وحدت عالم انسانی یا وحدت عالم بهائی؟

photo_2016-02-26_17-46-34

بهائیان، جناب بهاءالله را بانی و مؤسس تعلیم ” وحدت عالم انسانی ” می دانند و به این تعلیم بسیار افتخار می کنند.

امّا وقتی به مطالعه ی آثار جناب بهاءالله می پردازیم، به عباراتی بر می خوریم که کاملاً برخلاف این تعلیم می باشد.

ایشان در کتاب بدیع، بهائیان را تهدید می کند که از بهائیت دست نکشند و اگر کسی از بهائیت روی برتابد اسم و صفتش را از دست خواهد داد.

سؤال ما از بهائیان این است که این چه نوع وحدتی است که می خواهد با تهدید، انسان ها را به دور هم جمع کند؟!

telegram4

دزدها هم بهائیت را می پسندند!!

photo_2016-02-25_00-20-30

در طول تاریخ بشر، همواره کسانی بوده اند که برای خودنمایی و محبوب شدن در بین مردم، شعارهایی توخالی و غیرعقلانی سر می دادند و مردم عوام نیز تنها به ظاهر زیبای این شعارها دلخوش می کردند و به باطن آن نمی نگریستند.
یکی از آن شعارهای به ظاهر زیبا، ?” دوست انگاشتن دشمن “?است که رهبران بهائی برای جذب افراد به سمت خود، بسیار از این شعار پوچ و غیرعقلانی سخن گفته اند و افراد را به سمت خود کشانده اند.

جناب بهاءالله در کتاب مائده آسمانی، ج۸ می گوید: «دوستان باید افعال و اعمال ظالمین را به حق گذارند و هیچ وجه معترض نشوند.»

مگر می شود کسی به دیگران ظلم کند و ما این عمل او را بر مبنای حق بگذاریم؟!!!

پاسخ را از زبان خود جناب بهاءالله بخوانیم. ایشان در کتاب گنجینه حدود و احکام می گوید: «اگر یک نفر خانه ای را عمداً آتش بزند، خودش را آتش بزنید.»
پس عقلانی نیست دشمن را دوست دانست و افعال و اعمال او را حق انگاشت و به او اعتراض نکرد.

حل تناقض این دو سخن جناب بهاءالله بر عهده پیروانش.

telegram4

وحدت با عالم انسانی، به جز مخالفین بهاءالله

54

از ویژگی های اولیه و بدیهی فرستاده های الهی، مزین بودن به اصول اخلاقی است.

هیچ کس ندیده یک #پیامبر الهی بی جهت  عصبانی گردد و به مخاطبان خود و افرادی که سخنش را نمیپذیرند، توهین کند.

اما شاید پیامبر بهائیت از این قاعده مستثناست…   چون از نظر ایشان شیعیانی که سخنش را نمیپذیرند، کرم های میان لجن زارند…

این یکی از چند دفعه ای است که ایشان از مخالفان خود با توهین پذیرایی کرده اند…

حتما آنهایی که شناخت بیشتری نسبت به جناب میرزاحسینعلی نوری(بهاءالله) دارند میدانند که وحدت عالم انسانی، یعنی برابری همه انسانها بدون در نظر گرفتن اعتقاد و نژاد، از مهمترین اعتقادات و شعارهای او و پسرش عبدالبهاست…

telegram4

هنوز هم نژادپرستی؟!

21

نژادپرستی (Racism)  تفکر برتر دانستن یک نژاد بر نژاد(های) دیگر است.

« نژادپرستی باوری است که بر حسب آن یک گروه نژادی، خود را برتر از گروه‌های نژادی دیگر می‌داند و یکی از قدرتمندترین و مخرب‌ترین اشکال تبعیض است».[۱]

«سراسر تاریخ بشر آکنده از نژادپرستی است. یونانیان باستان، هندیان و چینی‌ها علی‌رغم خدمات زیادی که به بشریت کرده‌اند، در پَست شمردن نژادهای دیگر، سابقه زیادی دارند. نژادپرستی همچنین نقش عمده‌ای در تاریخ معاصر آمریکا بازی کرده است. مردم سفیدپوست آمریکا، نژادپرستی را به مثابه توجیهی برای برده‌داری و یا تحقیر سیاه‌پوستان به کار می‌برند. اغلب در جامعه‌ای که نژادپرستی در آن رایج است، گروه مسلط، نژادپرستی را چنین توجیه می‌کند، که اعضای گروه دیگر از لحاظ هوش پست‌ترند.»[۲]

