی زدند، برای توجیه آن و تبرئه خود گفتند: گذشتگان خود را بر این روش یافتیم و این سنّت نیاکان ماست و حفظ سنّتهای باستانی لازم و مقدس است. متفکران آنان استدلال می‏کنند و می‏گویند خدا ما را به این کار امر کرده است. قرآن کریم درباره وثنیین می‏فرماید: اینها دو گونه سخن می‏گویند، عده‏ای معتقدند که باید سنت نیاکانشان را حفظ کنند، و عده‏ای نیز می‏گویند: خداوند ما را به پرستش بتها و احیای سنّت بت پرستی امر کرده است. منشأ اشتباه وگمراهی آنان، خلط بین امرتکوینی وامر تشریعی و فرق نگذاشتن بین آنهاست.

در سوره مبارکه لقمان نیز می ‏فرماید: (وإذا قیل لهم اتَّبعوا ما انزل الله قالوا بل نتَّبع ما وجدنا علیه آباءنا أو لو کان الشَّیطان یدعوهم الی عذاب السَّعیر)۴؛ وقتی آنان را به اطاعت از وحی فرا می‏ خواندند، می‏ گفتند: ما پیرو سنت نیاکان خویش هستیم. این سنّت، سنت شیطانی است و شیطان پیروان خود را به عذاب دردناک الهی گرفتار می‏کند. چیزی که مطابق عقل و وحی نباشد، سخن شیطان است و سخن شیطان پایانی جز عذاب نخواهد داشت. در سوره مبارکه زخرف نیز می ‏فرماید: (وقالوا لو شاء الرَّحمن ما عبدناهم ما لهم بذلک من علم ان هم الّا یخرصون  ام آتیناهم کتاباً من قبله فهم به مستمسکون  بل قالوا إنّا وجدنا آباءنا علی امَّهٍ وإنّا علی آثارهم مهتدون  وکذلک ما أرسلنا من قبلک فی قریه من نذیرٍ الّا قال مترفوها انّا وجدنا آباءنا علی امَّه وإنّا علی اثارهم مقتدون  قال أو لو جئتکم بأهدی ممّا وجدتم علیه آباءکم قالوا إنّا بما أرسلتم به کافرون)۵.

سنّت گرایی مترفان
مبارزه با تقلید کورکورانه، سنت قطعی و عالمانه هر پیامبر بوده و از لوازم رسالت عامه بشمار می‏آید؛ و تمسک به تقلید کورکورانه، سیره باطلِ مترفانِ هر امت بوده و هست. قرآن به صورت یک اصل مستمرّ تاریخی می ‏گوید: هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر این که رفاه طلبان در برابر او به سنت باطل گذشته تمسّک کردند و دیگران را هم به دنبال خویش کشاندند. پیامبر الهی در برابراین تمسک سنّت گرایانه می‏گوید: افکار و آرای حال و گذشته را بسنجنید، و اگر ره‏آورد وحی بهتر از سنّت نیاکان شما بود، از آن تبعیت کنید، ولی آنها صریحاً کفر خود را نسبت به مدار رسالت انبیا اعلام می‏کردند.

دعوت به دین داری بر پایه تحقیق

قرآن کریم از پیامبران الاهی نقل می‏ کند که به قوم خویش می‏ گفتند: سخن ما را بسنجید، اگر بهتر از سخن پیشینیان شما بود، آنگاه بپذیرید. هرکسی، در هر رشته ‏ای خواه تابع، خواه متبوع باید محقّق باشد. قرآن به افراد تابع هم می گوید: در تبعیتتان باید اهل تحقیق باشید. (ومن النّاس من یجادل فی الله بغیر علمٍ ویتَّبع کلَّ شیطانٍ مرید)۶. بعضی از مردم جاهلانه، درباره جهان بینی و خداشناسی جدال می‏کنند؛ از این رو یک تابع کور هستند و از هر شیطان متمرّدی اطاعت می ‏کنند.

کسی که از عقل و وحی اطاعت نکرد، ناچار از هوس پیروی می‏کند، چون انسان ناچار است مکتبی را بپذیرد تا قانون زندگی فردی و اجتماعی خود را بر اساس جهان بینی آن مکتب تنظیم کند و اگر کسی خودش اهل تحقیق نبود و در انتخاب راهنما و متبوع  نیز محقّق نبود، قهراً از هر مدّعی هدایت، پیروی می‏کند؛ چون نمی‏داند از چه کسی تقلید کند و معیار لازم پیروی را نمی‏شناسد. و از آن جهت که مدّعیان دروغین فراوانند یک مقلّدِ جاهل به دام هر متمرّدی خواهد افتاد.

در سوره حج نیز به کسانی که متبوع و مطاع عوامند و با سوء استفاده از جهل عوام، راهنما و هادی آنان شده‏ اند، می ‏فرماید: (ومن النّاس من یجادل فی الله بغیر علمٍ ولا هدیً ولا کتابٍ منیرٍ  ثانی عطفه لیضلَّ عن سبیل الله له فی الدُّنیا خزیٌ ونذیقه یوم القیامه عذاب الحریق)۷؛ بعضی از مردم جاهلانه درباره خدا جدال می‏ کنند و چون داعیه رهبری دیگران را دارند، و از خطر جاه طلبی مصون نیستند، بدون برهان عقلی یا نقلی، بر این کار اصرار می ‏ورزند.
پس بعضی بدون تحقیق تابعند و برخی بدون تشخیص، متبوع و قرآن کریم، هر دو دسته را مذمّت کرده، می‏ فرماید: خدای سبحان در دنیا و آخرت، آنها را رسوا خواهد کرد. در آیه اول تابعان جاهل مذمت شده بودند و در آیه بعدی، متبوع های جاهل نکوهش شدند. و جامع هر دو گروه همان «هوی محوری» است که یکی را به تعصب و سنّت گرایی باطل می کشاند و دیگری را به هوس ریاست می اندازد از این رو هر دو گروه مذمومند. خداوند درباره هواپرست جاهل می‏فرماید: (لیضلَّ عن سبیل الله)۸. و درباره پیرو هوس پرست نادان می‏فرماید: (ویتَّبع کلَّ شیطانٍ مریدٍ)۹ و همین معنا را در سوره لقمان به صورتی دیگر بیان می‏کند: (ومن النّاس من یجادل فی الله بغیر علمٍ ولا هدیً ولا کتابٍ منیرٍ)۱۰؛ خواه تابع، خواه متبوع، جدالش، جدال جاهلانه است. یعنی وقتی پذیرش عقیده و تطبیق عملی بر آن مطابق وحی و عقل نباشد، تقلید کور خواهد بود.

در سوره سبأ چنین آمده است: (وإذا تتلی علیهم آیاتنا بیناتٍ قالوا ما هذا الّا رجلٌ یرید أن یصدَّکم عمّا کان یعبد آباؤکم وقالوا ما هذا الّا إفکٌ مفتریً وقال الّذین کفروا للحقّ لمّا جاءهم إن هذا الّا سحرٌ مبینٌ)۱۱؛ وقتی آیات الاهی بر آنان تلاوت می‏شود، می‏گویند: این شخص می‏خواهد شما را از روش نیاکانتان بازدارد. معلوم می ‏شود که آنان، تقلید از سنت نیاکان را اصل قرارداده ‏اند؛ و وحی و عقل را چون مطابق با اصل آنان نیست، رد می‏ کنند.

قرآن کریم درباره مباحثه حضرت ابراهیم با بت‏پرستان می فرماید: (إذ قال لأبیه وقومه ما تعبدون  قالوا نعبد أصناماً فنظلُّ لها عاکفین  قال هل یسمعونکم إذ تدعون  أو ینفعونکم أو یضرُّون  قالوا بل وجدنا آباءنا کذلک یفعلون)۱۲. وقتی ابراهیم(علیه السلام) با بت پرستان به مباحثه پرداخت، فرمود بتها نه می‏توانند به شما سودی برسانند، و نه ضرری وارد آورند. پس چرا اینها را می‏پرستید؟ آنان در برابر این استدلال گفتند: این سنت نیاکان ماست.

حضرت ابراهیم(علیه‏السلام) فرمود: (أفرأیتم ما کنتم تعبدون  أنتم وآباؤکم الأقدمون  فإنَّهم عدوٌّ لی إلّا ربَّ العالمین  الّذی خلقنی فهو یهدین  والَّذی هو یطعمنی ویسقین  وإذا مرضت فهو یشفین)۱۳؛ شما و نیاکانتان کاری می‏کنید که وحی و عقل، آن را نمی‏پذیرد. زیرا پرورش از آنِ خدایی است که آفرینش در اختیار اوست و پرورشِ همه چیز، اعم از ساده‏ترین چیزها و پیچیده ترین آنها بر عهده خداوند است و در این اصل کلی هیچ فرقی بین هدایت کردن، درمان کردن، سیر کردن و سیراب ساختن نیست.

در سوره شعراء می فرماید: قوم عاد صریحاً به پیامبرشان، حضرت هود می‏گفتند: (سواء علینا أوعظت أم لم تکن من الواعظین  إن هذا الّا خلق الاوَّلین  وما نحن بمعذّبین)۱۴؛ برای ما بی‏تفاوت است، چه موعظه کنی، و چه موعظه نکنی؛ما دعوت تورا نمی‏پذیریم؛این سنت نیاکان ماست. یعنی این خوشگذرانی، تحمیل بر محرومان، بت‏پرستی و رفاه طلبی سنت نیاکان ماست و ما هم آن را حفظ خواهیم کرد. قیامتی نیست و اگر هم باشد، ما معذب نخواهیم شد. بنابر این، منطق همه انبیا این است که به مردم می‏گویند: باید در تحصیل مکتب اعتقادی محقِّق باشید.

تمسک پیامبران به روش گذشتگان
قرآن کریم در مقام تبیین توحید راستین و حقانیت اسلام و بطلان مرامهای دیگر از زبان پیغمبر، می فرماید: (قل هاتوا برهانکم إن کنتم صادقین)۱۵؛ اگر برهانی بر صدق دعوی خود دارید، آن را اقامه کنید. آنگاه می فرماید: (هذا ذکر من معی وذکر من قبلی)۱۶. یعنی همه انبیا، مردم را به توحید دعوت کردند و سخن همه ما این است که اگر برهانی دارید، اقامه کنید. یعنی پیامی که ما آوردیم، برابر با برهان است؛ در حالی که سخن شما، تابع برهان نیست. شما تابع روش نیاکان خود هستید، و ما پیامبران همه یک سخن داریم؛ اما نه مقلّدانه، بلکه چون برهان مشترک است، دعوی و دعوت هم مشترک می باشد.

پس اگر انبیا، سخن یکدیگر را تصدیق می کنند، نه برای آن است که، یکی تابع دیگری است، بلکه برای آن است که همه تابع یک اصل و یک هدایتند. اما در سنتهای باطل، عده‏ای تابع یک گروه باطلند و سنت پیروی از گذشتگان را اصل قرار داده اند. سخن انبیا که تحقیق مستمر است سخنی مُبَرهن و حاکم بر آراء و نظرات بی ‏برهان است، اما سخن مترفان، تقلید مستمر است ؛ و به همین جهت محکوم می‏باشد.

لازم است توجه شود که استمرار سلسله تحقیق غیر از تداوم حَلَقات تقلید است چون در مباحث زیربنایی گذشت که جهان آفرینش بر اساس حق تنظیم شده و باطل مانند علف هرز بدون ریشه است و همراه با رشد درختان ثمربخش می رویند که باغبان جامعه انسانی به وجین آنها مبادرت می کند.

حضرت یوسف(علیه‏السلام) درباره پیروی از سخنان مُبَرْهَن اجداد خود در نفی سنت باطل بت پرستی می ‏فرماید: من از ملّت پدرانم، ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی کردم: (ذلکما ممّا علَّمنی ربّی انّی ترکت ملَّه قومٍ لا یومنون بالله وهم بالآخره هم کافرون  واتَّبعت ملّه آبائی إبراهیم واسحق ویعقوب)۱۷. این بدان معنا نیست که چون پدرانم چنین گفتند، من هم آن را می‏گویم، بلکه چون حق برای من روشن شد، سخن آنان را می پذیرم و همان را بازگو می کنم. این طرز تفکر در حقیقت تبعیت از برهان و وحی است، نه صرف تبعیّت از پیشینیان.

در بحثهای قبل هم گذشت که خداوند سبحان به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نفرمود «فبهم اقتده» به آنان تأسی کن،بلکه فرمود به هدایت آنان تأسی کن: (فبهُداهم اقتده)۱۸. پیشوای همه انبیا، هدایت الاهی است نه شخص خاصی از پیامبران گذشته؛ البته برای رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مقامی است که در نشئه غیب مقتدای دیگران بوده است.

انبیا (علیهم السلام) هرگز تقلید در مسایل اعتقادی و جهان بینی و اصول دین را تجویز نکردند. زیرا در این مسایل، هرگز به گمان و وهم و خیال اعتنایی نداشتند و همواره می کوشیدند تا جز با یقین و علم سخن نگویند، و دیگران را به تحصیل جزم و یقین ترغیب می کردند و به خطر ظن و تخمین هشدار می دادند و می گفتند: در جهان شناسی، از ظن استمداد نکنید، زیرا در مسایل الاهی و عقلی گمان هیچ سودی نخواهد داشت و تنها اعتقادِ سودمند، یقین است که جزم ثابت مطابق با واقع باشد و از راه برهان حاصل شود.

