نوشته‌ها

کتاب پیدایش

1

زیاده از یک‌صد و شصت سال پیش، جوانی شیرازی ادّعا کرد که باب امام زمان علیه‌ السّلام است.

نامش میرزا علی‌محمّد بود و به جهت همین ادّعا، خود را سیّد باب می‌خواند. ادّعای او درباره‌ی خود، چند سال بعد، به مقام مهدویّت رسید و چندی بعد، پیامبر شد و با نگارش کتابی، قرآن را نسخ شده اعلام کرد.

او پس از مدّتی خود را خدا نیز خواند!

دولت ایران هر چند به علّت وجود شبهه‌ی دیوانگی درباره‌ی او، از اعدامش خودداری می‌کرد؛ امّا سرانجام به دستور امیرکبیر و به جهت پایان دادن به درگیری‌های داخلی، او را به اعدام محکوم کرد.

پس از او، یکی از مریدانش به نام میرزا حسینعلی نوری که خود را بهاءالله می‌نامید؛ اعلام کرد که به مقام پیامبری رسیده است. نام دین خود را بهاییّت گذاشت و عدّه‌ای را به دور خود جمع کرد. رهبری بهاییان پس از او به فرزندش عبدالبهاء رسید و پس از عبدالبهاء نیز از آن جا که او پسری نداشت؛ نوه‌ی دختری‌اش به نام شوقی رهبر بهاییان شد. هر چند بنا بر پیش بینی رهبران بهایی قرار بود فرزندان پسر شوقی، یکی پس از دیگری، رهبری بهاییان را بر عهده بگیرند؛ امّا شوقی عقیم بود و بهاییان پس از او، مؤسّسه‌ای را در اسراییل به نام بیت‌العدل تأسیس کردند تا جامعه‌ی بهاییان را رهبری کند.

?کتاب «پیدایش» به معرفی این رهبران و برخی آموزه‌های آنان می‎‌پردازد و انشعاب‌های مختلف ایجاد شده در این جریان را به خوانندگان خود معرفی می‌کند.

دانلود کتاب پیدایش

منبع: بهائی پژوهی

چرا بهائیان انتقادپذیر نیستند؟!

69

با اینکه در جوامع مختلف به خصوص فضای مجازی نقد های زیادی در مورد بهائیت شده است امّا همواره شاهد بوده ایم که بهائیان حتّی از خواندن انتقادات پرهیز می کنند چه برسد به اینکه بخواهند آنها را پاسخ دهند.

وقتی دلیل این مسئله را بررسی کردیم با عباراتی از رهبران بهائی مواجه شدیم که علّت عدم انتقادپذیری بهائیان بر ما روشن شد.
از جناب بهاءالله در کتاب گنجینه حدود و احکام عبارتی نقل شده که به زبان ساده می شود: «حتّی اگر کسی با مدرک، بهائیت را نقد کرد، گوش ندهید.»

جالبتر اینکه در ادعیه حضرت محبوب جناب بهاءالله می گوید: «جز من چیزی نبینید و جز آنچه می گویم کلامی نشنوید.»

telegram4

بهائیت از آغاز تا دورۀ معاصر

فرقۀ بهایی از ابتدای پیدایش در میان مسلمانان به عنوان یک انحراف اعتقادی (فرقۀ ضالّه) شناخته شد. فرقۀ بهائیه منشعب از فرقۀ بابیه است. بنیانگذار آیین بهائیت، میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله است و این آیین نیز نام خود را از همین لقب برگرفته است.

وی پس از ادعای بابیت توسط سید علیمحمد شیرازی، در شمار نخستین گروندگان به باب درآمد و از فعالترین افراد بابی شد و به ترویج بابیگری بویژه در نور و مازندارن پرداخت. برخی از برادرانش از جمله برادر کوچکترش میرزایحیی معروف به «صبح ازل» نیز بر اثر تبلیغ او به این مرام پیوستند. پس از اعدام علیمحمد باب به دستور امیرکبیر، میرزایحیی ادعای جانشینی باب را کرد. ظاهراً یحیی نامه هایی برای علیمحمد باب نوشت و فعالیتهای پیروان باب را توضیح داد. علیمحمد باب در پاسخ به این نامه ها وصیتنامه ای برای یحیی فرستاد و او را وصی و جانشین خود اعلام کرد. پس از باب عموم بابیه به جانشینی میرزایحیی معروف به صبح ازل معتقد شدند و چون در آن زمان یحیی بیش از نوزده سال نداشت، میرزا حسینعلی زمام کارها را در دست گرفت.

امیرکبیر برای فرونشاندن فتنۀ بابیان از میرزا حسینعلی خواست تا ایران را به قصد کربلا ترک کند و او در شعبان ۱۲۶۷ به کربلا رفت؛ اما چند ماه بعد، پس از برکناری و قتل امیرکبیر در ربیع الاول ۱۲۶۸ و صدارت یافتن میرزا آقاخان نوری، به دعوت و توصیۀ این شخص به تهران بازگشت.

در همین سال تیراندازی بابیان به ناصرالدین شاه پیش آمد و بار دیگر به دستگیری و اعدام بابیها انجامید و چون شواهدی برای نقش حسینعلی در طراحی این سوء قصد وجود داشت، او را دستگیر کردند. حسینعلی به سفارت روس پناه برد و شخص سفیر از او حمایت کرد.

سرانجام با توافق دولت ایران و سفیر روس، میرزا حسینعلی به بغداد منتقل شد و بدین ترتیب بهاءالله با حمایت دولت روس از مرگ نجات یافت. او پس از رسیدن به بغداد، نامهای به سفیر روس نگاشت و از وی و دولت روس برای این حمایت قدردانی کرد. در بغداد کنسول دولت انگلستان و نیز نمایندۀ دولت فرانسه با بهاءالله ملاقات کردند و حمایت دولت­های خویش را به او ابلاغ کردند.

میرزایحیی که عموم بابیان او را جانشین بلامنازع باب میدانستند، با لباس درویشی مخفیانه به بغداد رفت و چهارماه زودتر از بهاءالله به بغداد رسید. در این هنگام بغداد، کربلا و نجف مرکز اصلی فعالیتهای بابیان شد و روز به روز بر جمعیت ایشان افزوده میشد. در این زمان برخی از بابیان ادعای مقام «من یظهر اللّهی» را ساز کردند. میدانیم که علیمحمد باب به ظهور فرد دیگری پس از خود بشارت داده بود و او را «من یظهر الله» نامیده بود و از بابیان خواسته بود به او ایمان بیاورند.

آدمکشی هایی که در میان بابیان رواج داشت و همچنین دزدیدن اموال زائران اماکن مقدّسه در عراق و نیز منازعات میان بابیان و مسلمانان باعث شکایت مردم عراق و بویژه زائران ایرانی گردید و دولت ایران از دولت عثمانی خواست تا بابیها را از بغداد و عراق اخراج کند. بدین ترتیب در اوایل سال ۱۲۸۰ق. فرقۀ بابیه از بغداد به استانبول و بعد از چهارماه به ادرنه (یکی از شهرهای ترکیه) منتقل شدند در این زمان میرزا حسینعلی مقام «من یظهر اللّهی» را برای خود ادعا کرد و از همین جا نزاع اصلی و جدایی و افتراق در میان بابیان آغاز شد. بابیهایی که ادعای او را نپذیرفتند و بر جانشینی میرزایحیی صبح ازل باقی ماندند، ازلی نام گرفتند و پذیرندگان ادعای میرزا حسینعلی بهاءالله، بهائی خوانده شدند. میرزا حسینعلی با ارسال نوشتههای خود به اطراف و اکناف رسماً بابیان را به پذیرش آیین جدید فرا خواند و دیری نگذشت که بیشتر آنان به آیین جدید ایمان آوردند.

منازعات ازلیه و بهائیه در ادرنه شدّت گرفت و اهانت و تهمت و افترا و کشتار رواج یافت و هر یک از دو طرف بسیاری از اسرار یکدیگر را باز گفتند. سرانجام حکومت عثمانی برای پایان دادن به این درگیریها، بهاءالله و پیروانش را به عکا در فلسطین و صبح ازل را به قبرس تبعید کرد. بهاءالله در هفتادوپنج سالگی در ۱۳۰۸ قمری در شهر حیفا از دنیا رفت. میرزا حسینعلی پس از اعلام «من یظهره اللّهی» خویش، به فرستادن نامه (الواح) برای سلاطین و رهبران دینی و سیاسی جهان اقدام کرد و ادعاهای گوناگون خود را مطرح ساخت. بارزترین مقام ادعایی او، ربوبیت و الوهیت بود. او خود را خدای خدایان، آفریدگار جهان، کسی که «لم یلد و لم یولد» است، خدای تنهای زندانی، معبود حقیقی، رب ما یری و ما لایری نامید.

پیروانش نیز پس از مرگ او همین ادعاها را درباره اش ترویج کردند و در نتیجه پیروانش نیز خدایی او را باور کردند و قبر او را قبلۀ خویش گرفتند. گذشته از ادعای ربوبیت، او شریعت جدید آورد و کتاب «اقدس» را نگاشت که بهائیان آن را «ناسخ جمیع صحائف» و مرجع تمام احکام و اوامر و نواهی میشمارند. مهمترین کتاب بهاءالله «ایقان» بود که در اثبات قائمیت سید علیمحمد باب در آخرین سالهای اقامت در بغداد نگاشت.

بهائیه پس از بهاءالله

پس از مرگ میرزا حسینعلی، پسر ارشد او عباس افندی (۱۳۴۰ـ۱۲۶۰هـ.ق) ملقب به عبدالبهاء جانشین وی گردید. در اواخر جنگ جهانی اول، در شرایطی که عثمانیها درگیر جنگ با انگلیسیها بودند و آرتور جیمز بالفور، وزیر خارجۀ وقت انگلیس در صفر ۱۳۳۶/ نوامبر ۱۹۱۷ اعلامیۀ مشهور خود مبنی بر تشکیل وطن ملّی یهود در فلسطین را صادر کرده بود، مسائلی روی داد که جمالپاشا، فرماندۀ کل قوای عثمانی، عزم قطعی بر اعدام عبدالبهاء و هدم مراکز بهائی در عکا و حیفا گرفت. برخی مورّخان منشاء این تصمیم را روابط پنهان عبدالبهاء با قشون انگلیس که تازه در فلسطین مستقر شده بود، میدانند. لرد بالفور بلافاصله به سالار سپاه انگلیس در فلسطین دستور داد تا با تمام قوا در حفظ عبدالبهاء و بهائیان بکوشد. پس از استقرار انگلیسیها در فلسطین، عبدالبهاء در سال ۱۳۴۰هـ.ق درگذشت و در حیفا بخاک سپرده شد.

عبدالبهاء در سفرهای خود تعالیم باب و بهاء را با آنچه در قرن نوزدهم در غرب، خصوصاً تحت عناوین روشنگری و مدرنیسم و اومانیسم متداول بود، آشتی داد. البته باید توجه داشت که خود بهاءالله نیز در مدّت اقامتش در بغداد با برخی از غربزده های عصر قاجار مثل میرزا ملکم خان که به بغداد رفته بودند، آشنا شد. همچنین در مدّت اقامتش در استانبول با میرزا فتحعلی آخوندزاده که سفری به آن دیار کرده بود، آشنا گردید. افکار این روشنفکران غربزده در تحولات فکری میرزا حسینعلی بی تأثیر نبود.

پس از عبدالبهاء، شوقی افندی ملّقب به شوقی ربانی فرزند ارشد دختر عبدالبهاء، بنا به وصیت عبدالبهاء جانشین وی گردید. برخی از بهائیان ریاست شوقی را نپذیرفتند و شوقی به رسم معهود اسلاف خود به بدگویی و ناسزا نسبت به مخالفان پرداخت. نقش اساسی او در تاریخ بهائیه، توسعۀ تشکیلات اداری و جهانی این آیین بود و این فرایند بویژه در دهۀ شصت میلادی در اروپا و امریکا سرعت بیشتری گرفت و ساختمان معبدهای قاره ای بهائی موسوم به مشرق الاذکار به اتمام رسید.

تشکیلات بهائیان که شوقی افندی به آن «نظم اداری امرالله» نام داد، زیر نظر مرکز اداری و روحانی بهائیان واقع در شهر حیفا در اسرائیل که به «بیت العدل اعظم الهی» موسوم است، اداره میگردد. بنابر تصریح عبدالبهاء پس از وی بیست­ وچهار تن از فرزندان ذکورش، نسل بعد از نسل با لقب ولی امرالله باید رهبری بهاییان را بر عهده میگرفتند و هر یک باید جانشین خود را تعیین میکرد. اما شوقی افندی عقیم بود و طبعاً پس از وفاتش دوران دیگری از دودستگی و انشعاب و سرگشتگی در میان بهائیان ظاهر شد. سرانجام همسر شوقی افندی، «روحیه ماکسول» و تعدادی از گروه ۲۷ نفری منتخب شوقی ملقب به «ایادیان امرالله» اکثریت بهائیان را به خود جلب و مخالفان خویش را طرد و بیتالعدل را در ۱۹۶۳م. (۱۳۴۲ شمسی) تأسیس کردند.

گروه ایادیان امرالله با کمک افراد منتخب بیتالعدل که به «مشاورین قارهای» معروف اند، رهبری اکثر بهائیان را برعهده دارند. به موازات رهبری روحیه ماکسول، چارلز میسریمی نیز ادعای جانشینی شوقی افندی را کرد و گروه «بهائیان ارتدکس» را پدید آورد که امروزه در آمریکا، هندوستان و استرالیا و چند کشور دیگر پراکنده اند. عده ای دیگر از بهائیان به رهبری جوانی از بهائیان خراسان، به نام جمشید معانی که خود را «سماءالله» میخواند، گروه دیگری از بهائیان را تشکیل دادند که در اندونزی، هند، پاکستان و آمریکا پراکنده اند.

آیینها و باورهای بهائیان

نوشته های سید علیمحمد باب، میرزا حسینعلی بهاءالله و عبدالبهاء، تا حدّی نیز شوقی افندی ربانی، از نظر بهائیان مقدّس است، اما کتب باب عموماً در دسترس بهائیان قرار نمیگیرد و دو کتاب اقدس و ایقان میرزا حسینعلی نوری در نزد آنان از اهمیت خاصّی برخوردار است.

