نوشته‌ها

مشکلات بهائیان در دفن اموات

یکی از اخبار قابل بررسی در پاییز ۹۷، خبر نبش قبر یک بهائی به نام خانم شمسی اقدسی اعظمیان در گیلاوند از توابع شهرستان دماوند و درخواست از خانواده متوفی برای دفن جنازه در گورستان خاوران تهران بود. هرانا و بسیاری دیگر از خبرگزاری‌های بهائی با پوشش گسترده‌ی این خبر، آن را نوعی اهانت به عواطف و احساسات خانواده دانستند و توهین به جنازه فردی بی دفاع و مرده را محکوم کردند. برخی روشنفکران ایرانی ساکن غرب نیز در پیامی، این اقدام را محکوم کردند. بی‌بی‌سی فارسی ضمن پوشش خبری این ماجرا و بیانیه‌ی این روشنفکران، با یاسر میردامادی و حسن فرشتیان در همین زمینه مصاحبه کرد. نظر به ابعاد رسانه‌ای این موضوع، لازم است قبل از قضاوت قطعی، به نکات ذیل توجه کرد:

🔷۱-آن چنان که کسری ناجی، مجری خبر بی‌بی‌سی در ضمن مصاحبه با فرشتیان اعلام کرد و در زیرنویس این شبکه به عنوان بخشی از این خبر منتشر شد، نیروهای امنیتی پیش از این اتفاق، بهائیان دماوند را از دفن اموات در گورستان گیلاوند منع کرده بودند. اهمیت موضوع از آن جهت است که بهائیان در تعالیم رهبران خود، به کرات لزوم تبعیت از حکومت و اولیاء امور را مشاهده کرده اند. جمله‌ی ذیل از بهاءالله در کتاب اقتدارات حاوی همین مطلب است: «حق جلّ و عزّ، مملکت ظاهره را به ملوک عنایت فرموده، بر احدی جایز نه که ارتکاب نماید امری را که مخالف رأی رؤسای مملکت باشد.» (اقتدارات، ص ۳۲۴)
اشراق خاوری نیز در کتاب گنجینه حدود و احکام به همین مطلب پرداخته و این جملات کلیدی را از عباس افندی در همین زمینه نقل کرده است: «حضرت عبدالبهاء… می‌فرمایند قوله تعالی، باری به نصّ قاطع جمال مبارک روحی‌لاحبّائه‌ الفداء ابداً بدون اذن و اجازه حکومت جزئی و کلّی نباید حرکتی کرد و هر کس بدون اذن حکومت ادنی حرکتی نماید، مخالفت به امر مبارک کرده است و هیچ عذری از او مقبول نیست… امر قطعی الهی این است که باید اطاعت حکومت نمود. این هیچ تأویل بر نمی‌دارد و تفسیر نمی‌خواهد، از جمله اطاعت این است: کلمه بدون اذن و اجازه حکومت نباید طبع گردد… تکلیف احبّای الهی اطاعت و انقیاد حکومت است خواه استقلال و خواه مشروطه.» (گنجینه حدود و احکام، ۴۶۳)
ملاحظه می‌شود که بهائیان بر طبق نصوص خود، حق ندارند بر خلاف اوامر حکومتی، حرکت و اقدامی نمایند. هنگامی که مأموران امنیتی از پیشتر به این هم‌وطنان اعلام کرده اند که نباید مردگان خود را در قبرستان گیلاوند دفن کنند، خانواده متوفی با کدامین توجیه، به دفن جسد خانم اقدسی در دماوند اقدام کرده‌اند. ملاحظه می‌شود که اصل اقدام برای دفن کردن جنازه در آن محل، با تعالیم بهائی در تعارض است.

🔷۲_در توجیه این رفتار خانواده اقدسی، برخی سایت‌ها و کانال‌های بهائی حکمی از آیین بهائی را در مورد دفن جنازه مطرح کرده اند که بر اساس این حکم، بهائیان موظفند جنازه را به گونه ای دفن کنند که از محل مرگ فرد تا محل دفن او، بیش از یک ساعت جنازه طی مسیر نکند. صرف نظر از چرایی چنین حکمی، توجه به نکات ذیل در مورد این حکم و ماجرای خانم اقدسی قابل توجه است:

🔸این حکم استثنائات بزرگی در میان رهبران بهائی دارد که نشان می‌دهد که از قدیم، قابل نقض بوده است. به عنوان نمونه، باب را در تبریز اعدام کردند و جنازه اش را به تهران آوردند و پس از سال‌ها، بقایای آن را به فلسطین حمل کردند و در حیفا به خاک سپردند. مشخص است که مسیر حرکت جنازه‌ی باب با وسایل و اسباب آن روز، روزها و بلکه ماه‌ها به طول انجامیده است. وقتی بهائیان می‌توانند برای دفن جنازه‌ی باب در حیفا، این حکم را تغییر دهند و آن را به گونه‌ای دیگر اجرا کنند، چرا نتوانند در مورد جنازه‌های افراد معمولی، این قانون را زیر پا بگذارند؟