مترفان و اهل باطل تلاش می‏کردند به نوعی انبیا را مفتون اندیشه سنّت‏گرایی خویش سازند و از این راه، تحریف و تبدیلی در آموزشهای آنان ایجاد کنند: (وإن کادوا لیفتنونک عن الَّذی أَوحینا إلیک لتفتری علینا غیره وإِذاً لاتَّخذوک خلیلاً)۱۹؛ آنان با سنت گرایی باطلشان سعی می کردند فتنه ای در تو راه پیدا کند و تو را از آن مسیر مستقیم که در پیش داری، منحرف کنند، تا بر ما افترا ببندی و اگر افترا می بستی، یا حقی را کتمان، و باطلی را اظهار می‏کردی، با تو دوست می‏شدند: (ولولا أن ثبَّتناک لقد کدت ترکن الیهم شیئاً قلیلاً)۲۰؛ و اگر تثبیت و عصمت الاهی نبود، ممکن بود با اندک میلی به آنان گرایش پیدا کنی.

تذکّر: پیامبر اکرم، نه تنها در عمل قدمی به سوی اهل باطل برنداشت، بلکه میل قلبی هم به آنان پیدا نکرد؛ و حتی نزدیک هم نبود که میل باطنی پیدا کند. یعنی در هیچ یک از این سه مرحله، مطابق میل آنان رفتار نکرد. خداوند سبحان می فرماید: تو نه عملاً با آنان همفکری و همقدمی کردی؛ نه مایل بودی که با آنان همگامی کنی و نه نزدیک بود که مایل بشوی.

تقلید وحی بر پایه تحقیق عقل
در مسایل جهان شناسی و اعتقادی ظن و گمان اعتبار ندارد و تا مطلبی، برهانی نباشد، نباید آن را پذیرفت و تبعیت نیز فقط از انبیا رواست. اگر تقلید است، تقلید وحی است، و اگر تحقیق است، تحقیق عقل است: (لمن کان له قلب أو ألقی السَّمع وهو شهیدٌ)۲۱.

در این آیه تنها تقلید وحی به رسمیت شناخته شده است. انسان یا اهل تعقّل است، و یا اهل تعبّد. عقل هم انسان را در بخشی از اصول و نیز در فروع دین مطیع انبیا می داند. عقل دربرابر وحی نیست، بلکه چراغی است که انسان به وسیله آن وحی را می‏شناسد.

عقل برهانی، چراغ قوی و وحی راه مستقیم است. انسان هرگز نمی تواند تنها با عقل به مقصد برسد، زیرا چراغ تنها راه را نشان می دهد. اگر راهی نباشد، چراغ هرچه را نشان دهد، بیراهه خواهد بود. چراغ برای تشخیص راه از بیراهه است. آنچه انبیا آورده‏اند، راه است، و عقل، چراغ خوبی است تا انسان در پرتو آن صراط مستقیم را از دیگر مسیرها تشخیص دهد.

دعوت به تعقّل
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای ترغیب انسانها به برهان عقلی و فکر منطقی فرمود: (أدعوا إلی الله علی بصیرهٍ أنا ومن اتَّبعنی)۲۲. من و پیروانم مردم را با بصیرت به سوی خداوند سبحان دعوت می کنیم. یعنی تابع من کسی است که بصیر باشد و مقلد کور تابع من نیست. خداوند به پیغمبرش دستور داد: (فأَعرض عن من تولّی عن ذکرنا ولم یرد الّا الحیاه الدُّنیا  ذلک مبلغهم من العلم)۲۳؛ کسی را که علمش نابالغ است، و جز به دنیا و امور رفاهی آن چشم ندارد یا اصلاً ممکن است از لحاظ مسایل رفاهی نیز بهره نداشته باشد، لیکن تفکّر او از حدود ماده نمی‏گذرد، رها کن. البته اینان، چون علم ندارند، به دنیا سرسپرده‏اند و اگر می دانستند در ماورای دنیا خبری هست، هرگز دنیا را که مسیر است، مقصد نمی‏پنداشتند. جاهل راه را منزل می‏پندارد، و عاقل، راه را وسیله‏ای برای رسیدن به مقصد می‏داند.

چون دعوت به عقل و برهان، و پرهیز از وهم و گمان، سنت مشترک همه انبیاست،درشرح حال بسیاری ازآنان چنین آمده است (قل إنّی علی بینهٍ من ربّی)۲۴ من با بینه راه خود را می روم و سخن می گویم. پیامبران به مردم می‏گویند، شما هم در برابر بینه ما برهان اقامه کنید و سخن بَین و روشن داشته باشید. بر همین اساس قرآن کریم تقلید باطل و اعتماد به سنت باطل را کاملاً مذمّت کرده، با تعبیرهای گوناگون، مانند ضلالت، غوایت و حیرت آن را ابطال می کند.

این نکته نیز میباست تذکر داده شود که علی رغم اینکه تحری حقیقت و دوری جستن از تقلید از شعارهای مهم بهائیت است، رفتار و گفتار رهبران بهائی با این شعار در تناقض آشکار است. برای مطالعه بیشتر در این زمینه می توانید به موضوعات تحری حقیقت در بهائیت  و نمایشگر سفید  در همین سایت مراجعه کنید.

پانوشت:
۱. سوره بقره، آیه ۱۷۰.
۲. سوره مائده، آیه ۱۰۴.
۳. سوره اعراف، آیه ۲۸.
۴. سوره لقمان، آیه ۲۱.
۵. سوره زخرف، آیات ۲۰ ـ ۲۴.
۶. سوره حج، آیه ۳.
۷. سوره حج، آیات ۸ ـ ۹.
۸. سوره حج، آیه ۹.
۹. سوره حج، آیه ۳.
۱۰. سوره لقمان، آیه ۲۰.
۱۱. سوره سبأ، آیه ۴۳.
۱۲. سوره شعراء، آیه ۷۰ ـ ۷۴.
۱۳. سوره شعراء، آیات ۷۵ ـ ۸۰.
۱۴. سوره شعراء، آیات ۱۳۶ ـ ۱۳۸.
۱۵. سوره بقره، آیه ۱۱۱.
۱۶. سوره انبیاء، آیه ۲۴.
۱۷. سوره یوسف، آیات ۳۷ ـ ۳۸.
۱۸. سوره انعام، آیه ۹۰.
۱۹. سوره إسراء، آیه ۷۳.
۲۰. سوره إسراء، آیه ۷۴.
۲۱. سوره ق، آیه ۳۷.
۲۲. سوره یوسف، آیه ۱۰۸.
۲۳. سوره نجم، آیات ۲۹ ـ ۳۰.
۲۴. سوره انعام، آیه ۵۷.

مصاحبه با خانم‌ مهناز رئوفی یک‌ نجات‌ یافته‌ از بهائیت

خانم‌ مهناز رئوفی، در محیط‌ بهائی رشد یافت، اما فسادها و تناقض هایی‌ که‌ در کار هم کیشان‌ خود (به ویژه‌ سران‌ محفل‌ بهائیت) دید،‌وی را به شدت‌ از این‌ مسلک‌ بیزار کرد‌ و این‌ امر، همراه‌ با مطالعه‌ مستقیم‌ درباره‌ اسلام، باعث‌ تشرف‌ او‌ به‌ اسلام‌ و تشیع‌ گردید.

mahnaz-raoofi
به گزارش “خدمت”؛ خاطرات‌ خانم‌ رئوفی‌ که‌ اخیراً‌ تحت‌ عنوان‌ «سایه‌ شوم؛ خاطرات‌ یک‌ نجات‌ یافته‌ از بهائیت» توسط‌ انتشارات‌ کیهان‌ نشر یافته، حاوی‌ نکات‌ بسیار جالبی‌ در افشای‌ مواضع‌ ضد اسلامی‌ و ضد انقلابی‌ تشکیلات‌ بهائیت‌ است.

با هم‌ بخشهایی‌ از آن‌ را می‌خوانیم:

بهائیان‌ دو دسته‌اند‌

فساد اخلاقی‌ در بهائیت‌ :

در بهائیت‌ هر گونه‌ تعصبی‌ ممنوع‌ است‌ و این‌ ریشه‌ در سیاست‌ استعمار دارد که‌ با ترویج‌ این‌ اعتقاد، تعصب‌ ملی، تعصب‌ دینی، تعصب‌ وطنی‌ و هر عرق‌ و علاقه‌ و غیرتی‌ را از انسان‌ می‌گیرد تا به‌ راحتی‌ بتواند بهره‌کشی‌ کند… خیلی‌ از خانمها[ی‌ بهائی]… لباسهای‌ نازکی‌ می‌پوشیدند و منظره‌ بسیار کریه‌ و زشتی‌ به‌ وجود می‌آوردند و روسای‌ تشکیلات‌ چیزی‌ به‌ آنها نمی‌گفتند و آزادی‌ مطلق‌ داده‌ بودند. دیگر کسی‌ حق‌ اعتراض‌ نداشت.‌ ‌

بی‌بند و باران‌ تشویق‌ هم‌ می‌شوند! :

در جامعه‌ مسلمان ها، هر کس‌ در رعایت‌ حجاب‌ و یا خلوت‌ با اجنبی‌ کوتاهی‌ نماید مورد اعتراض‌ و بازخواست‌ افکار عمومی‌ (و نه‌ تشکیلاتی) واقع‌ شده‌ و با او برخورد می‌شود و در جامعه‌ بهائی‌ هر کس‌ بی‌حجاب تر باشد به‌ اصطلاح‌ باکلاس تر و بافرهنگ‌ جلوه‌ می‌کند و هر کس‌ برای‌ ایجاد ارتباط‌ با اجنبی‌ راحت ‌تر و در واقع‌ گستاخ ‌تر باشد امروزی‌ تر و در تشکیلات‌ از عزت‌ و احترام‌ بیشتری‌ برخوردار خواهد بود. من‌ در مقایسه‌ این‌ دو جامعه‌ وقتی‌ به‌ اعمال‌ و رفتار بعضی‌ از مسلمانان…، خصوصاً…به‌ خلافکاران‌ و معصیت‌کاران، فکر می‌کردم، می‌دیدم‌ آنها کسانی‌ هستند که‌ تربیت‌ مذهبی‌ نشده‌اند و از احکام‌ و دستورات‌ اسلام‌ سرپیچی‌ کرده‌اند… اما در بهائیان‌ اگر اعمال‌ خلافی‌ سر می‌زند برای‌ این‌ است‌ که‌ هیچ‌ گونه‌ مانع‌ شرعی‌ ندارند. در واقع‌ اسلام‌ را نمی‌شود در اعمال‌ مسلمانان‌ جستجو کرد ولی‌ بهائیت‌ را در اعمال‌ بهائیان‌ می‌توان‌ یافت؛ چون‌ اگر اعمال‌ نابجایی‌ از افراد مسلمان‌ سر می‌زند به‌ علت‌ بی‌ توجهی‌ به‌ تعلیمات‌ اسلام‌ است.‌ ‌

ارتباط‌ با علما ممنوع!‌ :

بهائیان‌ فقط‌ در صورتی‌ با مسلمانان‌ رفت‌ و آمد دارند که‌ مطمئن‌ باشند هیچ‌ خطری‌ آنها را تهدید نمی‌کند و ضمناً‌ می‌توانند بهائیت‌ را تبلیغ‌ کنند و باعث‌ تبلیغ‌ افکار بهائی‌گری‌ شوند. آنها فقط‌ با افراد کاملاً‌ بی‌سواد و عامی‌ صحبت‌ می‌کردند و من‌ هیچ‌ وقت‌ ندیدم‌ که‌ یک‌ بهائی‌ با یک‌ عالم‌ مسلمان‌ بنشیند و از بهائیت‌ حرفی‌ بزند؛ می‌دانستند که‌ محکوم‌ می‌شوند. لذا اصلاً‌ با عالمان‌ و تحصیل ‌کردگان‌ و خـصـوصـاً‌ روحـانـیـون‌ هـیـچ‌گـونـه‌ بـحـثـی‌ پـیش‌ نمی‌کشیدند.‌ ‌

شستشوی‌ مغزی‌ کودکان‌ :

[زمانی‌ که] معلم‌ مهد کودک‌ بهائیان‌ شدم… برنامه‌هایی‌ که‌ به‌ من‌ می‌دادند تا به‌ بچه‌ها بیاموزم‌ کاملاً‌ در راستای‌ شستشوی‌ مغزی‌ آنها بود و من… می‌دیدم‌ که‌ چگونه‌ از ۳ سالگی، کودکان‌ را نسبت‌ به‌ اسلام‌ و مسلمانان‌ بدبین‌ می‌کردند و… مغز کوچک‌ آنها را با خرافات‌ و اوهامی‌ که‌ ارمغان… بهاء و عبدالبهاء بود پر می‌کردند و چگونه‌ با آوردن‌ مثالها و بیان‌ داسـتـان هـایـی، آنـان‌ را از خارج‌ شدن‌ از بهائیت‌ می‌ترساندند و با [وجود] این‌ ترس‌ و وحشتی‌ که‌ در دل‌ کودکان‌ از انتخاب‌ راهی‌ به‌ جز راه‌ بهاء می‌انداختند و با وحشتی‌ که‌ آنان‌ از طرد شدن‌ و اخراج‌ شدن‌ از خانه‌ و خانواده‌ داشتند، شعار بی‌اساس‌ «تحرّ‌ی‌ حقیقت» را سر می‌دادند و به‌ ظاهر وانمود می‌کردند که‌ بهائیان‌ در پانزده‌ سالگی‌ پس‌ از تحری‌ حقیقت‌ می‌توانند راه‌ خود را انتخاب‌ نمایند…، در حالی‌ که‌ هیچ‌ کدام‌ از بهائیان‌ حق‌ نداشتند… کتابهای‌ سایر جوامع‌ را مطالعه‌ کنند، حق‌ نداشتند کتابهای‌ ردیه‌ را که‌ بیشتر، بهائیان‌ مسلمان‌ شده‌ آنها را نوشته‌ بودند مورد مطالعه‌ قرار دهند…‌