تقویم شمسی بهائی از نوروز آغاز گشته به نوزده ماه، در هر ماه به نوزده روز تقسیم میشود و چهارروز (در سالهای کبیسه، پنج روز) باقیمانده، ایام شکرگزاری و جشن تعیین شده است. بهائیان موظّف به نماز روزانه و روزه به مدّت نوزده روز در آخرین ماه سال و زیارت یکی از اماکن مقدسۀ ایشان، شامل منزل سید علیمحمد باب در شیراز و منزل میرزا حسینعلی نوری در بغدادند. بهائیان همچنین به حضور در ضیافات موظّف اند که هر نوزده روز یکبار تشکیل می­گردد. در آیین بهایی نوشیدن مشروبات الکلی و مواد مضر به سلامت منع شده و رضایت والدین عروس و داماد در ازدواج ضروری شمرده شده است.

آیین بهایی از ابتدای پیدایش در میان مسلمانان به عنوان یک انحراف اعتقادی (فرقۀ ضالّه) شناخته شد. ادعای بابیت و سپس قائمیت و مهدویت توسط سید علیمحمد باب با توجه به احادیث قطعی پذیرفته نبود. ویژگیهای مهدی موعود(ع) در احادیث اسلامی به گونهای تبیین شده که راه هرگونه ادعای بیجا را بسته است. در احادیث، ادعای بابیت امام غایب به شدّت محکوم شده است. ادعای دین جدید توسط باب و بهاءالله با اعتقاد به خاتمیت پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) که توسط همۀ مسلمانان پذیرفته شده است، سازگار نبود. از اینرو علیرغم تبلیغات گسترده، بهائیان در میان مسلمانان و شیعیان جایگاهی نیافتند.

تاریخ پُرحادثۀ رهبران بهائی، نادرست درآمدن پیشگوییهای آنان و منازعات دور از ادب از یکسو و حمایتهای دولت­های استعماری در مواضع مختلف از سران بهایی و بویژه همراهی آنان با دولت اسرائیل از سوی دیگر، زمینۀ فعالیت در کشورهای اسلامی، خصوصاً ایران را از بهائیان گرفت.

مؤلفان بسیاری در نقد این آیین کتاب نوشتند. علمای حوزه های علمیه شیعه و دانشگاه الازهر و مفتیان بلاد اسلامی، جدا بودن این فرقه از امّت اسلامی را اعلام داشتند و آنان را مخالفان ضروریات اسلام معرفی کردند. بازگشت برخی مقامات و مبلّغان بهائی از این آیین و افشای مسائل درونی این فرقه نیز عامل مهم فاصله گرفتن مسمانان از این آیین بوده است.

آیا بهائیت یک دین الهی است؟

ما شیعیان با توجه به حروف مقطعۀ قرآن کریم توانستهایم جملهای را بدون تکرار حروف مقطعه بسازیم که این جمله از این قرار است: «علی مع الحق والحق مع العلی». بهائیان این جمله را که از قرآن کریم به دست آمده است را قبول دارند و آن را نشانهای برای بزرگ دین بهایی که نامش علی است، میدانند. که ما شیعیان و مسلمانان این را نشانهای از حکمت خداوند میدانیم و اینگونه توصیف مینماییم که اگر مثلاً منظور خداوند از حروف مقطعه در قرآن کریم این جمله بوده است، منظورشان علی بهایی ملعون نبوده است بلکه حضرت علی ابن ابی طالب (علیه السلام) بوده است.

اگر به غیر از این بود، خداوند از حضرت علی(ع) در قرآن کریم تمجید نمیکرد؛ “اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ ءامَنُوا الَّذِینَ یُقیمُونَ الصَّلواهَ وَیُؤتُونَ الزَّکواهَ وَهُم راکِعُونَ”(همانا ولی و سرپرست شما تنها خدا و رسول اوست و کسانی که ایمان آورده اند؛ همانها که نماز را برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند.)[۱] شأن نزول این آیه در مورد حضرت علی(ع) میباشد که آن حضرت در حال رکوع بودند و وقتی یک سائل از کنار ایشان رد شد، آن حضرت در حال رکوع، انگشتر خود را در آورده و به آن فرد سائل میبخشند. پس به این ترتیب استفادۀ بهاییان از این مورد برای اثبات دین خود قابل قبول نیست و این مورد برای دین آنها صدق نمیکند.

ما یکی از دلائلی را که برای اثبات دین خود یعنی اسلام میدانیم این است که در همۀ ادیان الهی همیشه خداوند به پیامبر آن دین بشارت دین و پیامبر بعدی را میداده است. همانطور که حضرت عیسی(ع) بشارت ظهور حضرت محمد(ص) و آخرین دین یعنی اسلام را داده است. خدای بزرگ در این خصوص در قرآن کریم میفرمایند: “وَإِذْقَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یَا بَنِیإِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللهِ إِلَیْکُم مُّصَدِّقًا لِِمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْریهِِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَیِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِینٌ”(و هنگامى که عیسى پسر مریم گفت: اى بنىاسرائیل! بیتردید من فرستادۀ خدا به سوى شمایم، و تورات را که مقابل من است، تصدیق می‏کنم و به رسولى که پس از من مى‏آید و نامش احمد است بشارت میدهم، ولی او که با دلایل روشن سراغشان آمد، گفتند: این جادویی است آشکار!)[۲]

پس اگر دین بهائیت الهی بود باید از طرف یکی از پیامبران الهی بشارت داده میشد ولی اینگونه نبود و حضرت محمد(ص) در روز غدیر خم بشارتی را به کلّ جهان دادند که حضرت علی(ع) را به عنوان پیشوای بعد از خود و امام امّت اسلامی معرفی نمودند و این امامت تا حضرت مهدی(عج) ادامه یافت که در اینجا بحث قائمیت پیش خواهد آمد که بعداً در موردش صحبت خواهیم کرد.

مورد ظهور قائمیت در بهائیت هم از همان جملهای که از حروف مقطعۀ قرآن کریم به دست آمده است، میباشد. بدین ترتیب که اگر حروف ابجد این جمله را به دست آوریم، برابر با ۱۲۶۰ میباشد، یعنی همان سالی که باصطلاح پیامبر بهائیت ظهور کرد. این مورد کاملاً منتفی است به چند دلیل: بهائیان معتقدند که حضرت عیسی(ع) شهید شده اند و آن حضرت را شهید میدانند که خود مسیحیان حضرت عیسی(ع) را شهید نمیدانند و میگویند که آن حضرت به آسمان­ها رفته است. در این خصوص خدا در قرآن کریم میفرمایند:

“وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَکِن شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُواْ فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ یَقِینًا * بَل رَّفَعَهُ اللهُ إِلَیْهِ وَکَانَ اللهُ عَزِیزًا حَکِیمًا * وَإِن مِِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ إِلاَّ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَیَوْمَ الْقِیَامَه یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیدًا”(و ادعایشان که: ما مسیح عیسى ابن مریم، پیامبر خدا را کشتهایم، در حالى که نه او را کشتند، و نه بر دار زدند، بلکه [حقیقت امر] بر آنها مشتبه شد؛ و کسانى که در بارۀ [قتل] او اختلاف کردند، قطعاً در مورد آن شک دارند، و به آن آگاهی ندارند و تنها از حدس و گمان پیروى مى‏کنند؛ و به یقین او را نکشتند! * بلکه خدا او را به سوى خود بالا برد، که خداوند توانای حکیم است. * و هیچ کس از اهل کتاب نیست مگر آنکه پیش از مرگش حتماً به او [عیسی] ایمان مى‏آورد؛ و روز قیامت بر آنان گواه خواهد بود.)[۳]

حال اگر بهائیان قرآن کریم را قبول داشته باشند باید تمام آن را قبول داشته باشند و به آن عمل کنند و اگر هم که آن را قبول ندارند نباید طبق حروف ابجد حروف مقطعه و مضرب ۱۹ حروف مقطعه، دین خود را اثبات کنند.

حضرت مهدی(عج) که آخرین ذخیرۀ الهی است، غیبت کرده اند. در تمام روایات اسلامی مربوط به ظهور حضرت قائم این­گونه آمده است که وقتی حضرت قائم(عج) ظهور مینمایند، حضرت عیسی(ع) نیز در رکاب آن حضرت ظهور نموده و از یاران آن حضرت میباشند. حال بهائیان پیامبر خود را قائم مینامند و میگویند که او همان قائم است. اگر واقعاً چنین بود باید حضرت عیسی(ع) نیز ظهور میکردند و با وجود چنین تکنولوژی جهانی همه از ظهور این پیامبر بزرگ الهی با خبر میگشتند. پس پیامبر بهائی همان قائم نیست و اصلاً احادیث قائمیت در موردش صدق نمیکند.

یکی دیگر از دلایل ادیان الهی، معجزات پیامبر همان دین است. همانگونه که حضرت موسی(ع) معجزۀ ید بیضا ـ تبدیل شدن عصای آن حضرت به مار وحشی و شکافتن آب رودخانۀ نیل برای عبور قوم بنیاسرائیل ـ را داشتند، حضرت عیسی(ع) در گهواره سخن میگفتند و بیماران کور را شفا میدادند، حضرت محمد(ص) ماه را دو نیمه کردند (شق القمر) و بسیاری از موارد دیگر که احتیاج به گفتن نیست و همه میدانند و احتیاجی هم به منبع ندارد. حال ما از بهائیان میخواهیم که فقط یک معجزه را از باصطلاح پیامبر خود به ما معرفی کنند که اثبات شده باشد. اگر واقعاً اینگونه باشد او نیز پیامبر است زیرا که معجزه فقط مخصوص پیامبران الهی است.

نقدی بر این فرقۀ ضالّه

قریب یکصدوهفتاد سال قبل، ایران سرزمین پاکان شاهد ادعای دروغین و بیاساس یکی دیگر از مکذّبین و سوءاستفاده ­کنندگان از احساسات و عواطف بسیط جامعۀ بشری بود. در کتاب «دید» از کتب مقدّس هندوان آمده: «در آخرالزمان ملکی ظهور خواهد کرد که پیشوای مردم و مقتدای آنها خواهد بود و نامش منصور است و بر تمام اهل عالم چیره خواهد شد و تمام انسانهای مؤمن و کافر را میشناسد.»[۴] و ما نیز با این نام حضرت را در دعای زیارت عاشوراء میخوانیم.

در کتاب «جاماسب» شاگرد زرتشت آمده: «…مردی ظهور خواهد کرد که بر دین جدّش میباشد و زمین را پُر از عدل و داد خواهد کرد و از شدّت عدالت او گرگ و میش با هم در یک ظرف تناول خواهند کرد.»[۵] نظیر همین تعابیر در کتاب «زند» نیز موجود میباشد.[۶]

در کتاب آسمانی «تورات» متعلّق به امّت یهود آمده است: «دربارۀ نسل اسماعیل نیز شنیدم و من نیز مبارک و خجسته میدانم و از نسل آن پیامبر، دوازده امام و سید بزرگوار میآیند و آنها را امّتی بزرگ قرار میدهم.»[۷] در قرآن کریم نیز آیات و روایات فراوانی دال بر این موضوع وجود دارد: سورۀ مبارکۀ انبیاء؛ آیۀ شریفۀ ۱۰۵، سورۀ مبارکۀ نور؛ آیۀ شریفۀ ۵۵، سورۀ مبارکۀ قصص؛ آیۀ شریفۀ ۵، سورۀ مبارکۀ توبه؛ آیۀ شریفۀ ۳۳٫

در کتب برادران شریف اهل سنّت نیز اشارات زیادی شده است که از باب اختصار به چند کتاب اشاره میشود: تفسیر ابن کثیر دمشقی؛ ج۲؛ ص۴۵ و ج۳؛ ص۴۰۱، تفسیر قرطبی؛ ج۸؛ ص۱۱۱، الدر المنثور؛ سیوطی؛ ج۷؛ صص۴۸۳ و ۴۸۴، روحالمعانی؛ آلوسی؛ ج۷؛ ص۱۱۱ و ج۱۲؛ ص۱۴ و ج۱۳؛ ص۱۷۱، المنار المنیف؛ محمد ابن ابی بکر ایوب الزرعی؛ ج۱؛ ص۱۵۵، فتح الباری؛ ابن حجر العسقلانی؛ ج۷؛ ص۱۶۹، الصواعق المحرقه؛ ابن حجر هیثمی؛ ج۲؛ ص۴۸۰، الفتوحات الاسلامیه؛ احمد زینی دحلان؛ ج۲؛ صص۲۹۹ و ۳۰۰، التاج الجامع للاصول؛ شیخ منصور علی ناصف؛ ج۵؛ صص۳۴۱ و۳۶۰، نور الابصار؛ محمد شبلنجی؛ ص۱۸۹ و… که ذکر همۀ آنها در حوصلۀ این مقال نمیگنجد. این اسناد و کتب گواه و شاهدی بر ظهور سیدی مطهر از ذریۀ غضنفر و از احفاد ابی قاسم طوبی و نسل ابی شبیر و شبر حضرت صاحب العصر والقدر میباشند.

نکته ای که در بحث و گفت وگوی منطقی با اتباع فریب خورده و معدود فرقۀ بهاییت به ذهن هر انسان ساده اندیشی خطور میکند آن است که: کدام کتاب آسمانی و الهی مژده و بشارت به ظهور «بهاءالله» را داده است؟ «قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین». بدون تردید در کتب عهد عتیق موجود نمیباشد و شاید در آینده با کمک بنی اسراییل زمان در این کتب ارجمند دستبردی شود و آیاتی مفتریه ساخته شود که جای تعجب نیز نمیباشد چون محصول خودشان میباشد.

جالب است به کج فهمی و عدم درایت این فرقه در فهم بعضی از آیات کریمۀ الهی اشاراتی داشته باشیم.

