نوشته‌ها

ابهامات بی جواب

photo_2017-01-28_09-19-16

دوران تحصیل دلمان خوش بود که هرگاه، هر پرسشی از درس داریم، میتوانیم به راحتی و بدون مشکل از استادمان بپرسیم و او هم طبق وظیفه اش مسائل را برایمان روشن میکرد.

اما امان از زمانی که دسترسی به استاد نداشتیم، نه پاسخ قابل اعتمادی می یافتیم و نه دلمان آرام می گرفت… گیج و گنگ می شدیم و …

حال و روز پیروان بهائیت هم این روزها همینگونه است… اگر برایشان ابهامی در اعتقادات و سخنان رهبران بهائی پیش آید، کسی نیست که حقّ پاسخگویی داشته باشد!!

زیرا در اعتقاد آنها، همانگونه که در کتاب دور بهائی آمده، تنها مرجع تبیین و تفسیر کلام رهبرانشان، فردی است با منصب “ولی امرالله” و غیر از او هیچ کس چنین حقی ندارد و در حال حاضر فردی با منصب ولی امرالله  موجود نیست!!

آخرین ولی امر بهائیان، شوقی افندی، در حدود ۶۰ سال پیش از دنیا رفته و جانشینی برای خود تعیین نکرده!!

حالا بی گمان باید حالِ پیروان بهائیت، از حالِ دانشجویی که در انتهای ترم به دنبال پاسخ سؤالش می گردد سخت تر باشد؛ چرا که بهائیت خود را به عنوان دین الهی معرفی کرده و دینی که پاسخگویی برای ابهام ها و پرسشها ندارد، بعید است که به کار آید.

صحبت و الفت بهائیان با منتقدانشان، ممنوع !!

photo_2016-12-31_09-29-57
یکی از ادّعاهایی که تشکیلات و مبلغین فرقه بهائیت دارند “وحدت عالم انسانی” است.

بر سر مسلمانان، مسیحیان، یهودیان و سایر باورها می کوبند که شما افراد را به کافِر، منافق، فاسق، مؤمن و … تقسیم می کنید، بنابراین، تاریخ مصرف اعتقاد شما گذشته است. در وهم و خرافات سِیر می کنید و به روز و آپدیت نیستید امّا ما بهائیان کاملا به روز هستیم و افراد را تقسیم بندی نمی کنیم.

مدّعی هستند که: همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار – ای دوست در روضه قلب جز گل عشق مکار – عاشروا مع الادیان کلّها بالروح و الریحان و … شعارهایی که علی الظاهر زیبا و فریبنده است.

آیا در عمل شاهد این شعارهای زیبا از سوی بهائیان هستیم و فرقه بهائیت صادق است در ادّعاهای خود یا کلاه بر سر مردم گذاشته؟؟

خیر، متاسفانه شاهد آن نیستیم، زیرا جناب بهاء الله (رهبر این فرقه) در کتاب مائده آسمانی دستور داده که با غیر بهائیان به خصوص منتقدین نباید صحبت کرد و آنها را اشرار خوانده است و صحبتی از گل و بلبل و برگ و شاخسار نیست !!

بیاییم صادق باشیم و آن چیزی را که هستیم تبلیغ کنیم نه آن چه را که نیستیم.

نیچه: “تنها دروغ است که از نقد می هراسد”

نواب اربعه ، آری یا نه؟!

photo_2016-12-27_15-22-33

جناب باب از ابتدای ادّعای خود اقرار به حقانیت نواب اربعه نموده و منکرین آنها را کافر دانسته است.

فاضل مازندرانی در جلد اول کتاب اسرار الاثار، به نقل از علی محمد شیرازی می نویسد: «و اشهد ان بعد الابواب الاربعه لیس له باب… و من انکر احدا منهم فقد کفر و کان من الخاسرین». یعنی شهادت میدهم بعد از نواب اربعه برای او (حضرت مهدی (ع)) بابی نیست… و هر کسی یکی از آنها را انکار کند
کافر شده و از زیان کاران است.