در زمان‌ جنگ‌ [ایران‌ و عراق] وقتی‌ مردم‌ کشته‌ می‌شدند، بهائیان‌ با بی‌رحمی‌ تمام‌ می‌گفتند از این‌ مسلمانان‌ هر چه‌ کشته‌ شود کم‌ است. خصوصاً‌ وقتی‌ رادیوهای‌ خارجی، آمار شهادت‌ رزمندگان‌ را در جبهه‌ها به‌ اطلاع‌ مردم‌ می‌رساندند… با ناسزاگویی‌ به‌ رزمندگان‌ ابراز مسرت‌ و خشنودی‌ می‌کردند

بگذار مردم‌ با موشک‌ باران‌ صدام‌ بمیرند!‌ :

در زمان‌ جنگ‌ [ایران‌ و عراق] وقتی‌ مردم‌ کشته‌ می‌شدند، بهائیان‌ با بی‌رحمی‌ تمام‌ می‌گفتند از این‌ مسلمانان‌ هر چه‌ کشته‌ شود کم‌ است. خصوصاً‌ وقتی‌ رادیوهای‌ خارجی، آمار شهادت‌ رزمندگان‌ را در جبهه‌ها به‌ اطلاع‌ مردم‌ می‌رساندند… با ناسزاگویی‌ به‌ رزمندگان‌ ابراز مسرت‌ و خشنودی‌ می‌کردند. بهائیان‌ در زمان‌ جنگ‌ با کناره‌جویی‌ از شرکت‌ در جبهه‌ها اعلام‌ کردند که‌ مخالف‌ جنگ‌ هستند و به‌ بهانه‌ عدم‌ دخالت‌ در سیاست‌ از به‌ دست‌ گرفتن‌ سلاح‌ امتناع‌ کردند و کوچک ترین‌ فعالیتی‌ برای‌ دفاع‌ از کشور از خود نشان‌ ندادند… آنها که‌ دائماً‌ در کلاسها و مجالس‌ از عشق‌ به‌ عالم‌ بشریت‌ دم‌ می‌زدند، آنان‌ که‌ از الفت‌ و محبت‌ طوری‌ سخن‌ سرایی‌ می‌کردند که‌ گویی‌ برتر و مهربانتر از همه‌ اقشار عالمند، در عمل‌ نه‌ تنها بویی‌ از انسانیت‌ و محبت‌ نبرده‌ بلکه‌ درنده‌خویی‌شان‌ گُل‌ می‌کند و از خبر شهادت‌ جوانان‌ عزیز این‌ مرز و بوم‌ اظهار خوشحالی‌ و مسرت‌ می‌کنند.‌ ‌

شادی‌ در رحلت‌ امام‌ :

[در جـریـان] رحـلـت‌ امـام(رحمت الله علیه) ازدحام‌ جمعیت‌ دل‌ سوخته‌ و آن‌ نمایش‌ حقیقی‌ مراسم‌ عزاداری‌ در باور نمی‌گنجید. آن‌ همه‌ ایمان…، عشق… و… التهاب، انسان‌ را وادار به‌ حسرت‌ و غبطه‌ می‌کرد. سنگ‌ در آن‌ روز می‌گریست‌ و من‌ شاهد اشک‌ بچه‌های‌ برادرم‌ بودم‌ که‌ قلبشان‌ رئوف تر و پاکتر بود. قلب‌ خودم‌ از جا کنده‌ می‌شد…، اما بهائیان‌ وقتی‌ به‌ هم‌ می‌رسیدند این‌ خبر ناگوار و این‌ مصیبت‌ گران‌ مردم‌ دلسوخته‌ را به‌ هـم‌ تـبـریـک‌ مـی‌گفتند و اگر جشن‌ و پایکوبی‌ نمی‌کردند از ترس‌ مردم‌ بود.‌

یک‌ بسیجی، مرا آگاه کرد‌ :

با اشاره‌ به‌ گفتگویش‌ با یک‌ بسیجی‌ خدمتگزار به‌ نام‌ مهدی‌ صالحی‌ (که‌ چندی‌ پس‌ از جنگ‌ تحمیلی، هنگام‌ خنثی ‌سازی‌ مین‌ در شلمچه‌ به‌ شهادت‌ رسید) می‌نویسد:‌

مهدی‌ ذهنیت‌ مرا نسبت‌ به‌ اسلام‌ تغییر داد و طوری‌ به‌ تبلیغ‌ اسلام‌ پرداخت‌ که‌ واقعاً‌ منقلب‌ شدم‌ و شک‌ و تردیدم‌ نسبت‌ به‌ حقانیت‌ بهائیت‌ بیشتر شد. آن‌ روز… من‌ به‌ مطالبی‌ پی‌ بردم‌ که‌ قبلاً‌ از آنها بی‌اطلاع‌ بودم‌ و در اثر تبلیغات‌ سوء تشکیلات، عکس‌ قضیه‌ در مغزم‌ فرو رفته‌ بود. عمده‌ مطالب‌ این‌ که‌ تشکیلات‌ اسلام‌ را برای‌ ما دینی‌ کوچک‌ و عقب‌افتاده‌ که‌ پر از خرافات‌ و اوهام‌ است‌ معرفی‌ کرده‌ بود و من‌ فهمیدم‌ که‌ بهائیان‌ اعتقادات‌ خرافی‌ بعضی‌ از مردم‌ بی‌سواد و بی‌اطلاع‌ را به‌ عنوان‌ اسلام‌ به‌ ما معرفی‌ کرده‌اند، در حالی‌ که‌ خود اسلام‌ دینی‌ بسیار جامع‌ و کـامـل‌ و بـی‌نـقـص‌ اسـت‌ کـه‌ بسیار انسان‌ ساز و تعالی ‌بخش‌ است.‌

دیگر به‌ بهاء و عبدالبهاء ایمان‌ ندارم!‌ :

خانم مهناز رئوفی در شرح‌ گفتگوی‌ خود با یک‌ فرد بهائی‌ (به‌ نام‌ آقای‌ منطقی) در خانه‌ خویش، در ایام‌ ناراحتی‌ شدید خود از سران‌ محفل‌ بهائیت‌ می‌گوید:
در حالی‌ که‌ وسایلم‌ را جمع‌ می‌کردم‌ چشمم‌ به‌ تابلوی‌ عکس‌ عبدالبهاء افتاد. با عصبانیت‌ تابلو را برداشتم‌ و بر زمین‌ کوبیدم‌ و با هر دو پا روی‌ آن‌ ایستادم‌ و گفتم: تشکیلاتی‌ که‌ ارمغان‌ اراجیف‌ توست‌ مرا بدبخت‌ کرد… آقای‌ منطقی‌ لبخند تلخی‌ زد و گفت: تو خیلی‌ اشتباه‌ کردی. اتفاقاً‌ اعضای‌ محفل‌ حرفه‌ای‌ ترین‌ خلاف‌ کارهای‌ دنیا هستند و کثیف ‌ترین‌ گناهان‌ از آنان‌ صادر می‌شود. خود من‌ شاهد تعویض‌ زنان‌ محفل‌ با همدیگر بوده‌ام‌ و به‌ حدی‌ از آنان‌ کثافت کاری‌ و رذالت‌ دیده‌ام‌ که‌ اگر پاکترین‌ افراد عضو محفل‌ شوند هرگز به‌ آنان‌ اعتماد نخواهم‌ کرد. حرفهای‌ آقای‌ منطقی‌ برایم‌ تازگی‌ داشت‌ او از غیرانسانی‌ترین‌ اعمال‌ که‌ از اعضای‌ محفل‌ قبل‌ از انقلاب‌ سر می‌زد برایم‌ گفت‌ و ایرادهایی‌ اساسی‌ از خود بهائیت‌ گرفت… من‌ مبهوت‌ و متحیر به‌ آقای‌ منطقی‌ نگاه‌ می‌کردم. او به‌ چه‌ جرأتی‌ چنین‌ چیزهایی‌ را می‌گفت‌ به‌ او گفتم: از این‌ که‌ طرد شوید نمی‌ترسید؟ گفت… تصمیم‌ داریم‌ به‌ خارج‌ از کشور برویم‌ و از دست‌ بکن‌نکن‌های‌ این‌ تشکیلات‌ راحت‌ شویم. گفتم‌ پس‌ چه‌ کسی‌ واقعاً‌ بهائی‌ است؟ همه‌ که‌ یا از ترس‌ بهائی‌ مانده‌اند یا منفعتی‌ را دنبال‌ می‌کنند یا مثل‌ شما، ظاهراً‌ بهائی‌ هستند. پرسیدم‌ به‌ بهاء و عبدالبهاء چه؟ به‌ آنها هم‌ ایمان‌ ندارید؟ عینکش‌ را کمی‌ بالاتر برد، دستی‌ بر محاسن‌ خود کشید و گفت: آدمهای‌ زرنگی‌ بوده‌اند؛ خوب‌ توانستند چیزی‌ مشابه‌ با ادیان‌ دیگر درست‌ کنند. علاوه‌ بر مقام‌ و منزلت، پول‌ خوبی‌ هم‌ به‌ جیب‌ زدند…!

 

مهناز رئوفی بهائی مسلمان شده در گفتگو با ایران

قبله فرقه ضاله بهائیت، اسرائیل است
مهناز رئوفی متولد ۱۳۴۹ در سنندج است. از سادات طباطبایی است ولی به واسطه این که پدرش بهایی بود او نیز بهایی ماند. می گوید اگرچه اجداد او از مسلمانان سرشناس و صاحب احترام و معتمد بودند و هم اکنون آرامگاه های آنان مورد تکریم مسلمانان است ولی پدربزرگ های او به مسلک بهائیت درآمدند. او، برادرانش، همسر برادران و خواهرانش از اعضای فعال تشکیلات بهائیان بودند به شکلی که برادران او هم اکنون نیز از سران بهائیت در ایران محسوب می شوند.رئوفی اسلام آوردنش را تنها خواست و لطف خدا می داند و وقتی از این مسئله سخن به میان می آورد احساسات و شوق کاملاً بر بیانش غالب می شود اگرچه به این واسطه هزینه سنگینی را نیز پرداخت کرده است. او می گوید: اگرچه فردی بسیار عاطفی و وابسته به خانواده هستم ولی به واسطه خروج از بهائیت از خانواده طرد شدم و اجازه پیدا نکردم که بعد از سالها خانواده ام را ملاقات کنم و پدرم هم در این سالها از دنیا رفت و این اتفاق نیز برایم خیلی سنگین بود. با این حال او این مسئله را به جان خرید و حاضر شد برای یافتن حقیقت هزینه آن را نیز پرداخت کند.

اجازه بدهید ابتدای مصاحبه را با یک تاریخچه مختصر از فرقه بهائیت آغاز کنیم.

پیدایش بهائیت از سال ۱۲۶۰ با ادعای جوانی به نام سیدعلی محمد که خود را ملقب به «باب» کرد آغاز شده است. سیدعلی محمد باب ابتدا ادعای مهدویت و سپس ادعای خدایی نمود. این شخص بعد از ۹ سال که توانست پیروانی را برای خود دست و پا کند، توسط امیرکبیر در تبریز اعدام شد. میرزا حسینعلی نوری از پیروان باب بود که پس از اعدام وی ادعای «من یظهر اللهی» کرد و گفت که باب مبشر من بوده و من مهدی موعود هستم و به این شکل ادعای مهدویت نمود و خودش را بهاءالله و پیروانش را بهایی نامید. بعد از بهاء، پسرش به نام عباس افندی که خودش را «عبدالبهاء» یعنی بنده بهاء نامید جانشین وی گردید و پس از او نیز شوقی افندی که نوه دختری عبدالبهاء بود اداره امور بهائیان را برعهده گرفت. پس از این سه نفر و تا امروز زعامت بهائیان برعهده «بیت العدل» است. «بیت العدل» مرکزیتی متشکل از ۹ نفر است که توسط شوقی افندی تشکیل شد چرا که او صاحب فرزندی نشد تا رهبری بهائیان را برعهده بگیرد. تمام دستورات اداری و حقوقی و در کل تمام مسائل بهائیان از «بیت العدل» صادر می شود و همه بهائیان تابع محض این ۹ نفر هستند. بهائیان این ۹ نفر را مصون از هرگونه خطا می پندارند و جمع آنها را (نه تک تک) بری از هر اشتباهی می دانند.

یعنی معتقدند این ۹ نفر معصوم هستند؟

می گویند که این عده ملهم به الهامات غیبیه هستند و عصمت دارند و هر دستوری که از سوی آنها صادر شود از طرف خداست و باید بدون چون و چرا انجام داد.

این عده چگونه انتخاب می شوند؟

توسط خود بهایی ها انتخاب می شوند.

بیت العدل در کجا قرار دارد؟

در اسرائیل. خود بهاء هم در اسرائیل فوت کرد و جالب است بدانید که او می گفت که قبله بهائیان من هستم و باید به طرف من نماز بخوانید و طبعاً وقتی هم که فوت کرد قبرش در اسرائیل بود و الآن قبله همه بهائیان به طرف اسرائیل است.