سوءبرداشت از آیۀ شریفۀ ۵ سورۀ مبارکۀ سجده:

بسیار تلاش نمودند تا بتوانند آیۀ شریفۀ پنجم از سورۀ مبارکۀ سجده را سند قرآنی در بشارت به ظهور باصطلاح پیامبر خود قرار دهند: “یُدَبِّرُ الأمرَ مِنَ السَّماءِ إلَی الأرضِ ثُمَّ یَعرُجُ إلَیهِ فی یَومٍ کانَ مِقدارُهُ ألفَ سَنَهٍ مِمّا تَعُدُّونَم”(او امر عالم را [نظام اکمل و احسن] از آسمان تا زمین تدبیر میکند سپس روزی که مقدارش به حساب شما بندگان هزارسال است، باز به سوی او برمیگردد)/ ترجمۀ مرحوم الهی قمشهای.

فرقۀ بهاییت معتقد است با شهادت امام حسن عسکری(ع) به سال ۲۵۹ قمری با استناد به این شریفه، عدد ۱۲۵۹ حاصل میگردد که به زعم آنها سال ظهور طلعت باب است. چرا با این همه غفلت، دوران ولایت امام زمان(ع) را نادیده انگاشتید و بشارت به ظهور کسی دادید که در هیچ کتاب آسمانی و معتبر ارضی، وجودش قابل اثبات نیست؟

در کتب تعلیمی فرقۀ بهاییت در شرح و بررسی آیات شریفۀ ۱۰۵ و ۱۰۶ سورۀ مبارکۀ انبیاء که مژدۀ به ارث بردن زمین توسط عباد صالح خداست آوردهاند: «از امام باقر علیه السلام نقل شده است مقصود از بندگان در این آیه همان یاران مهدی موعود است و دلیل درستی این روایت اتفاق عامه و خاصه از فرق شیعی و سنّی است».[۸]

چگونه است در کتب سماوی بطور مباشر و غیر مباشر به ظهور حضرت در آخرالزمان اشاره شده ولی فرقه بهاییت معتقد است تدبیر و تنظیم عرش الهی بوسیلۀ محمد ابن عبدالله و یازده وصی او کامل شد و حال آنکه در دیگر کتب آورده­اند: «پیغمبر گفت: اگر نماند از دنیا مگر یک روز خدای آن روز را چنان درازش گرداند تا برانگیزد مردی صالح از اهل بیتم و آن مرد از اولاد فاطمه سلام الله علیها است.»[۹]

کدام مفسّر و عالم علوم قرآن از صدر اسلام تا کنون از این آیۀ شریفه برداشت بشارت به ظهور داشته که وی چنین برداشت نمود! نگارندۀ این مقال که خداوند او را توفیق مطالعۀ هفتادونه دوره از کتب ارجمند تفسیری شیعه و سنّی داده، تاکنون به چنین موضوعی برخورد نکرده است.

سوءاستفاده از واژۀ «خاتَم» و ارادۀ باطل از این سخن حق

در آیۀ شریفۀ ۴۰ سورۀ مبارکۀ احزاب این واژۀ شریف آمده است و در فرهنگهای لغت عربی مانند لسانالعرب ابن منظور آمده است: «ختَم یختِم ختماً و ختاماً و الختَم و الخاتِم و الخاتَم و الخاتام: من الحلی کأنّه اوّل وهله خُتم به» از زیبایی است گویا آن نخستین مرتبۀ چیزی است که بدان نیز پایان یافته است[۱۰] این معنی را قوامیس ذیل نیز آورده­اند:

العین/ خلیل ابن احمد، النوادر/ ابوزید انصاری، جمهره اللغه/ ابن درید، تهذیب اللغه/ ازهری، الصحاح/ جوهری، اساس البلاغه/ زمخشری، القاموس المحیط/ فیروزآبادی، تاج العروس/ زبیدی، مفردات القرآن/ راغب اصفهانی و بسیاری از کتب لغت عربی و تفسیری که این معنی را تأیید نمودند. با این معنی، فرقۀ بهاییت که معتقد است این واژه اسم فاعل نیست و معنی پایانبخشی از آن اراده نمیشود نه تنها اثبات ظهور نیست بلکه اثبات ختم نبوت است چون معتقدیم پیامبر اعظم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) اول و آخر نبوت است و سایر انبیاء و رسل(ع) از نور وجودی ایشان بهرهمندند.

در صورتی که این معنی را نپذیرند و این واژه را به معنی مُهر و انگشتر بدانند بازهم چنانکه بر جامعۀ بشری و مناسبات انسانی و اجتماعی حاکم است مُهر را در پایان و ختم هر قرارداد و قانون میزنند و سطور و مطالب بعد از آن فاقد هر گونه اعتبار است.

چگونه است خط دهندگان فرقۀ ضالّۀ بهاییت، این آیات الهی را در قرآن کریم نمیبینند:

“إنَّ الدّینَ عِندَاللهِ الاِسلامُ…”[۱۱]

“…رَضیتُ لَکُمُ الاِسلامَ دیناً…”[۱۲]

“وَمَن یَبتَغِ غَیرَ الاِسلامِ دیناً فَلَن یُقبَلَ مِنهُ وَهُوَ فِی الآخِرَهِ مِنَ الخاسِرینَ”[۱۳]

“…اَلیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم وَاتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی…”[۱۴]

عوام فریبی در نزد فرقۀ بهاییه

خداوند در قرآن کریم به اختلافات دو گروه یهود و نصاری اشاره دارد: “وَقالَتِ الیَهُودُ لَیسَتِ النَّصاری عَلی شَیءٍ وَقالَتِ النَّصاری لَیسَتِ الیَهُودُ عَلی شَیءٍ وَهُم یَتلُونَ الکِتابَ…”[۱۵] این دو گروه در حالی که صاحب شریعت الهی میباشند، یکدیگر را تحقیر مینمودند.

فرقۀ بهاییت معتقد است: «بدیهی است حلّ این اختلافات و بیان حقیقت مسائل بایستی در این جهان شود تا شاید سبب هدایت شود. این کیفیت در ظهور اعظم الهی و نزول آیات محکمۀ شریعت بهایی به تمام معنی تحقق یافت.»[۱۶] و گفتهاند حلّ این مشکلات در قرآن به قیوم قیامت موکول شد در حالی که در شریعت بهایی حل شد.

ای بهاء!

همین است که امروز شاهد هتاکی و بیحرمتی یهود و نصاری نسبت به هم نمیباشیم. در یک اندیشۀ عقلانی این اختلاف موجود چگونه در فرقۀ بهاییت حل شده و کشور غاصب اسرائیل که به لحاظات مختلف مورد توجه این فرقه است قادر به حل مشکلات فیمابین نمیباشد؟ چگونه همین رژیم غاصب از تفکرات شما استفاده نمیکند؟ پس همان پیش­بینی قرآنی صحیح میباشد.

عرفان در نزد فرقۀ بهاییت

فرقۀ بهاییت در این مورد میگوید: «برای شناخت آن مراحل، شما را به مطالعۀ کتاب هفت وادی نازله از قلم حضرت بهاءالله!!! توصیه میکنیم: وادی اول: طلب؛ دوم: عشق؛ سوم: معرفت؛ چهارم: توحید؛ پنجم: استغناء؛ ششم: حیرت و هفتم: فناء فی الله.»

ای بهاء!

اگر قریب ۱۷۰سال قبل این موضوعات در دیدگاه شما بکر و جدید و با استعانت حق با قلم شما نازل گردید، بهتر است بدانید و به اتباع خود بگویید؛ طی ۱۲۰۰ سال قبل از ولادت خودتان عرفاء و حکماء اسلام شکل کاملتر آن را بیان نمودند که از باب اختصار نام چند تن از این بزرگان را که هرگز مانند تو ادعایی ننمودند، یادآور میشویم:

رابعه عدویه؛ سفیان ثوری؛ فضیل عیاض؛ معروف کرخی؛ بایزید بسطامی؛ سری سقطی؛ سهل ابن عبدالله تستری؛ جنید بغدادی؛ شبلی؛ ابونصر سراج؛ ابوعلی دقاق؛ شیخ ابوالحسن خرقانی؛ شیخ ابوسعید ابوالخیر؛ خواجه عبدالله انصاری؛امام محمد غزالی؛ احمد غزالی؛ شیخ احمد جام؛ سنایی غزنوی؛ عبدالقادر گیلانی؛ شیخ شهابالدین سهروردی؛ ابوحفص سهروردی؛ شیخ عطار؛ ابن عربی؛ صدرالدین قونیوی؛ مولوی؛ حافظ؛ سعدی؛ محمود شبستری؛ صفی الدین اردبیلی؛ علاءالدوله سمنانی؛ اوحدی؛ عماد فقیه؛ سیدقاسم انوار؛ جامی؛ شمسالدین لاهیجی؛ عثمان هجویری و…

نوروز در نزد بهاییان است؟!

در کتاب «اقدس» آنها آمده: «یا قلم الاعلی قل یا ملأالانشاء …وجعلنا النیروز عیداً لکم بعد اکما لها»[۱۷]

قطعاً ایرانیان پاکسرشت و فرّخنهاد و صاحب بیش از ۷۰۰۰ سال تمدّن و فرهنگ میدانند چنانکه تمام ایرانشناسان فرهیخته نیز همچون پروفسور گوستاولوون و پروفسور آرتور کریستن سن و ریچارد و… نیک میدانند نوروز و رسوم و آداب وابسته به آن قبل از ظهور بسیاری از ادیان الهی و حتّی دین مبین اسلام در ایران اجراء میشد و اینک نیز میشود و در آینده نیز خواهد شد.

آیا نوروز متعلّق به تمام جهانیان است یا متعلّق به پارسی زبانان خوشگفتار؟ آیات و احکام یک دین متعلّق به بشریت است یا یک قوم خاص. اسلام نیز با آشنایی کامل از نوروز و این سنّت حسنۀ ایرانی، آن را تصدیق کرد و بدان سفارش نمود. این موضوع چه ارتباطی با اقدس دارد جای بسی اندیشه است. و اگر قرار باشد این آیۀ الهی باشد باید برای تمام آداب و سنن کشورهای جهان آیه آید و در آن صورت اقدس و کتب مشابه آن باید چند صد جلد باشد و این از خصایص کتب الهی دور به نظر میرسد.

ایرادات ادبی «اقدس»

اشکالات صرفی و نحوی و زبانشناسی و بلاغی در کتاب اقدس که در دیدگاه آنان منزل الهی است، بسیار دیده می­شود. چگونه تاکنون ابناءالبشر حتّی یک اشتباه قابل اثبات از قرآن کریم مطرح ننمودهاند ولی هر کسی تنها با مطالعۀ یک دورۀ زبان و ادبیات عربی متوجه بسیطترین اشکالات مذکور در این کتاب خواهد شد. اگر آسمانی است چگونه این همه اشکال وجود دارد؟! آیا نعوذ بالله من الشیطان و شبهه، دانش خداوند به هنگام نزول این کتاب دچار نوسان می­شده؟! بنابراین خلاف این مدعی به سهولت ثابت است.

زبان «اقدس»

در قرآن کریم بیان شده: “وَما أرسَلنا مِن رَسُولٍ اِلّا بِلِسانِ قَومِهِ لِیُبَیِّنَ لَهم…”(و ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم…)[۱۸] میرزا حسین علی خان نوری مازندرانی از توابع مازندران که افتخار علوی بودن و اولین نژاد ایرانی در محبّت و عشق به اهلالبیت (علیهم السلام) را دارند میبایست کتاب منزلش یا به لهجۀ مازندرانی باشد یا به زبان فارسی. ولی چنانکه مشهود است به زبان عربی میباشد. نیک میدانیم تورات به زبان «عبری» و انجیل به زبان «سریانی» و قرآن کریم به زبان «عربی» و اقدس به زبان «عربی»! شاید شما نیز مانند نگارندۀ این مقال گمان کنید «مردم مازندران و به دیگر تعبیر، ایرانیان پارسیگوی در ۱۶۹ سال قبل عربی صحبت مینمودند و دوباره ایرانی گشتند؟! و یا باید و منطقاً به بطلان این کتاب و سایر معتقدات این فرقه معتقد باشیم.

ردّ نبوّت بهاء از زبان فرزندش

عبدالبهاء غصن اکبر بهاءالله به میرزاحسن نامی اطلاع داده است: «ما داعیه نداریم. ما که دعوی نبوت و امامت و رسالت نکرده ایم چه سؤالی و چه جوابی؟ من بندهای از بندگان جمال مبارکم. و در راه محبّت در بین بشر خدمت می­کنم. آقای میرزاحسن اگر سؤالی دارد، علماء و فقهاء و حکماء در عالم بسیارند؛ مشکل غامضه و مطالب معضله حل میکنند و ما که دعوی علم و دانش نکرده ایم و به ما چه کار دارد.»[۱۹] نوشتههای عبدالبهاء و یارانش تناقض دارد و آنانکه سخن او و پدرش را وحی میدانند، حکم دلسوزان مشفقتر از مادر دارند.

