چگونگی پیدایش تعالیم دوازده گانه

بهاییت آیین نوظهوری است که رهبرانش برای آن دوازده تعلیم می شمرند و در کتب خود به این دوازده تعلیم پیوسته مباهات کرده و آن را بدیع و بکر معرفی می کنند؛ چنانکه جناب عبدالبهاء می نویسد: « این تعالیم پیش از ظهور بهاءالله کلمه ای از آن در ایران مسموع نشده بود این را تحقیق فرمایید تا بر شما ظاهر و آشکار شود.»[مکاتیب ج۳ ص ۱۴] بنابراین طبق دعاوی بزرگان این آیین، تعالیم دوازده گانه را می توان معرفی نامه ی بهاییت قلمداد کرد چراکه آن را از ابتکارات و امتیازات خاص آیین خود می دانند و با شناساندن آن ها به عنوان وجه تمایز بهاییت با سایر ادیان سعی در تبلیغ بیشتر آن دارند. جناب عبدالبهاء اینگونه می گوید: « از جمله این تعالیم وحدت عالم انسانی است این در کدام کتاب است؟ نشان بدهید و صلح عمومی است این در کدام کتاب است؟ و دین باید سبب محبت و الفت باشد اگر نباشد عدم دین بهتر است در کدام کتاب است؟ و دین باید مطابق با عقل سلیم و علم صحیح باشد این در کدام کتاب است؟ و مساوات بین رجال و نساء در کدام کتاب است؟ وترک تعصب مذهبی و دینی و تعصب وطنی و تعصب سیاسی و تعصب جنسی است این در کدام کتاب است؟ »[خطابات بزرگ ص۱۹۱]

بحث درباره ی بررسی اینکه آیا گفتار بهاییت صرفاً یک ادعا بوده ویا در ورطه ی عمل چه قدر توفیق داشته، از مجال این نوشتار خارج است اما اگر بخواهیم تنها بدیع و جدید بودن این تعالیم را موشکافی کنیم لازم نیست سراغ یک به یک ادیان دیگر رفته و مقایسه بنماییم چراکه جناب عباس افندی در جایی دیگر در نوشتار خود موضوع را برایمان واضح و آشکار می سازد : « اساسی که جمیع پیغمبران گذاشتند آن اساس بهاءالله است و آن اساس، وحدت عالم انسانی است آن اساس، محبت عمومی است و آن اساس، صلح عمومی بین دول است»[خطابات دو ص۲۸۶]  و یا اینکه « حضرت بهاءالله تجدید تعالیم انبیاء فرمود.»[خطابات یک ص ۱۸و۱۹]

چگونه رهبران بهاییت به خود اجازه می دهند تعالیم انبیاء گذشته را ابتکار و امتیاز خود عنوان کرده و با استفاده از آن به تبلیغ بپردازند؟ آیا بهاییت که خود را دینی جدید معرفی می کند، حرف تازه ای برای طرح کردن ندارد که تنها به تجدید تعالیم پیامبران سلف اقدام نموده است؟ آیا درجه ی اهمیت و ارزش دین آنقدر تنزل داشته که رهبران مسلکی بخواهند با فریب، مردم را به آیین خود دعوت کنند و چگونه دروغ در امر هدایت انسان ها راه می یابد؟

و اساساً چرا آثار بهایی مشحون از تناقض و دوگانه گویی است؟ واین تناقضات چه امری را تداعی می کند؟

طــــــلا و مـــــس

imgcopper

همه جا ساکت بود. آن قدر که حتی صدای پرنده ها هم به گوش نمی رسید و باد که تا چند لحظه پیش داشت با پنجره های نیمه باز اتاق بازی می کرد، خسته شده بود. حالا می شد سکوت و تمرکز را در تک تک چوب های کلبه قدیمی حس کرد. سکوت همیشگی کلبه به ناگهان با فریادی در هم شکست: «درستش کردم. درستش کردم». بعد برگه ها را به آرامی و با دقت فراوان در کیف چرمی کوچکش گذاشت و درِ پر سر و صدای کلبه را باز کرد و با عجله به سمت شهر دوید. آری؛ مندلیف نابغه شیمی ۱۸۶۹، بالاخره توانسته بود جدول تناوبی عناصر را طراحی کند. جدولی که پرونده نیمه باز تبدیل مس به طلا را برای همیشه بست و در قسمت علوم بی اساس تاریخ بایگانی کرد.