همچنین در کتاب بیان فارسی جناب باب مینویسد: «چنانچه امروز اگر مؤمنی عامل هست به قول اهل بیت و ابواب اربعه است در غیبت صغری که بعد از آن آنچه از ایشان رسیده کسی نتوانست تغییری و تبدیلی دهد به حق.»

اما جناب بهاءالله بر خلاف باب، نواب اربعه را اشخاصی دروغگو می دانست و گفتارهای ایشان را عامل اصلی کشته شدن باب معرفی می کرد.

در جلد یک کتاب رحیق مختوم به نقل از بهاء آمده است: «ابوابشان یعنی ابواب اربعه سبب و علت گمراهی گشتند. اگر آن حرف های کذبه از آن مطالع کذب ظاهر نمی شد نقطه وجود (باب) روح ماسواه فداه شهید نمی گشت.»

حلقه های یک زنجیر (۳)

photo_2016-10-08_12-50-20

در زمان حیات ولی امر بهائیان (شوقی افندی)، دولت غاصب اسرائیل در فلسطین اشغالی تأسیس شد.

روابط دوستانه و صمیمانه بهائیان با دولت های ظالم و ستمگر همواره جای سؤال بوده است که چرا بهائیان از یک طرف شعار وحدت عالم انسانی سر می دهند و از طرف دیگر با حکومت های ظالم از جمله اسرائیل روابط دوستانه دارند و مورد حمایت آنها واقع میشوند؟!

در ذیل به چند نمونه از روابط بهائیت و اسرائیل مطابق مستندات بهائیت اشاره میکنیم:

۱- هیأت بین المللی بهائی حیفا در نامه ای به محفل روحانی ملی بهائیان ایران در ژوئیه ۱۹۵۲، رابطه شوقی افندی را با حکومت اسرائیل به نحوی کاملاً سر بسته و محرمانه، چنین به اطلاع بهائیان رسانید: «روابط حکومت (اسرائیل) با حضرت ولی امر الله (شوقی افندی) و هیأت بین المللی بهائی، دوستانه و صمیمانه است…»(مجله اخبار امری، ارگان بهائیان ایران، صفحه ۱۶، شماره ۵، شهریور۱۳۳۱ شمسی)

۲- زمانی که جناب شوقی افندی در لندن از دنیا رفت و قرار شد در همان شهر دفن شود، دولت اسرائیل به سفارت خود در انگلستان دستور داد در این مراسم حضور فعالانه داشته باشد. لذا در غیاب سفیر کبیر اسرائیل در لندن، کاردار سفارت به نام گیرشون اولر، در مراسم تشییع شرکت جست.(اخبار امری، سال ۱۳۳۹، شماره ۸تا۱۰، صفحه۲۶۳)

۳- جناب شوقی افندی بیان داشته: «دولت اسرائیل برای مصالح ساختمانی مقام اعلی (مقبره علی محمد باب) گمرک نمی گیرد.»(اخبار امری، شهریور ۱۳۳۰، شماره ۵، صفحه ۱۱)

* اخبار امری: اخباری است که توسط محفل ملی بهائیان ایران منتشر میشد.

آئین پایدار

photo_2016-10-06_09-04-13

اگه کسی خطبه حضرت محمّد رو تو روز غدیرخم خونده باشه میدونه که هر کسی بعد اون حضرت ادّعای پیامبری کنه دروغگوئه. چرا که نبیّ مکرم اسلام تو روز غدیر، تو اون اجتماع صدو بیست هزار نفری فرمودن که: خاتم پیامبران و مرسلین و حجّت بر همه ی مخلوقات آسمان و زمین هستن.