🔸بهائیان از طرفی با این حکم قطعی مواجهند که باید از حاکمان تبعیت مطلق کنند و بنابراین نباید اعتراضی به ممنوعیت دفن مردگان در گیلاوند یا هر جای دیگر این سرزمین داشته باشند. به باور بهائیان، مخالفت با حکومت، مخالفت با دین خودشان است. از طرف دیگر با این قانون مواجهند که نباید مردگان خود را در فاصله ای بیش از یک ساعت از محل مرگ دفن نمایند. این دو حکم در مورد برخی از مردگان بهائی با یکدیگر در تعارض قرار می‌گیرد. بهائیان در برخی شهرهای ایران مانند تبریز، راه نخست یعنی تمکین به نظر حکومت و دفن اموات در قبرستان مخصوص بهائیان در میاندوآب را پذیرفته اند و آن را اجرا می‌کنند. حال آن که فاصله‌ی میاندوآب و تبریز، بیش از طی مسیر توسط یک خودرو در یک ساعت است. اما ملاحظه می‌شود که آن را در گیلاوند نپذیرفته اند و این حیرانی، نتیجه‌ی رها شدن بهائیان در امور دشواری مشابه این مسأله است. لازم به ذکر است که بیت العدل صلاحیت ورود به این مسأله برای حل تعارض را ندارد، چرا که موضوع جدید نیست؛ بلکه دو حکم منصوص از رهبران پیشین است که با یکدیگر معارض از آب درآمده است. اما با این حال هنگامی که از بیت العدل در این موضوع سؤال شد، طی پیامی این اجازه به بهائیان داده شده است که در این شرایط اموات خود را در مکانی دفن کنند که مجاز هستنند هر چند که زمان رسیدن به آن بیش از یک ساعت باشد. (پیام ۱۶ ژوئیه ۲۰۱۸)
🔸با دقتی در نقشه در می‌یابیم که فاصله‌ی میان گورستان بهائیان در بزرگراه خاوران تا گیلاوند، حدود ۷۵ تا ۸۰ کیلومتر است. مسافتی که اگر در ساعات شب یا اوایل صبح و قبل از شروع ترافیک طی شود، با توجه به بزرگراهی بودن تمام مسیر، قابل طی شدن در یک ساعت هست. به نظر می‌رسد خانواده‌ی خانم اقدسی اعظمیان، در این مسأله لجبازی کرده‌اند و توجیه سایت‌های بهائی و آقای فرشتیان در تلویزیون بی‌بی‌سی درباره‌ی چرایی اصرار خانواده‌ی وی برای دفنش در گیلاوند، مسموع نباشد.