دعای شگفت انگیز «خدا بودن (الوهیت)» بهاءالله در کتب فرقۀ ضالّۀ بهاییت

قبل از بیان این بخش، استعاذه میکنیم و میگوئیم: اعوذبالله من الشیطان الرجیم و شبهه

ـ میرزا حسینعلیخان نوری معروف به «بهاءالله» در کتاب بدیع گفته: «اننی انا الله لا اله الا انا کما قال النقطه (میرزا علیمحمد الشیرازی) من قبل و بعینه یقول من یأتی من بعد»(بدون تردید من خدا هستم و خدایی جز من نمیباشد چنانکه میرزا علیمحمد شیرازی هم گفت خداست و بعد از این افرادی مدعی این مقام خواهند شد.)!!![۲۰]

ـ عباس افندی در کتاب تاریخ صدر الصدور گفته: «مقام حضرت اعلی میرزا علیمحمد الوهیت شهودی و مقام جمال اقدس و اقدم میرزا حسینعلی احدیت ذات هویت وجودی و رتبۀ این عبد (عباس افندی) عبودیت حقیقی و هیچ تفسیر و تأویلی ندارد.»!!! [۲۱]

ـ جمال مبارک (میرزا حسینعلی) در قصیده و رقاییه میگوید: «کل الالوه من رشح امری تالهت کل الربوب من طفح حکمی تربت»(همۀ خدایان از اثر من به خدایی میرسند و تمام پروردگاران از ریزش حکم من به مقام ربوبیت رسیدند.)!!![۲۲]

ـ یکی از بهاییان از عبدالبهاء پرسید: «مقصود از مالک دنیا در انجیل چیست؟» پاسخ داد: «مالک دنیا جمال مبارک (میرزا حسینعلی) است.»!!![۲۳]

ـ عباس افندی و خواهرش (ورقه علیا) بهاییان را به پرستش و بندگی و ستایش بهاءالله تشویق میکردند و عبودیت اغنام در برابر بهاء را میستودند و بهاییان را «بندگان جمال مبارک ابهی و بندگان صادق جمال مبارک» خطاب می­کردند!!![۲۴]

ـ «اسجدوا الله ربکم العلی الاعلی الذی کان فی جبروت البقاء باسم البهاء وفی ملکوت السماء بالعلی مذکورا»(در برابر پروردگار علی اعلی سجده کنید که در جبروت بقا آسمانها با نام بهاء است و در ملکوت اسما با نام علی خوانده می­شود.)!!![۲۵]

هویت بهاءالله با استفاده از کتب فرقۀ ضالّۀ بهاییت

ـ صفت و نعت «عِلّیه» از آنِ دولت ایران و صفت «فخیمه» از آنِ دولت بریتانیا و صفت و نعت «بهیه» از آنِ دولت روسیه بود. با قبول پناهندگی بهاء به سفارت روس، وی قول داد دینش را به پاسداشت خدمات آنها «بهایی» نامد و دخترش را «بهیه» نامید. آواره مینویسد: «طاهره اولین کسی بود که میرزا حسینعلیخان را بهاء لقب داد.»[۲۶]

ـ مورّخان بهایی معتقدند: لقب «بهاءالله» از روی قرعه در دشت بدشت انتخاب گردید!!![۲۷]

ـ شوقی افندی میگوید: «هدف ما در تلاشهای روس بهیه و انگلیس فخیمه ایجاد دین و مذهب نبود.»[۲۸]

ـ بهاء مشوّق معاشرت بهاییان با تمام ادیان با روح و ریحان است الّا دربارۀ مسلک خود که هیچ بهایی حقّ تحری حقیقت را ندارد.

بندۀ مخلص میرزا حسینعلی (بهاءالله) و آقای عبدالبهاء که در عوامفریبی دست اسلافش را بسته و گوی سبقت را از ایشان ربود، افتخار کشور انگلستان بود و در ازای خدمات صادقانهاش مورد توجه دولت انگلیس قرار گرفت و مفتخر به لقب «سر عبدالبهاء» گردید.[۲۹]

یک حرکت خزنده و فریبنده در فرقۀ بهاییت:

بهاییان در یک حرکت خزنده و حالتی حق به جانب قصد انتخاب دوست برای «بهاءالله» دارند و از تعابیر خدعه آمیز نظیر «اعراض از آیات الهی ظلم است و معرضین به علّت انکار آیات، دلهایشان مختوم و گوشهایشان ناشنوا است و هرگز راه هدایت را نخواهند یافت»، استفاده میکنند. جملات در ظاهر زیباست و بدون ایراد اما نیّت آنها در زیر نهفته است و میگویند یهودیان کتب بسیاری را در ردّ عیسی ابن مریم (علیهما السلام) و عیسویان آثار زیادی را در ردّ پیامبر اسلام نگاشتند و مسلمین نیز دیباچههایی در ردّ بهاییت به زیور طبع رساندند.

به هوش باشیم:

اولاً: میان پیامبران هیچ اختلافی نیست و هرچه هست متعلّق به پیروان کمدانش و متعصّب ادیان قبل از اسلام است و به فرمودۀ خداوند در قرآن کریم:”…لانُفَرِّقُ بَینَ اَحَدٍ مِنهُم…”[۳۰]

ثانیاً: شما نخست «نبوت» بهاءالله ملعون را با کتب آسمانی ثابت کنید سپس وارد این تظلّم و دادخواهی شوید و به قول عامه: اول برادری را به اثبات برسان بعد ادعای ارث نما!

ثالثاً: هیچ پیامبری، رسول قبل از خود را رد نکرد و پیامبر بعد از خود را نیز معرفی نمود و در ختم رسل بودن پیامبر عظیم­الشأن اسلام(ص) و ختم اوصیاء بودن حضرت صاحبالعصر والزّمان(عج) نه تنها شکی نیست که هیچ مجالی برای بحث نمیماند. از باب یادآوری به چند کتاب دیگر مراجعت مینماییم:

ـ در جزء دوم از کتاب پنجم (سفر خامس) تورات آمده:

«نابی أقیم لاهیم مقارب اجئهیم کاموخا ایلا وشیما عون» ترجمۀ عربی آن: «نبیّا أقیم لهم من وسط اخوتهم مثلک به فلیؤمنوا» یعنی: «از میان خودتان پیامبری برای آنها انتخاب شده مانند خودت پس به او ایمان آورید.»[۳۱]

ـ در کتاب دانیال؛ ص۱۵۶۷؛ فصل ۱۲؛ بند ۳۱، کتاب اشعیای نبی؛ باب ۵۹، کتاب حیقوق نبی؛ فصل ۲؛ بند ۳، و همان کتاب ص۱۲۲۰؛ فصل ۱۱؛ بند ۱۰۱ اشارۀ مستقیم به ظهور امام زمان(ع) در آخرالزّمان شده است.

ـ کتاب انجیل (متی)؛ باب ۲۵؛ ص۶۰؛ بندهای ۳۱/۳۳، کتاب انجیل (لوقا)؛ باب ۱۲؛ ص۱۵۴؛ بندهای ۳۵/۳۷، در کتاب انجیل (مرقس)؛ باب ۱۳؛ بندهای ۳۲/۳۷، در کتاب انجیل (یوحنا)؛ باب ۵؛ بندهای ۲۶/۲۸ نیز به ظهور آقا صاحب الامر(ع) در آخرالزّمان اشاره دارند.

ـ در کتب زند بهمن یسن؛ ص۱۹ و جاماسبنامه؛ ص۲۵ و بشارت ظهور؛ ص۲۰ نیز با چنین مفاهیمی برخورد میکنیم.

در مکتب ارجمند اهل البیت (علیهم السلام) نیز ۱۴۸ روایت پیرامون ذریۀ امام حسین(ع) بودن و ۱۴۷ روایت در فرزند امام حسن عسکری(ع) بودن و ۳۹ روایت در اقتدای حضرت عیسی ابن مریم(ع) پیامبر محبّت به وجود نازنین امام زمان(ع) در زمان ظهور موجود میباشد.

این کتب موجود است و فنآوری اطلاعات نیز پیشرفته است، حال نوبت شماست که «بهاءالله» خود را در کتب پیشین ثابت کنید. ولن تفعلوا.

نگارنده قصد تبیین تاریخ پنهان را داشته و بنابر تعالیم زیبای قرآنی “لا اِکراهَ فِی الدّینِ…”[۳۲] نیّت دعوت نداشته و رجای واثق دارد که با مطالعه و کنکاش، رهِ گمکردۀ خویش را بیابید.

منابع ذیل برای مطالعه بیشتر معرفی میگردد:

۱ـ مطهری. مرتضی؛ مجموعه آثار؛ ج ۱۹؛ انتشارات صدرا.

۲ـ آیتی. عبدالحسین؛ کشف الحیل؛ (۳ جلد در یک جلد)؛ چاپ ۶؛ نقش جهان؛ تهران؛ ۱۳۳۶ش.

۳ـ کیائی. سیدحسن؛ بهائی از کجا و چگونه پیدا شده؟؛ چاپ سوم، تهران، آذرماه ۱۳۵۵٫

پی نوشت :

۱ـ سورۀ مبارکۀ مائده (۵)؛ آیۀ شریفۀ ۵۵٫

۲ـ سورۀ مبارکۀ الصف (۶۱)؛ آیۀ شریفۀ ۶٫

۳ـ سورۀ مبارکۀ نساء (۴)؛ آیات شریفۀ ۱۵۷ تا ۱۵۹٫

۴ـ بشارات العهدین؛ ص۲۴۵٫

۵ـ همان؛ ص۲۵۸٫

۶ـ همان مصدر؛ ص۲۳۸٫

۷ـ کتاب التکوین؛۲۰: ۱۷٫

۸ـ گلگشتی در قرآن مجید؛ ص۶۰؛ چاپ کانادا.

۹ـ مسند احمد حنبل؛ ج۱؛ صص۹۹ و ۳۷۶ و۴۳۰ و المستدرک علی الصحیحین؛ ج۴؛ص۵۵۷٫

۱۰ـ ابن منظور؛ لسان العرب؛ ماده ختم.

۱۱ـ سورۀ مبارکۀ آلعمران (۳)؛ آیۀ شریفۀ ۱۹٫

۱۲ـ سورۀ مبارکۀ مائده (۵)؛ آیۀ شریفۀ ۳٫

۱۳ـ سورۀ مبارکۀ آلعمران (۲)؛ آیۀ شریفۀ ۸۵٫

۱۴ـ سورۀ مبارکۀ مائده؛ آیۀ شریفۀ ۳٫

۱۵ـ سورۀ مبارکۀ بقره (۲)؛ آیۀ شریفۀ ۱۱۳٫

۱۶ـ گلگشتی در قرآن مجید؛ ص۱۳۹؛ چاپ کانادا.

۱۷ـ اقدس؛ ص۱۵؛ بند ۴۳٫

۱۸ـ سورۀ مبارکۀ ابراهیم؛ آیۀ شریفۀ ۴٫

۱۹ـ خاطرات نُهساله؛ ص۱۰۷٫

۲۰ـ بدیع؛ ص۱۵۴٫

۲۱ـ تاریخ صدر الصدور؛ ص۲۰۷٫

۲۲ـ مکاتیب؛ ج۲؛ ص۲۵۴ و ۲۵۵٫

۲۳ـ همان؛ ج۳؛ ص۴۰۴٫

۲۴ـ همان؛ ج۲؛ صص۱۲ و ۱۴ و ۳۳ و ۳۷ و ۵۶٫

۲۵ـ مبین؛ ص۱۶۷٫

۲۶ـ کواکب؛ ج۱؛ صص ۲۵۷

۲۷ـ ظهور الحق؛ ص۱۱۰ و کتاب بهاءالله؛ ص۳۹٫

 

نویسنده: غلامعلی نقوی

 به نقل از بهائی پژوهی

منبع: http://old.ido.ir/a.aspx?a=1389112502

telegram4

آیا با عقل می توان به عرفان الهی رسید؟

65

اگر از یک فرد بهائی سؤال شود که “آیا با عقل میتوان به عرفان الهی رسید؟”، چه پاسخی خواهد داد؟

به پاسخ این سؤال در کلام رهبران بهائی می پردازیم:
جناب بهاءالله در منتخب ۹۵ از کتاب منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله در این باره عباراتی دارد با این مضمون: «عقل برای عرفان الهی خلق شده است.»

در تأیید این سخن، جناب عبدالبهاء در کتاب مکاتیبش میگوید: «اگر عرفان الهی خواهی… به براهین عقلی و نقلی مراجعت کن.»

امّا جناب بهاءالله با نادیده گرفتن کلام قبلی اش، در کتاب بدیع میگوید: «با عقل نمیتوان به عرفان الهی رسید.»

حال بار دیگر این سؤال مطرح میشود که در مسلک بهائیت، آیا با عقل میتوان به عرفان الهی رسید؟!

telegram4

بهائیان معتقد به بیت العدل پاسخ دهند!

64

چرا شوقی از فرمان عبدالبهاء سر پیچی کرد و ولی امر بعد از خویش را تعیین نکرد؟!

سخن جناب عبدالبهاء در الواح وصایا چنین است:

«ای احبّای الهی، ولیّ امرالله “باید” در زمان حیات خویش مَنْ هُوَ بَعدَه را تعیین نماید تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد.»

 

telegram4

حمایت متقابل بهائیت و استعمارگران !!

photo_2016-04-13_10-10-35

«زخم ستمکاران را مرهم نهید و درد ظالمان را درمان شوید. اگر زهر دهند، شهد دهید. اگر شمشیر دهند، شکر و شیر بخشید. اگر اهانت کنند، اعانت نمایید.» (کتاب امر و خلق، ج۳)

از این دست سخنان در کلام رهبران بهائی به وفور یافت میشود. اگر نگاهی کلّی به کتاب مکاتیب جناب عبدالبهاء بیندازید، عبارات زیادی را خواهید دید که در آنها به حمایت از دشمنان و ستمگران و ظالمان بسیار سفارش شده است.

این همه حمایت از دشمنان تا جایی که آنها را دُرّ و گوهر دانستن در ذهن هر انسان عاقلی این سؤال را متبادر میکند که بهائیت در جهت منافع کدامین جناح تلاش میکند؟؟

بهائیتی که میگوید دروازه ها را به روی دشمنان باز کنید و از صمیم دل نیز به آنها کمک کنید. بی شک منافع استعمارگران چیزی است که باید از آن سخن گفت. منافع همانها که دامن زننده و پرورش دهنده و تبلیغ کننده مسلک بهائیت اند.

اکنون به آسانی در می یابیم که چرا دولت های استعمارگر همچون انگلیس و روسیه و فرانسه در موضوع بهائیت به رقابت برخاسته اند و این حمایتها در مکتوبات رهبران بهائی زیاد است.

ما به عنوان نمونه یک مورد از آنها را از کتاب قرن بدیع نقل میکنیم:
در زمان دولت عثمانی وقتی جاسوسان دربار عثمانی پرده از روی کارهای پنهانی جناب عبدالبهاء برداشتند و حکومت عثمانی حکم اعدام عبدالبهاء را صادر کرد، دولت انگلیس با توپ و تفنگ از عائله بهائیان دفاع میکند: «چون این گزارش یعنی حکم اعدام سرکار آقا (عبدالبهاء) به لرد بالفور وزیرخارجه وقت رسید در همان یوم وصول دستور تلگرافی به جنرال النبی سالار سپاه انگلیس در فلسطین صادر و تأکید اکید نمود که جمیع قوی در حفظ و صیانت حضرت عبدالبهاء و عائله و دوستان آن حضرت بکوشد.»