اما با این وجود بعد از حضرت محمّد کسانی اومدن و ادّعای پیامبری کردن و افراد ناآگاه رو فریب دادن و برای خودشون ادیانی رو ساختن. از اون جمله میشه به دین ساختگی بهائیت اشاره کرد که در حدود ۱۵۰ سال پیش تو ایران فردی به نام میرزا حسین علی نوری ادّعا کرد که پیامبر جدیده و دین جدیدی به نام بهائیت رو آورده و به خودش هم لقب بهاءالله داد.

هر مسلمون مطلعی میدونه که پیامبر اکرم در جای جای زندگی مبارکشون میفرمودن که آخرین پیامبر الهی هستن و قرآن آخرین کتاب الهی و اسلام آخرین دین الهیه.

حتّی خود جناب میرزا حسین علی نوری هم که ادّعای پیامبری کرده تو کتابی به نام اشراقات اعتراف کرده که حضرت محمّد آخرین رسول و نبی هستن. پس جای هیچ تردیدی نمیمونه که ادّعای این شخص ادّعایی گزاف بوده و دینی که آورده دینی بشری و ساختگی بوده نه دینی الهی.

حال ما، به همراهی همه ی انسانها، به منظور تجدید بیعت با خاتم پیامبران، حضرت محمّد (ص) و پیروی از فرامین اون حضرت، دست به دعا میشیم و دعا میکنیم تا خداوند متعال با ظهور حضرت مهدی (ع) وعده ی برپایی عدالت رو در سرتاسر جهان محقّق کنه و مدّعیان دروغینی که با شیوه های گوناگون و با اهداف سودجویانه کمر همّت بر گمراهی مردم بستن رو رسوا کنه.

سرنوشت عبادت مفقود بهائیان

photo_2016-09-22_14-38-26
انجام دادن عبادت در ادیان الهی، نشان‌دهنده‌ی میزان ایمان پیروان، راهی برای سعادت و برقراری ارتباط میان ایشان و پروردگار تلقی می‌شود. هرچند کیفیت و چگونگی انجام عبادات در ادیان مختلف، گوناگون است، اما آن‌چه که میان تمامی ادیان الهی مشترک است، این است که پیامبر هر دین و پیروانش، به دستورات صادره‌ی از جانب خداوند برای انجام عبادات، عامل‌ترند.

جناب حسینعلی‌نوری ملقب به بهاءالله  یکی از آموزه‌های لازم ‌الإجرا و عبادات واجب برای هر شخص بهائی را خواندن نماز دانسته است. وی در کتاب اقدس، که شامل مجموعه‌ای از احکام و تعالیم بهائیت می‌باشد، تعداد رکعت‌های یکی از نمازهای آئین خود را ۹ رکعت اعلام کرده است: «همانا بر شما نمازی ۹ رکعتی واجب شده است که باید آن را برای خداوندی که آیات را نازل می‌کند، بخوانید…»

میرزا حسینعلی نوری، با ترغیب پیروان خود به اقامه‌ی این نماز، تأکید می‌دارد که روش قرائت این نماز را در ورقه‌ای دیگر به صورت مجزا، شرح داده است:«به تحقیق که ما شرح این نماز را در ورقه‌ای دیگر شرح دادیم. رستگار باد کسی که عمل کند بدان‌چه امر شده از ناحیه‌ی پروردگار…».

آنگونه که در کتاب گنجینه حدود و احکام بهائیان آمده است، سرنوشت این نماز اینگونه بود که در جریان اختلاف عباس و محمدعلی (فرزندان بهاءالله) بر سر جانشینی پدر، با قدرت گرفتن عباس‌افندی، مقداری از آثار و نوشته‌های پدر، که منحصراً در دست محمدعلی بود، مفقود شده است. یکی از این آثار، نماز ۹ رکعتی بهائیان بوده است. از آن پس، نماز ۹ رکعتی که میرزا حسینعلی نوری بر پیروان خود واجب کرد، برای همیشه مفقود شد و امروزه هیچ‌یک از بهائیان از مفاد آن، اطلاع ندارند.
اما با صرف نظر از چگونگی گم شدن این نماز؛ آن‌چه در خور توجه است، عدم اطلاع عباس‌افندی (فرزند بهاءالله که بهائیان او را جانشین به حق پدر می‌دانند)، از نحوه و چگونگی خواندن این نماز است.