🔷۳-بهائیان در ایران و سراسر دنیا به دنبال تبلیغ تهاجمی در مورد باورها و عقاید خویش هستند. از گذشته تا کنون، همواره یکی از ابزارهای تبلیغ، نمادسازی بوده است. قبرستان مخصوص به یک آیین در یک شهر بسیار کوچک و دورافتاده نظیر گیلاوند، می‌تواند نمادی برای بهائیت محسوب شود و از رهگذر آن، تبلیغ بهائیت در آن مکان صورت پذیرد. با ذکر این مقدمه لازم است، تحلیلی آماری از تعداد مردگان بهائی در ایران در طول یک سال انجام شود. اگر فرض کنیم که تعداد بهائیان ایران دست بالا رقمی حدود ۷۰ تا ۸۰ هزار نفر باشد و باز اگر فرض کنیم که متوسط امید به زندگی در ایران حدود ۷۵ سال باشد، تعداد مردگان بهائی از تقسیم این دو عدد بر یکدیگر، به رقمی حدود ۱۰۰۰ نفر در سال خواهد رسید. باز اگر فرض کنیم که توزیع بهائیان در کشور، متناسب با جمعیت باشد –که البته این گونه نیست و در استان‌هایی مانند فارس، البرز و مازندران، نسبت بهائیان به سایر استان‌ها قدری بیشتر است- تعداد مردگان بهائی در استان تهران، دست بالا حدود ۱۷۵ تا ۲۰۰ نفر در سال خواهد بود. به نظر می‌رسد که برای ۲۰۰ مرده در سال، اختصاص یک گورستان کافی باشد. این در حالی است که استان تهران بالاترین جمعیت بهائیان ایران را داراست و جمعیت بهائیان در تمام استانهای کشور، کمتر از استان تهران است. لذا به نظر می‌رسد تدبیر مسئولین حکومتی برای اختصاص یک گورستان در استان تهران و برخی استان‌های دیگر بر اساس آمار تعداد مردگان، تدبیر درستی باشد. اقدامی که می‌تواند از ازدیاد نمادهای بهائی و ایجاد مکان‌هایی برای تبلیغ بهائیت جلوگیری کند و امکان تمایز بهائیت با مسلمانان جامعه و تبلیغ از این رهگذر را فرو بکاهد. چرا که تمایز، اساساً بهترین مدخل برای تبلیغ است. هنگامی که یک اقلیت، تمایزهایی میان سلوک خود با اکثریت مطلق ایجاد می‌کند، به چشم می‌آید و هنگامی که به چشم آمد، زمینه‌ی شروع تبلیغ، فراهم می‌شود. لذا اقدام نهادهای امنیتی در ایجاد محدودیت در دفن بهائیان در گورستان‌های مشخص شده در هر استان را نباید اقدامی در جهت بهائی آزاری و یا بی احترامی به دگراندیشان ارزیابی کرد. بلکه این اقدامات، صرفاً به منظور ممانعت از ایجاد جایگاه‌های تبلیغی برای بهائیان قابل ارزیابی است.
🔷۴-هر چند که با عنایت به موارد پیش گفته، اقدام بهائیان دماوند در دفن خانم اقدسی اعظمیان در گورستان گیلاوند، اقدامی محرک و بر خلاف تعالیم بهائی بوده است، اما اقدام افراد خودسر، در نبش قبر و بیرون آوردن جنازه‌ی متوفی کار صحیحی به نظر نمی‌رسد. چرا که خانواده‌ی متوفی، احساس می‌کنند به عزیزشان توهین شده است. توهین به جنازه‌ی فردی بی‌دفاع، هرچند با عقاید نادرست، اقدامی سنجیده و درست نیست. زشتی نبش قبر (جز در موارد مجاز) چنان بزرگ است که در روایتی آمده است کسی که به این کار مشغول است، به بهشت وارد نمی شود. (شیخ حر عاملى، محمد بن حسن، هدایه الأمه إلى أحکام الأئمه علیهم السلام، آستانه الرضویه المقدسه، مجمع البحوث الإسلامیه – مشهد، چاپ: اول، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۳۱۸٫) به هر حال، با هر عقیده و عملکردی، بهائیان باید بتوانند، با احترام به اجساد مردگانشان، آنان را در محل آبرومندی دفن کنند و در حیطه‌ی خانواده‌ی خود، سوگواری نمایند.
شاید بهتر بود نیروهای امنیتی پیش از دفن این بهائی، در امر تشییع جنازه‌ی او مداخله می‌کردند و از ابتدا اجازه نمی‌دادند تا جنازه دفن شود. حتی اگر نیروهای امنیتی پس از دفن جنازه از موضوع مطلع شده باشند، بهتر آن بود که از خانواده متوفی دعوت کنند تا در محل حضور یابند و با حضور خودشان و با احترام، نبش قبر و انتقال جسد صورت پذیرد. اتفاقی که گاهی به دلایل مختلف، در مورد برخی دیگر از جنازه‌های مسلمانان نیز می‌افتد. به عنوان مثال، برخی از متدینان وصیت می‌کنند که آنان را در شهرهای زیارتی مانند نجف یا کربلا دفن کنند و در شرایطی ممکن است امکان دفن آنان در اعتاب مقدسه فراهم نشود و جنازه به امانت در گورستانی سپرده شود و مدتی بعد و پس از فراهم شدن شرایط، نبش قبر شود و جسد انتقال یابد. در این شرایط هیچ کس احساس توهین نمی‌کند. ای کاش نیروهای امنیتی برای حفظ اقتدار خود و اجرای قانون اقدامی مشابه انجام می‌دادند و با این اقدام هوشمندانه، ضمن جلوگیری از نمادسازی برای بهائیان در منطقه‌ای کوچک، از ایجاد خوراک تبلیغاتی برای رسانه‌های بیگانه نظیر بی‌بی‌سی فارسی جهت تبلیغ علیه مرجعیت و کشور عزیزمان جلوگیری می‌کردند.

🔷۵-در اینجا بد نیست به کار مشابهی هم که توسط مرکز رهبری بهائیان در حیفا، بیت العدل، انجام شد، اشاره‌ای شود. سال ها پیش خبری را بهائیان منتشر کردند که در آن بیت العدل با افتخار از بیرون آوردن بقایای جسد یک نفر یاد کرده بود. آن شخص، نه شیعه بود که بهائیان وی را مشرک قلمداد کنند، نه مسلمان بود، و نه حتی دگر اندیش. آن شخص بهائی بود؛ آن هم نه یک بهائی معمول و بی اصل و نسب، بلکه فرزند شخصی که بهائیان به اصطلاح او را می پرستند. او فرزند بهاءالله، مؤسس آیین بهائی، بود. او میرزا ضیاءالله، کوچکترین فرزند بهاالله، ملقب به غصن انور بود. غصن انور از همسر دوم بهاالله، فاطمه خانم (مهد علیا، دختر عمه ایشان)، به دنیا آمد. وی در پانزدهم آگوست ۱۸۶۲ میلادی در ادرنه به دنیا آمد. در چهار سالگی به عکا و سجن اعظم وارد شد. یک سال بعد از فوت بهاءالله، به دستور عبدالبها با ثریا ازدواج کرد. در حدود ۳۵ سالگی در گذشت و در عکا در جوار قبر بهاالله دفن شد. او گرچه مطیع محض عبدالبها نبود، ولی ایشان در موردش گفته بود: من از او راضی هستم.
در سال ۱۳۴۴ شمسی مجله اخبار امری خبری عجیب را منتشر کرد:
مقام مصون از خطای الهی، بیت العدل، پیام مسرت بخش ذیل را اعلام کرد:
«یاران عزیز بهایی، به عالم بهایی اعلام نمایید بقایای جسد میرزا ضیا الله (پسر بهاءالله یا همان غصن انور) … از جوار روضه مبارکه‌ی حضرت بهاالله به نقطه‌ی دیگری منتقل گردید … این اقدام در سبیل تطهیر اماکن متبرکه امرالله در بهجی از لوث وجود آنها صورت گرفته» (حسامی، حبیب الله، آل الله، ص ۴۳۷ تا ۴۴۰)
حال جای سؤال دارد که وقتی بیت العدل خبر نبش قبر میرزا ضیا الله، غصن انور، را اعلام کرد و مسئولیت این کار را هم به عهده گرفت، چرا هیچ صدایی در اعتراض به آن از تشکیلات بهایی بلند نشد؟ چگونه مجله اخبار امری به خودش اجازه داد و این خبر را، خبری مسرت بخش و مژده‌ای به بهاییان اعلام کرد؟ چطور هیچ‌یک از بهاییان این عمل زشت بیت العدل را محکوم نکرده و نمیکنند؟
به نقل از بهائی پژوهی