«گر چه امروزه به دلیل مبارزات مساوات‌ طلبانه اجتماعی، و بالا رفتن سطح فرهنگ و آگاهی مردم، نژادپرستی تقلیل چشم‌گیری یافته است، اما هنوز به صورت های پنهان و آشکار (در سراسر جهان، به ویژه کشورهای صنعتی پیشرفته)، باعث تحقیر و پست شمردن گروه‌های نژادی دیگر می‌شود و آنها را از مزایا و فرصت‌های اجتماعی محروم می‌کند.»[۳]

با آنکه در ادیان گذشته مسئله ی پرهیز از نژادپرستی همواره به انسان ها تذکر داده شده است، اما همچنان افرادی با بینش غلط خود بانگ نژادپرستی سر می دهند و بر این عقیده ناصحیح خود پای می فشارند.

در آغازین روزهای ظهور اسلام، بزرگان قریش اصل مساوات را که پیامبر به رعایت آن همت گماشته بود، نمی‏پذیرفتند و به ایشان می‏گفتند: علت این‏که در مجلس‏های تو حضور نمی‏یابیم، این است که افرادی چون بلال حبشی، سلمان فارسی، صهیب رومی و غیر آنان از بردگان در آن مجلس‏ها حضور دارند. آنان را از کنارت بران تا با تو هم نشین شویم، ولی پیامبر این درخواست را نپذیرفت. آنان طرح دیگری را بیان کردند، چنان که گفتند روزی را برای آنان و روزی را برای ما اختصاص بده. آیه نازل شد: «آنانی را که صبح و شام خدا را می‏خوانند و قصدشان فقط خداست، از خود مران که نه چیزی از حساب آنان بر تو و نه چیزی از حساب تو بر آنان است. پس تو اگر آن خدا پرستان را از خود برانی، از ستم کاران خواهی بود.»[۴]

با نزول این آیه، پیامبر اکرم صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله و سلم به این خواست آنان نیز تن نداد و همواره انسان ها را برابر می شمرد و تنها تفاوت انسان ها را در نحوه ی اعمال و رفتارشان می دانست؛ و این مسئله در جای جای قرآن کریم مطرح شده است. نمونه ای از این برابری در آیه ۱۳ سوره حجرات به خوبی روشن است:

«یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ»

ای مردم، بی تردید ما همه شما را از یک مرد و زن آفریدیم، و شما را قبیله های بزرگ و کوچک قرار دادیم تا همدیگر را بشناسید (پس در میان شما برتری نژادی نیست بلکه) مسلّما گرامی ترین شما در نزد خدا پرهیزکارترین شماست همانا خداوند بسیار دانا و آگاه است.

با این وجود اما هنوز هم انسان هایی بر طبل نژاد پرستی می کوبند و سعی در نشر این پدیده ی مطرود دارند.

جالب است نمونه ای از آن را از زبان یکی از رهبران فرقه ساختگی بهائیت بخوانیم:

جناب عبدالبهاء در مقام تعریف و ستایش از سیاهان آمریکایی، آنچنان سیاهان آفریقایی را مورد توهین خود قرار می دهد که سبک جالبی از نژادپرستی را می توان در کلام این به ظاهر رهبر یافت؛ ایشان در صفحه ی ۱۹ کتاب خود به نام خطابات بزرگ می گوید:

«مثلا چه فرق است میان سیاهان افریک (آفریقایی) و سیاهان امریک (آمریکایی) اینها خلق الله البقر علی صوره البشرند (خدا آنها را گاوهایی در صورت انسان آفرید) آنان (سیاهان آمریکایی) متمدن و با هوش و فرهنگ و حتی در این سفر در مجامع و مدارس و کنائس سیاهان در واشنگتن صحبت های مفصل شد، مانند هوشمندان اروپ (اروپایی) به تمام نکته ها پی می برند.»

و از اینگونه نژادپرستی در کتب دینی بهائیان به وفور یافت می شود.


[۱] ـ کوئن، بروس؛ مبانی جامعه‌شناسی، غلامعباس توسلی و رضا فاضل، تهران، سمت، چاپ دوازدهم، ۱۳۸۰، ص۳۴۹٫

[۲] ـ عضدانلو، حمید؛ آشنایی با مفاهیم اساسی جامعه‌شناسی، تهران، نی، چاپ دوم، ۱۳۸۶، ص۶۱۴٫

[۳] ـ عضدانلو، حمید؛ آشنایی با مفاهیم اساسی جامعه‌شناسی، تهران، نی، چاپ دوم، ۱۳۸۶، ص۶۱۴٫

[۴] ـ سوره انعام / آیه ۵۲

telegram4

غیر بهائیان دوستند یا سنگریزه ؟!