این جدول پر سر و صدا، فریاد های گوش خراش علم کیمیا را به زانو در آورد و تنها با چند خانه ی کوچک، ارزش مس را هم چنان پایین تر از طلا نگاه داشت و سال ها تلاش دانشمندانی چون زکریای رازی را به گونه ای دیگر به ثمر رساند. اما چند سال بعد از کشف شگفت انگیز مندلیف، ادعایی جالب دانشمندان علم شیمی را متعجّب ساخت و برخی را به خنده واداشت؛ تبدیل شدن مس به طلا!

جناب میرزا حسینعلی نوری ( متوفی ۱۸۹۲) ادعا کرد که اگر مس به مدت هفتاد سال در معدن خود از خشک بودن محفوظ بماند به طلا تبدیل می شود: «در ماده نحاسی ملاحظه فرمایید که اگر در معدن، از غلبه یبوست محفوظ بماند، در مدت هفتاد سنه به مقام ذهبی می رسد».[ایقان صفحه ۱۰۴] نحاسی: مس- ذهب: طلا- یبوست: خشکی.

این ادعّا از دو جهت شگفت آور بود: اول شگفتی آن تناقض با علمی بود که سال ها با زحمت فراوان بدست آمده بود و تبدیل شدن مس به طلا را بیشتر شبیه به یک شوخی و عنوانی برای کتاب های تخیّلی می دانست. شگفتی دیگر این ادعا آن است که با گفته فرزندش جناب عبدالبهاء، امام اوّل بهائیان نیز تناقض دارد که می گوید: «دیگر آن که دین باید مطابق عقل باشد، مطابق با علم باشد، زیرا اگر مطابق علم و عقل نباشد اوهام است».[خطابات ۲ صفحه ۲۱۹]  پس به گفته جناب عبدالبهاء دین باید علمی و عقلی باشد و نباید حرفی مخالف علم و عقل در آن مطرح شود و الا وهمی بیش نیست.

حضرت علی علیه السلام: «هر مسئله ای با علم موافق است، باید با دین نیز موافق باشد، آن چه را عقل ادراک نماید، دین آن را باید قبول کند. دین و علم تؤامند، هر دینی مخالف با علم باشد، صحیح نیست.»

نمونه ای دیگر از احکام مدرن بهائیت

در این پست به نمونه ای دیگر از احکام مدرن بهائیت در تطابق دین با علم و عقل  اشاره می کنیم:

استمناء یا خود ارضایی: خود ارضایی نیز در اسلام تحریم شده است؛ اما علی محمد باب می‌گوید:«و قد عفی عنکم ما تشهدون فی الرویا او انتم بانفسکم عن انفسکم تستنیون، ولکنکم تعرفن قدر ذلک الماء فانه یکن سبب خلق نفس یشهد الله؛ خدا از شما بخشیده آن چه را در خواب می‌بینید، و آنچه را که شما خودتان از نفس خود استمناء می‌کنید، ولی قدر این آب را بدانید، زیرا آن وسیله آفرینش انسان است.»[بیان عربی، باب عاشر از واحد هشتم]

تنها ضرری که علی محمد برای استمناء بیان می‌کند، تلف شدن نطفه است، ولی اسلام خود ارضایی را حرام کرده است، زیرا چهارده قرن پیش از معایبی آگاه بوده که امروزه دانشمندان به آن دست یافته‌اند؛ مضراتی که به چند نمونه از آن اشاره می‌کنیم:

آسیب‏هاى جسمى خود ارضایى:
۱. خستگى و کوفتگى.
۲. ضعف چشم و تارى دید.
۳. نازک شدن و سپس ریزش مو.
۴. سرد مزاجى.
۵. انزال زود رس.
۶. درد در ناحیه تناسلى.
۷. کمر درد.
۸. و …

آسیب های روحی خود ارضایی:
حواس پرتى، ضعف حافظه، اضطراب، گوشه‏گیرى و افسردگى، بى‏نشاطى، تند خویى و زود رنجى، ضعف اراده، احساس حقارت، بى‏خوابى، بى‏میل شدن به همسر و لذت نبردن از زندگى مشترک را مى‌توان از عوارض روانى خود ارضایى نام برد.

در این بخش به  نمونه ای از احکام مدرن و مطابق با نیازهای قرن بیستم بهائیت اشاره کردیم که تطابق دین با علم و عقل را به شما نشان داد؛ حال شما تصمیم بگیرید که  کدام دین الهی است؛ آن که از نیازهای بشر آگاه است یا فرقه‌ای بشری و جاهل نسبت به نیاز انسان‌ها.