یا رومی روم باش، یا زنگی زنگ…

از قدیم گفته اند یا رومی روم باش یا زنگی زنگ. آدم بالاخره یا این سمت جوی هست یا آن سمت. همه ما افرادی را دیده ایم که متناسب با موقعیت، نظرشان تغییر میکند، استدلالشان عوض میشود و خود را به حق میدانند. این افراد شاید معرکه گیر خوبی باشند اما در نهایت سخنشان به دل انسانهای آزاده و آگاه نمی نشیند؛ چرا که یکرنگی و صداقت در رفتار و سخنانشان نیست.
صداقت و یکرنگی میگوید آدم اگر به چیزی اعتقاد دارد، باید پای اعتقادش بایستد، نه اینکه بنا به منافع یا برای جلب توجه بیشتر، سخنانی متناقض با باورهای خودش بگوید. حال اگر این عدم یکرنگی از سوی یک تشکیلات با رویکرد دینی باشد، اثرات منفی آن بیشتر خواهد بود.
به عنوان مثال، از یک طرف تشکیلات بهائی که بهائیان سراسر دنیا را مدیریت و رهبری میکند، تقلید از یک انسان را محکوم کرده و شیعیان را به خاطر تقلید احکام شرعی از فقها، گمراه و عقب مانده میداند. اما از طرف دیگر جناب بهاءالله-که بهاییان او را پیامبر خود میدانند- در “الواح نازله به ملوک و رؤسای ارض”، حدیثی مشهور از امام صادق علیه السلام در مورد ویژگی های یک مرجع تقلید را نقل و در ضمن تایید این حدیث، آن را “از لسان مظهر وحی جاری شده” میدانند. همچنین، جناب عبدالبها، پیشوای بهاییان، در کتاب رساله مدنیه خود، به همین حدیث استناد کرده، آن را روایتی صحیح دانسته و در مورد آن گفته: “این کلمات مشرقه، جامع جمیع شرائط علمیّه است”.
یعنی همان تقلید از فقها که امروز تشکیلات بهائی آن را محکوم کرده و نشانه ضعف و عقب ماندگی شیعیان میداند، از سوی نخستین رهبران بهائیت، تایید شده و صحیح است. اگر رهبران و بزرگان بهائی تقلید را صحیح میدانستند، چرا تشکیلات امروزی بهائی، حرفی مخالف اعتقادات خود بهائیان میزند؟ آیا هدف تشکیلات بهائی از این دوگانه گویی ها، هدایت انسانها به سوی خداست؟ آیا صحیح است که برای رسیدن به اهدافمان، مخالف باورهایمان عمل کنیم؟ آیا این خیانت به افکار عمومی بشریت نیست؟
یا باید مثل قدیمی ها به گردانندگان امروز بهائیت بگوییم: یا رومی روم باشید، یا زنگی زنگ…
پی نوشت:
حدیث مشهور امام صادق علیه السلام که جناب بهاءالله و جناب عبدالبهاء نیز ضمن تایید، به آن استنهاد کرده اند:
فَأمَّا مَن کانَ مِن الفُقَهاءِ صائناً لنفسِهِ حافِظاً لِدینِهِ مُخالِفاً على‏ هَواهُ مُطِیعاً لأمرِ مَولاهُ فلِلعَوامِّ أن یُقَلِّدُوهُ
هر کدام از فقها که نگهدار نفس خود است، از دینش محافظت می‌نماید، با هوای نفس مخالفت می‌کند و امر مولای خود ]ائمه‌ی معصومین (ع)[ را اطاعت می‌کند، پس بر مردم است که از او تقلید کنند. (وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص ۱۳۱)

ابهامات بی جواب

photo_2017-01-28_09-19-16

دوران تحصیل دلمان خوش بود که هرگاه، هر پرسشی از درس داریم، میتوانیم به راحتی و بدون مشکل از استادمان بپرسیم و او هم طبق وظیفه اش مسائل را برایمان روشن میکرد.

