نوشته‌ها

وحدت با عالم انسانی، به جز مخالفین بهاءالله

54

از ویژگی های اولیه و بدیهی فرستاده های الهی، مزین بودن به اصول اخلاقی است.

هیچ کس ندیده یک #پیامبر الهی بی جهت  عصبانی گردد و به مخاطبان خود و افرادی که سخنش را نمیپذیرند، توهین کند.

اما شاید پیامبر بهائیت از این قاعده مستثناست…   چون از نظر ایشان شیعیانی که سخنش را نمیپذیرند، کرم های میان لجن زارند…

این یکی از چند دفعه ای است که ایشان از مخالفان خود با توهین پذیرایی کرده اند…

حتما آنهایی که شناخت بیشتری نسبت به جناب میرزاحسینعلی نوری(بهاءالله) دارند میدانند که وحدت عالم انسانی، یعنی برابری همه انسانها بدون در نظر گرفتن اعتقاد و نژاد، از مهمترین اعتقادات و شعارهای او و پسرش عبدالبهاست…

telegram4

هنوز هم نژادپرستی؟!

21

نژادپرستی (Racism)  تفکر برتر دانستن یک نژاد بر نژاد(های) دیگر است.

« نژادپرستی باوری است که بر حسب آن یک گروه نژادی، خود را برتر از گروه‌های نژادی دیگر می‌داند و یکی از قدرتمندترین و مخرب‌ترین اشکال تبعیض است».[۱]

«سراسر تاریخ بشر آکنده از نژادپرستی است. یونانیان باستان، هندیان و چینی‌ها علی‌رغم خدمات زیادی که به بشریت کرده‌اند، در پَست شمردن نژادهای دیگر، سابقه زیادی دارند. نژادپرستی همچنین نقش عمده‌ای در تاریخ معاصر آمریکا بازی کرده است. مردم سفیدپوست آمریکا، نژادپرستی را به مثابه توجیهی برای برده‌داری و یا تحقیر سیاه‌پوستان به کار می‌برند. اغلب در جامعه‌ای که نژادپرستی در آن رایج است، گروه مسلط، نژادپرستی را چنین توجیه می‌کند، که اعضای گروه دیگر از لحاظ هوش پست‌ترند.»[۲]

«گر چه امروزه به دلیل مبارزات مساوات‌ طلبانه اجتماعی، و بالا رفتن سطح فرهنگ و آگاهی مردم، نژادپرستی تقلیل چشم‌گیری یافته است، اما هنوز به صورت های پنهان و آشکار (در سراسر جهان، به ویژه کشورهای صنعتی پیشرفته)، باعث تحقیر و پست شمردن گروه‌های نژادی دیگر می‌شود و آنها را از مزایا و فرصت‌های اجتماعی محروم می‌کند.»[۳]

با آنکه در ادیان گذشته مسئله ی پرهیز از نژادپرستی همواره به انسان ها تذکر داده شده است، اما همچنان افرادی با بینش غلط خود بانگ نژادپرستی سر می دهند و بر این عقیده ناصحیح خود پای می فشارند.

در آغازین روزهای ظهور اسلام، بزرگان قریش اصل مساوات را که پیامبر به رعایت آن همت گماشته بود، نمی‏پذیرفتند و به ایشان می‏گفتند: علت این‏که در مجلس‏های تو حضور نمی‏یابیم، این است که افرادی چون بلال حبشی، سلمان فارسی، صهیب رومی و غیر آنان از بردگان در آن مجلس‏ها حضور دارند. آنان را از کنارت بران تا با تو هم نشین شویم، ولی پیامبر این درخواست را نپذیرفت. آنان طرح دیگری را بیان کردند، چنان که گفتند روزی را برای آنان و روزی را برای ما اختصاص بده. آیه نازل شد: «آنانی را که صبح و شام خدا را می‏خوانند و قصدشان فقط خداست، از خود مران که نه چیزی از حساب آنان بر تو و نه چیزی از حساب تو بر آنان است. پس تو اگر آن خدا پرستان را از خود برانی، از ستم کاران خواهی بود.»[۴]

با نزول این آیه، پیامبر اکرم صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله و سلم به این خواست آنان نیز تن نداد و همواره انسان ها را برابر می شمرد و تنها تفاوت انسان ها را در نحوه ی اعمال و رفتارشان می دانست؛ و این مسئله در جای جای قرآن کریم مطرح شده است. نمونه ای از این برابری در آیه ۱۳ سوره حجرات به خوبی روشن است:

«یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ»

ای مردم، بی تردید ما همه شما را از یک مرد و زن آفریدیم، و شما را قبیله های بزرگ و کوچک قرار دادیم تا همدیگر را بشناسید (پس در میان شما برتری نژادی نیست بلکه) مسلّما گرامی ترین شما در نزد خدا پرهیزکارترین شماست همانا خداوند بسیار دانا و آگاه است.

با این وجود اما هنوز هم انسان هایی بر طبل نژاد پرستی می کوبند و سعی در نشر این پدیده ی مطرود دارند.

جالب است نمونه ای از آن را از زبان یکی از رهبران فرقه ساختگی بهائیت بخوانیم:

جناب عبدالبهاء در مقام تعریف و ستایش از سیاهان آمریکایی، آنچنان سیاهان آفریقایی را مورد توهین خود قرار می دهد که سبک جالبی از نژادپرستی را می توان در کلام این به ظاهر رهبر یافت؛ ایشان در صفحه ی ۱۹ کتاب خود به نام خطابات بزرگ می گوید:

«مثلا چه فرق است میان سیاهان افریک (آفریقایی) و سیاهان امریک (آمریکایی) اینها خلق الله البقر علی صوره البشرند (خدا آنها را گاوهایی در صورت انسان آفرید) آنان (سیاهان آمریکایی) متمدن و با هوش و فرهنگ و حتی در این سفر در مجامع و مدارس و کنائس سیاهان در واشنگتن صحبت های مفصل شد، مانند هوشمندان اروپ (اروپایی) به تمام نکته ها پی می برند.»