وقتی بهاء زنده بود چطور به طرف او نماز خوانده می شد؟

این جزو سؤال های پاسخ داده نشده است که چطور می شود رو به یک انسان زنده نماز خواند یا این که خودش چطور نماز می خوانده است! او ادعای خدایی داشت ولی در برخی متون از خدا استمداد می کرد. وقتی از او دلیل این مسئله را می پرسیدند که چرا تناقض گویی می کنی می گفت که شما غافل هستید ظاهر من باطن مرا می خواند و باطنم ظاهرم را!

رابطه این فرقه با رژیم صهیونیستی به چه شکل است؟

طبعاً «بیت العدل» به عنوان مهمترین و مرکزیت این فرقه در سرزمین های اشغالی است و فعالیت های گسترده ای داشته و به لحاظ اقتصادی منافع زیادی دارد.

چطور؟

به خاطر این که مقبره بهاء آنجاست، بهایی ها دسته دسته به آنجا می روند و آنجا به حالت یک مکان توریستی درآمده است و طبعاً درآمد مناسبی هم دارد. ضمن این که خود بهایی ها هر ۱۹ روز یکبار با بهانه های مختلف پول جمع می کنند و به اسرائیل می فرستند. به غیر از این «بیت العدل» از دادن مالیات به دولت اسرائیل معاف است که این خود جای سؤال دارد. ضمن این که اعضای «بیت العدل» در سال یک یا دو بار با رئیس جمهور اسرائیل دیدار می کنند. البته این ملاقات آشکار آنهاست و طبعاً ملاقات های غیرآشکار هم زیاد اتفاق می افتد. باید عرض کنم منافع صهیونیست ها با بهائیان مشترک است و آن از بین بردن اسلام است.

چرا بهاء از همان ابتدا ادعای اولوهیت نکرد و ابتدا گفت من مهدی موعود هستم و سپس ادعای خدایی کرد؟

اصلاً قبل از ادعای بهاء ، باب چنین ادعایی داشت و بهاء پیرو باب بود و در این مورد سکوت کرده بود. پس از اعدام باب عده ای ادعای «من یظهر اللهی» کردند و گفتند که باب ظهور آنها را بشارت داده است، بهاء هم گفت که من در زندان بودم که یک مرتبه به ذهنم رسید و به من الهام شد و متوجه شدم که من پیغمبر بودم و خبر نداشتم!

پیش زمینه چنین ادعایی از جانب بهاء چه بوده است؟

دال گورکی سفیر کبیر روسیه در ایران با بهاء ارتباط تنگاتنگ داشته و هر وقت او دچار مشکلی می شده همیشه روسها و انگلیس ها وارد صحنه می شدند و او را از مخمصه نجات می دادند و این مسئله کاملاً آشکار بوده و پنهانی نیست کما این که در تاریخ آمده زمانی که به واسطه طرح تروری که بهائیان برای ناصرالدین شاه ریخته بودند و به دلیل عدم توفیق عملیات ترور، بهاء به دلیل حمایتی که سفارت روسیه در تهران از او داشت از اعدام و مجازات جان سالم به در برد.
از طرف دیگر با دقت در تعالیم و اصول این فرقه ما متوجه می شویم که این فرقه کاملاً ساخته و پرداخته شده و هدفی خاص را دنبال می کند. با این پیش زمینه کاملاً می شود فهمید که در اینجا کار، کار سیاست بوده است کما این که اسناد آن نیز به وفور در تاریخ وجود دارد و باید به این نکته نیز توجه کرد که استعمارگران، بهائیت را برای انحراف در شیعه و وهابیت را برای انحراف در اهل سنت ایجاد کردند.
حتماً شنیده اید که عبدالبهاء به واسطه خدماتش به انگلیس از این کشور لقب «سر» دریافت کرد.او در کتابش می نویسد که آمدن من به ایران سبب الفت ایران و انگلیس است و نتیجه به درجه ای می رسد که بزودی افراد ایران جان خود را برای انگلیس فدا می کنند. ضمن این که نخستین کمیسر عالی فلسطین در زمان قیمومیت انگلیس به پاس قدردانی از خدمات بهائیان در دوران جنگ جهانی اول نشان «شهسوار طریقت امپراتوری بریتانیا» را به عباس افندی (عبدالبهاء) اعطا کرد.

رابطه بابیت با بهائیت چگونه است؟
ابتدا من یک پیشنهادی می دهم که شما یک سؤالی را برای بهائیان مطرح کنید. قطعاً این سؤال باعث به فکر افتادن اشخاص بی غرض می شود که گول بهائیت را خورده اند و آن این که اگر باب آمد که فقط بهاء را بشارت دهد پس چطور انبوهی از تعالیم را با خود آورد که به هیچ کدام هم عمل نشد.

چطور؟
چون قبل از اجرایی شدن آن باب اعدام شد و بهاء پس از باب تعالیم جدیدی را آورد و تمام تعالیم باب را به دریا ریخت و این مسئله در آثار بهائیان وجود دارد.
البته یک سری متون از باب وجود دارد که نشانگر این است که باب اختلال عقلی داشته است. این هم در دسترس همه بهائیان نیست مگر این که شخصی جست و جوگر باشد و آن را پیدا کند و به فارسی ترجمه کند و تازه متوجه خواهد شد که متوجه معنی متن نمی شود.

یعنی متون باب قابل ترجمه نیست؟

اصلاً صرف و نحو بشدت در آن خدشه دار است. وقتی هم از او پرسیدند که چرا در نوشته هایت قواعد ابتدایی را رعایت نمی کنید در جواب گفته بود که صرف و نحو را من ابداع می کنم و این صرف و نحو موجود درست نیست! و آنچه من می گویم درست است. یا احکام عجیب و غریبی که در بابیت وجود دارد. مثل این که اگر زنی از همسر خود بچه دار نشد می تواند از مرد دیگری بچه دار شود و احکام بسیار چندش آور دیگری که باب آورد یا این که می گوید همه کتاب ها غیر از کتاب باب باید سوزانده شود یا همه اماکن مذهبی حتی مسجدالحرام باید تخریب شود و تنها ساختمان و آرامگاه او سالم بماند.
اینها هیچکدام عملی نشد و قرار هم نبود عملی شود. وقتی از بهائیان می پرسید که این احکام چرا اینطور است و چرا برخی از آنها حتی قابل فهم نیست می گویند که ما که بابی نیستیم.

مگر باب را قبول ندارند؟

خودشان می گویند باب بشارت دهنده بهاء بوده است و باب را به عنوان یک مظهر مقدسه و کسی که ظهور کرده قبول دارند ولی بلافاصله وقتی از احکام دیوانه وار باب سخن به میان می آید آنها می گویند که ما بابی نیستیم.

یعنی تناقض وجود دارد؟

بله. این تناقض است چون منشا بهائیت از بابیت بوده است.

یکی از بحث هایی که در مورد بهائیت مطرح می شود ازدواج با محارم است. در این مورد توضیح دهید؟

این مسئله در احکام بهائیت به شکلی وجود دارد. بهایر در کتاب اقدس در مورد ازدواج این طور می گوید که ازدواج با زن پدر حرام است و در این بحث موارد دیگری را نام نبرده است و این مسئله باعث سؤال می شود.

جواب آنها چیست؟

می گویند موارد دیگر در اسلام آمده است و نیازی به اشاره مجدد نبوده است! در صورتی که نام زن پدر هم به عنوان کسی که نمی توان با آن ازدواج کرد در اسلام آمده است پس چرا فقط به این مورد اشاره شده است که این سؤالی است که آنها نمی توانند جواب دهند.

شیرین عبادی اخیراً گفته که نباید بهایی ها تحت فشار باشند چرا که آنها مسلمان هستند. این عمدی که وجود دارد تا بهائیت را شاخه ای از اسلام بنامند در چیست ؟

قطعاً اینها به هیچ عنوان مسلمان نیستند و اساساً قائل به منسوخ شدن اسلام و ظهور دین بهائیت هستند. آنها این را می گویند. ضمن اینکه آنها برای بهاء شانیت خدایی قائل هستند و می گویند که خدا در شخص بهاء متجلی شده است و الآن هم روح بهاء را می پرستند. از طرف دیگر از آنجایی که بهاء خود را مهدی موعود نامید از این طریق آنها خودشان را به اسلام می چسبانند.‎/‎/

طبعاً وقتی ادعای خدایی می کند این مسئله هم از بین می رود. منظور من این است که عمد و علت مطرح کردن چنین مسائلی چیست ؟

شگرد آنها این است. هر کجا که باشند می گویند ما از شما هستیم. در مواجهه با مسیحی ها نیز همین را مطرح می کنند و می گویند ما هم مثل شما یک دین هستیم. روش تبلیغی آنها این طور است.

بهائیت یک مشکل ویژه با تشیع دارد. علت آن چیست ؟

همان طور که عرض کردم اینها همیشه سعی داشته اند که اگر با هر مذهب یا دینی روبه رو شدند خودشان را نزدیک به آن دین یا مذهب معرفی کنند. در مورد تشیع هم همین مسئله صادق است و آنها سعی می کنند در ظاهر این طور وانمود کنند در صورتی که خود بهاء از «شیعه» به عنوان «شنیعه» یاد می کرد و بشدت از علما و روحانیون شیعه تنفر داشت و در ذهن خود به دنبال راهی برای نابودی آنها می گشت. اساساً بهائیت با دو مسئله در شیعه بشدت مشکل دارد: یکی روحانیت و دیگری عاشورا.

چرا عاشورا ؟

آنها هم می دانند که همه چیز تشیع از عاشوراست. امام هم فرمود ما هرچه داریم از محرم و صفر است. اینها هم این مسئله را درک کرده اند که استحکام اسلام و تشیع از عاشوراست. آنها می خواهند که اسلام نباشد ولی از آنجایی که اینها چندین چهره دارند حتی برای امام حسین (ع) هم زیارتنامه مخصوصی نوشته اند تا بگویند که اسلام را قبول دارند. من خودم بهایی بودم و می دانم که این زیارتنامه هیچگاه خوانده نمی شود و به آن اعتنایی نمی گردد. ضمن اینکه بهائیان هر سال در روز اول و دوم محرم به مناسبت روز تولد بهاء و باب جشن می گیرند. وقتی از آنها سؤال می کنید که چرا ایام شهادت امام حسین را جشن می گیرید می گویند که اسلام دیگر منسوخ شده است. یعنی از یک سو برای امام حسین زیارتنامه دارند و از سوی دیگر اسلام را منسوخ شده می دانند. این تناقضات در بهائیت بسیار زیاد است.

شگردهای جذب غیر بهائیان توسط این فرقه به چه شکل است ؟

شگرد آنها شست وشوی مغزی افراد است. ابتدا سعی می کنند تمام معتقدات فرد را از او بگیرند و ایمانش را سست کنند و پس از آن می گویند که حالاهر چه اعتقاد داشتی از خود بیرون کن و آماده پذیرش بهائیت شو. بعد از جاهایی شروع می کنند که طرف را علاقه مند کنند. می گویند ما به تساوی زن و مرد معتقدیم، صلح، وحدت بشریت و.‎/‎/ از اعتقادات ماست و برای آن تلاش می کنیم. یعنی سعی می کنند با سفسطه افرادی را که آگاهی درستی از اسلام ندارند از اسلام زده کنند و سپس با شعارهای زیبا او را جذب نمایند.

الآن تعداد بهائیان چقدر است ؟

یکی از دستورات اینها به پیروان خود این است که سعی می کنند تا آنجایی که ممکن است در شهرها و کشورهای مختلف پخش شوند تا حضور خود را در همه جا گسترش دهند. در مورد تعدادشان هم باید بگویم که حدود ۵۰ تا ۶۰ هزار نفر هستند که در سراسر دنیا پخش شده اند. البته آماری که خودشان می دهند بسیار غلوآمیز است و می گویند جمعیت شان حدود ۳۰۰ هزار نفر است که این طور نیست.

بهائیان در مورد حرمت ورود به سیاست هم گویا دستوری دارند.‎/‎/

بله. در بهائیت ورود به سیاست حرام است اما این مسئله در ظاهر است و دقیقاً عکس آن عمل می شود. شما می دانید که بزرگان بهایی خود در مرکز سیاست بوده اند، عبدالبهاء با پادشاهان اروپایی و مقامات امریکایی ارتباط داشته و برای آنها الواحی صادر می کرده که در آن اینها را ستوده است. ژرژ پنجم و پادشاه عثمانی از جمله این پادشاهان بوده اند. جالب است بدانید عبدالبهاء در یکی از این لوح ها دستور حمله به ایران را صادر کرده است و خطاب به یکی از پادشاهان انگلیس گفته بود که الآن موقعیت خوبی است که به ایران حمله کنید. به هرحال اینها نباید در سیاست دخالت کنند و این مسئله جزو اصول آنهاست.