اما امان از زمانی که دسترسی به استاد نداشتیم، نه پاسخ قابل اعتمادی می یافتیم و نه دلمان آرام می گرفت… گیج و گنگ می شدیم و …

حال و روز پیروان بهائیت هم این روزها همینگونه است… اگر برایشان ابهامی در اعتقادات و سخنان رهبران بهائی پیش آید، کسی نیست که حقّ پاسخگویی داشته باشد!!

زیرا در اعتقاد آنها، همانگونه که در کتاب دور بهائی آمده، تنها مرجع تبیین و تفسیر کلام رهبرانشان، فردی است با منصب “ولی امرالله” و غیر از او هیچ کس چنین حقی ندارد و در حال حاضر فردی با منصب ولی امرالله  موجود نیست!!

آخرین ولی امر بهائیان، شوقی افندی، در حدود ۶۰ سال پیش از دنیا رفته و جانشینی برای خود تعیین نکرده!!

حالا بی گمان باید حالِ پیروان بهائیت، از حالِ دانشجویی که در انتهای ترم به دنبال پاسخ سؤالش می گردد سخت تر باشد؛ چرا که بهائیت خود را به عنوان دین الهی معرفی کرده و دینی که پاسخگویی برای ابهام ها و پرسشها ندارد، بعید است که به کار آید.

صحبت و الفت بهائیان با منتقدانشان، ممنوع !!

photo_2016-12-31_09-29-57
یکی از ادّعاهایی که تشکیلات و مبلغین فرقه بهائیت دارند “وحدت عالم انسانی” است.

بر سر مسلمانان، مسیحیان، یهودیان و سایر باورها می کوبند که شما افراد را به کافِر، منافق، فاسق، مؤمن و … تقسیم می کنید، بنابراین، تاریخ مصرف اعتقاد شما گذشته است. در وهم و خرافات سِیر می کنید و به روز و آپدیت نیستید امّا ما بهائیان کاملا به روز هستیم و افراد را تقسیم بندی نمی کنیم.

مدّعی هستند که: همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار – ای دوست در روضه قلب جز گل عشق مکار – عاشروا مع الادیان کلّها بالروح و الریحان و … شعارهایی که علی الظاهر زیبا و فریبنده است.

آیا در عمل شاهد این شعارهای زیبا از سوی بهائیان هستیم و فرقه بهائیت صادق است در ادّعاهای خود یا کلاه بر سر مردم گذاشته؟؟

خیر، متاسفانه شاهد آن نیستیم، زیرا جناب بهاء الله (رهبر این فرقه) در کتاب مائده آسمانی دستور داده که با غیر بهائیان به خصوص منتقدین نباید صحبت کرد و آنها را اشرار خوانده است و صحبتی از گل و بلبل و برگ و شاخسار نیست !!

بیاییم صادق باشیم و آن چیزی را که هستیم تبلیغ کنیم نه آن چه را که نیستیم.

نیچه: “تنها دروغ است که از نقد می هراسد”

نواب اربعه ، آری یا نه؟!

photo_2016-12-27_15-22-33

جناب باب از ابتدای ادّعای خود اقرار به حقانیت نواب اربعه نموده و منکرین آنها را کافر دانسته است.

فاضل مازندرانی در جلد اول کتاب اسرار الاثار، به نقل از علی محمد شیرازی می نویسد: «و اشهد ان بعد الابواب الاربعه لیس له باب… و من انکر احدا منهم فقد کفر و کان من الخاسرین». یعنی شهادت میدهم بعد از نواب اربعه برای او (حضرت مهدی (ع)) بابی نیست… و هر کسی یکی از آنها را انکار کند
کافر شده و از زیان کاران است.

همچنین در کتاب بیان فارسی جناب باب مینویسد: «چنانچه امروز اگر مؤمنی عامل هست به قول اهل بیت و ابواب اربعه است در غیبت صغری که بعد از آن آنچه از ایشان رسیده کسی نتوانست تغییری و تبدیلی دهد به حق.»

اما جناب بهاءالله بر خلاف باب، نواب اربعه را اشخاصی دروغگو می دانست و گفتارهای ایشان را عامل اصلی کشته شدن باب معرفی می کرد.

در جلد یک کتاب رحیق مختوم به نقل از بهاء آمده است: «ابوابشان یعنی ابواب اربعه سبب و علت گمراهی گشتند. اگر آن حرف های کذبه از آن مطالع کذب ظاهر نمی شد نقطه وجود (باب) روح ماسواه فداه شهید نمی گشت.»

حلقه های یک زنجیر (۳)

photo_2016-10-08_12-50-20

در زمان حیات ولی امر بهائیان (شوقی افندی)، دولت غاصب اسرائیل در فلسطین اشغالی تأسیس شد.

روابط دوستانه و صمیمانه بهائیان با دولت های ظالم و ستمگر همواره جای سؤال بوده است که چرا بهائیان از یک طرف شعار وحدت عالم انسانی سر می دهند و از طرف دیگر با حکومت های ظالم از جمله اسرائیل روابط دوستانه دارند و مورد حمایت آنها واقع میشوند؟!