و از اینگونه نژادپرستی در کتب دینی بهائیان به وفور یافت می شود.


[۱] ـ کوئن، بروس؛ مبانی جامعه‌شناسی، غلامعباس توسلی و رضا فاضل، تهران، سمت، چاپ دوازدهم، ۱۳۸۰، ص۳۴۹٫

[۲] ـ عضدانلو، حمید؛ آشنایی با مفاهیم اساسی جامعه‌شناسی، تهران، نی، چاپ دوم، ۱۳۸۶، ص۶۱۴٫

[۳] ـ عضدانلو، حمید؛ آشنایی با مفاهیم اساسی جامعه‌شناسی، تهران، نی، چاپ دوم، ۱۳۸۶، ص۶۱۴٫

[۴] ـ سوره انعام / آیه ۵۲

telegram4

غیر بهائیان دوستند یا سنگریزه ؟!

421220866_71383

نخستین رهبر بهائیان، جناب بهاءالله، که بهائیان وجود او را نورانی و به دور از معصیت و گناه می دانند در مورد دوستداران خود و بقیه انسان ها در کتاب مائده آسمانی عباراتی دارد که ترجمه آن چنین است:

«دوستداران من دُرّ و جواهر و مابقی ایشان سنگریزه های زمین خاکی اند.»

جالب اینجاست که پسر ایشان یعنی جناب عبدالبهاء سخن پدر را زیر پا گذاشته و کمی عقلانی تر به این مسئله نگریسته؛ عبدالبهاء در کتاب خطابات می گوید:

«به ما چه ربطی دارد که این مؤمن است یا آن مؤمن نیست؛ ما نمی توانیم نفسی را بر نفسی ترجیح دهیم.»

با بهائیان است که زحمت تحقیق و بررسی را بر خود هموار کرده و روشن سازند که نظر کدام یک از این دو ناصحیح است؟ غیر بهائیان دوست اند یا سنگریزه ؟

️کدامیک اشتباه میگوید؟ بهاءالله، عبدالبهاء، یا هر دو؟!

telegram4

وحدت عالم انسانی؛ جدید یا قدیمی؟!

30

وحدت عالم انسانی؛ جدید یا قدیمی؟!
از جمله تعالیم بهائیت که آن را از ابتکارات خود می داند، وحدت عالم انسانی است، که جناب عبدالبهاء ادعا دارد تا قبل از بهائیت در هیچ کتابی نیامده است. ایشان در کتاب خطابات بزرگ می گوید: «از جمله این تعالیم وحدت عالم انسانی است، این در کدام کتاب است؟ نشان بدهید…» جالب است که اگر جستجویی مختصر در کتاب خطابات داشته باشیم به عباراتی برمیخوریم که در آن خود جناب عبدالبهاء کلام قبلی اش را نقض می کند؛ چرا که ایشان گفته: «اساسی که جمیع پیغمبران گذاشتند آن اساس بهاءالله بود و آن اساس، وحدت عالم انسانی است»

حال سؤال ما از جناب عبدالبهاء این است که اگر اساس همه ی انبیاء وحدت عالم انسانی بوده است، پس چرا آن را منحصر به بهائیت و از ابداعات خود می دانید؟!!

گاوهای انسان نما!!!

40

گاوهای انسان نما!!!

آیا هیچ شنیده اید که عده ای از انسان هایی که روی کره زمین زندگی می کنند، گاوهایی هستند که به صورت انسان آفریده شده اند؟!
آیا اگر چنین سخنی را کسی بگوید که همه جا خویش را مدافع وحدت عالم انسانی می شمارد، پوچیِ گفتارش بر کسی پنهان خواهد ماند؟
جناب عباس افندی (عبدالبهاء) این بار در مقام تعریف و ستایش کردن از سیاهان آمریکایی برآمده و برای آنکه برتری آنها را نسبت به سیاهان آفریقایی نشان دهد می گوید: «مثلاً چه فرق است میان سیاهان افریک (آفریقایی) و سیاهان امریک (آمریکایی)؛ اینها خَلَق الله الْبَقَر علی صورهِ البشرند، آنان متمدن و باهوش و فرهنگ…» (کتاب خطابات بزرگ)

فقط بهائیان ایران شایسته ترحّم اند…!

فقط بهائیان ایران شایسته ترحّم اند…!

site slider

گاه و بی گاه، هر وقت منازعه ای بزرگ در جهان در می گیرد و عده ی زیادی از انسان های بی گناه، مظلوم واقع می شوند، این سؤال و البته اعتراض از سوی مسلمانان معتقد شکل می گیرد که چرا مرکز جهانی مدیریت تفکر بهائی (بیت العدل) – که داعیه دار وحدت عالم انسانی و کنار گذاشتن تبعیض هاست و می گوید همه با هم برابریم و دین و نژاد و آئین، معیار تفاوت نیست – طبق معمول واکنشی از خود نشان نمی دهد و علیه سردمداران جهانیِ ظلم و تبعیض، فریاد بر نمی آورد که این ستم را پایان دهید؟!!! چرا آتش انتقاد و اعتراض بیت العدل، تنها دامنگیر حکومت ایران است و در دفاع از ظلم رفته بر بهائیان در ایران (البته ظلم به زعم خودشان) شعله می گیرد؟!!! چرا مهربانیِ عالم گیر بهائی تنها شامل حال بهائیان ایران است و بس؟ …