علت آن چیست ؟

اینها بازی است. چطور این حرمت در زمان پهلوی وجود نداشت و هویدا که خود بهایی بود به نخست وزیری رسید یا اعضای ساواک و یا دکتر ایادی بهایی مسلک که پزشک مخصوص شاه بود. به محض پیروزی انقلاب اسلامی این مسئله دوباره مطرح شد تا هیچ کمکی از سوی بهائیان به دولت صورت نگیرد. بهائیان در هیچ یک از پروژه های ملی یا مواردی که منجر به ساختن کشور و یا پیشرفت آن باشد شرکت نکرده و نمی کنند. هیچ کدام از آنها حتی در جنگ هم شرکت نکردند و گفتند که اجازه نداریم در سیاست دخالت کنیم. این بهانه ای است که بهائیان هم کمکی به دولت نکنند و هم به این واسطه جذب آن نشوند. ضمن این که دستور دیگری هم در بهائیت وجود دارد مبنی بر اطاعت کامل از حکومت. یعنی هر بهایی در هر جایی که هست باید از حکومت آن اطاعت کامل داشته باشد. باز این مسئله در ایران اتفاق نیفتاده و آنها به شکل مخفی و به شکل غیرقانونی فعالیت داشتند ولی بعد از این که حکومت با آنها برخورد کرد، تعهد دادند فعالیت نکنند و پایبند قانون باشند ولی الآن دوباره از سوی «بیت العدل» دستوری صادر شده که داخل جامعه شوید و تبلیغ علنی کنید.

از چه زمانی این دستور صادر شده است ؟

همین چند سال اخیر که اتفاقاً الآن هم بشدت فعال شدند و در حال فعالیت هستند هم اکنون هر بهایی موظف است که برای جذب ۳ الی ۵ خانوار از مسلمانان تلاش کند. همین سال گذشته هم دستور رسید که در انتخابات مجلس هم شرکت کنید و رای بدهید.

چطور ؟

علتش این است که تا به این شکل بتوانند جای پایی در مجلس پیدا کنند و با ارتباط گرفتن با فلان نماینده مجلس و تلاش برای ساختن افکار او منافعی را کسب کنند. یعنی دستور این بود که با نمایندگان مجلس ارتباط بگیرند. آنها هم می رفتند و با شگردهای خاص می گفتند که ما بهایی هستیم و اجازه بدهید عقایدمان را بگوییم سپس در مورد ما قضاوت کنید.

چقدر این تبلیغات آنها مؤثر بوده است؟

به هرحال اینها در فضاسازی مهارت خاصی دارند و سعی می کنند فضای ذهنی افراد را برای اهداف خود آماده کنند. اگر هم نتوانند اشخاص را بهایی کنند سعی می کنند به شکلی چهره جمهوری اسلامی را در ذهن افراد خدشه دار کنند. یعنی مشکل آنها با جمهوری اسلامی است و در این راه دست به هر تلاشی می زنند.

چرا فعالیت بهایی ها در سال های اخیر شدت گرفته است ؟

اینها گمان می کردند جمهوری اسلامی در حال سرنگونی است ولی دیدند که قضیه چیز دیگری شده است و به همین دلیل دیدند که اگر تلاش نکنند راه به جایی نخواهند برد. به این شکل برخلاف نص صریح بهاءالله که گفته بود باید مطیع حکومت باشید از جمهوری اسلامی اطاعت نمی کنند و حکومت هم مجبور شد تا به واسطه فعالیت های غیرقانونی که داشتند سران آنها را در ایران دستگیر نماید.

بهایی ها بیشتر در چه شغل هایی فعالیت دارند ؟

مشاغل آزاد دارند. مثلاً در عینک سازی، تولید پوشاک، فرش، کارهای تاسیساتی و صنعتی و ‎/‎/‎/ فعالیت می کنند.

یک روز کاری یک بهایی را چگونه توصیف می کنید ؟

بهائیان برای هر شخص بهایی از سن ۳ سالگی تا ایام پیری برنامه دارند. گلشن توحید نام مهدکودک هایی است که بهائیان از ۳ سالگی وارد آن می شوند و از همان ابتدا تعالیم بهائیت به آنها القا می شود. این تعالیم مبتنی بر پرستش بهاء و ایجاد رعب و وحشت در صورت سرپیچی از فرمان اوست. برای محصلان اول ابتدایی تا کلاس دوازدهم کلاس اخلاق گذاشته می شود تا به این شکل افکار غیر بهائیت از ذهنشان زدوده شود. علاوه بر این کلاسها ، افراد باید هر ۱۹ روز یک بار در یک جلسه اجباری شرکت کنند که در صورت عدم شرکت در آن مجازات می شوند. در طول این فعالیت ها نیز مسئولیت هایی برای این افراد تعریف می شود که باید آن را انجام دهند. کلاس دیگری که تشکیل می شود، کلاس «مفاوضات»است یا «ایقان»و.‎/‎/ . بعد از اتمام تحصیل دانشگاه هایی را مشخص می کنند تا بهایی ها در آن تحصیل کنند. از طریق اینترنت با دانشگاه های امریکا ارتباط می گیرند و امتحان می دهند. جلسات دیگری هم دارند مثل احتفالات کودکان، احتفالات نوجوانان و احتفالات جوانان. در این کلاسها برنامه هایی دارند از جمله تفریحات و اردوهایی که به شکل مختلط برگزار می کنند و به این شکل آنها را سرگرم می کنند. به جز این کمیسیون هایی دارند که باید در آن شرکت کنند و فعالیت های دیگری که دارند، بهایی ها در طول روز مرتباً سرگرم و درگیر این کلاسها هستند و طوری برای آنها برنامه ریزی شده که حتی فرصت سرخاراندن هم نداشته باشند.

یعنی این یک شگرد است

دقیقاً. در این صورت هیچ کدام از افراد فرصت فکر کردن هم ندارند و به چیزی غیر از بهائیت نمی توانند فکر کنند.

شما چه می کردید ؟

من معلم مهدکودک و مسئول هیات موسیقی بودم. ضمن این که نوازنده سنتور هم بودم و ۱۵ شاگرد هم داشتم که نواختن این ساز را تدریس می کردم. با این حال کلاسها و جلسات متعددی می رفتیم و روزمان کاملاً پر بود.

آیا با غیربهایی ها هم ارتباط داشتید ؟

البته فرصتی برای این کار نداشتیم مگر این که برنامه ریزی شده باشد. یعنی تشکیلات می گفت که مثلاً روی فلان شخص کار کنید که ما هم تحت نظر آنها این کار را می کردیم.

با این اوصاف روند برگشتن بهائیان از این فرقه به چه شکل است ؟

خیلی زیاد است. این افراد فراوان هستند. الآن برای من نامه ها و ایمیل های زیادی می آید که می گویند قصد داریم از بهائیت خارج شویم ولی جرات ابراز آن را نداریم چون هر بهایی که از این مسلک برگردد از سوی خانواده و فامیل و تشکیلات کاملاً طرد می شود و مورد غضب قرار می گیرد.

علت عمده این بیزاری از بهائیت چیست؟

سؤالات زیاد، مجهولات و تناقضات.

یعنی به این سؤالات جواب داده نمی شود

فقط سفسطه می کنند و کسی که باهوش باشد کاملاً آن را متوجه می شود.

خود شما هم به این واسطه مسلمان شدید

بله. من از تناقضات فرار کردم. همه چیز تناقض داشت و در جواب این تناقضات هم فقط سفسطه می کنند. من گاهی با دوستانم صحبت می کردم و در جواب سؤال آنها که می گفتند جواب سؤالم را نگرفتم و می گفتم که چرا سؤال نمی کنید که آنها می گفتند که سؤال می کنیم ولی اینها جواب آن را نمی دانند. بعد می گفتم که با این حساب چرا اینجا ماندید، می گفتند که بعداً جواب این سؤال داده می شود! و«بیت العدل» به آن جواب می دهد.

واقعاً جواب می دهد

اتفاقاً سفسطه گر واقعی آنها هستند. جواب آنها به گونه ای است که هم کوتاه است و هم هزاران تفسیر می توان از آن داشت.

از مسلمان شدنتان می گفتید…

علاوه بر این تناقضات در بهائیت خلامعنوی و ایمانی خیلی ما را آزار می داد و به این دلیل به سوی اسلام آمدم و چون احساس قرابت و دوستی شدیدی نسبت به ائمه داشتم مشرف به تشیع شدم چرا که ائمه منبع بسیار عظیمی برای پر کردن این خلابودند. البته شیعه شدن من و شناخت این منبع عظیم به واسطه مطالعه کتاب «علی کیست» جناب کمپانی بوده است. این کتاب بسیار روی من تاثیر داشت و خواندن این کتاب را به همه توصیه می کنم.

الآن چه می کنید

پس از اسلام آوردنم برای نشان دادن چهره واقعی بهائیت تالیفاتی داشته ام و کتابهای «چرا مسلمان شدم»، «نامه ای برای برادرم»، «مسلخ عشق»، «سایه شوم» و «فریب» را به چاپ رساندم.

گویا چند رمانی هم که نوشته اید به واسطه قالبی که برای نوشته خود انتخاب کردید سروصدای زیادی در محافل بهائیت به وجود آورده است.‎/‎/

ببینید، چون چنین کتابهایی تا به حال سابقه چندانی نداشته است، غیر از آیتی و مهتدی که دوتن از بزرگان این فرقه بودند و برگشتند و کتبی را در این مورد تالیف کردند تقریباً کتابی در این باره توسط بهایی های برگشته از بهائیت نوشته نشده و طبعاً کتابهای من به این واسطه حرکت جدیدی بود و برای آنها خیلی سنگین آمد. البته از طرف تشکیلات ابتدا خیلی روی من کار کردند و خیلی بحث می کردند تا من را برگردانند. آنها ساعتها با من بحث می کردند تا مسیر مرا تغییر دهند که این روزها از روزهای سخت زندگی من بود. آنها مرتب به من می گفتند که اگر برنگردی مشمول خشم و غضب الهی و نابود می شوی که الحمدالله نه تنها هیچ کدام از این اتفاقات رخ نداد بلکه بعد از مسلمان شدنم هر روز در حال پیشرفت هستم.

چند کلمه می گویم شما یک جمله درباره آن بگویید
اسلام

بهترین مامن قلوب.

تشیع

کاملترین مذهب الهی.

بهائیت
فرقه سیاسی، استعماری.

بهایی
انسان وابسته به تشکیلات که ۲ چهره دارد؛ چهره ظاهری آنها بسیار مظلوم، عاطفی، خوش برخورد، منصف، خدمتگزار و مفید که ناشی از تعلیمات درازمدت تشکیلات بوده است و چهره باطنی آنها، گزارشگر، حیله گر، تلاشگر به علاوه کینه توزی علیه اسلام.

بدترین تعالیم بهائیت
آموزه های ضداسلامی و ضددینی.

بهترین راه مبارزه با بهائیت
پرداختن به آثار بهائیان و افشای احکام ناقص آنها مثل حکم سارق که می گویند اگر شخصی ۳ بار دزدی کرد روی پیشانی او مهر بزنید. حالااگر فرض کنیم مهری باشد که تا آخر پاک نشود اگر سارق برای چهارمین بار دزدی کرد باید با او چه کنند !

با کدامیک از ائمه احساس قرابت بیشتری دارید
علی ابن موسی الرضا (ع)‎/

ادعیه مورد علاقه شما
بعد از دعای کمیل، صحیفه سجادیه.

بهترین روز سال
روزی که درآن گناهی نکرده باشم.

سخت ترین روز برای شما
پس از مسلمان شدنم والدینم خیلی ناراحت شدند و من از ناراحتی آنها بسیار ناراحت شدم.

چه زمانی گریه کردید
یک شب عاشورا دلم برای مادرم خیلی تنگ شده بود که از این دلتنگی به گریه افتادم.

آرزو
روزی برسد که خانواده من متوجه شوند که در اشتباه هستند.

خوشبختی
همیشه خوشبخت هستم چون به خدا ایمان دارم.

خاطره خوب
اولین سفرم به مکه مکرمه.

خاطره بد
شبهایی که با ماموران تشکیلات بحث می کردم.

حرف آخر.

امیدوارم که روزی در راه افشای فرقه بهائیت به فیض شهادت نائل شوم.
مهناز رئوفی، بهایی مسلمان شده در گفت وگو با «ایران»:

نویسنده: محسن یزدی قلعه

 

 

چگونگی پیدایش تعالیم دوازده گانه

بهاییت آیین نوظهوری است که رهبرانش برای آن دوازده تعلیم می شمرند و در کتب خود به این دوازده تعلیم پیوسته مباهات کرده و آن را بدیع و بکر معرفی می کنند؛ چنانکه جناب عبدالبهاء می نویسد: « این تعالیم پیش از ظهور بهاءالله کلمه ای از آن در ایران مسموع نشده بود این را تحقیق فرمایید تا بر شما ظاهر و آشکار شود.»[مکاتیب ج۳ ص ۱۴] بنابراین طبق دعاوی بزرگان این آیین، تعالیم دوازده گانه را می توان معرفی نامه ی بهاییت قلمداد کرد چراکه آن را از ابتکارات و امتیازات خاص آیین خود می دانند و با شناساندن آن ها به عنوان وجه تمایز بهاییت با سایر ادیان سعی در تبلیغ بیشتر آن دارند. جناب عبدالبهاء اینگونه می گوید: « از جمله این تعالیم وحدت عالم انسانی است این در کدام کتاب است؟ نشان بدهید و صلح عمومی است این در کدام کتاب است؟ و دین باید سبب محبت و الفت باشد اگر نباشد عدم دین بهتر است در کدام کتاب است؟ و دین باید مطابق با عقل سلیم و علم صحیح باشد این در کدام کتاب است؟ و مساوات بین رجال و نساء در کدام کتاب است؟ وترک تعصب مذهبی و دینی و تعصب وطنی و تعصب سیاسی و تعصب جنسی است این در کدام کتاب است؟ »[خطابات بزرگ ص۱۹۱]

بحث درباره ی بررسی اینکه آیا گفتار بهاییت صرفاً یک ادعا بوده ویا در ورطه ی عمل چه قدر توفیق داشته، از مجال این نوشتار خارج است اما اگر بخواهیم تنها بدیع و جدید بودن این تعالیم را موشکافی کنیم لازم نیست سراغ یک به یک ادیان دیگر رفته و مقایسه بنماییم چراکه جناب عباس افندی در جایی دیگر در نوشتار خود موضوع را برایمان واضح و آشکار می سازد : « اساسی که جمیع پیغمبران گذاشتند آن اساس بهاءالله است و آن اساس، وحدت عالم انسانی است آن اساس، محبت عمومی است و آن اساس، صلح عمومی بین دول است»[خطابات دو ص۲۸۶]  و یا اینکه « حضرت بهاءالله تجدید تعالیم انبیاء فرمود.»[خطابات یک ص ۱۸و۱۹]

چگونه رهبران بهاییت به خود اجازه می دهند تعالیم انبیاء گذشته را ابتکار و امتیاز خود عنوان کرده و با استفاده از آن به تبلیغ بپردازند؟ آیا بهاییت که خود را دینی جدید معرفی می کند، حرف تازه ای برای طرح کردن ندارد که تنها به تجدید تعالیم پیامبران سلف اقدام نموده است؟ آیا درجه ی اهمیت و ارزش دین آنقدر تنزل داشته که رهبران مسلکی بخواهند با فریب، مردم را به آیین خود دعوت کنند و چگونه دروغ در امر هدایت انسان ها راه می یابد؟

و اساساً چرا آثار بهایی مشحون از تناقض و دوگانه گویی است؟ واین تناقضات چه امری را تداعی می کند؟

غیر بهائی از دیدگاه بهائی!

