جنگ طلبان عالم، پیروان راستین مکتب جناب باب

photo_2017-01-05_10-14-39

میگویند راستی و درستی، بهترین اسلحه است. به بیان دیگر سنجش میزان راستی و درستی فرد، روشی است که همه ما در مقابل هر فرد یا تفکری جدید می توانیم به کار بریم تا بتوانیم قضاوت بهتری از او داشته باشیم.

به عنوان مثال، تفکر بهائی، که این روزها بیشتر از گذشته به ترویج معتقدات خود می پردازد، در یکی از تز های اساسی اش، علی محمد باب را فردی دگر اندیش معرفی میکند که سنتهای کهنه و نادرست زمان خود را برنتافته و در مقابل جهل مردم حرفهای جدید و بدیعی بر زبان آورده است.  علما و حاکمان عصر باب، مبهوت اندیشه های او شده، این اندیشه های نو و بدیع را برنتافته و دستور به قتل او داده اند. در ادامه نیز میگویند امروز هم این جریان علیه تفکر بهائی و بهائیان ادامه دارد…

نمیدانیم شاید بهائیان عزیز که این ادعا را دارند، تاریخ را نخوانده اند و یا بخش های حساس تاریخ از دید آن ها پنهان شده است.  حتما برای هر مخاطبی جالب خواهد بود اگر بداند رهبران بهائی، جناب بهاءالله و جناب عبدالبهاء، بر خلاف این اعتقاد و ادعای بهائیت در امروز، نه تنها باب را دگر اندیش و صاحب اندیشه ای نو نمیدانند، بلکه او را فردی شورشی و برانداز میدانند.

به عنوان نمونه جناب عبدالبهاء در کتاب مکاتیبس می گوید: احکام و دستورات باب در قطع گردنها، سوزاندن کتب، تخریب همه اماکن مذهبی و قتل عام همه، به جز پیروانش خلاصه میشود…

جالب است که قبل از همه ی علمای شیعه، رهبران بهائی، باب را آشوبگر و دارای تفکراتی مانند داعش امروزی میدانند…

آدم میماند که چه بگوید؟ آخر از نظر رهبران بهائی، علی محمد باب، فردی دگراندیش و صاحب تفکری نو بوده یا شورشی آشوبگر و برانداز؟ آیا این جز نفاق و دو رویی چیز دیگری است؟ آیا این جز پنهان نمودن حقیقت و جعل تاریخ به دلیل رسیدن به امیال شخصی است؟ آیا تعبیر باب به فردی صاحب تفکر و نوگرا از سوی یک فرد بهائی، نشانه دورویی و ناراستی نیست؟

ما انسان ها همه به یک رنگی و راستی معتقدیم و هرگز افرادی که با نیت های نامشخص به دنبال جعل تاریخ و تحریف حقیقت هستند را مورد اعتماد و تبعیت نمیدانیم.

آخرین مولا

photo_2016-10-17_15-07-30

خبرهای خوب همیشه، به همه میچسبن و معمولا جذاب ترین و دوست داشتنی ترین بخشهای یه سخنرانی هم اونهایی هستند که خبرهای خوب میدن و امید و شادی رو تو وجود آدم زیاد میکنن.

شاید دلنشین پیامِ پیامبر مهربانمون، تو زیبا ترین بخش سخنرانیشون در روز غدیر، خبر دادن از آینده جهان و ظهور حضرت مهدی علیه السلام بوده؛ جایی که کامل و مخصوص در مورد امام زمان ما و ویژگی های دوران ظهورشون صحبت کردند.