آیا بهائیت با علم و عقل تطابق دارد؟

یکی از تحولات عباس افندی، تعالیم دوازده‌گانه‌ای بود که برای بهائیت فراهم ساخت. او در سفرهایی که به اروپا و امریکا داشت، شـعارهای دوازده‌گانه بهائیت را جمع آورد و به بهــائیان عرضه کرد تا برای جذب غیر بهائیان به کار بندند. یکی از این تعــالیم، تطابق دین با علم و عقـل است که در این نوشتار، به بررسی و نقد آن در نمونه ای از احکام بهائیت می‌پردازیم.

تطابق-دین-باعلم-و-عقل

 ربـا: ربا به این معناست که شخصی مالی را به عنوان قرض به دیگری بدهد و  شرط کند که هنگام پس دادن، مبلغ اضافه‌ای را به همراه اصل به او بازگرداند. لازم به ذکر است که اگر شخصی مال را به دیگری بدهد و شرط نکند که اضافه‌ای بگیرد، ولی شخص قرض گیرنده، اضافه‌ای را به او بدهد، این نه تنها ربا نیست، بلکه استحباب نیز دارد. ربا در شریعت اسلام حرام است و علی محمد باب نیز بر این حرمت تأکید می‌کند: «یا اهل الارض قد احل الله البیع لکم فی کتابه و قد حرم علیکم الربوا؛ ای اهل زمین خداوند داد و ستد را حلال کرده و رباء را بر شما حرام قرار داده است.

ولی بهاءالله نه تنها از حرمت ربا سخن نگفته است، بلکه آن را حلال شمرده و می‌گوید: «اکثری از ناس محتاج به این فقره مشاهده می‌شوند چه اگر ربحی در میان نباشد امور معطل و معوق خواهد ماند، نفسی که موفق شود با هم جنس خود یا هم وطن و یا برادر خود مدارا نماید و یا مراعات کند یعنی به دادن قرض الحسن، کمیاب است، لذا فضلا علی العباد رباء را مثل معاملات دیگر که ما بین ناس متداولست قرار فرمودیم. یعنی ربح نقود از این حین که این حکم مبین از سماء مشیت نازل شد حلال و طیب و طاهر است.» [اشراقات، ص ۸۳]

بله بهائیان، از تطابق دین با علم و عقل دم می‌زنند، لیکن تنها برای جلب مشتری، زیرا آن چه امروزه به اثبات رسیده است، روشن می‌کند که ربا سبب بسیاری از رکودهای اقتصادی است و عقل نیز در می‌یابد که سرمایه‌داری که بی تلاش و زحمت پولش را در اختیار دیگران می‌گذارد و در موعد مقرر پولش را به همراه سودش می‌خواهد و کاری ندارد که قرض گیرنده از این پول سود می برد یا سود نمی‌برد، ظالم است.

ربا بر دو چیز می‌افزاید: یکی ثروت سرمایه داران و دیگری فقر فقیران. در ربا سرمایه دار از فقر فقیر سوء استفاده می‌کند و بدون زحمت بر سرمایه خود می‌افزاید و فقیر نیز که چاره‌ای ندارد، به ربا تن می دهد تا چند روز دیگری را بگذراند، به امید این که فرجی حاصل شود.

تطابق دین با علم و عقل شعاری است برای جذب حداکثری، زیرا ثروتمند بی‌دینی که تنها در پی کسب منافع خود است، با این شعار جذب بهـــائیت می‌شود و بر کردار خود، رنگ دیــانت می‌دهد. او از یک سوء خود  را دیندار نشان می‌دهد و از سوی دیگر به صورت قــانونی ربـــا می‌دهد و فقیران را به خدمت خود می‌گیرد.

خلق الساعه

00361_HD

حتما این کلمه به گوشتان خورده است و یا لااقل در کتب علمی با آن برخورد کرده اید. نظریه ای که در حال حاضر بیش از آنکه به نظریه علمی شباهت داشته باشد به خرافه ای نادرست شبیه است و کاملا مخالف عقل بوده و بیان می کند که:

“موجودات خود به خود به وجود می آیند.”

این نظریه که توسط ارسطو بیان شد، قرن ها مورد توجه بود ولی سرانجام توسط پاستور و آزمایش معروفش کم کم از صفحه ی علم روزگار محو گردید و تبدیل به خرافه ای بی ارزش شد.