 

یکی از مباحث جالب در اعتقاد بهایی دیدگاه بهاییان نسبت به افراد بشر می باشد. بررسی این موضوع جوانب مهمی از این آیین را روشن می نماید. در این مقاله می خواهیم نظر آیین بهایی را در مورد افراد مختلف بشر و روش برخورد با آنان بررسی کنیم. بر این اساس در مورد آیین بودایی و برهمایی، افراد معتقد به آیین بابی، روش برخورد با طرد شدگان از بهاییان، شیعیان، عالمان، کسانی که این آیین را قبول نکرده اند و کسانی که با آن به مخالفت پرداخته اند را از دیدگاه رهبران بهایی بررسی خواهیم کرد.

مقدمه
یکی از مباحث جالب در آیین بهایی دیدگاه بهاییان به افراد بشر می باشد. بررسی این موضوع جوانب مهمی از این آیین را روشن می نماید. در این مقاله می خواهیم نظر آیین بهایی را در مورد افراد مختلف بشر و روش برخورد با آنان بررسی کنیم. بر این اساس در مورد آیین بودایی و برهمایی، افراد معتقد به آیین بابی، روش برخورد با طرد شدگان از بهاییان، شیعیان، عالمان، کسانی که این آیین را قبول نکرده اند و کسانی که با آن به مخالفت پرداخته اند را از دیدگاه رهبران بهایی بررسی خواهیم کرد.

انسان بودن تمام بشر
جناب عبدالبهاء در خطابات ، جلد ۲ ، صفحه ی ۱۵۲ می فرماید : 
«جمیع بشر انسانند یعنی تاج انسانی زینت هر سری و خلعت موهبت زیور هر بری کل بنده ی او هستند»

بنا بر این گفتار جناب عباس افندی هیچ تفاوتی میان انسانها نیست و هیچ کس از جرگه ی انسانیت خارج نیست!!!

دین بهایی کل جامعه بشری اعم از بهایی و غیر بهایی را انسان می داند !!!(بر اساس فرمایش پسر بزگوار ، جناب عبدالبهاء)

روش برخوردی دیگر
جناب بهاءالله فرموده اند «اذن داده شده احزاب عالم با یکدیگر به روح و ریحان معاشرت نمایند عاشروا یا قوم مع ادیان بالروح و الریحان»
(بهاء الله، مجموعه الواح، ص ۱۱۷) 

این فرمایش گرانمایه حضرت بهاء را دوستان بهایی باید با آب طلا بنویسند: 
تناقض را در مظاهر الاهیه راه نبوده و نخواهد بود 

حضرت بهاء اللّه… تعالیم بدیعی تأسیس فرمود و فضائل عالم انسانی تأسیس کرد … ( ثانیاً ) وحدت عالم انسانی یعنی جمیع بشر کل مشمول الطاف جلیل اکبرند بندگان یک خداوندند و پرورده حضرت ربوبیت رحمت شامل کل است و تاج انسانی زینت هر سری” (خطابات عبدالبهاء، ج۱، ص ۳۰ و ۳۱)

“حضرت بهاء اللّه مانند آفتاب از شرق ظاهر شد علم وحدت عالم انسانی بلند فرمود چنان اقوام مختلفه را الفت داد که اگر شخصی در مجامع آنها وارد شود نمیداند کدام مسیحی کدام مسلمان کدام یهودی کدام زردشتی است” (خطابات عبدالبهاء، ج۲، ص ۶۶)

“دشمن را دوست بینید و اهرمن را ملائکه شمارید جفاکار را مانند وفادار بنهایت محبّت رفتار کنید و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مسک معطّر بمشام رسانید” (مکاتیب، ج۳، ص ۱۶۰)، اما کمی آنطرف تر، خود بر این همه دست و دلبازی خرده گرفت و آن را ظلم به موجودات بی گناه قلمداد کرد؛ “انسان اکثر گنه کارند و حیوان بی گناه البتّه بی‌گناهان را مرحمت بیشتر باید کرد و مهربانی بیشتر باید نمود مگر حیوانات مؤذیه را مثل گرگ خونخوار مثل مار گزنده و سایر حیوانات مؤذیه چه که رحم باینها ظلم بانسان و حیوانات دیگر است مثلاً اگر گرگی را رأفت و مهربانی نمائی این ظلم بگوسفند است یک گله گوسفند را از میان بردارد کلب عقور را اگر فرصت دهی هزار حیوان و انسان را سبب هلاک شود پس رأفت بحیوان درنده ظلم بحیوانات مظلومه است لهذا باید چاره آنرا نمود ولکن بحیوانات مبارکه باید بی نهایت مهربانی نمود هرچه بیشتر بهتر” (مکاتیب، ج۳، ص ۲۱۲ و ۲۱۳)

زردشتی و بودایی
در کتاب مکاتیب جناب عبدالبها جلد ۳ صفحه ۳۷۸ آمده است: 
اما از جهت ادیان سائره در نصوص بهاءاللّه و کتب احبّا مثل کتاب میرزا ابوالفضل ذکرحضرت زردشت و حضرت بودا و برهما و کانفیوشس مصرّح است و همچنین در مکاتیب من در بدایت اساس حضرت زردشت و حضرت بودا بسیار موافق ولی بعد تحریف و تغییر یافت. 

جالب است که جناب عبدالبها اساس دیانت بودا و زردشت را موافق با خود می دانند درحالیکه در مورد بودا مصرح و مسلم است که دین آسمانی نبوده است و این جای بسی تعجب است دینی که مدعی آسمانی بودن است اساس خود را با یک آیین غیر آسمانی یکی می داند! جالب تر اینکه هیچیک از پیامبران گذشته آیین بودا را تایید نکرده اند و باید این سوال را از جناب عبدالبها پرسید اگر به واقع اساس دین بودا موافق ادیان آسمانی بود، و بودا پیامبر الهی بوده است چرا انبیای سلف هیچیک او را تایید نکرده اند ؟ و سوال دیگر اینکه ایشان از کجا می‌دانستند که در ابتدا اساس این ادیان چه بوده که آن را موافق با خود می دانستند؟
بابیان
ایشان در مورد بابیان در مکاتیب جلد۳ صفحه ١١۴ این چنین بیان کرده اند: 
و فرقه‌ای در ایران الآن عبارت از نفوس معدوده‌ای هست که اینها را بابی میگویند خود را نسبت بحضرت باب میدهند ولی بکلّی از حضرت باب بیخبرند تعالیم خفیّه‌ای دارند که بکلّی مخالف تعالیم بهاءاللّه است و در ایران مردم میدانند ولی چون باروپ آیند تعالیم خویش را مخفی دارند تعالیم حضرت بهاءاللّه را بر لسان رانند زیرا میدانند که تعالیم حضرت بهاءاللّه نافذ است لهذا این تعالیم بهاءاللّه را باسم خود شهرت دهند امّا تعالیم خفیّه ایشان میگویند مستفاد از کتاب بیانست و کتاب بیان از حضرت باب شما چون ترجمه کتاب بیان که در ایران شده بدست آرید بحقیقت پی میبرید که تعالیم بهاءاللّه بکلّی مباین تعالیم این فرقه است مبادا از این نکته غفلت کنید و اگر حقیقت را بیشتر تحرّی بخواهید از ایران استفسار نمائید. 

نظرات جناب عبدالبها در مورد جناب باب و بابیان بسیار جالب توجه وخواندنی است: 
۱٫ در ابتدا ایشان ادعا می کنند که افرادی که خود را بابی می دانند به کلی از جناب باب بی خبرند!
۲٫ می گوید آنها تعالیمی دارند که به کلی با تعالیم جناب بها مخالف است.
۳٫ تعالیم بابیان را مستفاد از کتاب بیان جناب باب می دانند.
۴٫ تعالیم جناب بها را به کلی مخالف و مباین با تعالیم جناب باب می دانند.

دانشمند و یا جاهل
جناب بها در اقتدارات ص ۱۱۱ می فرماید: 
گر مرد دانشمندی در تصدیق امر توقف کند جاهل محسوب می شود. 

بنابراین ملاک علم وجهل در بهائیت تصدیق یا عدم تصدیق امر می باشد!

گرگان درنده و کلاب گزنده
جناب عبدالبها در جلد سوم مکاتیب صفحه ۱۲۳ فرموده اند: 
و امّا پیروان مذهب قدیم که بر تعالیم و تقالید عتیقه باقی و بر قرار ماندند روز بروز بر جهل و نادانی افزودند بقسمیکه گرگان درنده گشتند و کلاب گزنده شدند در خونخوارگی از سباع ضاریه و ذئاب کاسره گوی سبقت ربودند و بنای تعرّض باین نفوس مبارکه گذاشتند هر روز فتنه‌ای بر پا نمودند و هر ساعت ستمی آغاز کردند هر وقتی آتش فساد برافروختند و پاکانرا بنار حقد و حسد بسوختند سرها بنیزه نمودند و باطفال ستیزه کردند مال و منال تالان نمودند و خانه و کاشانه تاراج کردند اطفال و نسوان از وطن اخراج نمودند عزیزان ذلیل گشتند امیران فقیر شدند نازنینان اسیر گشتند. 

بنابر، این بیاناتِ جناب عبدالبها: 
۱- اگر کسی پیرو مذهبی قدیمی باقی بماند و نخواهد دین و مذهبش را عوض کند روز به روز بر جهل و نادانی اش افزوده می گردد. 
۲- این فرد همچون گرگان درنده خو به وحشی گری و قتل و غارت می پردازد و اینها تماما به خاطر عقایدش می باشد چون او دارد از یک سری اعتقادات قدیمی تقلید و پیروی می کند. 

بهائیان می گویند دیگر در آیینشان تقلید جایز نیست. البته اگر این طور بود و در واقعیت هم در آیین بهایی تقلید وجود نداشت این ادعایشان درست بود ولی باید ببنیم که اولا تقلید به چه معنی است در دین مبین اسلام در یک سری احکام اجرایی به اصطلاح مسلمانان تقلید می کنند و این به این معناست که در آن حکم به شکلی که در متن حکم آمده عمل می کنند و هرکس از جانب خودش نظری نمی دهد مثلا اگر در حکم آمده است که نماز صبح دو رکعت و نماز ظهر چهار رکعت است همه از این امر اطاعت می کنند و این امور را بر طبق دستورات انجام می دهند و این می شود معنای تقلید. در ظاهر آیین بهایی امر تقلید بکلی نهی شده است ولی در باطن این طور نیست و کلی احکام و دستورات دارند که همه به ناچار باید از آن تبعیت کنند و کتاب اقدس که مهمترین کتاب آنها می باشد در مقام بیان احکام نازل شده است و همه بهائیان باید از آن اطاعت کنند حال باید پرسید آیا اطاعت از احکام و دستورات اقدس تقلید محسوب نمی شود؟ در مقام شعار و ادعا جناب عبدالبها تقلید را مذموم می دانند ولی کنه سخن ایشان این است که همه پیروان ادیان قدیم گمراه هستند و هر روز هم گمراه تر می شوند و تنها در صورتی نجات می یابند که تمامی اهل عالم بهایی شوند و از اوامر و دستورات او اطاعت کنند. 

گاو اما به شکل انسان


در اوائل قرن بیستم، جناب عبدالبهاء در سخنرانی خود، در مقام تعریف و تمجید از سیاهان آمریکایی و مقایسه‌ی آنان با سیاهان آفریقایی، چنین افاضه می‌کنند: 
“مثلاً چه فرق است میان سیاهان افریک و سیاهان امریک اینها خلق الله البقر علی صوره البشرند ‏آنان متمدن و با هوش و فرهنگ و حتی در این سفر در مجامع و مدارس و کنائس سیاهان در ‏واشنگتن صحبت‌های مفصل شد، مانند هوشمندان اروپ به تمام نکته‌ها پی می‌برند. ” ‏ ‏(خطابات بزرگ ، ص ۱۱۹)

بنابر فرمایش ایشان، سیاهان آفریقایی گاوهایی هستند که خداوند آن ها را به شکل آدم آفریده است.

