نوشته‌ها

اسرائیل، منطقه تبلیغ ممنوع

photo_2017-02-08_15-45-05

یکی از تعالیم دوازده‌گانه‌ی بهائیت، تعلیم «تحرّی حقیقت»[۱]، به معنای حق جویی و دوری از تقلید است. بهائیان معتقدند که هر فردی که به بلوغ رسید باید تفحّص کند و جویای حقیقت باشد.

به دلائلی که تا امروز مشخص نشده‌، جناب بهاءالله، آموزش بهائیت به ساکنان اسرائیل را ممنوع اعلام کرده است. به نامه‌ی بیت العدل، در پاسخ به یکی از بهائیان توجه فرمائید:

«بیت العدل نامه‌ی شما با تاریخ ۲۵ ژوئن ۱۹۹۵ را دریافت کرده و به ما دستور پاسخ دادن، داده است. شما پرسیده‌اید که سیاست عدم آموزش [بهائیت] به اسرائیلی‌ها در هنگامی که گفتگو به صورت اینترنتی انجام شود چگونه است. بیت العدل از دوستان نخواسته که با اسرائیلی‌‌ها ارتباط نداشته باشند. هنگامی که برای شما مکشوف شود که فردی که به صورت اینترنتی با او در حال گفتگو هستید یک اسرائیلی است، شما باید با او ارتباط دوستانه داشته باشید اما نباید تعالیم بهائیت را به او آموزش دهید. اگر او از قبل نسبت به بهائیت علاقمند شده، شما باید او را به دفتر مرکز جهانی بهائی در حیفا ارجاع دهید.
جهت اطلاع شما عرض می‌شود که مردم اسرائیل به اطلاعات حقیقی درباره‌ی بهائیت، تاریخچه و اصول عمومی آن دسترسی دارند. کتب مربوط به بهائیت در بسیاری از کتابخانه‌های اسرائیل یافت می‌شوند و اسرائیلی‌ها اجازه‌ی بازدید از بقاع و باغچه‌های بهائی را دارند. اما، برای پایبندی به سیاست‌هایی که از زمان بهاءالله مؤکدا پیروی شده‌اند، بهائیان، این آئین را در اسرائیل آموزش نمی‌دهند. همچنین، به اسرائیلیانی که در خارج [از اسرائیل] به سر می‌برند و قصد بازگشت به اسرائیل را دارند، بهائیت آموزش داده نمی‌شود. وقتی اسرائیلی‌ها در مورد این آئین سوال می‌پرسند، به پرسش‌های آن‌ها پاسخ داده می‌شود، اما این (پاسخ دادن) باید به گونه‌ای باشد که در عین اینکه اطلاعات واقعی به آنها ارائه می‌کند موجب علاقه‌مندی بیشتر آن‌ها [نسبت به بهائیت] نشود. با درودهای محبت آمیز بهائی. بخش دبیرخانه.»![۲]

حال در اینجا چند سوال مطرح می‌شود:

۱- چگونه آئینی که داعیه‌ی «تحرّی حقیقت» دارد، گروهی از مردم (اسراییلیان) را از فراگیری بهائیت و علاقمندی به آن، به شدت دور نگاه می‌دارد؟

۲- اگر بهائیت یک دین بر حق است و بهترین راه است، همه را یکسان می‌داند و همه انسان ها باید برای تکامل، بهایی شوند، پس چرا اسرائیلی‌ها نمی‌توانند بهائی شوند؟

۳- مگر می شود خداوند دینی را بعنوان بهترین راه تکامل به مردم عرضه کند و سپس عده ای را از این راه منع کند؟

پی‌نوشت:
[۱]. عبدالبهاء، خطابات، ج ۲
[۲]. سایت: کتابخانه بهائی

بهائیان در شناخت موعود اسلام به بیراهه رفتند

photo_2017-01-28_09-27-27
در بشارات اسلامی در مورد علامات و ویژگی های حضرت قائم (ع) آمده است:
“یملاء الله ارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا”