در ذیل به چند نمونه از روابط بهائیت و اسرائیل مطابق مستندات بهائیت اشاره میکنیم:

۱- هیأت بین المللی بهائی حیفا در نامه ای به محفل روحانی ملی بهائیان ایران در ژوئیه ۱۹۵۲، رابطه شوقی افندی را با حکومت اسرائیل به نحوی کاملاً سر بسته و محرمانه، چنین به اطلاع بهائیان رسانید: «روابط حکومت (اسرائیل) با حضرت ولی امر الله (شوقی افندی) و هیأت بین المللی بهائی، دوستانه و صمیمانه است…»(مجله اخبار امری، ارگان بهائیان ایران، صفحه ۱۶، شماره ۵، شهریور۱۳۳۱ شمسی)

۲- زمانی که جناب شوقی افندی در لندن از دنیا رفت و قرار شد در همان شهر دفن شود، دولت اسرائیل به سفارت خود در انگلستان دستور داد در این مراسم حضور فعالانه داشته باشد. لذا در غیاب سفیر کبیر اسرائیل در لندن، کاردار سفارت به نام گیرشون اولر، در مراسم تشییع شرکت جست.(اخبار امری، سال ۱۳۳۹، شماره ۸تا۱۰، صفحه۲۶۳)

۳- جناب شوقی افندی بیان داشته: «دولت اسرائیل برای مصالح ساختمانی مقام اعلی (مقبره علی محمد باب) گمرک نمی گیرد.»(اخبار امری، شهریور ۱۳۳۰، شماره ۵، صفحه ۱۱)

* اخبار امری: اخباری است که توسط محفل ملی بهائیان ایران منتشر میشد.

آئین پایدار

photo_2016-10-06_09-04-13

اگه کسی خطبه حضرت محمّد رو تو روز غدیرخم خونده باشه میدونه که هر کسی بعد اون حضرت ادّعای پیامبری کنه دروغگوئه. چرا که نبیّ مکرم اسلام تو روز غدیر، تو اون اجتماع صدو بیست هزار نفری فرمودن که: خاتم پیامبران و مرسلین و حجّت بر همه ی مخلوقات آسمان و زمین هستن.

اما با این وجود بعد از حضرت محمّد کسانی اومدن و ادّعای پیامبری کردن و افراد ناآگاه رو فریب دادن و برای خودشون ادیانی رو ساختن. از اون جمله میشه به دین ساختگی بهائیت اشاره کرد که در حدود ۱۵۰ سال پیش تو ایران فردی به نام میرزا حسین علی نوری ادّعا کرد که پیامبر جدیده و دین جدیدی به نام بهائیت رو آورده و به خودش هم لقب بهاءالله داد.

هر مسلمون مطلعی میدونه که پیامبر اکرم در جای جای زندگی مبارکشون میفرمودن که آخرین پیامبر الهی هستن و قرآن آخرین کتاب الهی و اسلام آخرین دین الهیه.

حتّی خود جناب میرزا حسین علی نوری هم که ادّعای پیامبری کرده تو کتابی به نام اشراقات اعتراف کرده که حضرت محمّد آخرین رسول و نبی هستن. پس جای هیچ تردیدی نمیمونه که ادّعای این شخص ادّعایی گزاف بوده و دینی که آورده دینی بشری و ساختگی بوده نه دینی الهی.

حال ما، به همراهی همه ی انسانها، به منظور تجدید بیعت با خاتم پیامبران، حضرت محمّد (ص) و پیروی از فرامین اون حضرت، دست به دعا میشیم و دعا میکنیم تا خداوند متعال با ظهور حضرت مهدی (ع) وعده ی برپایی عدالت رو در سرتاسر جهان محقّق کنه و مدّعیان دروغینی که با شیوه های گوناگون و با اهداف سودجویانه کمر همّت بر گمراهی مردم بستن رو رسوا کنه.

سرنوشت عبادت مفقود بهائیان

photo_2016-09-22_14-38-26
انجام دادن عبادت در ادیان الهی، نشان‌دهنده‌ی میزان ایمان پیروان، راهی برای سعادت و برقراری ارتباط میان ایشان و پروردگار تلقی می‌شود. هرچند کیفیت و چگونگی انجام عبادات در ادیان مختلف، گوناگون است، اما آن‌چه که میان تمامی ادیان الهی مشترک است، این است که پیامبر هر دین و پیروانش، به دستورات صادره‌ی از جانب خداوند برای انجام عبادات، عامل‌ترند.

جناب حسینعلی‌نوری ملقب به بهاءالله  یکی از آموزه‌های لازم ‌الإجرا و عبادات واجب برای هر شخص بهائی را خواندن نماز دانسته است. وی در کتاب اقدس، که شامل مجموعه‌ای از احکام و تعالیم بهائیت می‌باشد، تعداد رکعت‌های یکی از نمازهای آئین خود را ۹ رکعت اعلام کرده است: «همانا بر شما نمازی ۹ رکعتی واجب شده است که باید آن را برای خداوندی که آیات را نازل می‌کند، بخوانید…»

میرزا حسینعلی نوری، با ترغیب پیروان خود به اقامه‌ی این نماز، تأکید می‌دارد که روش قرائت این نماز را در ورقه‌ای دیگر به صورت مجزا، شرح داده است:«به تحقیق که ما شرح این نماز را در ورقه‌ای دیگر شرح دادیم. رستگار باد کسی که عمل کند بدان‌چه امر شده از ناحیه‌ی پروردگار…».