این است دلیل حمایت و سرسپردگی بهائیت به کشورهای ستمگر و استعمارگر.

telegram4

وصیت نامه عبدالبهاء

61

بهائی عزیز!

آیا وصیت نامه عبدالبهاء(الواح وصایا) را خوانده ای؟

آیا می دانی عبدالبهاء بیت العدلی را که ولی امرالله ریاستش را نداشته باشد مشروع نمی داند؟

عبدالبهاء می گوید :
« یعنی در جمیع بلاد بیت عدل خصوصی تشکیل شود و آن بیوت عدل، بیت عدل عمومی ‌انتخاب نمایند. این مجمع، مرجع کل امور است

و مؤسس قوانین و احکامی‌ که در نصوص الاهی موجود نه؛ و جمیع مسائل مشکله در این مجلس حل گردد.

و ولی امرالله، رئیس مقدس این مجلس و عضو اعظم ممتاز لاینعزل.»

پ.ن: بعد از مرگ شوقی افندی در سال ۱۳۳۶ هجری شمسی، بیت العدل (مرکز مدیریت و رهبری بهائیت) ولی امر ندارد.

telegram4

اندر تناقضات کتاب مکاتیب

60

ضرب المثل «یکی به نعل میزنه یکی به میخ» در مورد فردی بکار میرود که دو پهلو و دوجور حرف میزند.

نمونه ی عملی این ضرب المثل را می توان در جای جای کتاب مکاتیب که از مکتوبات جناب عبدالبهاء (دومین رهبر بهائیان) است مشاهده نمود.

ایشان در جلد سوم این کتاب برای آنکه همه را به سمت خود بکشاند در یک جا آنچنان برای دشمنان ارج و منزلت قائل میشود که می گوید دشمنان را همچون دُرّ و گوهر بدانید و حتی به ستمگران محبّت کنید و هر دشمن کینه توزی را مثل یار خود بدانید؛

امّا در جایی دیگر در جمع دوستان خود میگوید که نمیشود با ظالم با مهربانی برخورد کرد، چراکه اگر با شخص ظالم یا خائن مهربانی کنید باعث میشود بیشتر به تو ظلم کند.

سخن اول: «الیوم مقرّب درگاه کبریا نفسی است که جام وفا بخشد و اعداء را دُرّ عطا مبذول دارد حتّی ستمگر بیچاره را دستگیر شود و هر خصم لدود را یار ودود.»

سخن دوم: «با شخص ظالم و یا خائن و یا سارق نمی شود مهربانی نمود، زیرا مهربانی سبب طغیان او می گردد نه انتباه او. کاذب را آن چه ملاطفت نمایی بر دروغ می افزاید.»

حل تناقض این دو سخن با بهائیان.

telegram4

سکوت بهائیت در برابر ظلم آشکار اسرائیل!!

photo_2016-03-25_17-06-47

بیش از نیم قرن است که اسرائیل ظالم به خاک کشور فلسطین حمله کرده و بخش های زیادی از این کشور را به تصرّف خود درآورده است و در بین این سالها به غیر از کشورهایی که از این تجاوز سود می برند، سایر کشورها این ظلمِ آشکار را محکوم کردند و بیانیه های فراوانی علیه اسرائیلِ ظالم صادر کرده اند.

نکته ی جالب اینجاست که در هیچ یک از مکتوبات و بیانیه های بیت العدلِ بهائیان، سخنی از این ظلمِ آشکار اسرائیل نسبت به فلسطینیان نیامده است؛

در صورتی که هر عقل سلیمی حکم می کند که این جنایات، زشت و ناپسند است و مظلوم باید مورد حمایت قرار گیرد، نه ظالم.

جالبتر اینکه وقتی به مکتوبات رهبران بهائیت می نگریم، دلیل حمایت کردن بهائیان از ظلم و ظالم بیشتر آشکار می شود.

در جلد سوم کتاب امر و خلق می خوانیم: «زخم ستمکاران را مرهم نهید و درد ظالمان را درمان شوید. اگر زهر دهند شهد دهید. اگر شمشیر دهند شکر و شیر بخشید. اگر اهانت کنند، اعانت نمایید.»

این است مسلکی که هیچ کجایش به الهی بودن نمی خورد.

telegram4

نژاد پرستی، امور غیراخلاقی، و پول در جامعه بهائی امریکا

racism2

اشاره:

خوان کول از مشهور ترین محققان جهان در موضوع بهائیت است. او که خود بهائی بوده و خدمات شایانی به بهائیت کرده در پی تحقیقات زیاد از بهائیت خارج شده و مقالات انتقادی در این زمینه نوشته است که یکی از انها را در زیر می خوانید. به نوشته ویکی پدیا جان ریکاردو آی. “خوآن” کول (متولد ۲۳ اکتبر ۱۹۵۲) یکی از اندیشمندان و مورخان آمریکایی معاصر در حوزهٔ خاورمیانه و جنوب آسیاست. او هم اکنون استاد تمام کرسی «ریچارد میچل کالیگیت» رشتهٔ تاریخ دردانشگاه میشیگان است. کول چندین کتاب با موضوع خاورمیانهٔ مدرن چاپ کرده است و مترجم برخی متون عربی وفارسی به انگلیسی می‌باشد. او که از خانواده‌ای مسیحی بود، در سال ۱۹۷۲ به بهائیت روی آورد، ولی در سال ۱۹۹۶، در پی اختلاف شدید با تشکیلات بهایی، از آن خارج شد. وی از سال ۲۰۰۲ تارنمایی به نام نظرات آگاهانه (به انگلیسی: Informed Comments) را در آدرس juancole.com اداره می‌کند، که به صورت همزمان در صفحهٔ Truthdig.com نیز انتشار می‌یابد.

خلاصه : این مقاله به تحلیل و بررسی انحلال محفل  بهائیان لس آنجلس ،از سوی محفل ملّی امریکا در دورۀ  سالهای ۱۹۸۸-۱۹۸۶ میپردازد.توضیح رسمی در این باره ، بر تنزّل امور اخلاقی و ضعف انضباط اداری تاکید دارد. ولی مصاحبه های محلی ، و نیز برخی اظهارات رسمی ریشه اختلافات و تعارضات را در ۲ چیز میداند  : ۱) جهانی شدن جامعۀ امر و در نتیجه تعارض نژادی بین سفیدپوستان و سیاهان آفریقایی- امریکایی ، و ایرانیان مهاجر پس ازانقلاب ایران؛ و ۲) منازعات ملّی و محلّی بر سر قدرت و پول .

جمع بندی مقاله حاکیست که انتخابات توام با فقدان اطلاعات ، پاسخگو نبودن مقامات انتخاب شده، سانسور، و خودداری از بیان و اعلان تعارضات اجتماعی، منجر به بروز چنین وضعی در جامعه بهائی گردیده است .

امریکایی های ایرانی تبار و آفریقایی تبار ، و سفید پوستان کجا میتوانستند دور هم جمع شوند ، جلسات مرتب و منظم داشته باشند ، عبادت و مناجات داشته باشند و با یکدیگر بحث و گفتگو کنند ؟ پاسخ عبارتست از محفل محلی جامعۀ بهایی لس آنجلس .

تحلیل جامع بحران در جامعۀ امر ، مطالب زیادی به ما دربارۀ نه تنها ایین بهایی ، بلکه دربارۀ اینکه چگونه یک عقیدۀ وارداتی، توجّه افراد زیادی را به خود جلب کرده است ، میدهد .

در تاریخ ۱۹ ژوئیه ۱۹۸۶ محفل ملّی بهائیان امریکا بطور رسمی محفل بهائیان لس آنجلس را منحل کرد که در آن زمان بیش از ۱۲۰۰ فرد بزرگسال بهایی عضو آن بود . مقامات محفل ملی به جای محفل محلی یک کمیته ۶ نفره را منصوب کردند که گزارش عملکرد خود را مستقیماً به گروه حاکمه در ویلمت – ایلینوی ارائه می کردند ، به اینترتیب ، در عمل ، محفل ملّی کنترل مستقیم امور بهائیان لس آنجلس را بعهده گرفت. این اقدام از سوی بهائیان بی سابقه تلقی شد . البته بعضاً برخی محافل محلّی بدلیل نقض قوانین بهایی تعطیل شده اند ، ولی در اینجا ، جز یک مورد جزئی ، چنین مطلبی نبوده ، بنابراین ، چرا محفل ملی اینطور مستقیم و زورمندانه واکنش نشان داد ؟ محفل ملّی در پشت پردۀ این دخالت، چه اهدافی را دنبال میکرد ؟ محفل محلّی لس آنجلس چه مشکلاتی داشت که محفل ملّی آنرا لاینحل و غیر قابل اصلاح تشخیص داد ؟ ۳ موضوع و حوزه بطور رسمی ابراز شد : مسائل مالی ، مناسبات نژادی ، و امور غیراخلاقی. برخی منابع دیگر، برتری طلبی و خودخواهی محفل ملی را هم دخیل میدانند .

ایین بهایی ، که در سال ۱۸۶۳ از سوی یک فرد ایرانی بنام بهاءالله ( ۱۸۹۲-۱۸۱۷ ) پایه گذاری شده بود در دهه ۱۸۹۰ از خاورمیانه وارد امریکا شد . ایجاد صلح جهانی در پایان روزگاران ، نیاز به صلح دستجمعی ، وحدت نوع بشر ، وحدت ادیان ، و نیاز به جایگزینی حکومتهای استبدادی و خودکامه با نظامهای پارلمانی و حکومتهای مبتنی بر قانون اساسی از تعالیم او بود .

پسر او ، عبدالبها (۱۹۲۱- ۱۸۴۴ ) ، طی سالهای ۱۳-۱۹۱۲ به امریکا آمد تا به تبلیغ و گسترش ایین بهائی بپردازد . سپس نواده عبدالبها، شوقی افندی ربانی ( ۱۹۵۷-۱۹۲۱ ) جانشین او شد .

جامعۀ بهائیان امریکا ، که نسبتاً جامعه ای آزاد ، خود جوش، و لیبرال بود ؛ و هیچ فرد روحانی نداشت، از دهۀ ۱۹۲۰ بوسیله رهبران دینی ، به تدریج، بسمت جامعه ای منضبط و سازمانی تغییر شکل داد . از نویسندگان خواسته شد که تمام نوشته ها و نشریات ،با توجه به سطح مطالب و حوزۀ نشر آنها ، باید توسط دستگاههای ذیربط بررسی شود. بتدریج بهائیان از انجام هرگونه اظهار نظر و انتقاد دربارۀ عملکرد و خط مشی نهادهای دینی منع شدند . بیت العدل جهانی ، که از سال ۱۹۶۳ تاسیس شد و متشکل از ۹ نفر عضو میباشد ، از سوی اکثر بهائیان امریکا بعنوان یک جمع مصون از خطا تلقی شدند . جامعه بهائیان امریکا ، در حال حاضر احتمالاً شامل ۶۰۰۰۰ مرد بالغ میشد ، اگر چه آمارهای رسمی تعداد آنها را ۲ برابر نشان میدهد ، تاریخ تاسیس محفل لس آنجلس به اوایل قرن بیستم باز میگردد ، و محلّ آن مدفن تورنتون چیس ( Thornton Chase ) میباشد ، کسیکه عموماً بعنوان اولین فرد امریکایی بهایی معرفی شده است .

همانطور که مایک دیویس گفته است لس آنجلس شهر تعارضات و اضداد است ، عمدتاً بین فقرا و ثروتمندان ؛ ولی تفاوتهای نژادی و اخلاقی هم وجود دارد . این تفاوتها در حوزه دین ومذهب بیشتر است.لس آنجلس در حال حاضر بالغ بر۹ میلیون جمعیت دارد ( ۲۰۰۲ ) و با فشارمهاجرتی روبروست. در آنجا ۱۰۶ زبان مختلف صحبت میشود و افراد منتسب به اروپای غربی در آنجا دراقلّیت هستند . بر اثر مهاجرتها ، مشکلات زیادی بروز کرده است . اگر بگوییم که هویت اجتماعی بر اثر تجربه مشترک جامعه پدید میاید ، باید بگوییم که در لس آنجلس شاهد چنین چیزی نیستیم ، همه غریبه هستند . اختلافات و تعارضات اجتماعی بین رده ها و موجهای مختلف مهاجرتی ، بین گروههای مختلف اجتماعی ، که وزن و اهمیت نسبی آنها براثر تحولات اجتماعی تغییر کرده ، فراوان است . بودائیان سریلانکایی ساکن در لس آنجلس در دهه ۱۹۷۰ دو دلبستگی تلخی را تجربه کردند .و مسلمانان شیعه و سنّی همزیستی نه چندان آسانی را در جلسات مذهبی لس آنجلس دارند . بنابراین جای تعجب نیست اگر بهائیان لس آنجلس هم ، با توجه به موجهای مهاجرتی و تفاوتهای نژادی اشکالاتی را تجربه کنند .

مطالعه حاضر بر اساس مصاحبه ها و گفتگوهایی صورت گرفته که توسط نشریه دیالوگ تهیه شد ، ولی بدستور محفل ملّی بهائیان جلوی چاپ و انتشار آن گرفته شد . من خودم طی سالهای ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۱ ، و ۱۹۸۳ تا ۱۹۸۴ عضو جامعه بهائیان کالیفرنیای جنوبی بودم . برای درک بهتر شرایط باید به ساختار قدرت در جامعۀ بهایی، که بعضاً انتخابی یا انتصابی هستند ، توجه کرد .