یعنی از مشخصه های موعود اسلام، حضرت قائم (ع)، برچیدن بساط ظلم و جور و اقامه قسط و عدل است، و این حدیث در بین شیعه و سنی بسیار نقل شده است؛ امّا جناب بهاء الله اعتراف می کند که پس از باب و در زمان خود بهاء الله هنوز ناله عدل بلند است:

” امروز ناله عدل بلند و حنین انصاف مرتفع. دود تیره ستم ، عالم و امم را احاطه نموده ” (کتاب دریای دانش ۸۵)

همچنین در صفحه ۲۴ کتاب مذکور میگوید که در حال حاضر آتش فساد در اکثر ممالک مشتعل شده:
“حال در اکثر ممالک نور اصلاح مخمود و خاموش و نار فساد ظاهر و مشتعل…”

این چه موعودی است که به جای عدل و روشنایی، فساد و تاریکی را برای جهانیان به ارمغان آورده؟!!

همه ی بهائیان باانصاف را دعوت می کنیم به تحرّی حقیقت در آثار رهبرانشان تا حقیقت واقعی برایشان آشکار گردد.

ابهامات بی جواب

photo_2017-01-28_09-19-16

دوران تحصیل دلمان خوش بود که هرگاه، هر پرسشی از درس داریم، میتوانیم به راحتی و بدون مشکل از استادمان بپرسیم و او هم طبق وظیفه اش مسائل را برایمان روشن میکرد.

اما امان از زمانی که دسترسی به استاد نداشتیم، نه پاسخ قابل اعتمادی می یافتیم و نه دلمان آرام می گرفت… گیج و گنگ می شدیم و …

حال و روز پیروان بهائیت هم این روزها همینگونه است… اگر برایشان ابهامی در اعتقادات و سخنان رهبران بهائی پیش آید، کسی نیست که حقّ پاسخگویی داشته باشد!!

زیرا در اعتقاد آنها، همانگونه که در کتاب دور بهائی آمده، تنها مرجع تبیین و تفسیر کلام رهبرانشان، فردی است با منصب “ولی امرالله” و غیر از او هیچ کس چنین حقی ندارد و در حال حاضر فردی با منصب ولی امرالله  موجود نیست!!

آخرین ولی امر بهائیان، شوقی افندی، در حدود ۶۰ سال پیش از دنیا رفته و جانشینی برای خود تعیین نکرده!!

حالا بی گمان باید حالِ پیروان بهائیت، از حالِ دانشجویی که در انتهای ترم به دنبال پاسخ سؤالش می گردد سخت تر باشد؛ چرا که بهائیت خود را به عنوان دین الهی معرفی کرده و دینی که پاسخگویی برای ابهام ها و پرسشها ندارد، بعید است که به کار آید.

صحبت و الفت بهائیان با منتقدانشان، ممنوع !!

photo_2016-12-31_09-29-57
یکی از ادّعاهایی که تشکیلات و مبلغین فرقه بهائیت دارند “وحدت عالم انسانی” است.

بر سر مسلمانان، مسیحیان، یهودیان و سایر باورها می کوبند که شما افراد را به کافِر، منافق، فاسق، مؤمن و … تقسیم می کنید، بنابراین، تاریخ مصرف اعتقاد شما گذشته است. در وهم و خرافات سِیر می کنید و به روز و آپدیت نیستید امّا ما بهائیان کاملا به روز هستیم و افراد را تقسیم بندی نمی کنیم.

مدّعی هستند که: همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار – ای دوست در روضه قلب جز گل عشق مکار – عاشروا مع الادیان کلّها بالروح و الریحان و … شعارهایی که علی الظاهر زیبا و فریبنده است.