آنگونه که در کتاب گنجینه حدود و احکام بهائیان آمده است، سرنوشت این نماز اینگونه بود که در جریان اختلاف عباس و محمدعلی (فرزندان بهاءالله) بر سر جانشینی پدر، با قدرت گرفتن عباس‌افندی، مقداری از آثار و نوشته‌های پدر، که منحصراً در دست محمدعلی بود، مفقود شده است. یکی از این آثار، نماز ۹ رکعتی بهائیان بوده است. از آن پس، نماز ۹ رکعتی که میرزا حسینعلی نوری بر پیروان خود واجب کرد، برای همیشه مفقود شد و امروزه هیچ‌یک از بهائیان از مفاد آن، اطلاع ندارند.
اما با صرف نظر از چگونگی گم شدن این نماز؛ آن‌چه در خور توجه است، عدم اطلاع عباس‌افندی (فرزند بهاءالله که بهائیان او را جانشین به حق پدر می‌دانند)، از نحوه و چگونگی خواندن این نماز است.

اینک سؤال این است مگر خود جناب بهاءالله در زمان حیاتش این نماز را نمی‌خوانده که پیروان و فرزندانش آن را بیاموزند و به آن عمل کنند! آیا قابل باور است که عباس‌افندی و مریدان بهاء، روش قرائت این نماز را از پدر و رهبر خود یاد نگرفته باشند! به نظر می‌رسد که جناب بهاءالله، حتی برای یاد گرفتن اطرافیان هم حاضر به خواندن این نماز نشده و به تعلیمی که خود آورده و بر آن تأکید بسیار کرده، پایبند نبوده است.

بررسی تعلیم تساوی رجال و نساء در بهائیت

just

یکی از اصول دوازده‌گانه آئین بهائی، اصل تساوی حقوق رجال و نساء است؛ با این وجود تناقضات غیر قابل انکاری در کردار و گفتار رهبران بهائی در رابطه با مسأله‌ی تساوی حقوق رجال و نساء وجود دارد که به اذعان جناب شوقی افندی توجیهی برای آن نمی‌توان ارائه داد. (۱۵ جولای ۱۹۴۷)
برای تبیین مسأله و اثبات ادّعای وجود نابرابری حقوق رجال و نساء در آیین بهائی مطالبی چند در این زمینه تقدیم می‌گردد:

هیچ‌کدام از رهبران بهائی از نسوان نبوده و بنا به نصوص بهائی نسوان حق عضویّت در بیت‌العدل اعظم الاهی را ندارند!!
این مسأله که علی‌رغم تأکید آموزه‌های بهائی بر تساوی حقوق رجال و نساء، هیچ‌کدام از رهبران روحانی عالی‌رتبه این آیین از زنان نبوده است؛ بسیار بحث‌انگیز است. این مسأله از همان ابتدای پیدایش آئین بهائی مطرح بوده و سوألاتی را در ذهن پیروان این آئین به‌ویژه پیروان مؤنث این آئین مطرح کرده است به‌عنوان نمونه در کتاب گلزار تعالیم بهائی ص۲۸۸آمده است:
«سؤال خانمی بحضور مبارک عرض شد که گفته بود تا حال از جانب خدا زنی مبعوث نشده و همه مظاهر الاهیّه رجال بوده‌اند. فرمودند: «هر چند نساء با رجال در استعداد و قواء شریکند ولی شبهه‌ای نیست که رجال اقدمند و اقوی حتّی در حیوانات مانند کبوتران و گنجشگان و طاووسان و امثال آنان هم این امتیاز مشهود.»
در این‌جا مشاهده می‌شود که به صراحت جناب میرزا حسین‌علی نوری بیان می‌کند که رجال به‌طور ذاتی نسبت به زنان برتری دارند چه که می‌فرمایند: «شبهه‌ای نیست که رجال اقدمند و اقوی» و در توجیه این برتری ذاتی مثالی از عالم حیوانات ارائه می‌کنند که چون در عالم حیواناتی چون کبوتران و گنجشگان و طاووسان و امثال آنان هم این امتیاز مشهود است؛ لذا به همین دلیل می‌توان نتیجه گرفت که در عالم انسانی نیز شرایط به همین نحو باید باشد.