شاید باور نکنید که پاسخ این سؤال بسیار ساده است: با کاوشی نه چندان عمیق در آثار بهائی، به این نکته پی می بریم که از دیدگاه رهبران بهائی، نه تنها همه انسان ها با هم برابر نیستند، بلکه تنها بهائیان، انسان و قابل احترام هستند[۱] و بقیه… .  وقتی رهبران بهائی برای غیر بهائیان حتی شأن انسانیت را نیز قائل نیستند چرا باید انتظار داشته باشیم که به فکر ستمدیدگانِ مسلمانِ فلسطین و آشوریان و ایزدیان عراق و بقیه باشند؟

جالب تر اینکه در نظر بهائیان دوستداران جناب بهاءالله دُرّ و گوهر و جواهر و مابقی انسان ها سنگ ریزه های زمین اند…[۲]

حال، منِ گوینده و شمایِ شنونده بیاییم و کلاه مان را قاضی کنیم؛ سردمداران تفکری که در آن، مخالفان خود را حتی لایق درجه انسانیت ندانسته و آنها را همچون سنگ ریزه های زمین خاکی بی ارزش می شمارد، چگونه و بر اساس کدام منطق باید نگران حال سایر انسان های مظلوم عالم باشند و تلاشی هرچند ناچیز در راه نجات شان بردارند؟!! آری در نظر سران بیت العدل (مرکز جهانی مدیریت بهائیت)، تنها بهائیان، انسان، و شایسته ترحّم اند و از همین روست که به هر بهانه و با هر دستاویزی پرچم مظلومیّت بهائیان را بالا می برند و از وضعیت موجود آنها اظهار نگرانی می کنند و در عین حال چشم روی مظلومیّت تمام ستمدیدگان دنیا می بندند.

بگذریم که این مظلومیّت ساختگی بهائیان در ایران نیز خود داستانی جداگانه دارد…[۳]

و نیز بگذریم از مقایسه انسان ندانستن مخالفان بهائیت و سنگ ریزه خواندن آنان با اصل شعار وحدت عالم انسانی و برابر دانستن همه انسان ها…[۴]

 


[۱] ـ بهاءالله، نخستین رهبر بهائیان در کتاب بدیع ص ۱۴۰ می نویسد: «الیوم هر نفسی بر احدی از معرضین من اعلاهم او من ادناهم ذکر انسانیت نماید از جمیع فیوضات رحمانی محروم است، تا چه رسد که بخواهد از برای آن نفوس اثبات رتبه و مقام نماید.»

تعجب نکنید، این سخن از رهبر تفکر بهائی است که می گوید کسی حق ندارد بر مخالفان او نام انسان بگذارد…

 

[۲] ـ بهاءالله، ‌مائده آسمانی، ج ۴: «احبائی هم لئالی الامر و من دونهم حصاه الارض.» یعنی : دوستداران من درّ و جواهر و ما بقی ایشان سنگ ریزه های ارض خاکی اند.

[۴] ـ عبدالبهاء دومین رهبر بهائیان می گوید: «به ما چه ربطی دارد که این مؤمن است یا آن مؤمن نیست. ما نمی توانیم نفسی را بر نفسی ترجیح دهیم.»( خطابات ، ج ۱)

این کلام را با مدارک قبلی مقایسه کنید و خود اختلاف را دریابید.

ذره ای شبهه و تردید ؟!!

موضوع “وحدت عالم انسانی” از جمله دستاویزهای پر زرق و برقی است که بهائیان به وسیله آن افراد کم اطلاع را به سوی خود می کشانند.

دعواهای خانوادگی رهبران بهائی تا جایی بوده که با اندک مطالعه ای درخصوص تاریخ این مسلک، بر هر انسان آگاهی روشن خواهد شد که این موضوع تنها در حد شعار در بهائیت باقی مانده و حتی رهبران بهائی هم به آن عمل نکرده اند چه برسد به پیروانشان!

دومین پیشوای بهائیان، جناب عباس افندی، ملقب به عبدالبهاء در صفحه ۱۸۲ از جلد دوم کتابش به نام مکاتیب، در خصوص اولین رهبر بهائیان که از قضا پدرش (جناب بهاءالله) بوده می نویسد:

«انصاف باید داشت از نفسی که در تربیت اولاد و عیال و آل عاجز مانده چگونه امید تربیت اهل آفاق نماییم و آیا در این قضیه ذره ای شبهه و تردید است؟ لا والله»

مقصود ایشان آن است که هر گاه کسی نتواند از عهده تربیت خانواده خود برآید مسلماً نخواهد توانست از عهده تربیت و اصلاح عالم برآید. بر این اساس یکی از اعتراضات ما بر بهائیان چنین خواهد بود که چگونه رهبران مرامشان دم از ایجاد وحدت و اتفاق بین تمامی جامعه های انسانی می زنند در حالی که هیچ کدامشان قادر به حفظ و ایجاد یگانگی و اتحاد بین اعضای خانواده کوچک خود هم نبوده اند.

 

تعالیم جدید یا کپی از گذشتگان؟

از جمله تعالیمی که در بهائیت فقط در حد شعار مطرح شده است، تعلیم وحدت عالم انسانی می‌باشد که رهبران بهائی این تعالیم را جدید و بکر می‌دانند و معتقدند تنها خودشان موضوع وحدت دین انسان‌ها را برای اولین بار در طول تاریخ بشر مطرح کرده‌اند.

دومین رهبر بهائیان، جناب عباس افندی در کتاب خطابات بزرگ صفحه ۱۹۱ می‌گوید: از جمله این تعالیم وحدت عالم انسانی است، این در کدام کتاب است؟ نشان بدهید. و صلح عمومی است، این در کدام کتاب است؟ و دین باید سبب محبت و الفت باشد، اگر نباشد عدم دین بهتر است، این در کدام کتاب است؟

همچنین ایشان در جای دیگر می‌نویسد: این تعالیم پیش از ظهور بهاء الله کلمه‌ای از آن در ایران مسموع نشده بود.این را تحقیق فرمایید تا بر شما ظاهر و آشکار شود.