آیا در عمل شاهد این شعارهای زیبا از سوی بهائیان هستیم و فرقه بهائیت صادق است در ادّعاهای خود یا کلاه بر سر مردم گذاشته؟؟

خیر، متاسفانه شاهد آن نیستیم، زیرا جناب بهاء الله (رهبر این فرقه) در کتاب مائده آسمانی دستور داده که با غیر بهائیان به خصوص منتقدین نباید صحبت کرد و آنها را اشرار خوانده است و صحبتی از گل و بلبل و برگ و شاخسار نیست !!

بیاییم صادق باشیم و آن چیزی را که هستیم تبلیغ کنیم نه آن چه را که نیستیم.

نیچه: “تنها دروغ است که از نقد می هراسد”

نواب اربعه ، آری یا نه؟!

photo_2016-12-27_15-22-33

جناب باب از ابتدای ادّعای خود اقرار به حقانیت نواب اربعه نموده و منکرین آنها را کافر دانسته است.

فاضل مازندرانی در جلد اول کتاب اسرار الاثار، به نقل از علی محمد شیرازی می نویسد: «و اشهد ان بعد الابواب الاربعه لیس له باب… و من انکر احدا منهم فقد کفر و کان من الخاسرین». یعنی شهادت میدهم بعد از نواب اربعه برای او (حضرت مهدی (ع)) بابی نیست… و هر کسی یکی از آنها را انکار کند
کافر شده و از زیان کاران است.

همچنین در کتاب بیان فارسی جناب باب مینویسد: «چنانچه امروز اگر مؤمنی عامل هست به قول اهل بیت و ابواب اربعه است در غیبت صغری که بعد از آن آنچه از ایشان رسیده کسی نتوانست تغییری و تبدیلی دهد به حق.»

اما جناب بهاءالله بر خلاف باب، نواب اربعه را اشخاصی دروغگو می دانست و گفتارهای ایشان را عامل اصلی کشته شدن باب معرفی می کرد.

در جلد یک کتاب رحیق مختوم به نقل از بهاء آمده است: «ابوابشان یعنی ابواب اربعه سبب و علت گمراهی گشتند. اگر آن حرف های کذبه از آن مطالع کذب ظاهر نمی شد نقطه وجود (باب) روح ماسواه فداه شهید نمی گشت.»

آخرین مولا

photo_2016-10-17_15-07-30

خبرهای خوب همیشه، به همه میچسبن و معمولا جذاب ترین و دوست داشتنی ترین بخشهای یه سخنرانی هم اونهایی هستند که خبرهای خوب میدن و امید و شادی رو تو وجود آدم زیاد میکنن.

شاید دلنشین پیامِ پیامبر مهربانمون، تو زیبا ترین بخش سخنرانیشون در روز غدیر، خبر دادن از آینده جهان و ظهور حضرت مهدی علیه السلام بوده؛ جایی که کامل و مخصوص در مورد امام زمان ما و ویژگی های دوران ظهورشون صحبت کردند.

فرمودند آخرین امام از اهل بیت، قائم هست و دین خدا رو یاری می کنه، او اونقدر مهربونه که به هر انسان خوبی به اندازه خوبیش و به هر انسان نادانی به اندازه نادانیش نیکی میکنه… او نماینده خدا هست، از طرف خدا صحبت میکنه و نشانه¬های خدا، راستی و درستی و نور رو برپا میکنه … آخرین حجت خداست و هیچ حجتی بعد از او نمیاد و…
خداوند حامی و پشت و پناه او هست، پس همه ادیان را همراه خود میکنه، از ستمکاران انتقام میگیره و از هیچکس شکست نمیخوره…

حتما هر مسلمانی با شنیدن این وعده های زیبا، شاد میشه و از خدا میخواد اون روزهای زیبا زودتر برسن تا خودش هم لذت حضور تو اون دوران رو بچشه… و البته مطمئن میشه که دیگه هر کسی نمیتونه ادعا بکنه که همون قائم موعود هست.