اینک سؤال این است مگر خود جناب بهاءالله در زمان حیاتش این نماز را نمی‌خوانده که پیروان و فرزندانش آن را بیاموزند و به آن عمل کنند! آیا قابل باور است که عباس‌افندی و مریدان بهاء، روش قرائت این نماز را از پدر و رهبر خود یاد نگرفته باشند! به نظر می‌رسد که جناب بهاءالله، حتی برای یاد گرفتن اطرافیان هم حاضر به خواندن این نماز نشده و به تعلیمی که خود آورده و بر آن تأکید بسیار کرده، پایبند نبوده است.

بررسی تعلیم تساوی رجال و نساء در بهائیت

just

یکی از اصول دوازده‌گانه آئین بهائی، اصل تساوی حقوق رجال و نساء است؛ با این وجود تناقضات غیر قابل انکاری در کردار و گفتار رهبران بهائی در رابطه با مسأله‌ی تساوی حقوق رجال و نساء وجود دارد که به اذعان جناب شوقی افندی توجیهی برای آن نمی‌توان ارائه داد. (۱۵ جولای ۱۹۴۷)
برای تبیین مسأله و اثبات ادّعای وجود نابرابری حقوق رجال و نساء در آیین بهائی مطالبی چند در این زمینه تقدیم می‌گردد:

هیچ‌کدام از رهبران بهائی از نسوان نبوده و بنا به نصوص بهائی نسوان حق عضویّت در بیت‌العدل اعظم الاهی را ندارند!!
این مسأله که علی‌رغم تأکید آموزه‌های بهائی بر تساوی حقوق رجال و نساء، هیچ‌کدام از رهبران روحانی عالی‌رتبه این آیین از زنان نبوده است؛ بسیار بحث‌انگیز است. این مسأله از همان ابتدای پیدایش آئین بهائی مطرح بوده و سوألاتی را در ذهن پیروان این آئین به‌ویژه پیروان مؤنث این آئین مطرح کرده است به‌عنوان نمونه در کتاب گلزار تعالیم بهائی ص۲۸۸آمده است:
«سؤال خانمی بحضور مبارک عرض شد که گفته بود تا حال از جانب خدا زنی مبعوث نشده و همه مظاهر الاهیّه رجال بوده‌اند. فرمودند: «هر چند نساء با رجال در استعداد و قواء شریکند ولی شبهه‌ای نیست که رجال اقدمند و اقوی حتّی در حیوانات مانند کبوتران و گنجشگان و طاووسان و امثال آنان هم این امتیاز مشهود.»
در این‌جا مشاهده می‌شود که به صراحت جناب میرزا حسین‌علی نوری بیان می‌کند که رجال به‌طور ذاتی نسبت به زنان برتری دارند چه که می‌فرمایند: «شبهه‌ای نیست که رجال اقدمند و اقوی» و در توجیه این برتری ذاتی مثالی از عالم حیوانات ارائه می‌کنند که چون در عالم حیواناتی چون کبوتران و گنجشگان و طاووسان و امثال آنان هم این امتیاز مشهود است؛ لذا به همین دلیل می‌توان نتیجه گرفت که در عالم انسانی نیز شرایط به همین نحو باید باشد.