روش برخورد با مطرودین(بهائیانی که از بهائیت اخراج شده اند)


حال بد نیست که بدانیم بهائیان چگونه با مطرودین رفتار می کنند : 

«راجع به احبائی که به واسطه غفلت و نادانی از تشکیلات اداری منفصل شوند سوال نموده بودید که آیا به محافل عمومی دعوت شوند یا خیر؟ فرمودند : دعوت آنان جایز نه و نسبت به کسانی که از جامعه امر منفصل شده اند آیا سلام و کلام با آنها جایز است یا نه؟ فرمودند اگر چنان چه انفصال روحانی است تکلم به هیچ وجه جائز نه.»
توقیعات شوقی. سنه ۱۰۲-۱۰۹ ص ۹۴

در این نوشته به دو نوع طرد اشاره شده است. 
یکی طرد یا انفصال اداری ، که به واسطه غفلت و نادانی است. و دوم طرد یا انفصال روحانی است.

۱- «در موضوع صادق فرزند آقا محمد جواد آشچی فرمودند بنویس این شخص بداخلاق و پست فطرت اخیرا مخالف دستور این عبد مسافرت به فلسطین نموده و وارد ارض اقدس گشته، تلغرافی راجع به طرد و اخراج او از جامعه به آن محفل مخابره گردید به والدش صریحا اظهار و انذار نمایند مخابره با او به هیچ وجه من الوجوه جائز نه، تمرد و مخالفت نتایجش وخیم است.» (شوقی افندی، توقیعات مبارکه، ص ۴۱)
۲- «در خصوص روحی غنی که از مشهد بدون اطلاع محفل مسافرت به آمریکا نموده فرمودند بنویس این شخص نیز نظر به مخالفت و انحرافش از جامعه منفصل، زیرا در انگلستان با پسر دهقان مرتبط و متفقا به امریک مسافرت نموده اند» (همان کتاب، ص ۷۸) 
۳- «هم چنین فرمودند : بنویس انفصال روحانی نصرت الله باهر، نظر به معاشرت با والده اش ! لازم و واجب» (همان کتاب، ص ۷۹) 
۴- «راجع به عزیمت پرویز پروانه به امریکا فرمودند : بنویس با محفل ملی امریک در این خصوص مخابره گردید، انفصال روحانی او از جامعه نظر به مخالفت و انحرافش لازم و واجب.» ( همان کتاب، ص ۷۸)

روش برخورد با غیر بهاییان


مدارکی که در ذیل می بینید دستورهایی است صریح که معاشرت نمودن با غیر بهائیان را جایز نمی داند: 
۱٫ «باید از معرضین در کل شئون اعراض نماییم و در آنی مؤانست و مجالست را جایز ندانیم که قسم به خداکه انفس خبیثه انفس طیبه را می گدازد چنان که نارحطب یابسه را و حر ثلج بارده را» (بهاءالله، مائده، ج ۸، مطلب ۵۳)
۲٫ «با نفوس معرض که اعراضشان ظاهر شده معاشرت و تکلم و ملاقات جایز نه، هذا حکم قد نزل من سماء‌ آمر قدیم» (بهاء الله، مائده آسمانی، ج ۸، ص ۷۴ چاپ جدید، باب معاشرت با معرضین جایز نه.)

شیعیان


ناگفته نماند که ایشان شیعیان مسلمان را هم جزء مشرکین می دانند. چنان که درص ۱۴۰ مائده ج ۴ و نیز رحیق مختوم ص ۵۹۵ آمده است: 

«لعمرالله حزب شیعه از مشرکین از قلم اعلی در صحیفه حمرا مذکور و مسطور.»

“إعلم بأن الله حرّم على احباء الله لقاء المشرکین و المنافقین، بدان که خدا بر احبایش دیدار با مشرکین و منافقین را حرام کرده است” (مائده آسمانی، ج۴، ص ۲۸۰)

غیر بهاییان نزد خداوند، بی نام و نشان و حیوان بودن


حضرت بهاء الله گوش جان بسپارند که ایشان در کتاب بدیع صفحه ۲۱۳ نوشته است: 

«نفوسی که از امر بدیع معرضند از رداء اسمیه و صفتیه محروم و کل از بهائم بین یدی الله محشور و مذکور»

معنای عبارت فوق این است که اگر کسی از بهائیت روی بتابد فی الفور اسم و وصفش را ازدست خواهد داد (ماهیتش مجهول خواهد شد) معلوم نیست که او چه موجودی خواهد گردید اما قدر مسلم آن است که در نزد پروردگار از حیوانات مذکور و محشور خواهد بود.

آنچه مسلم و روشن است این است که در کتب معتبر بهایی به کرات به این مساله اشاره شده است که فقط و فقط بهائیان هستند که در میان انسانها دارای ارزش و اعتبار هستند و برای سایر اقوام و پیروان سایر ادیان شئوناتی را بیان کرده اند که از یک طرف یک نوع بی ادبی و توهین محسوب می شود و از طرف دیگر با تمامی سخنان حضرات در خصوص وحدت عالم انسانی منافات دارد و بیانگر این مطلب است که جامعه بهائیت به اصول و تعالیم دین خود پایبند نیست و تنها آنها را در حد یک شعار بیان می نماید ، بلکه رفتاری متضاد آنها دارد . 

محرومیت کسی که غیر بهاییان را انسان بداند 


حضرت بهاءالله در کتاب بدیع ، صفحه ی ۱۴۰ می نوسید : 
«الیوم هر نفسی بر احدی از معرضین من اعلاهم او من ادناهم ذکر انسانیت نماید ، از جمیع فیوضات رحمانی محروم است تا چه رسد که بخواهد از برای آن نفوس اثبات رتبه و مقام نماید»

ملاحظه می فرمایید که جناب بهاءالله نه تنها غیر بهائیان را از دایره انسانیت خارج می داند ، بلکه به فتوای ایشان هرکس که آنها را آدم بداند ، او نیز از جمیع فیوضات رحمانی محروم است

۳-پدر بزگوار (حضرت بهاءالله ) فرزند خود (جناب عبدالبهاء) را از کلیه ی فیوضات رحمانی محروم ساخته است چون عبدالبهاء برخلاف نظر پدر ، برای غیر بهائیان رتبه ی انسانیت قائل شده است . 
۴-شاید به بحث این تاپیک مربوط نباشد ، ولی به نظر شما تکلیف وحدت عالم انسانی چه می شود ؟

وظیفه ی منکرین


ایشان در مورد چنین می فرمایند: 
جناب بهاءالله کسانی که امر را نپذیرند و دشمنی ایشان را در دل داشته باشد در مورد منکرین خویش چنین فرموده اند: 
من ینکر هذا الفضل الظاهر المتعالی المنیر ینبغی له بان یسئل عن امه حاله فسوف یرجع الی اسفل الجحیم. 
گنج شایگان صفحه۷۸ و مائده آسمانی جلد۴ صفحه۳۵۵ باب یازدهم : منکرین امرالله 
یعنی هر کس که این فضل ظاهر متعالی منیر را انکار کند شایسته است برای او که حالش را از مادرش بپرسد پس به پایین جهنم خواهد رفت. 

چیزی که از این جمله دانسته می شود این است که منکرین ایشان حلال زاده نیستند و این چنین حالشان معلوم است؛ همان طور که در صفحه ی بعد در کتاب گنج شایگان تصریح شده است که: 
قل من کان فی قلبه بغض هذا الغلام (بهاء)فقد دخل الشیطان علی فراش امه 
بگو هرکس در قلبش دشمنی این غلام (بهاءالله) را داشته باشد قطعا شیطان در بستر و رختخواب مادرش رفته است

همان طور که می بینیم، بنا بر آن چه که ایشان فرموده اند، تمامی منکران ایشان حالشان معلوم است! این سخن ایشان برای ما و برای بهاییان بسیار کارگشا می باشد و مطالب بسیاری را برای ما روشن می نماید. 
وقتی که بیشتر به این جمله می اندیشیم، به این فکر می افتیم که: 

۱٫ آیا جناب میرزا یحیی، صبح ازل، هم که منکر ایشان شدند همین حال را دارد؟ 
۲٫ آیا خواهر جناب بهاءالله، عزیه خانم، هم که منکر ایشان شدند همین حال را دارد؟ 
۳٫ آیا جناب محمدعلی برادر جناب عبدالبها هم که منکر ایشان شدند و بین آنها دعوا رخ داد نیز همین حال را دارد؟ 
۴٫ آیا تمام بابیان که منکر ایشان شدند همین حال را دارند؟ 
۵٫ آیا تمام شیخیه و تمام مسلمانان که منکر ایشان و بهاییت شدند همین حال را دارند؟ 
۶٫ آیا این روش گفتار ایشان با آن چه که ایشان در مجموعه الواح، صفحه ۲۵۶ فرموده اند که «بگو ای دوستان، سراپرده یگانگی بلند شد به چشم بیگانه یکدیگر را نبینید؛ همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار» قابل جمع می باشد؟

به نقل از  بهائی پژوهی

تحری حقیقت در بهائیت

واژه تحری به معنای «درنگ کردن در طلب امر » و نیز به معنای «حقیقت جوئی» به کار می رود و واژه حقیقت به معنای حق ، راستی ، درستی و هر چیز اصیل است .[۱]
تحری حقیقت در اصطلاح به معنای “تلاش برای یافتن حقیقت” است و به این معناست که انسان تأمل نموده و بدون شتابزدگی در پی تحصیل حقیقت و درستی و اصل دین به کاوش بپردازد .
سران بهائیت برای تبلیغ افکار و نظریات خویش ، اصولی را با نام تعالیم دوازده­ گانه مطرح نموده­­­­­ اند که اولین و مهمترین آن اصول ، تحری حقیقت می­باشد .
لذا با توجه به تبلیغات وسیع  بهائیت و مورد توجه قرار دادن این اصل توسط آنان به توضیح این اصل – تحری حقیقت – می­پردازیم.

تحری حقیقت در آثار رهبران بهائی
یکی از مهمترین فعالیتهای عباس افندی نشر امر[۲] در بلاد غرب بود ؛او از سال ۱۹۱۰ تا ۱۹۱۳ میلادی از طریق مصر به اروپا و آمریکا رفت و در بین راه طی این سه سال با سخنرانی های متعدد این تعالیم را ابلاغ کرد و پس از برگشت بنا داشت مسافرتی به هند برود که عمرش کفاف نداد.
در طول این مسافرت به بلاد غرب و طی این سخنرانی­ها ۱۲ اصل و تعلیم را از لابلای نوشته­ها و گفته­ های حسینعلی ،استخراج نموده به عنوان تعالیم دوازدگانه برای آئین بهائیت پایه گذاری نمود که البته بسیاری از این تعالیم در آثار حسینعلی یافت نمی­شود و خود عبدالبهاء آنها را ساخته است ولی به هرحال به عقیده بهائیان این دوازده اصل ،اساس عقاید بهائیان است . اولین و مهمترین اصل در این اصول اصل تحری حقیقت است .این اصل و تعلیم را عباس افندی (عبدالبهاء) به مناسبتهای مختلف تبیین نموده که به عنوان شاهد چند مورد آن ذکر می شود :عباس افندی حقیقت را هدایت الهی و یکی از فضائل عالم انسانی معرفی می­نماید و بزرگترین وظیفه انبیاء الهی را اعلام حقیقت در جهان برمی­شمرد.[۳]
در جایی دیگر می­گوید :« امّا بهاء اللّه فرمود تقلید جائز نیست تحری حقیقت باید بشود »[۴]
ایشان در نطقی در مجمع بهائیان لندن ضمن معرفی تحری حقیقت به عنوان اولین اصل از تعالیم خود تقلید را عامل نزاع و جدال بیان می نماید [۵]
او در پاریس با حضور تعدادی از احباب و غیره (٢١ اکتوبر ١٩١١ ) نیز علم را به عنوان یک حقیقت عامل اتحاد بین فِرَق و ادیان مختلف معرفی می کند [۶]
عبدالبهاء نیز چنین می­گوید :«(اول اساس بهاء اللّه تحری حقیقت است) یعنی باید نفوس از تقالیدی که از آباء و اجداد موروث مانده منزه و مقدس گردند »[۷]
بهائیان معتقدند اصل تحری حقیقت و یافتن حقیقت یک امر بدیع است چون موسس حقیقت حضرت بهاء الله است و این در ادیان دیگر نبوده است .
همچنین او در نطقی وظیفه هر کدام از انبیاء الهی در مورد این اصل را بیان می­کند که وطبق این تقسیم وظیفه جناب حسینعلی نوری را مهمترین پیامبر الهی معرفی می­نماید [۸]