زیاد بودند افرادی که این ادعای دروغ رو داشتند و مسلمانانی که حرفهای رسول خدا در روز غدیر رو خوب شنیدند و فهمیدند، گوش به این ادعاها ندادند، چون میدونستند که اون مدعی مهدویتِ دروغگو، هیچ کدوم از این ویژگیها رو نداشته و وعده های  زیبای پیامبرمون رو عملی نکرده.

ما، همراه با تمام مسلمانان، آرزوی حضور در دوران طلایی ظهور رو داریم و از خداوند مهربان میخواهیم که هر چه زودتر امام زمانمان را ظاهر کند.

استوار در ادعا (۲)

photo_2016-09-09_17-48-21

ماجرای توبه جناب باب (۲)

میرزاعلی محمدشیرازی کسی است که بهائیان او را بشارت دهنده ی رهبر خود، یعنی جناب بهاءالله می دانند. جناب میرزاعلی محمد ادعا داشت که نایب و باب امام دوازدهم شیعیان است و حتی بعدها مدعی شد که خود امام زمان است.*

جالب اینجاست که وی بعد از خوردن تنها ۱۱ ضربه چوب به پاهایش، از هر آنچه که ادعا کرده بود، توبه کرد!

شرح ماجرا از زبان بزرگترین مبلغ بهائی (میرزا ابوالفضل گلپایگانی) در کتاب کشف الغطاء آمده است که ما قسمتی از ادعا و توبه ی او را ذکر میکنیم:

ادعا: «… اول حاج ملامحمود پرسید که مسموع میشود که تو میگویی که من نائب امام هستم و بابم و بعضی کلمات گفته ای که دلیل بر امام بودن بلکه پیغمبری توست. گفت: بلی حبیب من، قبله ی من، نایب امام هستم و باب امام هستم و آنچه گفته ام و شنیده ای راست است. اطاعت من بر شما لازم است… به خدا قسم کسی که از صدر اسلام تاکنون انتظار او را می کشید، من ام.»

ادامه ی ماجرا بعد از تنبیه او و خوردن ۱۱ ضربه چوب به پاهایش:
توبه: «اُشهدالله و من عنده که این بنده ی ضعیف را مطلق علمی نیست که خلاف رضای خداوند عالم و اهل ولایت او باشد؛ …و اگر کلماتی که خلاف رضای او بوده از قلم جاری شده، غرضم عصیان نبوده و در هر حال مستغفر و تائب ام حضرت او را. و این بنده را مطلق علمی نیست که منوط به ادعایی باشد …و بعضی مناجات و کلمات که از لسان جاری شده دلیل بر هیچ امری نیست و مدعی نیابت خاصه حضرت حجت الله علیه السلام را محض ادعا، مبطل است و این بنده را چنین ادعایی نبوده و نه ادعای دیگر…»

وقتی جناب میرزاعلی محمد از ادعاهای گزاف خود توبه کرده، چرا بهائیان همچنان متعصّبانه او را مبشّر جناب بهاءالله می دانند؟!!

* تلخیص تاریخ نبیل/اشراق خاوری

حقیقت جویی در بهائیت!

photo_2016-07-26_12-13-10
«کور شو تا جمالم بینی و کر شو تا لحن و صوت ملیحم را شنوی و جاهل شو تا از علمم نصیب بری و فقیر شو تا از بحر غنای لایزالم قسمت بی زوال برداری …» (ادعیه حضرت محبوب، بهاءالله)

این سخن رهبر بهائیان، یعنی جناب بهاءالله است که همگان را چشم و گوش بسته به سوی خود دعوت می کند. با این حساب، هر که طالب حقیقت است، باید هیچ نشنود، هیچ نبیند، تفکر نکند، نیاموزد و تعقّل ننماید.

وقتی تمامی میزان ها و ملاک ها و معیارها در کشف حقیقت از فرد گرفته شود، چگونه و با چه وسیله ای حقانیت یا عدم حقانیت بهائیت را دریابد؟!