۹عضو محفل محلّی ، بدون کاندیداتوری و رقابت، از طریق رای گیری مخفی، در میان افراد ذیرأی تسجیل شده در یک حوزه شهرداری خاص یا واحد شهری، مستقیما انتخاب میشوند . محافل محلّی هر ۱۹ روز یکبار ، در حالیکه روزه هستند، ملاقات می کنند . این آمیزه ای از امور روحانی و فعالیت رسمی دینی است که ورود به آن برای غیر بهائیان مجاز نمیباشد . اعضای محفل ملّی بطور غیر مستقیم انتخاب میشوند. به این ترتیب که در پاییز هرسال ، بهائیان هر منطقه هیئتی را انتخاب می کنند که انها در کانونشن ملّی آوریل سال بعد، محفل ملّی ۹ نفره را، انتخاب می نمایند . از سال ۱۹۶۳ به بعد ، هر ۵ سال یکبار ، مجمع محافل روحانی ملّی، بیت العدل بین المللی ( یا جهانی ) را انتخاب می کنند که بالاترین مقام اجرایی و قانونگذاری جامعه بهائی است و در حیفا – اسرائیل ، مستقر میباشد . حاکمیت بهایی با ساختاری شبیه به نظام اسقفی – کلیسایی ، و نیز انطباق با مقتضیات ” عهد و میثاق ” مشخص شده است. ویژگی قدرت طلبانه و انحصار طلبی لایه های بالای سازمان ،در تعارض با آزادی نسبی عملکرد بهائیان در سطوح پایینی و محلّی و خرده فرهنگ بهائیان در انتخاب مسئولین محلّی قرار دارد .

محافل ملّی هرازگاهی برخی محافل محلّی را ، که اعضای آن متهم به فساد شده – و یا وفاداری کمتری نسبت به محفل ملّی دارند – منحل می کنند . محفل لس آنجلس با مسائل مختلف و خاصی مواجه بود : وسعت و گستردگی غیرعادی شهر، جمعیت زیاد جامعه بهائی آن ( در مقیاس بهائیان امریکا ) ، و نیاز به تشکیل ضیافتها در ۱۳ نقطه شهر.این ضیافتها باعث افزایش بروز جدایی های نژادی و اقتصادی گردید .

اعلام انحلال محفل محلّی لس آنجلس در جلسه و مجمع بزرگی از بهائیان، که به مناسبت تکمیل بهایی سنتر تشکیل شده بود ، توسط جیمزنلسون، عضو محفل ملی آن وقت – که قاضی دادگاه محلّی لس آنجلس و منصوب از سوی رونالد ریگان بود – صورت گرفت . بنا بر آنچه نلسون اعلام کرد دلایل اولیه این اقدام، امورغیراخلاقی گسترده در بین اعضای جامعه، و ناتوانی محفل در حل و رفع آن بوده است .

در حقیقت ، امور غیر اخلاقی یکی از دلایلی بود که بحث انحلال را پیش آورد، که آنهم مثل بسیاری از امور و وقایع دیگر ، عمیقاً با تعارض نژادی موجود در جامعه بهائی ارتباط داشت …

واکنش آنی و فوری اعضای قدیمی و مسنّ محفل محلی حالت شوک و عدم باور و پذیرش آن بود. لوئیس ویلوز، که منشی رابط بود اظهار داشت : ” من مطمئنم که ما کار را در حد بایسته انجام ندادیم ؛ ولی حداکثر توان خود را بکار گرفته بودیم … احساسم حاکی از آنست که مشکلات ما بزرگتر از مشکلات سایر گروههای بزرگ بهایی در ایالات متحده نبود . ” اکثر اعضای پیشین محفل ، و از جمله هر ۴ عضو ایرانی آن،از صحبت دربارۀ سابقۀ امر خودداری کردند . خانم مانیلا لی ، یک عضو قدیمی محفل محلّی ، که معلم محترم مدارس ، و افریقایی – امریکایی بود در اواسط آوریل ۱۹۸۶ از سِمت خود استعفاء داده بود ولی به علت کندی اعلام آن ، او دوباره در ۲۱ آوریل انتخاب شد . بهرحال، او عقیده داشت که انحلال باید یکسال زودتر رخ میداد . او از ملاقات و نشست ۹۰۷ دقیقه ای ۷ تن از اعضای محفل ملی و اعضای محفل لس آنجلس دربارۀ موضوع انحلال محفل که به ریاست جیمز نلسون برگزار شد صحبت کرد . یکی از اعضای محفل لس آنجلس سئوال کرد : ” پرستیژ و شخصیت ما چه میشود ؟ ” و نلسون پاسخ داد : ” پرستیژ شما از بین میرود .”

این قابل درک است که اعضای محفل محلّی به فکر اعتبار و پرستیژ خود در بین اعضای جامعۀ بهایی باشند .

اعلام شفاهی نلسون مبنی بر انحلال محفل ، با ارسال نامه ای از سوی رابرت هندرسن ، منشی ( دبیر کل )  تمام وقت محفل ملّی امریکا به بهائیان لس آنجلس ، پیگیری شد .

هندرسن ، یک افریقایی – امریکایی بهایی بود که قبلا به تجارت اشتغال داشت ، در یک خانوادۀ بهایی ، در لس آنجلس پرورش یافته ، و در سال ۱۹۸۴ به عضویت محفل ملّی انتخاب شد ؛ لذا این حوادث برای او معنی دار بود . هندرسن نوشت : ” پس از مشورتهای طولانی و آزار دهنده ، محفل ملّی به این نتیجه رسید که شرایط مستلزم عمل جراحی و ترمیم است . اولین اقدام ، انحلال محفل در ۱۹ ژوئیه بود . او اضافه کرد که مهمترین دلیل انجام این اقدام ناخوشایند ، ولی ضروری ، ناتوانی محفل محلّی در مواجهه با نیازهای جامعۀ بهایی در امور روحانی و اجرایی میباشد … . او توضیح داد که به  منظور بازسازی جامعۀ بهائیان لس آنجلس ، محفل ملّی امریکا یک کمیته اجرایی را منصوب کرد که بهائیان میباید نهایت همکاری و مساعدت را با آنان بعمل آورند . در انتها با یادآوری جمله ای از عبدالبها که به جامعۀ بهائیان اولیه لس آنجلس ابراز شده بود  که طی آن از آنها خواسته بود به تبلیغ بهائیت در میان مردم بپردازند و در عهد و میثاق ( غالب بهائیان عهد و میثاق را به اطاعت و تسلیم بی چون و چرا در برابر مقامات اسقفی و اجرایی بهائی تعبیر می کنند ) پایدار باشند .

اعضای کمیته ۶ نفرۀ اجرایی ، از میان محافل همسایه ، دست چین شده بودند . ولی برای تربیت افراد محلّی برای تصدی و انتخاب محفل محلّی در آینده ، ۹ نفر برای عضویت در ” شورای ۱۹ بهائیان محلی ” برای نظارت بر فعالیتهای تبلیغی ، اداری ، مالی و روزانه ، و فعالیتهای تبلیغی جامعۀ بهائیان لس آنجلس ، در اوت ۱۹۸۶ منصوب شد .

هنگامیکه در ضیافت ماه اسماء ، در۱۹ اوت از آقای دکتر فیروز کاظم زاده عضو قدیمی محفل ملّی امریکا ( و پروفسور دانشگاه ییل ، در رشته تاریخ روسیه) ، سئوال شد که انتخابات جدید محفل محلّی لس آنجلس چه زمانی برگزار میشود؟ او پاسخ داد احتمالاً طی فرآیند مشورت بین شورای ۹ نفره، کمیته اجرایی ۶ نفره ،عموم اعضای جامعه بهایی ، و محفل ملی امریکا، در اینمورد تصمیم گیری خواهد شد . اینکار با تصمیم صرفاً محلی امکانپذیر نیست ؛ بلکه باید مشترکاً تصمیم گرفت .

نشریه دیالوگ با مارک سیسون مصاحبه ای انجام داد . او قبلاً ، طی سالهای ۱۹۸۳ تا ۱۹۸۴ عضو محفل محلی لس آنجلس بود که سپس از سِمت خود استعفاء داد . و تنها عضو پیشین محفل محلی بود که به عضویت شورای ۱۹ نفره انتخاب شد . اوتوضیح داد که ” اعضای این شورا آموزش می دیدند  تا در آینده به عضویت محفل محلی درآیند . “

انتظار میرفت آندسته از افراد بهایی لس آنجلس که توانایی بالقوۀ مدیریت و رهبری داشتند به شورای ۱۹ نفره دعوت شوند تا افراد بیشتری به تجربۀ اداری و اجرایی دست پیدا کنند . سیسون مایل بود و ابراز علاقه کرد که عکس اعضای شورای ۱۹ نفره بر روی جلد شماره جدید ” نشریه بهائیان لس آنجلس ” چاپ شود .با توجه به اینکه در انتخابات بهائیان ، رقابت کاملاً ممنوع است ، سیسون بعدها اعلام کرد که از دید بعضی ها ، کار چاپ عکس نوعی تبلیغ و شهرت طلبی محسوب شد .

در حقیقت تکنیکهای رقابت ظریف ، از مدتها پیش توسط چند تن از اعضای محفل ملی ، که تقریباً اعضای دایمی شده بودند بکار گرفته شده بود و لذا بکارگیری آن از سوی اعضای جامعه بهایی در شهرها ، چندان تعجب آور نبود .

تقریباً در همان زمان که محفل لس آنجلس منحل شد ، یکی از اعضای آن ، که از ایرانیان پناهنده به امریکا بود وقبلاً سابقه فعالیت دانشگاهی داشت ، از سوی تشکیلات بهایی به طرد اداری بخاطر خلافهای مالی در فعالیتهای اقتصادی خود تهدید شد . این همزمانی اتهامات موجب شد تا این سئوال در اذهان شکل گیرد که آیا فعالیتهای اقتصادی آن عضو محفل لس آنجلس موجب دخالت محفل ملّی در موضوع انحلال شده است ؟

یکی از نویسندگان نشریه دیالوگ، در مکاتبه با آنا لی استراسبورگ ، رئیس امور جامعۀ بهایی، در مرکز ملی بهائیان ، ویلمت ، ایلینوی، در میان سایر سوالات پرسید ، آیا صحت دارد که :

۱) محفل ملی اولین بار بحث امکان انحلال محفل محلّی لس آنجلس را درسال ۱۹۸۳ مطرح کرده است؟

۲) بیت العدل به محفل ملّی امریکا توصیه کرده که انحلال محفل لس آنجلس را به تاخیر نیندازد ؟

۳) وضع مجازات بر علیه تاجر ایرانی و انحلال محفل لس آنجلس در یک زمان صورت گرفته است ؟

تنها ماهها بعد ، افکارعمومی در تاریخ ۱۴ مارس ۱۹۸۷ توضیحات بیشتری را از زبان منشی محفل ملّی ، رابرت هندرسن دریافت کرد .او توضیح داد که محفل ملی ناگزیر از دخالت در این موضوع شده ، چرا که اخلاقیات و ارزشهای بهایی از تاکید بر نکات خوب در فرد یا جامعه حمایت می کند … او تا آنجا پیش رفت که به یک مقوله از مشکلات جدی اشاره کرد :

اول ، جنبه های اداری و مالی : محفل محلّی نظم و سازمان خود را از دست داده بود ، اگرچه محفل ملّی در حدود سال ۱۹۸۳ یک کمیته اجرایی را برای همکاری با آن منصوب کرده بود ؛ بنا به دلایلی طی چند ماه قبل از انحلال در ژوئیه ۱۹۸۶ ، محفل لس آنجلس از ثبت و ضبط جزئیان کار سرباز زده و سوابق مکتوبی از جلسات و تصمیات خود نداشت ؛

از اواخر سال ۱۹۷۰ ، محفل ملّی از تمام محافل خواسته بود تا نسخه ای از خلاصه مذاکرات و تصمیمات خود را ، برای کنترل عمل به موقع تصمیمات در مراکز نظارتی ملی در ویلمت ارسال کنند .

هندرسن همچنین توضیح داد که شرایط مالی محفل محلی لس آنجلس به حد خطرناکی رسیده بود. کتابفروشی بهایی لس آنجلس مبلغ ۳۵۰۰۰ دلاربه بهایی پابلیشینگ تراست (ارگان وابسته به محفل ملّی) بدهکار بود ، و هیچ برنامه روشنی برای باز پرداخت آن نداشت .. محفل محلی رو به ورشکستگی رفته بود …

یک عضو محفل لس آنجلس مشکلات مالی را تایید کرد. ” از بین ۱۲۰۰ نفر واجد شرایط ، تنها ۱۲۵ نفردر بهار ۱۹۸۶ به صندوق ملی کمک میکردند ، چرا که آنان اعتماد خود را نسبت به مسئولان محفل محلّی از دست داده بودند. هزینه های جاری و ساختمانی ، خصوصاً هزینه بهایی سنتر جدید هم، در سال ۱۹۸۳ مزید بر علت شده بود. همواره افراد به ایثار و اهدای کمک دعوت میشدند و آنها چیزی به چشم خود نمی دیدند .

دومین مشکل مطرح شده از سوی هندرسن، بدتر شدن زندگی اجتماعی و روانی افراد جامعۀ بهایی بود. این حرفها کنایه از روابط نژادی و امورغیراخلاقی بود. جامعۀ بهائیان لس آنجلس متشکل از حدود ۳۰۰ آفریقا – امریکایی، ۵۰۰ ایرانی، و بقیه اعضای سفید پوست امریکایی بودند (تنها ۴-۳ خانوار امریکای لاتین در آنجا بودند .) هندرسن توضیح داد که خانواد ه های ایرانی به گرمی مورد استقبال جامعه بهائیان قرارنگرفته بودند .

از دیگر موارد مورد نظر او در حوزۀ آسیبهای اجتماعی و روانی، نقض قوانین بهایی دربارۀ قمار، نوشیدن مشروبات الکلی، استعمال مواد مخدّر، روابط نامشروع جنسی، داد وستد مالی غیرقانونی و زیرزمینی ، و فرار از مالیات میباشد . هندرسن گلایه کرد که اعضای جامعۀ بهایی لس انجلس مایل به گزارش این موارد نبودند، حتی زمانیکه محفل محلّی از وقوع چنین اعمالی مطلع میشد، از انجام هر کاری در برخورد با آن امتناع میکرد. در اینجا ۲ عرف سنّتی اصلی بهائی نقض شده بود: اول اینکه در بین بهائیان محافظه کار این تمایل وجود دارد که هر فرد بهایی مثل جاسوس عمل کند و هرگونه گفتار و رفتار غیر متعارف سایر بهائیان را به مقامات گزارش کند. ثانیاً امور غیراخلاقی که آشکارا عمل شود ، باید مورد توجه محفل محلی قرارگیرد وبه مرتکبین اخطار شود، و اگر باز هم در انجام کار خود اصرار کردند طرد اداری شوند . افرادی که طرد اداری شوند نباید در ضیافت ها شرکت کنند ، و در رای گیری ها ، کمک مالی به جامعه بهائی ، و یا ایراد سخنرانی رسمی دربارۀ بهائیت فعالیت نمایند .