بر هر انسان اهل تحقیقی به وضوح پیداست که گفته‌های این جنابان گزافه‌ای بیش نیست، چرا که وحدت عالم انسانی موضوعی است که از دیر باز توسط انبیای الهی مطرح شده است و پیامبران دائماً مردم را به وحدت و یکپارچگی فرا می‌خواندند. چنان که در دستورات کلیسا می‌خوانیم: ای شنوندگان شما را می‌گویم! دشمنان خود را دوست بدارید و با کسانی که از شما نفرت کنند، احسان کنید. و هر که شما را لعن کند برای او برکت بطلبید. و برای هر که با شما کینه دارد، دعای خیر کنید…

و چنان که می‌خواهید مردم با شما عمل کنند، شما نیز به همین طور با ایشان سلوک نمایید؛ زیرا اگر محبان خود را محبت نمایید، شما را چه فضیلت است؟ زیرا گناهکاران هم محبان خود را محبت می‌نمایند.

همچنین در کتاب مقدس زرتشتیان آرزوی وحدت جامعه نیکان بدین صورت بیان شده:

بشود که ما با همه راستان که در سراسر هفت کشور زمین هستند همکار و انباز باشیم. بشود که آن‌ها با ما و ما با آن‌ها یکی باشیم. بشود که همه با یکدیگر محبت و معاونت کنیم و سراسر کردار نیکی که از این رو برآورده شود در گنجینه‌ی اهورا مزدا جاودان خواهد ماند. آخرین گهنبار۱و۲

همان‌طور که می‌دانید در جای جای دین مبین اسلام نیز انسان‌ها را به وحدت بین مردمان فرا خوانده است تا ظلم و ستم از میان برود.

حتی خود جناب عباس افندی نیز در جایی دیگر به سابقه‌ی و حدت عالم انسانی در ادیان گذشته اعتراف می‌کند و می‌نویسد:

امروز هر کسی به وحدت بشر خدمت کند در درگاه احدیت مقبول است؛ زیرا جمیع انبیای الهی در وحدت عالم انسانی کوشیدند و خدمت به عالم انسانی کردند، زیرا اساس تعالیم الهی وحدت عالم انسانی است. حضرت موسی خدمت به وحدت انسانی نمود، حضرت مسیح وحدت عالم انسانی تاسیس کرد، حضرت محمد اعلان وحدت انسانی نمود. انجیل و تورات و قرآن اساس وحدت انسانی تاسیس نمودند. شریعت الله یکی است و دین الله یکی و آن الفت و محبت است. حضرت بهاءالله تجدید تعالیم انبیاء فرمود. (خطابات/ج ۱/ص ۱۸و۱۹)

جالب است که بحث سابقه‌ی این تعالیم را با سه بیت شعر معروف از سعدی شیرین سخن به پایان رسانیم:

بنی آدم اعضای یکدیگرند                 که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار             دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی               نشاید که نامت نهند آدمی

اعلان علنی نسخ بهاییت

تعالیم بهاییت دیروز، لگدمال بهاییت امروز!

map

«پس این تعصب وطن،اوهام است و اساس نزاع و جدال روی زمین، قطعه‌ی واحده است. علی الخصوص چون به حقیقت نظر کنیم، کره ارض، قبور ما است. یعنی قبور ابدی ما است. اگر انسان چند روز روی آن زندگانی نماید بعد قبر ابدی انسان می‌شود. اگر ایامی روی زمین راه می‌رود، الی الابد زیرزمین می‌خوابد. آیا جائز است انسان قبرستان را بپرستد!؟ برای قبر نزاع و جدال کند!؟ این زمین قبرستان ما است. چرا برای آن دعوی کنیم خون همدیگر را بریزیم!؟ این چه جهالت است!؟ این چه نادانی است!؟ ملاحظه نمائید که انسان چه قدر جاهل است تحری حقیت نمی‌نماید باری چون حضرت بهاءالله از شرق ظاهر شدند، جمیع این توهمات را زائل فرمودند…»[۱]

دین الهی یا فرقه‌ای سیاسی!؟

بررسی عملکرد تشکیلات بهاییت و ملاک عمل قرار دادن مواضع و دیدگاه‌های دگراندیشان بهایی، از جمله‌ی بهترین راه‌هایی است ماهیت فرقه‌ی سیاسی بودن آن را به اثبات رسانده و تمایز این نحله را با دین الهی بیش از پیش روشن می‌گرداند. از مهم‌ترین شاخصه‌های باورمندان به مرام الهی و شاید بارزترین ویژگی آنان را می‌توان تقیّد و التزام به اطاعت از فرامین آفریدگار هستی برشمرد. به بیانی دیگر مومنان به دین آسمانی، عقاید، رفتار، گفتار و کردار خویش را از وحی ستانده و در جایی که دستور روشن و مشخص از جانب خداوند عالم وجود دارد، به نشانه‌ی بندگی، سر تعظیم فرو آورده، نظر و رفتاری خلاف آن‌چه مورد رضای حق تعالی است انجام نمی‌دهند.