بر خلاف آموزه های بهائیان که می گویند چشم و گوش را ببندید و به علم و عقل و فهم خود پشت پا بزنید، اسلام چنین کسانی را به چهارپایان تشبیه می کند. چرا که با وجود داشتن نعمت عقل و ادراک، از آن استفاده نمی کنند.

خداوند در سوره اعراف آیه ۱۷۹ می فرماید: «ایشان دل دارند اما با آن نمی اندیشند و چشم دارند اما با آن نمی نگرند و گوش دارند اما با آن نمی شنوند. اینان مانند چهارپایان، بلکه گمراه تر از آنانند. اینان به راستی غفلت زده اند.»

بستن راه تحری حقیقت بر اطفال بهایی

photo_2016-06-06_09-53-49

آنچه امروزه بسیاری از بهاییان نمی‌دانند، این است که عبدالبهاء پیروان خود را از فرستادن فرزندان‌شان به مدارس غیر بهایی به شدّت نهی کرده است.

جناب عبدالبهاء در کتاب مکاتیب عبارات جالبی در این رابطه بیان می کند: «اطفال احبّا ابداً جائز نیست که به مکتب‌های دیگران بروند، چه که ذلّت امراللّه است و بکلّی از الطاف جمال مبارک محروم مانند؛ زیرا تربیت دیگر شوند و سبب رسوائی بهاییان گردند.»

بر اساس این دستور، اطفال بهایی باید در سنینی که توانایی تصمیم‌گیری مستقل ندارند و درست و نادرست را از هم به خوبی تشخیص نمی‌دهند، از آموختن هر چیز غیر بهایی دور نگه داشته شوند.

در این سنین به آنها تعلیم داده می‌شود که بهاییت تنها راه رسیدن به سعادت ابدی است و آموزه‌های آن بر هر آئین دیگری برتری دارد. وقتی این اطفال بزرگتر می‌شوند، توانایی تحرّی حقیقت آن‌ها به شدّت تحت تأثیر آموزه‌هایی که از کودکی به آنها القا شده قرار خواهند گرفت و تحرّی حقیقت برای ایشان معنی دار نخواهد بود.

اخراج به خاطر تحقیق و بررسی؟!

68

آیا اگر کسی نسبت به مسأله ای سؤال داشت و برای یافتن حقیقت، به تحقیق و بررسی پرداخت، باید وی را مُرتد شمرد و از جمع خویش بیرون کرد؟!

به پاسخ این سؤال در مسلک بهائیت می پردازیم:

فرض کنید شخصی بهائی با منابع معدودی که بیت العدل اجازه ی دسترسی به آنها را داده، به نتیجه ای برسد که مورد پسند بیت العدل واقع نشود. پافشاری شخص بهائی بر این عقیده موجب اخراج و طرد او از دایره ی بهائیت خواهد شد.

به عنوان نمونه اگر کسی با نظر جناب شوقی افندی – به عنوان ولی امرالله بهائیان -مخالفت کند، به سرعت از جمع اهل بهاء اخراج می گردد و هیچ بهانه ای از او پذیرفته نخواهد شد:

«ایادی امرالله باید بیدار باشند. به محض اینکه نفسی بنای اعتراض و مخالفت با ولی امرالله گذاشت، فوراً آن شخص را اخراج از جمع اهل بهاء نمایند و ابداً بهانه ای از او قبول ننمایند.» (کتاب الواح وصایا، عبدالبهاء)

آیا همین آقای عبدالبهاء که حکم اخراج و جدایی هم کیش خویش را صادر می کند در کتاب خطاباتش نگفته بود:

«محبّت سبب حیاتست، جدایی سبب ممات»؟؟
*******

برای مطالعه بیشتر:

مجازات طرد در بهائیت شامل چه کسانی می شود؟

طرد،تنبیهی زجر آور مربوط به جوامع ابتدائی

telegram4