گلۀ دوم هندرسن درباره روابط نژادی ، به بهائیان آفریقایی – امریکایی مربوط میشود . به نظر او که در طفولیت در بهایی سنترِ خیابان نیو همشایرحاضر میشد و روابط حسنۀ افراد نژادهای مختلف را میدید ، رفتار و مناسبات کنونی گویای آنست که مناسبات مطلوب پیشین از بین رفته است و بتدریج افراد غیر سفید پوست جامعه ، احساس بیگانگی می کنند . حضور بهائیان سیاهپوست در مراسم و نیایش ها  در دهه ۱۹۸۰ به شدت کاسته شده بود .

سومین مشکل به نظر هندرسن ، تنازع و اختلاف دایمی بین اعضای محفل لس انجلس بود. اعضای اقلّیت محفل محلّی درباره سایر اعضاء و تصمیمات آنها شایعه پراکنی و بدگویی می کردند .او تاکید کرد که اعضاء ، ولو مخالف، باید به تصمیمات متخذه احترام بگذارند.اوهمچنین گفت که فعالیتهای انتخاباتی صورت گرفته ، … انتقاد از نهادهای بهایی توسط فرد بهایی، گناه بزرگ محسوب میشود .

دیدگاه هندرسن درباره انحلال محفل لس آنجلس، چه در آنزمان و چه بعداً،هنگامیکه من سالها بعد به مصاحبه با بهائیان لس آنجلس پرداختم مورد مناقشه و چالش قرار گرفت . اولین مورد، تفاوت دیدگاه درباره موضوعات قدرت ، کنترل ، و اختلافات بین اعضای محفل های محلّی و محفل ملّی بود . محفل لس آنجلس در این زمینه که چندان مطیع محفل ملّی نبود ، و همواره بدنبال یافتن ابتکار عمل و تاکید بر موضع خود بود ، اعتبار طولانی داشت . در دهه ۱۹۷۰ ، و حتی در اوایل دهۀ ۱۹۸۰ اعضای آن نسبتا جوان بودند و احتمالاً تحت تاثیر فرهنگ جوانان دهه ۱۹۶۰ قرار داشتند . و این برای محافظه کاران ویلمت خوشایند نبود . آن اعضای جوان تصمیم گرفتند تا یک بهایی سنتر در منطقه زیست سیاهان بنا کنند که، درنتیجه، منافع سرمایه گذاری مصروف سیاهان و فقرا میشد و این چندان برای ویلمت مطلوب نبود . اعضای محفل اگر چه افرادی ماجراجو تلقی میشدند ، ولی درعین حال آنها افرادی باهوش و ذیصلاح بودند که از هرگونه گسست کامل رابطه با محفل ملّی اجتناب میکردند .

در دهۀ ۱۹۸۰ یک گروه مسن تر به رهبری بهائیان لس انجلس انتخاب شدند که در بین آنان چند  ایرانی – امریکایی رانده شده از کشورشان هم حضورداشتند. این گروه رهبری جدید، سنّت استقلال نسبی محفل محلّی را حفظ کردند ، ولی خیلی در انجام کار زبردست نبودند . تمام مشکلات مالی – اداری افتتاح و شروع بکار مرکزبهایی در ۱۹۸۳ به آنها منتقل شد و ظاهراً آنها قادر به مواجهه بامشکلات آن نبودند.

در سال ۱۹۸۴ رابرت هندرسن ، بطرزعجیبی به عضویت محفل ملّی انتخاب شد ( شاید برای پر کردن جای خالی مادرش ویلما اِلیس ) و او شد ( دبیر کل ) منشی تمام وقت و حقوق بگیر محفل . او در اصل با دیدگاه قدرت طلبانۀ اعضای مسن تر محفل ملّی همچون فیروز کاظم زاده ( که بعداً با ویلما الیس ازدواج کرده بود ) و جیمز نلسون برای تثبیت قدرت و حاکمیت محفل ملّی بر محافل محلّی ، و از جمله محفل سانفراسیسکو،موافق بود.برای رسیدن به این هدف،انها تصمیم گرفتند که چند محفل محلی را منحل کنند و به این وسیله به سایر محافل محلی،از جمله محفل سانفرانسیسکو،اخطار دادند . با اینکار آنها کنترل محافل محلّی را بدست گرفتند و بعداً از طریق کمیته اجرایی ، افراد مورد نظر خود را بر سر کار آوردند تا بعنوان کاندیداهای بالقوه برای دوره های بعدی انتخابات شناخته شوند. ناکامی محافل محلّی برای رساندن کمک مالی به محفل ملّی یکی از پارامترها برای تعیین محفل محلی درمعرض انحلال بود!

این ادعای هندرسن که کتابفروشی لس آنجلس ۳۵۰۰۰دلار بدهکار بود هم از سوی خانم مانیلا لی، مدیر کتابفروشی رد شد و گفت که در سال ۱۹۸۶ رقم بدهی کاهش یافته بود. بخش قابل ملاحظه ای از کتابها هم درانبارموجود بود و جزء سرمایه کتابفروشی تلقی میشد . ولی رویهمرفته ،او بخشی از کتابها را به جوانان فقیر، با تخفیف زیاد داده بود . بهر صورت کتابفروشی صورت مالی جالبی نداشت .

دست آخر آنکه محفل لس آنجلس تصمیم گرفته بود به یکی از اعضای ایرانیش که بکار تجارت اشتغال داشت مبلغ ۴۰۰۰۰ دلار قرض بدهد ، که اینکار از طریق یکی از اعضای نگران محفل به اطلاع ویلمت رسید ، که نهایتاً به انحلال محفل لس انجلس انجامید .

در رابطه با روابط نژادی هم، هندرسن این موضوع بسیار پیچیده و دینامیک را خیلی ساده و دست کم گرفته بود. چهارچوب حقوقی که اجازه مهاجرت گسترده ایرانیان را فراهم کرد ، تغییر قوانین مهاجرت در سال ۱۹۶۵، و پایان دادن به سهمیه نابرابر کشورها بود . بدلیل آشفتگی و انقلاب ایران ، در اواخر دهۀ ۱۹۷۰ ، بر اثر مهاجرت، جمعیت ایرانی لس آنجلس ۶ برابر شد ؛ گرچه رشد جمعیت در دهۀ ۱۹۸۰ کاهش یافت ، ولی بهر حال رشد آن همچنان بالاتر از سایر کشورهای خاورمیانه بود . بین سالهای ۱۹۷۰ تا ۱۹۹۰ تعداد ایرانیان ساکن لس آنجلس ازچند هزاربه ۷۶۰۰۰نفر رسید ( ۲۹ % ایرانیان مقیم امریکا ). در واقع، از ۲۸۵۰۰۰ ایرانی مقیم امریکا ، ۱۰۰۰۰۰ نفر، یا بیش از یک سوم  آنها در منطقه اصلی شهری لس انجلس زندگی میکردند . بهائیان و یهودیان ایرانی عمدتاً پناهنده سیاسی بودند ، ولی مسلمانان ( غالباً سکولار ) بیشتر مهاجران اقتصادی بودند.

جریان مهاجرت ایرانیان همچنان ادامه داشت . آمدن چند صد تن از بهائیان که ازمجازات حکومت جدید، جان بدر برده بودند جامعه بهائیان لس آنجلس را تحت تاثیر قرارداد . حدود ۲۰ درصد از تازه واردها انگلیسی خوب صحبت نمی کردند و ترجیح میدادند که امور مربوط به کمیته ها ( لجنه ها ) به فارسی انجام شود و این امرانگلیسی زبانها را از دور خارج می کرد. بهائیان امریکایی، بعضاً میدیدند که بهائیان ایرانی حالت باندبازی و گروه گرایی دارند، و یا اینکه ثروتمندان آنها عادت به خودنمایی و تفاخر دارند. به بهائیان ایرانی دستور داده شد که از رسوم بهائیان امریکا – از جمله درخواندن دعا بصورت نشسته و نه ایستاده – پیروی کنند . ولی همچنان دیده میشد که بهائیان ایرانی خود را نسبت به بهائیان امریکایی در خصوص فهم و دریافت عبارات بهایی آشناتر و نزدیکتر میدانند . مشاهده شد که رفتار بهائیان امریکایی اسباب تمسخر و جوک برای ایرانیان بهایی شده بود . عدم توجه به تقویم بهایی ، و عدم رعایت قوانین بهایی ازدواج و مراسم دفن از جمله موارد بود .

همه این موارد جزیی دست بدست هم داد تا این دو جامعه از هم فاصله بگیرند . سرانجام غلبه جمعیتی بهائیان ایرانی دردهۀ ۱۹۸۰، در بسیاری از جوامع بهایی کالیفرنیای جنوبی ، از جمله سانتا مونیکا ، منجر به کاهش شدید حضور بهائیان امریکایی در برنامه های امر ، و کاهش گرایش به امر در امریکا شد ( در دهۀ ۱۹۷۰ سانتا مونیکا شاید ۱۵ نفربهایی، عمدتاً سفید پوست جوان داشت . ولی در سال ۱۹۸۱ حدود ۱۰۰ بهایی در آنجا زندگی می کردند که عمدتا ایرانی بودند . اکثر سفیدها هم ازشرکت در برنامه ها و نشستهای جامعه خودداری می کردند.) برخلاف آنچه که هندرسن گفت ، شاید جامعه بهائی لس آنجلس، بخاطر گستردگی و ابعادش ، تعامل و عملکرد بهتری نسبت به ایرانیان داشت .

مانیلا لی می گوید:” ما برنامه های جذب را از سال حدود ۸۱-۱۹۸۰ شروع کردیم . محفل بسیار مراقب بود که تا حد ممکن ، در کمیته ها افراد ایرانی و امریکایی را متوازن انتخاب کند. او می گوید ولی این برنامه در سال ۱۹۸۳ مورد بی توجهی قرارگرفت ، دوره ای که تمام وقت محفل محلی مصروف اتمام ساخت بهایی سنتر جدید شد .

در بررسیهای بعدی و مطالعات اجتماعی بیشتر مشخص شد که اساساً ایرانیان ( و گروههای اجتماعی خاورمیانه ای ) تمایل کمتری – نسبت به مردم کره و چین – به برنامه های جذب دارند . آنها ترجیح می دهند در کارهای کوچک و مشخص وارد شوند . حتی یهودیان و ارمنی های ایرانی هم سعی کردند هویت گروهی ایرانی خود را حفظ کنند و با یهودیان و ارمنیان محلی ممزوج نگردند .

برخلاف ایرانیان یهودی ، ایرانیان بهایی ، بر طبق قانون بهایی ، موظف بودند که در ضیافتهایی که در محلّه زندگی آنها تعیین میشد شرکت کنند . برای آنها تشکیل جلسه مستقل و یا ساخت بنای مستقل ممنوع بود . در سال ۱۹۸۱ روحیه خانم ( روحیه ماکسول ) سخنرانی تندی کرد و بهائیان را از خروج از ایران برحذر داشت و سپس اخطار کرد ” اگر از ایران خارج میشوند لااقل در شهرها زندگی نکنند ؛ بلکه بعنوان گروههای تبلیغی به مناطق دوردست بروند.” بسیاری از بهائیان محافظه کار معتقدند که شهرها در خطر نابودی و اضمحلال قرار دارند . و وقتی یکی از حضار جلسه از او سئوال کرده بود پس ما کجا اقامت کنیم او به زبان فارسی پاسخ صریح داده بود:” حرفم را گفتم. خر که نیستید!”   بسیاری از ایرانیان از آن جلسه ناراحت و عصبانی خارج شدند . آنها سردرگم شدند . آنها دلیل اقامت در لس آنجلس را نزدیکی و زندگی با بستگان و یا فرصت شغلی میدانستند . بهرروی ، صحبت آنروز باعث نشد تا ایرانیان بهایی جذب برنامه های همگرایی شوند .

مقامات بهایی از سال ۱۹۸۳ اقدامات تنبیهی جدیدی برای بهائیانی که از طریق فرودگاه تهران از ایران به امریکا می رفتند درنظربگیرند؛ زیرا برای آنها روشن بود کسانیکه مجوز خروج ازفرودگاه دریافت می کردند قطعاً خود را مسلمان معرفی می کردند . آنها طی سالهای ۸۶-۱۹۸۳ به محض ورود به امریکا به یکسال طرد اداری محکوم میشدند . بسیاری از کسانیکه حفظ جان کرده و به امریکا وارد شدند و سپس با چنان مجازاتی مواجه شدند، ناخرسند شده و از بهائیت دست کشیدند .

بیت العدل جهانی احساس کرد اگر اجازه دهد بهائیان ایرانی با نوشتن یک نامه انکاربهائی بودن، جواز خروج از ایران دریافت کنند ، ممکن است اینکار به تضعیف هویت بهائیان در ایران منجر شود و لذا باید مجازات سختتری برای آنها لحاظ کرد( کسانیکه از طریق بلوچستان گریخته و به پاکستان میرفتند مورد پذیرش بیشتری بودند ؛ اگرچه که آنها قانون مملکت خود را نقض می کردند و بدون ویزا از کشور خارج میشدند . )

هندرسن و محفل ملی امریکا با شدت هر چه تمامتر اقدامات تنبیهی را نسبت به بهائیان ایران که از طریق فرودگاه از ایران خارج میشدند پیگیری می کردند؛ درست همانطور که روحانیون یهودی در دهه ۱۹۴۰ یهودیانی را که از ترس هیتلر ، با اعلام اینکه یهودی نیستند از آلمان می گریختند ، تنبیه می کردند . ولی محفل لس آنجلس محلّی بود که بهائیان خارج شده از ایران را ، با شهادت ۲ بهایی دیگر ، تایید صلاحیت می کرد .

…..