از این دیدگاه تبعیض‌آمیز که بگذریم به دیدگاه تحقیرآمیز و توهین‌آمیز موجود در فرمایشات رهبران بهائی نسبت به جنس مؤنث می‌رسیم؛ همانطور که در این فرمایش اخیر جناب میرزا حسین‌علی نوری مشاهده شد برای تبیین حقوق نساء مثالی از عالم حیوانات آورده شده بود.
جناب عباس افندی نیز برای تبیین حقوق نساء هم‌چون پدر، به عالم حیوانات توجّه دارند! آن‌جا که می‌فرمایند:

«همین‌طور در عالم حیوان نظر می‌کنیم جمیع ذکور و انثی است امتیازی در میان نیست در جمیع مراتب مساویند و در جمیع وظائف حیوانی شریکند؛ ولی چون نظر در عالم انسان می‌کنیم می‌بینیم تفاوتست.» (خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد ۱، ص ۱۶۳)

مشخّص است که رهبران بهائی برای تبیین حقوق نساء در آئین بهائی به عالم حیوانات رجوع کرده‌اند؛ اگرچه به جمع‌بندی واحدی در این زمینه نرسیده‌اند، جناب میرزا در عالم حیوانات میان جنس نر و ماده تفاوت و امتیاز مشاهده کرده است؛ اما جناب عبدالبهاء (عباس افندی) تساوی در جمیع مراتب!!
به هر حال، آن‌چه اهمّیّت دارد این است که رهبران آئین بهائی بر اساس مشاهدات خود از عالم حیوانی سعی در تبیین حقوق نساء کرده‌اند؛ بر این‌ اساس مشخّص می‌شود که جایگاه زن در آئین بهائی چه جایگاهی است:
جایگاهی هم چون گنجشک، سگ، کوسه و امثال آن!! بسیار مایه‌ی تأسف است که کسانی که مدّعی ارزش نهادن به مقام زن هستند تا این حد او را نازل کرده‌اند که برای تبیین حقوقش آن را با حیوانات مقایسه می‌کنند.

? علاوه بر این‌که در آئین بهائی هیچ‌کدام از نسوان نبوده‌اند، شاهد آن هستیم که زنان حق انتخاب شدن برای عضویّت در بیت‌العدل اعظم الاهی که عالی‌ترین مرجع تصمیم‌گیری در شرایط فعلی بهائیت است را ندارند. نکته جالب در این زمینه این است که مسأله تحریم عضویت زنان در بیت‌العدل و تناقض آن با اصل تساوی حقوق رجال و نساء به‌گونه‌ای است که جناب شوقی افندی در این باره اذعان داشته‌اند:

«از آن‌جا که جناب عباس افندی فرموده اند حکمت این موضوع در آینده ظاهر خواهد شد، ما با اطمینان به صحّت مطلب باید آن را قبول کنیم؛ ولی نمی‌توانیم برای فرونشاندن اعتراضات حامیان نهضت زنان توجیهی ارائه دهیم.» (۱۵ جولای ۱۹۴۷)

مسأله تحریم عضویّت زنان در بیت‌العدل اعظم الاهی علی‌رغم اصل اساسی تساوی حقوق رجال و نساء در آئین بهائی، شاهد دیگری است بر این‌که این آئین به آن اصل، اعتقاد نظری و عملی ندارد و به‌وضوح وجود دیدگاه مردسالارانه را در آموزه‌های بهائی نشان می‌دهد؛ مع الوصف رهبران بهائی اصرار دارند: «نساء و رجال کلّ در حقوق مساوی به هیچ وجه امتیازی در میان نیست.» (گلزار تعالیم بهائی، ص ۲۸۳)
این چه تساوی میان حقوق رجال و نساء است که نساء حقّ عضویت در مهم‌ترین مجمع روحانی بهائی را نداشته باشند؛ لکن رجال چنین حقّی را داشته باشند؟! آیا داشتن حقّ عضویّت و ممنوعیّت عضویّت در بیت‌العدل به معنی تساوی حقوق رجال و نساء است؟! آیا این هم از مصادیق ممتاز بودن مردان در آئین بهائی نسبت به نسوان نیست؟!

به نقل از بهائی پژوهی

نمی توانید اعتراض کنید!!

photo_2016-07-03_09-52-50
هر بهائی معتقد، موظف است فرمانهای رهبرانش را مو به مو و بدون کم و کاست اجرا کند.

حال با وجود این بیان کاملا واضح از شوقی افندی، سومین رهبر بهائیت،چه جای اعتراض میماند برای هموطان عزیز و محترم بهائی در مقابل مخالفتهای حکومت ایران؟ طبق این گفته شوقی، بهائیان حق اعتراض ندارند!!!

فرمان شوقی افندی، به بهائیان  پیرامون  اظهار نظر در امور سیاسی :

ما به عنوان اشخاص بهایی وظیفه نداریم که درباره ی عادلانه و یا غیر عادلانه بودن حکومتمان اظهار نظر کنیم، زیرا چه بسا هر بهایی دارای نقطه نظر جداگانه ای باشد و در درون جامعه آتش تفرقه شعله ور شود و وحدت آن از میان ببرد. ما باید در صدد تحکیم نظام بهایی باشیم و سیستم های ناقص جهان را به حال خود واگذاریم. انوار_هدایت ص ۵۶۳

راستش را بخواهید، هر عقل منصفی میماند که چه بگوید و کجای این آئین به اصطلاح الهی را وصله بزند که جای دیگرش آسیب نبیند!!!