421220866_71383

نخستین رهبر بهائیان، جناب بهاءالله، که بهائیان وجود او را نورانی و به دور از معصیت و گناه می دانند در مورد دوستداران خود و بقیه انسان ها در کتاب مائده آسمانی عباراتی دارد که ترجمه آن چنین است:

«دوستداران من دُرّ و جواهر و مابقی ایشان سنگریزه های زمین خاکی اند.»

جالب اینجاست که پسر ایشان یعنی جناب عبدالبهاء سخن پدر را زیر پا گذاشته و کمی عقلانی تر به این مسئله نگریسته؛ عبدالبهاء در کتاب خطابات می گوید:

«به ما چه ربطی دارد که این مؤمن است یا آن مؤمن نیست؛ ما نمی توانیم نفسی را بر نفسی ترجیح دهیم.»

با بهائیان است که زحمت تحقیق و بررسی را بر خود هموار کرده و روشن سازند که نظر کدام یک از این دو ناصحیح است؟ غیر بهائیان دوست اند یا سنگریزه ؟

️کدامیک اشتباه میگوید؟ بهاءالله، عبدالبهاء، یا هر دو؟!

telegram4

بیچاره جناب عبدالبهاء!

814717027_124041

جناب عبدالبهاء در کتاب خطابات، ضمن احترام گذاشتن به جمیع بشر، همه ی آدمیان را شایسته ی لقب انسان می داند و می گوید تاج انسانی زینت هر سری است.

️اما بیچاره ایشان که با این سخنش از تمام فضیلت های رحمانی محروم مانده است؛

چرا که پدرش، یعنی جناب بهاءالله در کتاب بدیع می گوید:

هر کس که به معترضین به بهائیت بگوید انسان، از جمیع فیوضات رحمانی محروم است.

با اینکه نظر کدام یک از این جنابان صحیح است کاری نداریم اما مگر می شود که رهبران یک عقیده نظراتی بر خلاف هم بدهند؟!

telegram4

وحدت دقیقا با کدام عالم انسانی؟

31

با اعتقاد به وحدت عالم انسانی، همه بهاییان در تحقیق و انتخاب دین آزادند ولی کسی حق ندارد با رویگردانان از بهاییت حتی تکلم کند!!!!!
باوجود اینکه پیروان بهاییت مدعی اند که اولا تفاوتی میان نوع انسان از هیچ لحاظ وجود ندارد و ثانیا راه تحقیق و پرسش در اعتقادشان همیشه باز است و محدودیتی برای تحقیق وجود ندارد، و هرکس هر زمان خواست میتواند آزادانه دین خود را تغییر دهد.
نخستین رهبر بهاییت، حتی تکلم و همنشینی با رویگردانان از بهاییت را جایز نمیداند و اینگونه میگوید: «باید از معرضین در کل شئون اعراض نماییم و در آنی مؤانست و مجالست را جایز ندانیم که قسم به خداکه انفس خبیثه انفس طیبه را می گدازد چنان که نارحطب یابسه را و حر ثلج بارده را.» (بهاءالله، مائده آسمانی)
و به همین گونه در جایی دیگر:«با نفوس معرض که اعراضشان ظاهر شده معاشرت و تکلم و ملاقات جایز نه، هذا حکم قد نزل من سماء‌ آمر قدیم» (بهاء الله، مائده آسمانی)
ناگفته نماند که ایشان شیعیان مسلمان را هم جزء مشرکین می دانند. چنان که درص کتاب مائده آسمانی و نیز رحیق مختوم آمده است: «لعمرالله حزب شیعه از مشرکین از قلم اعلی در صحیفه حمرا مذکور و مسطور.» به راستی چه باید گفت؟
چگونه ممکن است باز هم از وحدت عالم انسانی و معاشرت با همه ی آنان که روی زمین اند دم زنند؟
خود معتقدین به بهاییت با مشاهده این موارد و اینکه خود بهاءالله در کتاب بدیع خود گفته است:”تناقض را در ساحت مظاهر الهیه راه نبوده و نخواهد بود”، چه خواهند گفت و چه تصمیمی خواهند گرفت؟