از این دیدگاه تبعیض‌آمیز که بگذریم به دیدگاه تحقیرآمیز و توهین‌آمیز موجود در فرمایشات رهبران بهائی نسبت به جنس مؤنث می‌رسیم؛ همانطور که در این فرمایش اخیر جناب میرزا حسین‌علی نوری مشاهده شد برای تبیین حقوق نساء مثالی از عالم حیوانات آورده شده بود.
جناب عباس افندی نیز برای تبیین حقوق نساء هم‌چون پدر، به عالم حیوانات توجّه دارند! آن‌جا که می‌فرمایند:

«همین‌طور در عالم حیوان نظر می‌کنیم جمیع ذکور و انثی است امتیازی در میان نیست در جمیع مراتب مساویند و در جمیع وظائف حیوانی شریکند؛ ولی چون نظر در عالم انسان می‌کنیم می‌بینیم تفاوتست.» (خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد ۱، ص ۱۶۳)

مشخّص است که رهبران بهائی برای تبیین حقوق نساء در آئین بهائی به عالم حیوانات رجوع کرده‌اند؛ اگرچه به جمع‌بندی واحدی در این زمینه نرسیده‌اند، جناب میرزا در عالم حیوانات میان جنس نر و ماده تفاوت و امتیاز مشاهده کرده است؛ اما جناب عبدالبهاء (عباس افندی) تساوی در جمیع مراتب!!
به هر حال، آن‌چه اهمّیّت دارد این است که رهبران آئین بهائی بر اساس مشاهدات خود از عالم حیوانی سعی در تبیین حقوق نساء کرده‌اند؛ بر این‌ اساس مشخّص می‌شود که جایگاه زن در آئین بهائی چه جایگاهی است:
جایگاهی هم چون گنجشک، سگ، کوسه و امثال آن!! بسیار مایه‌ی تأسف است که کسانی که مدّعی ارزش نهادن به مقام زن هستند تا این حد او را نازل کرده‌اند که برای تبیین حقوقش آن را با حیوانات مقایسه می‌کنند.

? علاوه بر این‌که در آئین بهائی هیچ‌کدام از نسوان نبوده‌اند، شاهد آن هستیم که زنان حق انتخاب شدن برای عضویّت در بیت‌العدل اعظم الاهی که عالی‌ترین مرجع تصمیم‌گیری در شرایط فعلی بهائیت است را ندارند. نکته جالب در این زمینه این است که مسأله تحریم عضویت زنان در بیت‌العدل و تناقض آن با اصل تساوی حقوق رجال و نساء به‌گونه‌ای است که جناب شوقی افندی در این باره اذعان داشته‌اند:

«از آن‌جا که جناب عباس افندی فرموده اند حکمت این موضوع در آینده ظاهر خواهد شد، ما با اطمینان به صحّت مطلب باید آن را قبول کنیم؛ ولی نمی‌توانیم برای فرونشاندن اعتراضات حامیان نهضت زنان توجیهی ارائه دهیم.» (۱۵ جولای ۱۹۴۷)

مسأله تحریم عضویّت زنان در بیت‌العدل اعظم الاهی علی‌رغم اصل اساسی تساوی حقوق رجال و نساء در آئین بهائی، شاهد دیگری است بر این‌که این آئین به آن اصل، اعتقاد نظری و عملی ندارد و به‌وضوح وجود دیدگاه مردسالارانه را در آموزه‌های بهائی نشان می‌دهد؛ مع الوصف رهبران بهائی اصرار دارند: «نساء و رجال کلّ در حقوق مساوی به هیچ وجه امتیازی در میان نیست.» (گلزار تعالیم بهائی، ص ۲۸۳)
این چه تساوی میان حقوق رجال و نساء است که نساء حقّ عضویت در مهم‌ترین مجمع روحانی بهائی را نداشته باشند؛ لکن رجال چنین حقّی را داشته باشند؟! آیا داشتن حقّ عضویّت و ممنوعیّت عضویّت در بیت‌العدل به معنی تساوی حقوق رجال و نساء است؟! آیا این هم از مصادیق ممتاز بودن مردان در آئین بهائی نسبت به نسوان نیست؟!

به نقل از بهائی پژوهی

نمی توانید اعتراض کنید!!

photo_2016-07-03_09-52-50
هر بهائی معتقد، موظف است فرمانهای رهبرانش را مو به مو و بدون کم و کاست اجرا کند.