اما در جریانات سیاسی، از آن جا که هیچ ارتباطی با وحی و شریعت نداشته و اساسا چنین داعیه‌ای هم ندارند، این منافع حزبی و تمایلات اربابان فِرَق است که ملاک عمل قرار گرفته، مصدر بروز و ظهور نمودهای حزبی می‌گردد. در تشکیلات حزبی فرقه‌ی بهاییت نیز چنین اصل مسلمی جاری و ساری است؛ گرچه نحله‌ی مذکور سعی در آسمانی جلوه دادن خویش دارد، لکن آن چه در عمل تعیین کننده‌ی رفتار و منش دگراندیشان بهایی قرار می‌گیرد، تنها و تنها منافع حزبی است. به بیانی روشن‌تر، گرچه باورمندان به سلک بهاییت برای خود کتابی آسمانی و فرستاده‌ای الهی را ادعا دارند، لکن نه تنها هیچ باوری به این نصوص به ظاهر الهی و فرامین به ظاهر خداوندی به چشم نمی‌خورد، بلکه جز رفتارهایی به غایت هنجارشکنانه و خلاف نصوص چیز دیگر از مدیران و رهبران این فرقه دیده نمی‌شود.

مصداق دیگری از بارزترین نمونه‌های زیرپا نهادن تعالیم بهاییت در میان رهبران بهاییtrash

از باب نمونه می‌توان به تاسیس دانشگاه غیرقانونی زیرزمینی بهاییت معروف به BIHE اشاره نمود که دقیقا برخلاف دستور موکد و صریح و البته بدون تاویل و تفسیر جناب بهاءالله می‌باشد.[۲] در اولین مرحله، از باب توجیه در آمده، ادعا کردند که دانشگاه نبوده و تنها حلقه‌ی مطالعاتی بوده[۳] ولی در نهایت مستندی می‌سازند به «نام شمعی روشن کن» که نه تنها به دانشگاه بودن و بلکه به وجود آزمایشگاه‌ها نیز اعتراف می‌نمایند، بلکه جالب‌تر از آن این که در فراز پایانی مستند مذکور، شمشیر از رو بسته، علم جنگ برافراشته، مدعی تداوم راه غیرقانونی و خلاف شریعت خویش می‌گردند که این دانشگاه غیرقانونی هم چنان به فعالیت خود ادامه می‌دهد! آن چه در این نوشتار بر آن تاکید می‌گردد، غیرقانونی بودن دانشگاه مذکور نیست؛ حتی به چرایی تاسیس چنین دانشگاهی با وجود امکان تحصیل از راه دور و اینترنتی در دانشگاه‌های معتبر جهانی در این نوشتار پرداخته نمی‌شود. هدف از طرح چنین بحثی، عدم پایبندی دگراندیشان بهایی به متون به ظاهر الهی و عمل برخلاف شریعت آنان است. در واقع هیچ سنخیتی بین احکام نوشته شده و اعمال و رفتار ظاهر شده از سوی دگراندیشان بهاییان وجود ندارد.

گلستان جاوید، اثر ماندگار بی‌حرمتی بهاییان به آموزه‌های بهاییت!

بزرگنمایی و هیاهوی رسانه‌ای تخریب گلستان جاوید شیراز نیز از همین نمودهای خلاف متون و نصوص اصلی بهاییت به حساب می‌آید. بی‌شک همان متن کلام جناب عبدالبهاء که در صدر مقاله ارائه گردید، حجت را بر تمام داعیه‌داران بهاییت تمام می‌نماید؛ پرستش قبرستان جایز نبوده و هر گونه نزاع و جدال بر سر قبر و قبرستان از دیدگاه جناب عبدالبهاء، نادانی و جهالت محسوب می‌گردد:

«آیا جائز است انسان قبرستان را بپرستد!؟ برای قبر نزاع و جدال کند!؟ این زمین قبرستان ما است. چرا برای آن دعوی کنیم خون همدیگر را بریزیم!؟ این چه جهالت است!؟ این چه نادانی است!؟ ملاحظه نمائید که انسان چه قدر جاهل است تحری حقیت نمی‌نماید»

اگر به راستی بهاییت، آیین و مرامی الهی بود نه حزبی سیاسی و اگر در میان بهاییان، باوری به الهی بودن مظاهر الهی وجود داشت، مدیران و رهبران این فرقه‌ی سیاسی بایستی فرامین و دستورات جناب عبدالبهاء را نصب العین خویش قرار داده، تمام همت خویش در راه پیاده‌ساختن تعالیم مذکور به کار می‌بستند نه این که چنین بی‌محابا و گستاخانه، دفن تعالیم مکتوب بهاییت را وجه همت خویش قرار دهند!

طرح یک سوالquestion

شانتاژ و هوچیگری گسترده‌ی بهاییان در خصوص تغییر کاربری گورستانی که بیش از سی سال متروکه بوده! نه تنها بی‌اعتباری ادعای باورمندی و اعتقاد به تعالیم این مسلک در میان داعیه‌داران باورمندی بدان را در سطح بین‌المللی به اثبات رسانید، بلکه چنین موضعگیری خلاف دیگر آموزه‌های حزبی این مسلک به حساب می‌آید؛ در گام اول و به منظور جذب و همراه نمودن مسلمانان و مسیحیان و خلاصه اهل کتاب، ادعا می‌نمایند که از نظر بهاییت هیچ یک از کتب آسمانی تحریف نگردیده و آن چه هم اکنون به بشر امروز رسیده، عین وحی الهی و کلام پروردگار عالم است. لکن برای فرار از پذیرش حقایقی که مثلا در قرآن آمده و در تناقض آشکار با تعالیم بهاییت است، راه‌گریزی برای خود باز نموده، کلام الهی را افسانه‌ای کودکانه قلمداد می‌نمایند! این در حالی است که حداقل ۹ مرتبه خداوند متعال در قرآن مجید بیان فرموده است که کافران دقیقا همین عبارت «اساطیر الاولین» یعنی افسانه‌های پیشینیان را در انکار قرآن به کار برده‌اند.[۴] با وجود این که خداوند متعال بارها و بارها تکرار و تاکید فرموده که آن چه به شما وعده داده شده قطعا و یقینا صادق و واقع شدنی است،[۵] لکن بهاییان عزیز تمامی آن چه به صراحت در قرآن آمده و خداوند بدان‌ها وعده داده را افسانه و به عبارتی دروغ می‌پندارند، اما در عین حال باز می‌گویند آن چه در تمامی کتب آسمانی هم اکنون وجود دارد عین وحی است!