و سرانجام ، سیستم انتخاباتی ملّی بهائی ، که فاقد رقابت رسمی و کاندیداتوری است ، و ۹ نفر برندگان بالاترین رای در آن پیروز میشوند، در برابر بلوک بندی گروهی خاص بسیار آسیب پذیر است . بنظر میرسد محفل ملی امریکا در برابر هجوم بهائیان ایران، که میتوانستند یک بلوک رای قابل توجه ایجاد کنند و اعضای قبلی محفل را بیرون بریزند و نفرات جدیدی را درانتخابات ملّی جایگزین کنند ، بسیار نگران و مضطرب شدند . در مقابل ، محفل روحانی ملی در پشت صحنه دست بکار شد و کلاسها و نشستهای مطالعه کتب مذهبی که از سوی مبلّغان سرشناس ایرانی مهاجر اداره میشد را تعطیل کرد ؛ چرا که باعث سرآمدی و شهرت آنان شده و امکان انتخاب آنها را در محفل ملّی افزایش میداد .

این اقدامات آنچنان موفقیت آمیز بود که از سال ۱۹۷۸ ، که بیش از ۱۲۰۰ ایرانی بهایی به امریکا وارد شدند تا ابتدای قرن بیست و یکم ، هیچ بهایی ایرانی مهاجری از موج دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ ، هرگز برای محفل ملی انتخاب نشد . بنابراین احساس عدم خوشامدگویی به بهائیان ایرانی ، تنها ناشی از عملکرد محفل محلّی لس آنجلس نبود .

در خصوص موارد غیر اخلاقی ، آنچه که هندرسن نگفت ، آن بود که بسیاری از ایرانیان بهایی ثروتمند و تاجر پیشه که به امریکا آمدند اخلاق و رفتار ایرانی خود در دورۀ شاه را با خود آوردند . در چنین مواردی ،این قبیل رفتارها نشانگر هویت جمعی اقلیتها میشود. خانم مانیلا لی می گوید : “…مواردی از صرف مشروبات الکلی ، و مصرف مواد افیونی گزارش میشد …محفل توجه چندانی به آنها نکرد … البته برخی بهائیان امریکایی هم قوانین بهایی را نقض می کردند ، ولی بیشتر گزارشات به بهائیان ایرانی مربوط میشد . “

جمعیت افریقایی – امریکایی لس آنجلس هم در این مدت ( ۱۹۹۰ -۱۹۷۰ ) دچار تغییرات شدید شد . جمعیت سیاهان از ۷۴۴۰۰۰ به ۹۲۷۰۰۰نفر افزایش یافت . بعلاوه آنها تحصیل کرده شدند. سطح درآمدشان هم افزایش یافت. شهردار تام برادلی ( شاغل طی سالهای ۱۹۷۳ تا ۱۹۹۱ ) سمبل این پیشرفت بود .

بهائیان سیاهپوست سعی می کردند جزو گروه متوسط جامعۀ سیاهان باشند .مانیلا لی در مصاحبه خود با نشریه دیالوگ می گوید در سال ۱۹۸۴ برخی سیاهان از بهائیت کناره گیری کردند . چرا که پس از تاسیس و راه اندازی بهایی سنتر جدید که در یک محلّه تقریباً سیاهپوست نشین بود، برای اداره آنجا انتخابات و تصمیم گیری مجدد شد. گروه جدید همه سفید بودند. سیاهان احساس کردد که از مراکز تصمیم گیری کناره گذاشته شده اند ، خصوصاً از کمیته مدیریت مالی .ظاهرا سفید پوست ها گفته بودند که سیاهان چیزی از مسائل مالی سر در نمیاورند .

خانم مانیلا لی گفت که سیاهان در امریکا یک اقلیت هستند … و نسبت به رهبری مردم خیلی حساسند ،خصوصاً در زمینه نژادپرستی . لذا بتدریج فعالیت و حضور آنها در ضیافت ها کم شد . برخی دیگر از سیاهان هم گفتند که آنها شاهد بوده اند که بهائیان ایرانی مهاجر، برخی تعصبات برعلیه سیاهان  از خود نشان داده اند .

جالب است که تمام این مسائل در اظهارات هندرسن نمود پیدا نکرده است . بعلاوه برخی از ۳۰۰ بهایی سیاهپوست لس آنجلسی می گویند که هندرسن درباره بی رغبتی آنها بزرگ نمایی کرده است؛ چرا که آنها در برنامه ها و مجامع و فعالیتهای بهایی سنتر شرکت می کرده اند .

تلاش محفل ملّی برای دخالت در امورمحفل لس آنجلس سرانجام ناکام ماند و به شکست انجامید. چرا که در کانونشن اکتبر ۱۹۸۶، در منطقه کالیفرنیای جنوبی ، حاضران قطعامه ای صادر کردند و با اکثریت قاطع از محفل ملّی خواستند تا کمیته اجرایی را منحل کند و اجازه دهد انتخابات برای تشکیل محفل محلّی لس آنجلس برگزار شود .اعضای کمیته اجرایی که در کانونشن حاضر بودند از حاضران خواستند تا این درخواست بجای محفل ملّی به خود کمیته اجرایی ارسال شود ، ولی این پیشنهاد با اکثریت آراء رد شد .

یکی از مصاحبه شوندگان می گوید : ” انگار اکثر مردم حس می کردند که ادارۀ امورشان توسط یک کمیتۀ انتصابی ایراد دارد، هرچند این کمیته از سوی محفل ملّی تعیین شده بود ، و هر چند بیت العدل جهانی آنرا تایید کرده بود.” حتی زمانی که آقای گلن فورد میچل ، عضو بیت العدل ، در آنزمان از لس آنجلس دیدار کرد، اعضای جامعه بهائی مصرّانه از او می پرسیدند محفل محلّی چه زمانی به انها بازگردانده خواهد شد ؟ و او جواب میداد این به خود اعضای جامعۀ بهایی بستگی دارد که اگر شرایط را مساعد و مناسب ببینند آنرا احیاء کنند. متون دینی بهایی نظام پارلمانی را توصیه می کند و بهائیان امریکا اِعمال قدرت توسط افراد غیر انتخابی را نامشروع میداند .

در ۱۹ مارس ۱۹۸۸ محفل ملی متقاعد شد که تجربه دخالت گسترده آنها در لس آنجلس ناموفق بوده ، لذا ۷ تن از اعضای آن به لس آنجلس رفتند تا با شرکت در جلسه ای در بهایی سنتر امکان برگزاری انتخابات محفل محلی را اعلام کنند . جلسه ای که از ۱۲۰۰ فرد ذی رای، تنها  ۲۰۰ نفر در آن شرکت کرده بودند ، که نشانۀ ناخرسندی آنها بود .

حسابرس محفل ملی حسابها را درآورد . او اعلام کرد که از بین افراد تنها حدود ۲۰۰ نفر کمک مالی می کنند و اگر قرار باشد جامعه بهائی و محفل محلّی لس آنجلس با آن کمک اداره شود سالانه ۷۰۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰۰ دلار کسر بودجه خواهند داشت .

باید گفت که ما نمیدانیم چطور فرایند ساخت جامعۀ بهایی را در یک محیط بین المللی به پیش ببریم . جیمز نلسون قاضی دادگاه شهرداری قول داد که یک شورای حقوقی از سوی محفل ملّی منصوب شود تا به محفل محلّی تازه تاسیس لس آنجلس کمک کند . او بر چالش های روحانی و اخلاقی تاکید کرد. واضح است که کاظم زاده دربارۀ مشکلات و موانع پیش روی ما ، دیدگاه متفاوتی با هندرسن و نلسون داشت . او ریشۀ همه مشکلات را در فقدان نظم ، یا آنچه مارکسیستها آنرا دیسیپلین حزبی می نامند دانست ؛ اگر چه دقیقاً این کلمات را استفاده نکرد … کاظم زاده آشکارا دیدگاه خاصی درباره نهادهای بهایی دارد و آنرا نوعی دیکتاتوری انتخابی غیرقابل مناقشه ، فراتر از انتقاد عمومی ، که باید بدون چون و چرا اطاعت شود، میداند . از نظر او نهادهای بهایی در قبال مطالبات جامعه نباید پاسخگو باشند ، که نوعی بی توجهی به افکار عمومی است ؛ بدتر از همه اینکه او این مدل و سیستم را نظام مناسبی برای حکومت مدنی و کشوری میداند .

اگر چه هندرسن و دیگر اعضای محفل ملّی توجیه خود را درباره انحلال محفل لس آنجلس بر امور غیر اخلاقی و روابط نژادی قراردارند ، ولی بنظر من این ملاحظات در رابطه با قدرت طلبی و پول، فرعی به حساب میاید . گرچه مبارزه با فساد اخلاقی در بهائیت جدی است ولی هیچگاه موجب انحلال محافل نمیشود مگر آنکه خود اعضای محفل بطور مستقیم درگیر آن فساد باشند ، اتهامی که در مورد محفل لس انجلس مطرح نشده است .

در خصوص روابط نژادی هم باید گفت که شرایط در لس آنجلس بدتر از سایر جوامع بهایی در مناطق شهری بزرگ نبوده است . بسیاری از شاهدان عینی از رفتار مثبت و خوشامدگویی محفل محلی لس انجلس به ایرانیان فراری و گریخته از ایران،با دیدۀ مثبت و تمجید می نگرند. از طرف دیگر، محافلی چون محفل محلی سانتا مونیکا ، از وجود افراد غیرایرانی، مشکلاتی بیش از آنچه بر محفل لس آنجلس وارد آمد، متحمل شدند . بنظر میرسد موضوع بهم خوردن وحدت جامعۀ بهایی در محافل محلّی ، از آنجا که تهدیدی برای نظم اداری بهایی تلقی میشود ، بسیار مهم باشد .

جاه طلبی های خود آقای هندرسن را هم باید در مدّ نظر داشت . او در سال ۱۹۸۴ منشی محفل شد . بنظر میرسد که این سمت مادام العمر باشد یا حداقل تا زمانیکه فرد به عضویت بیت العدل جهانی درآید! در فرهنگ سیاسی بهایی ، کسب مقامات عالی اداری و سازمانی مستلزم آنست که فرد بتواند خواست و ارادۀ خود را بر جامعۀ ملّی بهایی تحمیل کند . انحلال تعدادی از محافل محلّی در شروع بکار و تهدید نسبت به تعدادی دیگر از آنها ، ابزار او برای تقویت تسلط او بر محفل ملّی شد .

شاید بحث پول حتی از قدرت طلبی هم مهمتر بود . هندرسن چند بار به این موضوع اشاره کرده است . کاهش تعداد کمک کنندگان به امر ، که تنها ۱۲۵ نفر از جمع ۱۲۰۰ نفر افراد بزرگسال بودند ، ناشی از کاهش اعتماد بهائیان به اعضای محفل محلّی بود . بدینترتیب عملاً محفل ملّی هیچ دریافتی از طریق محفل لس آنجلس نداشت .عدم دریافت اجاره بها از کلینیک ، و بدتر از همه دعوای حقوقی ، که مستلزم پرداخت حدود ۱۰۰۰۰۰ دلار از سوی محفل ملّی میشد شرایط دشواری را پیش آورد که نشان میداد محفل محلّی لس آنجلس توانایی اداره مرکز بهایی جدید التاسیس را ندارد . ضعف مدیریت محفل محلّی در بهار ۱۹۸۶ هم ادامه یافت و احتمال داشت ادامه فعالیت آنها دهها هزار دلار دیگر خرج روی دست محفل ملی بگذارد .

هندرسن بعنوان یک فرد شاغل تمام وقت حقوق میگیرد و اجارۀ خانه ۹ خوابۀ او هم از سوی محفل پرداخت میشود . در مجموع بنظر میرسد جمع حقوق و مزایای او سالانه به ۱۵۰۰۰۰ دلار بالغ شود .چهارعضو دیگر محفل ملی هم حقوق بگیر هستند. لذا محفل ملّی نیاز شدیدی به دریافت پول داشت و همواره در حالت بدهکاربود . تک تک اعضای محفل به صندوق ملی وابسته بودند و از مناطقی چون لس آنجلس انتظار دریافت پول داشتند … البته مشخص نشده که پس از انحلال محفل محلّی و انتصاب کمیته اجرایی ، چه میزان پول به حساب محفل ملّی واریز شد ( سالهای ۸۸ – ۱۹۸۶ ) .

این مشکل را نمیتوان در حوزه محلی حل کرد . طبق قوانین جاری در جامعه بهائی، محافل محلّی امکان زیادی برای حل و فصل مشکلات این چنینی ندارند . چرا که اعضای محفل حق انتقاد عمومی ندارند ، و اطاعت بی چون و چرا جزو شرایط محسوب میشود . یکی از ضیافت ها، که از مشکل آگاه شده بود، در لس آنجلس طرحی را در آنزمان برای حل مشکل تهیه کرد ولی محفل به آن توجهی نکرد . مشکل عمده پیش روی محافلی همچون محفل لس آنجلس ، نظام انتخاباتی بهائی است ! انتخاباتی با سطح اطلاع رسانی بشدّت پایین ، و روشی که طی آن ۹ عضو محفل با تعداد محدودی رای ، و صرفاً با رای کمی بیشتر نسبت به دیگران انتخاب میشوند . تمایل به حفظ سیستم کنونی و غیر قابل تغییر دانستن آن ؛ فقدان هرگونه گزارش درباره مصرف موجودی صندوق ها در بودجه ها و یا هر امکان دیگر برای ارزیابی عملکرد …

اقدام مستقیم محفل ملّی از بالا، برای تغییر محفل محلی لس آنجلس، خطر بزرگ فقدان مشروعیت محفل را در نزد اعضای جامعه بدنبال داشته است. این گونه انتقادات، در شرایط فعلی جامعۀ بهایی قابل ارائه نیست. جامعه بهایی و سران آن، درج این مقاله را در نشریه دیالوگ نپذیرفتند. نورمن کِلاین نام کتاب خود را که درباره مردم  لس آنجلس نوشته ” تاریخ فراموشی ” گذاشته است . اگر  حرف او و نامگذاری او صحیح باشد، در آنصورت تک تک بهائیان یک لس آنجلسی تمام عیار و کامل هستند .

    نویسنده:  خوان  کول

به نقل از بهائی پژوهی

telegram4