شرایط تحری حقیقت در بهائیت
رهبران بهائی برای تحری حقیقت و رسیدن به حق شرائطی را نیز متذکر شده­اند :
 ۱ .شخص مایل به تحری حقیقت باشد
در مقدمه کتاب ایقان حسینعلی نوری چنین آمده است : « کتاب مستطاب ایقان شامل دو باب است، باب اوّل در شرائط سالک راه خدا و طالب حقیقت که برای وصول به مقصود باید باانقطاع صِرف و توجّه کامل و پرهیز از تقلیدو پیروی دیگران و به هدایت عقل سلیم و قلب طاهر به جستجو پردازد.» [۹] 
۲ .حب و بغض نداشته باشد یعنی مطالب را در کمال بی طرفی تحقیق کند .
«بهاءالله می­گوید : انسان چون بمقام بلوغ فائز شد باید تفحّص نماید و متوکّلاً علی الله و مقدّساً عن الحبّ و البغض در امری که عباد بآن متمسّکند، تفکّر کند و بسمع و بصر خود بشنود و ببیند چه اگر ببصر غیر ملاحظه نماید از مشاهده­ی تجلّیات انوار نیّر عرفان الهی محروم ماند. » [۱۰]
۳ . تأیید شده حقایق را به چشم خود ببیند
۴ .تقلید گذشته را فراموش کند
عبدالبهاء در سخنانی که در منزل خودش در پاریس بیان کرده می­گوید :
«اینست مسئله تحری حقیقت نتیجه این بحث چه می­شود نتیجه اینست که جمیع ملل عالم باید آنچه شنیده­ اند ، بگذارند ؛ نه به هیچ ملتی متمسک باشند و نه از هیچ ملتی متنفر . شاید آن ملتی را که متنفر است آن حق باشد و آن ملتی که بآن متمسک باطل باشد. وقتی که آنها را ترک کرد نه ملتی را متمسک نه ملتی را متنفر آن وقت تحری حقیقت می­کند و عاقبت ملاحظه می­نماید که حقیقت ادیان الهی یکی است اختلاف در تقالید است تحری حقیقت سبب می­شود که جمیع بشر متفق شوند »[۱۱]
۵ .در قضاوت انصاف داشته باشد
« اوّلاً که باید منصف باشد و منقطع از ما سوی اللّه و قلبش بکلّی به افق اعلی توجّه کند و از اسیری نفس و هوی، نجات یابد زیرا اینها همه مانعست. »

تناقضات تحری حقیقت در بهائیت
رهبران بهائی باوجود اینکه تأکید بسیاری بر تحری حقیقت دارند اما این اصل مهم در آثار و گفته­ های خودشان و یا در احکامی که برای اغنام الله [۱۲]وضع نموده اند اصلاً جایگاهی ندارد و با مطالعه آثارشان در کمال تعجب شاهد تناقضاتی هستیم که به عنوان نمونه می توان به موارد زیر اشاره نمود:
عباس افندی ( عبدالبهاء ) در الواح وصایا می­گوید :«ایادی امر اللّه باید بیدار باشند بمحض اینکه نفسی بنای اعتراض و مخالفت با ولیّ امر اللّه گذاشت فوراً آن شخص را اخراج از جمع اهل بهاء نمایند و ابداً بهانه­ای از او قبول ننمایند چه بسیار که باطل محض بصورت خیر در آید تا القای شبهات کند . »[۱۳]
اگر تحری حقیقت راه وصول به حقیقت است حتماً در ابتدای راه شبهاتی پیش می­آید و اگر صرف داشتن شبهه ، مرتد شناخته شود چگونه راه وصول به حق را طی کند ضمن اینکه این سخن یک تهدید است و کسی با دیدن آن از ترس اخراج از جمع به دنبال حقیقت نخواهد رفت .
حسینعلی نوری ( بهاء الله ) در الواح مبارکه ( چاپ قاهره مصر ) می نویسد :
« ﴿ای پسر تراب﴾ کور شو تا جمالم بینی و کر شو تا لحن و صوت ملیحم را شنوی و جاهل شو تا از علمم نصیب بری و فقیر شو تا از بحر غنای لا یزالم قسمت بیزوال برداری کور شو یعنی از مشاهده غیر جمال من و کر شو یعنی از استماع کلام غیر من  و جاهل شو یعنی از سوای علم من تا با چشم پاک و دل طیّب و گوش لطیف بساحت قدسم درآئی »
آیا کور شدن و کر شدن و چشمها را بر روی حقیقت بستن با تحری حقیقت سازگاری دارد ؟ آیا دعوت مردم و اغنام الله به جاهل شدن و پیروی از جهل همان تحری حقیقت است ؟

جریان طرد روحانی
یکی از موارد نقض تحری حقیقت در فرقه بهائیت جریان طرد روحانی است به این معنا که در احکام بهائیان آمده است که اگر کسی در جامعه بهائی به سن شانزده سالگی برسد و به جامعه بهائی اعلام نکند که بهائی است ازجامعه طرد شده و به شدت با او برخورد می شود تا جائی که تمام ارتباطات با او قطع شده و مانند یک فرد جزامی مورد نفرت جامعه بهائی قرار می گیرد .
از دیگر عوامل طرد روحانی در جامعه بهائیت مخالفت با رهبران بهائی و سخن گفتن بر خلاف عقیده آنهاست که به موجب همین قانون بدوی و موهن به گواهی تاریخ بیش از ۸۰ درصد از خاندان میرزا حسینعلی نوری توسط رهبران بهائیت طرد شده­اند، رهبرانی که شعارهای گوشنواز و دل انگیزی نظیر « همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار»[۱۴] و « عاشروا مع الادیان بالرّوح و الرّیحان لیجدوا منکم عرفالرّحمن ایّاکم ان تأخذکم حمیّهالجاهلیّه بین البریّه کلّ بدء من اللّهو یعود الیه انّه لمبدء الخلق و مرجعالعالمین »[۱۵]  را سر داده­اند ولی گویا خود فراموش کرده­اند به آن عمل کنند  و عمل آنان دقیقاً خلاف مدعای آنان است.

نمونه ای دیگر از نقض تحری حقیقت
سید باب در یکی از آثار خود به نام «دلایل السبعه» که آن را اثری الهام گرفته از خداوند می‌داند، دچار اشتباهی بسیار فاحش شده است. وی می‌گوید که  حضرت داوود پیامبر ،مدتی مدید قبل از حضرت موسی زندگی می‌کرده است و این در حالی است که حضرت داود نبی از پیامبران بنی اسراییل شمرده می­شود و به تصریح قرآن مجید و تورات پس از حضرت موسی زندگی می­کرده است. سید باب در این باره می­نویسد:” نظر کن در امت داود، پانصد سال در زبور تربیت شدند تا آنکه به کمال رسیدند. بعدکه موسی ظاهر شد، قلیلی که از اهل بصیرت و حکمت زبور بودند، ایمان آوردند، مابقی ماندند.”[۱۶]
این سخن پیروان باب را متعجب ساخت، اما در زمان حیاتش چیزی از وی نپرسیدند، پس از مرگ باب مکرراً از بها الله سوال نمودند و بهاالله به عوض آنکه خطای باب (که اظهر من الشمس بود) را اذعان داشته باشد در دفاع از وی راه تعصب کورکورانه را پیش گرفته و در کتاب «اشراقات» می‌نویسد:«الی حین چند کره اهل به این سوال نموده‌اند که حضرت داود صاحب زبور بعد از حضرت کلیم- علیه بهاالله الابهی- بوده لکن نقطه اولی- روح ما سوی فداه – (همان سید باب) آن حضرت را قبل از موسی ذکر فرموده و این فقره، مخالف کتب و ما عند الرسل است».[۱۷]
سپس به این اشکال و ایراد باب، چنین پاسخ داده است:«سزاوار عباد آن که مشرق امر اللهی (سید باب) را تصدیق نماید و در آنچه از او ظاهر شود چه که به مقتضیات حکمت بالغه، احدی جز حق آگاه نیست »[۱۸]
بهاالله که خود می­ دانست آن خطای تاریخی قابل انکار نیست و با مقتضیات حکمت بالغه تفاوت دارد، ولی با این سخنش تحری حقیقت و ترک تعصب را به فراموشی سپرده بود. و جالب اینجاست که عباس افندی(عبدالبها)، چون این اشتباه و غلط آشکار را در اثر سید باب دید، به جای آنکه منصفانه عمل کند و تسلیم حقیقت شود در مقام توجیه او بر آمده است و می گوید که مقصود از این داود شخص دیگری غیر از داود بن یسا می­باشد که بعد از حضرت موسی می­زیسته است که این توضیح خود تعصب، غفلت و جاهلیت عباس افندی عبدالبها ) را می‌رساند زیرا در سخن باب و نیز در گفتار بها ذکر داودی است که صاحب زبور بوده است (همان داوود بن یسا) که مدتها پس از حضرت موسی (ع) زندگی می­کرده است و از انبیای بنی اسراییل به شمار می­رفته است و نه داودی که ۵۰۰ سال قبل از موسی زندگی می­کرده و دارای امتی بوده است که هیچ نام و نشانی از او نیست. چنین داودی جز در تخیلات متعصبانه عبدالبها آن هم در تنگنای جدل، یافت نمی­شود.
با توجه به مطالب فوق الذکر مشخص می­شود که داعیه­داران تحری حقیقت خود عامل به اعتقادات خود نیستند و این تنها یک شعار برای تحریف افکار عمومی است ولی با نگاه به آموزه های اسلامی و روایات نابی که پیرامون علم آموزی و حقیقت یابی وجود دارد و در کنار آن رفتار زیبای اهل بیت علیهم السلام و علمای اسلام با علم آموزان و پرسشگران حقیقت جو ، مفهوم واقعی این شعار را بهتر درک می­کنیم.
[۱]. حسن عمید ، فرهنگ لغت عمید ، انتشارات امیرکبیر ، ۱۳۸۲شمسی ، چاپ هشتم ، صفحه ۳۷۷
[۲]. در بهائیت به تعالیم بهائیت “امر” گفته می شود و مقصود از نشر امر انتشار و تبلیغ تعالیم و تفکرات حسینعلی نوری است .
[۳] . « حقیقت ،وحدت عالم انسانیست ،حقیقت محبت بین بشر است حقیقت اعلان عدالت است ،حقیقت هدایت اللّه است  ،حقیقت فضائل عالم انسانیست . انبیای الهی جمیعاً منادی حقیقت بودند و جمیع متحد و متفق بودند . هر پیغمبری مژده بخلف خویش داد  هر خلفی تصدیق سلف نمود  موسی خبر از مسیح داد. مسیح تصدیق موسی کرد.  حضرت مسیح خبر از محمد داد ، حضرت محمد تصدیق مسیح و موسی نمود جمیع بایکدیگر متحد بودند، ما چرا اختلاف کنیم ما امت آن نفوس مقدسه هستیم » فرج الله ذکی الکردی،خطابات عبدالبهاء،مصر،۱۹۲۱میلادی،لجنه ملی نشر آثار امری،جلد۱،صفحه۲۱۱
[۴] . همان  صفحه ۲۵۱
[۵] . «)اولا ) تحری حقیقت زیرا جمیع ملل بتقالیدی عامیانه تشبث نموده‌اند و از این جهت با یکدیگر در نهایت اختلاف و غایت نزاع و جدالند ،اما ظهور حقیقت کاشف این ظلمات است و سبب وحدت اعتقاد، زیرا حقیقت تعدد قبول نکند»خطابات حضرت عبدالبهاء، آلمان ، موسسه مطبوعات امری ، ۱۲۷ بدیع ،۱۹۷۰ میلادی ، جلد ۲ ، صفحه ۳۰
[۶] . «از جمله اساس دین الهی تحرّی حقیقت است که جمیع بشر تحرّی حقیقت کنندچون حقیقت واحد است جمیع فِرَق عالم راجمع میکندحقیقت علمست اساس ادیان الهی علم است علم سبب اتحادقلوب میشود»همان  صفحه  ۶۶
[۷] . همان  صفحه ۱۳۹
[۸]. “حضرت موسی ترویج حقیقت فرمود  حضرت مسیح تصریح حقیقت کرد  جمیع حواریین توضیح حقیقت نمودند  حضرت رسول تبشیر بحقیقت داد  اولیای الهی مؤسس حقیقت بودند  حضرت بهاء اللّه تأسیس حقیقت فرمود»خطابات عبدالبهاء،جلد۱،صفحه۲۱۰
[۹] . مقدمه کتاب ایقان (نازله از قلم بهاءالله )، لجنه ملّی نشر آثار بهائی به زبان فارسی و عربی ،مؤسّسه ملّی مطبوعات بهائی ، هوفمایم آلمان،۱۵۵ بدیع، ۱۹۹۸ میلادی
[۱۰] . عبدالحمید اشراق خاوری ، پیام ملکوت ، موسسه مطبوعات امری ، ۱۳۰ بدیع ، ۱۹۷۳میلادی،صفحه۱۱
[۱۱] . خطابات عبدالبهاء،جلد۱،صفحه۱۴۲
[۱۲] . یعنی گوسفندان خدا ، لقبی که حضرت بهاءالله بهائیان را به آن مفتخر فرموده است .
[۱۳] . عباس افندی ، الواح وصایای مبارکه ، موسسه مطبوعات امری ، صفحه ۱۳
[۱۴] . خطابات عبدالبهاء ، جلد ۱ ، صفحه ۳۹
[۱۵] . حسینعلی نوری ،کتاب اقدس ، موسسه مطبوعات امری ، ۱۹۷۳ میلادی ، ص۱۳۷ ( ترجمه متن : با ادیان دیگر به زیبائی معاشرت کنید تا رحمان را بشناسید و تعصبات جاهلیت را رها کنید چون همه شما از خدائید و به سزوی او بازمیگردید او ابتدای خلق و محل بازگشت آنهاست )
[۱۶]. اسدالله فاضل مازندرانی ، اسرا الآثار ، موسسه مطبوعات امری ، ۱۲۴ بدیع ، ۱۹۶۷ میلادی،صفحه ۱۰۹
[۱۷]. حسینعلی نوری،الواح بهاءالله شامل اشراقات و چند لوح دیگر ، موسسه مطبوعات امری،صفحه۱۸
[۱۸] . همان ، صفحه ۱۸

به نقل از حزب سیاسی بهائیت