حسب موضوع نوشتار حاضر، از میان این موارد می‌توان به انکار معاد جسمانی در بهاییت پرداخت. در واقع از دیدگاه بهاییت، زنده‌شدن مردگان در روزی به نام قیامت، افسانه یا دروغی کودکانه است!!! حال آن که بخش عمده‌ای از قرآنی که خود ادعا می‌کنند تماما وحی است به موضوع قیامت اختصاص دارد! با این اوصاف، از دیدگاه بهاییت که قائل به معاد جسمانی نیست، پرداختن به موضوع تغییر کاربری قبر و گورستان متروکه‌ی شیراز که به اعتراف جناب آقای دکتر فرهاد ثابتان حداقل سی سال است کسی در آن دفن نشده، بیش از پیش این سوال را به ذهن متبادر می‌نماید که علت پرداختن به چنین موضوع بی‌اهمیتی از نگاه بهاییت چه می‌تواند باشد!؟

فرقه‌ای که خدمت به نوع بشر را از آرمان‌های خود می‌داند، چرا در مقابل تغییر کاربری یک قبرستان متروکه و تبدیل آن به «ساختمان فرهنگی و ورزشی» چنین سرسختانه ایستاده است!؟ چرا برای قبرستانی متروکه و اجساد پوسیده و منهدم شده‌ای که از نگاه بهاییت هیچ ارزشی نداشته و سی سال پیش تخریب شده، دست به دامان سنای آمریکا و دیگر محافل قدرت بین‌المللی شده، در صدد اعمال تحریم‌های بیشتر بر بیش از هفتاد میلیون نوع بشر هستند!؟ این در حالی است که مسلمانان که باور و اعتقاد به معاد جسمانی دارند، چنین تقدس و اهمیتی برای گورستان‌های خود قائل نبوده و تقریبا در تمامی شهرهایی که در سی سال گذشته توسعه قابل توجهی داشته‌اند، نمونه‌های فراوانی از تخریب و تغییر کاربری قبرستان به پارک و دیگر فضاهای عمومی به چشم می‌خورد. به قول جناب عبدالبهاء، این چه نادانی و جهالتی است که جماعت بهایی امروز بدان گرفتار آمده! و صد البته نمی‌توان چنین رفتار خلاف وحی و عقل و عرف و نقلی را نادانی و جهالت شمرد. بی‌شک هدف خاص و غایت مهم‌تری در پس این به ظاهر نادانی و جهالت نهفته که چنین رفتار نابخردانه‌ای را توانسته توجیه نموده و در راستای تامین منافع و منابع حزبی و سیاسی این نحله قرار بگیرد.

ارزش قبر و اعلان علنی نسخ تعالیم بهاییت

بی‌ارزشی قبر و بالاتر از آن خاک و وطن و ملیّت، در دیدگاه بهاییت آن قدر به روشنی در منابع بهایی بیان گردیده، که مراجعه‌ی مستقیم بدان‌ها، نیاز به هیچ شرح و بسطی نخواهد داشت. لذا در ادامه، برخی نصوص و متون به ظاهر متعبری از بهاییت ارائه می‌گردد تا دلیل روشنی باشد بر اعلان علنی نسخ تعالیم بهاییت توسط رهبران امروز جامعه‌ی جهانی بهایی! این که گفته می‌شود به ظاهر معتبر، بدان علت است نصوص مذکور دیگر اعتباری نزد اهل بهاء نداشته و ملاک افکار و رفتار و کردار بهاییان امروز قرار نمی‌گیرد! بی‌شک چنین رفتارهای خلاف نصی آن هم در سطح مدیران بین‌المللی فرقه‌ی مذکور، تنها می‌تواند نوید رسیدن به خط پایان و منقضی شدن تاریخ مصرف سلک بهاییت باشد. و اینک نصوصی چند دال بر رفتار هنجارشکنانه‌ی مدیریت جامعه‌ی جهانی بهایی:

قبر چیست؟ghabr

«باب نهم از واحد دوم: در بیان حقیقت قبر است. مراد از برخاستن از قبور در روز قیامت برخاستن از قبر اوهام است.»[۶] بر اساس آن چه بیان گردید و دیگر نصوصی که پرداختن به تمامی آنها خارج از حوصله‌ی نوشتار حاضر است، زنده شدن مردگان در روز قیامت که تمامی باورمندان به تعالیم الهی داعیه آن را دارند، ادعای گزافی بیش نیست!

وطن، قبر است و قبر هم بی‌ارزش!

در تمامی نصوصی که در زیر آمده، به صراحت بر چند مطلب اساسی تاکید و تصریح می‌گردد؛ نخست آن که وطن و ملیت از دیدگاه بهاییت وهم است و خیالی باطل! دوم آن که زمین قبر انسان است و از آنجا که نزاع بر سر قبر از بدیهیات بهاییت به حساب می‌آید، لذا نزاع بر سرِ زمینی که قبر انسان می‌گردد، عین جهالت و نادانی و بی‌فکری است! در واقع اساس نزاع و جدل بر سر قبر و گورستان در تعالیم مکتوب بهاییت چیزی جز جهالت نیست! با وجود چنین نصوص غیرقابل انکاری، مدیران بهایی بایستی لااقل به جامعه‌ی مرده‌ی بهاییت پاسخ دهد که به کدام دلیل عقلی و نقلی چنین هوچیگری به راه انداخته و چرا به موضوعی پرداخته‌اند که از اساس مورد نکوهش جنابان بهاءالله و عبدالبهاء قرار داشته است!؟