حال با وجود این بیان کاملا واضح از شوقی افندی، سومین رهبر بهائیت،چه جای اعتراض میماند برای هموطان عزیز و محترم بهائی در مقابل مخالفتهای حکومت ایران؟ طبق این گفته شوقی، بهائیان حق اعتراض ندارند!!!

فرمان شوقی افندی، به بهائیان  پیرامون  اظهار نظر در امور سیاسی :

ما به عنوان اشخاص بهایی وظیفه نداریم که درباره ی عادلانه و یا غیر عادلانه بودن حکومتمان اظهار نظر کنیم، زیرا چه بسا هر بهایی دارای نقطه نظر جداگانه ای باشد و در درون جامعه آتش تفرقه شعله ور شود و وحدت آن از میان ببرد. ما باید در صدد تحکیم نظام بهایی باشیم و سیستم های ناقص جهان را به حال خود واگذاریم. انوار_هدایت ص ۵۶۳

راستش را بخواهید، هر عقل منصفی میماند که چه بگوید و کجای این آئین به اصطلاح الهی را وصله بزند که جای دیگرش آسیب نبیند!!!

اگر مرا انکار کنی جاهل هستی!

photo_2016-06-25_13-09-12

اگر کسی ادعای پیامبری کند و در دعوت به سوی خویش بگوید کسانی که مرا نپذیرند جاهل ترین مردم خواهند بود، با او چگونه برخورد می کنید؟!

جناب بهاءالله، کسی که بهائیان او را به عنوان پیامبر خود قبول دارند در کتاب اقتداراتش عباراتی دارد که به زبان ساده میگوید: «اگر امروز کسی به همه ی علوم زمین اشراف داشته باشد، اما بهائیت را نپذیرد، نزد خدا جاهل ترین مردمان خواهد بود.»

همچنین آقای اشراق خاوری در کتاب مائده آسمانی از جناب بهاءالله نقل میکند که: «هر کس بهائی نشود یا تعالیم مرا انکار کند از جاهلان است.»

آیا همین شیوه ی دعوت خود دلیلی بر غیرالهی بودن چنین شخصی نخواهد بود؟!

چطور میشود که به راحتی به منکرین خود بگوییم جاهل ؟!!

پسر ایشان یعنی جناب عبدالبهاء که متوجه اشتباه پدر شده، دست به نصیحت پدر می زند و در کتاب مکاتیبش میگوید: «نباید نفوس را توهین کرد و به جهالت نسبت داد که تو ندانی و من دانم؛ بلکه باید به جمیع نفوس به نظر احترام نظر کرد.»

بستن راه تحری حقیقت بر اطفال بهایی

photo_2016-06-06_09-53-49

آنچه امروزه بسیاری از بهاییان نمی‌دانند، این است که عبدالبهاء پیروان خود را از فرستادن فرزندان‌شان به مدارس غیر بهایی به شدّت نهی کرده است.

جناب عبدالبهاء در کتاب مکاتیب عبارات جالبی در این رابطه بیان می کند: «اطفال احبّا ابداً جائز نیست که به مکتب‌های دیگران بروند، چه که ذلّت امراللّه است و بکلّی از الطاف جمال مبارک محروم مانند؛ زیرا تربیت دیگر شوند و سبب رسوائی بهاییان گردند.»

بر اساس این دستور، اطفال بهایی باید در سنینی که توانایی تصمیم‌گیری مستقل ندارند و درست و نادرست را از هم به خوبی تشخیص نمی‌دهند، از آموختن هر چیز غیر بهایی دور نگه داشته شوند.

در این سنین به آنها تعلیم داده می‌شود که بهاییت تنها راه رسیدن به سعادت ابدی است و آموزه‌های آن بر هر آئین دیگری برتری دارد. وقتی این اطفال بزرگتر می‌شوند، توانایی تحرّی حقیقت آن‌ها به شدّت تحت تأثیر آموزه‌هایی که از کودکی به آنها القا شده قرار خواهند گرفت و تحرّی حقیقت برای ایشان معنی دار نخواهد بود.