telegram4

تقلید بهائیت از کتب آسمانی گذشته

34


از آنجا که بهائیان تعالیم خود به خصوص “وحدت عالم انسانی” را از ابداعات و ابتکارات خود برمی شمرند و ادعا دارند کسی آن را نمی دانسته، لازم دانستیم این گزافه گویی را برهمگان روشن سازیم؛ به همین سبب عباراتی را در کتب آسمانی گذشته یافتیم که همه ی آنها این آموزه را مطرح کرده اند و ما برحسب اختصار تنها به ذکر چند نمونه از آنها بسنده می کنیم.
در کتاب انجیل متی باب پنجم از آیه ۳۸ تا ۴۸ می خوانیم: «هر کس از تو سؤال کند بدو ببخش و از کسی که قرض از تو خواهد روی خود را مگردان. من به شما می گویم دشمن خود را محبت کنید و برای لعن کنندگان خود برکت بطلبید. و به آنانی که از شما نفرت کنند احسان کنید و به هر که به شما فحش دهد و جفا رساند دعای خیر کنید.»
همچنین کنفوسیوس در حدود شش قرن قبل از میلاد مسیح می گفت: «مردم چهار دریا باهم برادرند.»
در کتاب مقدس زرتشتیان آرزوی وحدت جامعه نیکان بدین صورت بیان شده: «بشود که ما با همه راستان که در سراسر هفت کشور زمین هستند همکار و انباز باشیم. بشود که آنها با ما و ما با آنها یکی باشیم.»
همینطور در دستورات کلیسا نیز دستور به وحدت داده شده: «ای شنوندگان شما را می گویم! دشمنان خود را دوست بدارید. و با کسانی که از شما نفرت کنند، احسان کنید. و هر که شما را لعن کند برای او برکت بطلبید. و برای هر که با شما کینه دارد، دعای خیر کنید…»
همچنین در قرآن کریم نیز آیات بسیاری به چشم میخورد که انسان ها را به وحدت و محبت و برابری و خیرخواهی دعوت می کند که ذکر آنها در این مقال نمی گنجد.

میبینیم که تقلید بهایت از کتب آسمانی گذشته مغایر حقیقت است.

telegram4

وحدت عالم انسانی؛ جدید یا قدیمی؟!

30

وحدت عالم انسانی؛ جدید یا قدیمی؟!
از جمله تعالیم بهائیت که آن را از ابتکارات خود می داند، وحدت عالم انسانی است، که جناب عبدالبهاء ادعا دارد تا قبل از بهائیت در هیچ کتابی نیامده است. ایشان در کتاب خطابات بزرگ می گوید: «از جمله این تعالیم وحدت عالم انسانی است، این در کدام کتاب است؟ نشان بدهید…» جالب است که اگر جستجویی مختصر در کتاب خطابات داشته باشیم به عباراتی برمیخوریم که در آن خود جناب عبدالبهاء کلام قبلی اش را نقض می کند؛ چرا که ایشان گفته: «اساسی که جمیع پیغمبران گذاشتند آن اساس بهاءالله بود و آن اساس، وحدت عالم انسانی است»

حال سؤال ما از جناب عبدالبهاء این است که اگر اساس همه ی انبیاء وحدت عالم انسانی بوده است، پس چرا آن را منحصر به بهائیت و از ابداعات خود می دانید؟!!

آیا خون بهائیت سرخ تر از بقیه است؟!

29

?نخستین تعلیم بهائیت، همه را به جستن حقایق و درستی ها و دور افکندن تقالید و نادرستی ها دعوت می کند.

?به گفته جناب عباس افندی در کتاب خطابات: «اول تعلیم حضرت بهاءالله تحری حقیقت است. باید انسان تحری حقیقت کند و از تقالید دست بکشد.»

?اما همین اشخاص وقتی نوبت به خودشان می رسد دلشان می خواهد همه چشم و گوش بسته آنها را بپذیرند و از آنها اطاعت کنند.

?شاهد سخنمان کلمات جالب جناب بهاءالله در کتاب کلمات مکنونه است:

☝️«ای پسر تراب! کور شو تا جمالم بینی و کر شو تا لحن و صوت ملیحم را شنوی و جاهل شو تا از علمم نصیب بری و فقیر شو تا از بحر غنای لایزالم قسمت بی‌زوال برداری. کور شو یعنی از مشاهده غیر جمال من و کر شو یعنی از استماع کلام غیر من و جاهل شو یعنی از سوای علم من»

?قضاوت با شما که آیا با عمل به این توصیه‌ی جناب بهاء الله، دیگر جایی برای کنکاش و جستجوی حقیقت باقی می‌ماند؟!