«چرا بجهت این خطوط وهمیّه انسان خونریزی نماید و ابناء نوع خود را بکشد!؟ بجهت چه!؟ بجهت تعلق به این خاک سیاه! و حال آن که چند روزی انسان روی این خاک زندگانی نموده بعد قبر ابدی او شود. آیا سزاوار است بجهت این قبر ابدی این همه خونریزی نمائیم!؟ این خاک اجسام ما را الی الابد در شکم خود مخفی خواهد کرد. این خاک قبر ما است چرا جنگ و جدال برای این قبر ابدی نمائیم!؟ این چه جهالتی است!؟ این چه نادانی است!؟ این چه بی فکری است!؟»[۷]

«خدا حرب نخواسته، این نزاعها، مخالف رضای الهیست. او بجهت بندگانش صلح و صفا خواسته … برای مشتی خاک جنگ ننمائیم. این خاک قبر ابدی ماست. ایا سزاوار است برای قبری این همه نزاع و جدال کنیم!؟ با وجودی که خدا برای ما اقالیم قلوب مقرر داشته مملکت ابدی عنایت فرموده آیا سزاوار است ازچنان عزت ابدی چشم پوشیم و برای خاک نزاع و جدال نمائیم!؟»[۸]

«بنابرعقیده بهائی اراضی نه به افراد معین تعلق دارد و نه به ملل معین! بلکه به جمیع بشر است. فی الواقع زمین ملک خداست و افراد بشر مستاجرند. در هنگام جنگ بنغازی (جنگی که در ۲۹ سپتامبر۱۹۱۱ میان ایتالیا و ترکیه اتفاق افتاد) حضرت عبدالبهاء فرمودند: توحش انسان تا به کی در عالم باقی است چگونه ممکن است که از صبح تا شام خلق جنگ کنند یکدیگر را بکشند و خون همدیگر بریزند آن هم برای چه مقصدی!؟ یک مشت خاک را مالک شوند … اما مصیبت اینجاست؛ انسان با آن که ممتاز از جمیع کائنات است چنان تدنّی نماید که جنس خود را برای یک قطعه زمین ریز ریز و خاک سیاه را به خون بشر رنگین سازد! اشرف مخلوقات از برای ادنی و پست‌ترین چیزی که خاک است به جنگ پردازد. این زمین ملک کسی مخصوص نیست. مال جمیع خلق است این خاک خانه انسان نیست بلکه قبر اوست»[۹]

«… در اغلب مجامع می‌گفتم که شما این وطنی که می‌گوئید این وطن چه چیز است که در راه آن این قدر خونریزی و جانفشانی می‌کنید و خون دیگران را برای آن میریزید! ایامی چند در روی آن حرکت میکنید بعد از چند روز قبر ابدیست برای شما. آیا انسان برای قبر ابدی جانفشانی میکند!؟ … چرا برای آن خونریزی می‌کنید؟ چقدر به آن تعلق دارند!؟ چقدر دلبستگی دارند!؟ چقدر به این خاک آلوده هستند!؟ …»[۱۰]

«و اما تعصب وطنی این نیز جهل محض است! … و این فکر وطن، اگر در ضمن دایره محصوره ماند سبب اول خرابی عالمست هیچ عاقلی و هیچ منصفی اذعان به این اوهام ننماید و قطعه محصوره را که نام وطن می‌نهیم و به اوهام خویش مادر می‌نامیم و حال آن که کره ارض مادر کل است نه این قطعه محصوره! خلاصه ایامی چند روی این زمین زندگانی می‌نمائیم و عاقبت در آن دفن می‌شویم، قبر ابدی ماست. آیا جایز است به جهت این قبر ابدی به خونخواری پردازیم و همدیگر را بدریم. حاشا و کلا نه خداوند راضی نه انسان عاقل اذعان این کار می‌نماید.»[۱۱]

«خداوندا این گرگان را اغنام نما و این درندگان را انسان کن. این نفوس را هدایت کن تا رضای تو طلبند و از برای خاک با یکدیگر جنگ و مخالفت ننمایند! خداوندا این خاک را پست‌ترین موجودات خلق فرمودی و قبرعموم بشر است قبرستان دائمی انسان است با وجود این، این غافلان و این مدهوشان به جهت این قبر ابدی جنگ نمایند، خون یکدیگر ریزند، خانمان یکدیگر نهب[۱۲] و غارت نمایند.»[۱۳]


[۱] خطابات حضرت عبدالبها – جلد ٢: صفحه ۲۵۲

[۲]نمونه‌های فراوانی از این دست احکام در متون فرقه بهاییت وجود دارد که می‌توان به موارد زیر اشاره نمود: «حقّ جلّ و عزّ مملکت ظاهره را بملوک عنایت فرموده بر احدی جائز نه که ارتکاب نماید امری را که مخالف رأی رؤسای مملکت باشد.» (اقتدارات و چند لوح دیگر. {بی جا}: {بی نا}، {بی تا}. ص ۳۲۴) «ابدا بدون اذن و اجازه‌ی حکومت، جزئی و کلی نباید حرکتی کرد و هر کس بدون اذن حکومت ادنی حرکتی نماید، مخالفت به امر مبارک کرده است و هیچ عذری از او مقبول نیست. امر قطعی الاهی این است که باید اطاعت حکومت نمود. این هیچ تأویل بر نمی‌دارد و تفسیر نمی‌خواهد از جمله‌ی اطاعت این است: کلمه ای بدون اذن و اجازه حکومت نباید طبع گردد، تکلیف احبای الاهی اطاعت و انقیاد حکومت است خواه استقلال و خواه مشروطه» (اشراق خاوری، عبدالحمید. گنجینه حدود و احکام. {تهران}: مؤسّسه ملّی مطبوعات امری، چاپ سوم، ١٢٨ بدیع. باب ۷۵، صص ۴۶۳ و ۴۶۴) «اجرای احکام کتاب اقدس، منزله از قلم حضرت بهاءالله، در مواردی که آن احکام قابل اجرا بوده و با قوانین مدنی کشوری مغایرت مستقیم نداشته باشد، بر هر فرد یا مؤسسه‌ی بهایی در شرق و غرب، فرض واجب است» (نوری، حسین علی {بهاءالله}. لوح مبارک خطاب به شیخ محمّد تقی اصفهانی، معروف به نجفی (لوح ابن الذئب). کانادا: مؤسّسه معارف بهایی، ۱۵۷ بدیع (۲۰۰۱ م). ص ۶۶)