یکی از تعالیم دوازده گانه ی بهاییت تطابق دین با علم و عقل است. ولی گویا سخنان جناب عبدالبهاء چیز دیگری را می رساند. جناب عبد البهاء که در همه جا فریاد تطابق دین با علم و عقل بر می آورند، در صفحه ۲۴ جلد دوم مکاتیب این چنین گفته اند:

«بدان که مخلوقات بر چند قسم اند:قسمی خلق ارحام است که در ارحام خلق می شوند؛ و قسمی خلق الساعه است که بنفسه متکون کردند؛چون حیوانات که در اثمار تولید یابند و قسمی در بیضه موجود شوند و این اقسام خلقت اجسام است.»

ایشان در این گفته به صراحت خلقت گروهی از موجودات را بدون علت صحیح منطقی پنداشته و وجود آنها را از خودشان می دانند. با این مطلب جناب عبدالبهاء تحقیقات مکرر دانشمندان و آزمایشات علمی آن ها را رد کرده و خود را تنها دانشمند روی زمین می دانند که هنوز به این نظریه ی منسوخ معتقد است!

مسلما هر انسان عاقل و حقیقت گرایی با خواندن این مطلب متوجه این موضوع می شود که حداقل در این مورد “تطابق دین با علم و عقل” وجود ندارد و ده ها مورد مشابه از این دست وجود دارند که این نکته را ثابت می کنند.

به نقل از یار جوان

نکته ای علمی از عبدالبهاء

آینه بغل

22

«اجسام از آنچه که در آینه می بینید به شما نزدیک ترند». این جمله را کمتر کسی است که بر روی آینه بغل خودروها ندیده و یا در کتب درسی دوران تحصیلش پیرامون مسئله ی آینه های محدب مورد بررسی قرار نداده باشد. همان طور که می دانید آینه ی طرفین خودروها از نوع آینه ی محدب است تا بتواند اجسام را در چشم انداز وسیع تری در معرض دید قرار دهد و به خاطر همین اجسام را کوچکتر و نزدیک تر از فاصله ی واقعی خودشان نمایش می دهد.

دلیل این خاصیت این است که این آینه پرتو های نور را حتی اگر موازی یا متمرکز هم باشند تا جایی که می تواند پراکنده می کند.

این مطلب در تمامی منابع علمی مربوط به اپتیک در مورد آیینه ها مورد بررسی و تحقیق قرار گرفته و درستی آن اثبات گردیده است ولی گاهی اوقات برخی افراد یا برخی از گروه ها سخنانی متناقض با علم روشن روز بیان می کنند.

به عنوان مثال جناب اشراق خاوری، یکی از بزرگترین مبلغان مسلک بهائیت که تالیفات زیادی نیز دارد، مطالبی را درباره آینه ها بیان کرده که شنیدن آن خالی از لطف نیست. ایشان در کتاب ایام تسعه ی خود می گوید: «مانند آفتاب که در مرآت مسطح تأثیر تام ندارد؛ ولی چون در مرآت مقعر یا در مرآت محدب تجلی نماید جمیع حرارت در نقطه ای جمع شود و آن نقطه از آتش، حرقتش بیشتر است»! این جمله و تمامی متن کتاب ایام تسعه به تأیید رسمی لجنه نشر آثار امری رسیده است و از این رو، شرعاً مورد تأیید اهالی آئین بهائیت است. این یعنی، بهائیان جهان، شرعاً معتقدند که آینه ی محدب و مقعر مثل هم رفتار می کنند و هردو نور را همگرا می کنند و در یک نقطه جمع می کنند.

اتفاقا همین نویسنده و هم کیشان او قائل به اصل مهمی در دیانتشان هستند که اگر بخواهند دینشان را در دوازده جمله خلاصه کنند یکی این است که «دین باید با علم و عقل مطابق باشد».

در این باره جناب عبدالبها دوم شخص آیین بهائیت چنین تأکید می کنند: «دین و علم توأم است، از یکدیگر انفکاک ننماید و از برای انسان دو بال است که به آن پرواز نماید جناح واحد کفایت نکند هر دینی که از علم عاری است عبارت از تقالید است و مجاز است نه حقیقت.[۱]»

حالا یک سؤال: آیا بهائیان، شرعاً برای متمرکز کردن نور از آیینه های محدب استفاده می کنند یا خیر؟!

 ————————————————————————-

[۱] پیام ملکوت صفحه ۸۸ به نقل از خطابات طبع مصر صفحه ۳۲

به نقل از یار جوان