[۳]مراجعه شود به مقاله‌ی آریا حقگو با عنوان «آیا تشکیل دانشگاه زیرزمینی جرم است؟»

[۴]مثلا: الانعام، آیه‌ی ۲۵ – الانفال، آیه‌ی ۳۱ – النحل، آیه‌ی ۲۴ و …

[۵] مثلا: الذاریات، آیه‌ی۵ – المرسلات، آیه‌ی ۷

[۶] حضرت باب: صفحه ۸۸۰

[۷] خطابات حضرت عبدالبها – جلد ٢: صفحه ۲۷۹

[۸] کتاب بدائع الاثار – جلد ١: صفحه ۳۳۴ – پیام ملکوت: صفحه ۲۵۴

[۹] بهاالله و عصر جدید: صفحه ۱۸۳

[۱۰] پیام ملکوت: صفحه ۲۵۹

[۱۱] حدیقه عرفان: صفحه ۲۱۵ و ۲۱۶ – مکاتیب حضرت عبدالبها، جلد ٣: صفحه ۱۰۶ – منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبها – جلد ١: صفحه ۲۸۹ – من مکاتیب حضرت عبدالبها شماره ١‏: صفحه ۲۱۳

[۱۲] غنیمت، هرچه به غارت آورده شود، آنچه به غارت بیارند، غارت، چپاول، تاراج.

[۱۳] خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد ٢: صفحه ۲۶۶

مردمان ترک

Verbreitungsgebiet_der_Turkvlker

مردمان ترک، گروه های قومی اوراسیایی(۱) اند که در آسیای شمالی، مرکزی و غربی در کشورهاییهمچون مغولستان، چین، روسیه، قرقیزستان، ازبکستان، ترکمنستان، تاجیکستان، افغانستان، ایران، جمهوری آذربایجان،عراق، قبرس، ترکیه و یونان سکونت دارند. مهم ترین پیوند تاریخی آنان، جداازتاریخ زبان، این است که جز یاقوتستان و چوواش در سیبری همگی مسلمان اند. مردمان ترک را می توان به دوگروه غربی و شرقی تقسیم کرد که گروه غربی شامل مردمان ترک جنوب غرب اروپا و جنوب غرب آسیا ساکن ترکیه و شمال غرب ایران هستند و گروه شرقی شامل آسیای مرکزی،قزاقستان و منطقه ی خود مختار اویغور در سینکیانگ چین هستند(۲).

هموطنان ترک زبان ما افتخارات بزرگی دارند که تنها اهل فرهنگ و خرد، قدر آن ها را می دانند.

از مشاهیر ترک می توان به ستار خان و باقر خان (از سردران جنبش مشروطه خواه ایران)، لیلا محمداوا (اولین خلبان زن مسلمان)، لو لاندانو (فیزیکدان و برنده ی جایزه ی نوبل)، محمد حسینشهریار و پروین اعتصامی (شاعر)، علی دایی (فوتبالست و مربی)، کریم باقری (فوتبالیست)، حسین رضازاده (وزنه بردار و قهرمان جهانی المپیک برای سال های متمادی)، علامه ی مجلسی (دانشمند شیعه و نویسنده ی کتاب الغدیر) و … اشاره کرد.

 و حال اگر کسی ادعای فهم و کمال کند و خود را رهبر و پیشوای مرام و مسلکی بداند و از همه مهم تر خود را مدافع وحدت عالم انسانی و برابری همه ی ملت ها شمارد، دیگر این همه تعصبات را برای چه با خود به دوش می کشد؟

این تعجب انسان را بر نمی انگیزاند که جناب عبدالبهاء مردم ترک زبان را از نظر عقل و شعور و ادراک در آن حد نداند که حتی پاسخ پرسش ایشان را بدهد و حتی اگر بداند مخاطب از نژاد ترک است، پاسخی بگوید که  در عین مضحک بودن، پرسنده دیگر دم بر نیاورد؟

عبدالبهاء خود، بنا بر آنچه فاضل مازندرانی در جلد سوم اسرار الآثار صفحه ۴۲ آورده، می گوید: ( جمال پاشا چون به عکا رسید و ملاقات مرا خواست بر الاغ سوار شده و به قصد خانه اش رفتم. همین که مرا دید استقبال کرد و مرا به کنارش نشاندو چنین گفت: …

پاسخ جناب عبدالبهاء به جمال پاشا:  اندیشیدم که ترک است و باید جوابی مضحک و مسکت داد! )

این گونه تصورات ناصحیح در مورد مردم ترک زبان در بابیت و بهاییت، چندان هم بی سابقه و عجیب نیست.

آری، این است تکه ای از پازل پنهان وحدت عالم انسانی از دیدگاه مسلک بهاییت.

 ……………………………………..

۱٫       به دو قاره ی اروپا و آسیا، اوراسیا می گویند.

۲٫       دانشنامه ی ویکی پدیا

۳٫      معنی: از ترک زبانان دوری کن و فاصله بگیر، اگر چه پدرت باشد که اگر دوستت بدارد خواهدت خورد و اگر دشمن بدارد خواهدت کشت.