فرمودند آخرین امام از اهل بیت، قائم هست و دین خدا رو یاری می کنه، او اونقدر مهربونه که به هر انسان خوبی به اندازه خوبیش و به هر انسان نادانی به اندازه نادانیش نیکی میکنه… او نماینده خدا هست، از طرف خدا صحبت میکنه و نشانه¬های خدا، راستی و درستی و نور رو برپا میکنه … آخرین حجت خداست و هیچ حجتی بعد از او نمیاد و…
خداوند حامی و پشت و پناه او هست، پس همه ادیان را همراه خود میکنه، از ستمکاران انتقام میگیره و از هیچکس شکست نمیخوره…

حتما هر مسلمانی با شنیدن این وعده های زیبا، شاد میشه و از خدا میخواد اون روزهای زیبا زودتر برسن تا خودش هم لذت حضور تو اون دوران رو بچشه… و البته مطمئن میشه که دیگه هر کسی نمیتونه ادعا بکنه که همون قائم موعود هست.

زیاد بودند افرادی که این ادعای دروغ رو داشتند و مسلمانانی که حرفهای رسول خدا در روز غدیر رو خوب شنیدند و فهمیدند، گوش به این ادعاها ندادند، چون میدونستند که اون مدعی مهدویتِ دروغگو، هیچ کدوم از این ویژگیها رو نداشته و وعده های  زیبای پیامبرمون رو عملی نکرده.

ما، همراه با تمام مسلمانان، آرزوی حضور در دوران طلایی ظهور رو داریم و از خداوند مهربان میخواهیم که هر چه زودتر امام زمانمان را ظاهر کند.

استوار در ادعا (۲)

photo_2016-09-09_17-48-21

ماجرای توبه جناب باب (۲)

میرزاعلی محمدشیرازی کسی است که بهائیان او را بشارت دهنده ی رهبر خود، یعنی جناب بهاءالله می دانند. جناب میرزاعلی محمد ادعا داشت که نایب و باب امام دوازدهم شیعیان است و حتی بعدها مدعی شد که خود امام زمان است.*

جالب اینجاست که وی بعد از خوردن تنها ۱۱ ضربه چوب به پاهایش، از هر آنچه که ادعا کرده بود، توبه کرد!

شرح ماجرا از زبان بزرگترین مبلغ بهائی (میرزا ابوالفضل گلپایگانی) در کتاب کشف الغطاء آمده است که ما قسمتی از ادعا و توبه ی او را ذکر میکنیم:

ادعا: «… اول حاج ملامحمود پرسید که مسموع میشود که تو میگویی که من نائب امام هستم و بابم و بعضی کلمات گفته ای که دلیل بر امام بودن بلکه پیغمبری توست. گفت: بلی حبیب من، قبله ی من، نایب امام هستم و باب امام هستم و آنچه گفته ام و شنیده ای راست است. اطاعت من بر شما لازم است… به خدا قسم کسی که از صدر اسلام تاکنون انتظار او را می کشید، من ام.»

ادامه ی ماجرا بعد از تنبیه او و خوردن ۱۱ ضربه چوب به پاهایش:
توبه: «اُشهدالله و من عنده که این بنده ی ضعیف را مطلق علمی نیست که خلاف رضای خداوند عالم و اهل ولایت او باشد؛ …و اگر کلماتی که خلاف رضای او بوده از قلم جاری شده، غرضم عصیان نبوده و در هر حال مستغفر و تائب ام حضرت او را. و این بنده را مطلق علمی نیست که منوط به ادعایی باشد …و بعضی مناجات و کلمات که از لسان جاری شده دلیل بر هیچ امری نیست و مدعی نیابت خاصه حضرت حجت الله علیه السلام را محض ادعا، مبطل است و این بنده را چنین ادعایی نبوده و نه ادعای دیگر…»

وقتی جناب میرزاعلی محمد از ادعاهای گزاف خود توبه کرده، چرا بهائیان همچنان متعصّبانه او را مبشّر جناب بهاءالله می دانند؟!!

* تلخیص تاریخ نبیل/اشراق خاوری

استوار در ادعا (۱)

photo_2016-09-01_18-53-32

میرزا علی محمد شیرازی (ملقّب به باب) مؤسس بابیت می باشد و کسی است که بهائیان معتقدند او همان امام دوازدهم شیعیان است.

جناب باب قبل از آنکه ادعا کند امام زمان است ادعا داشت که با امام زمان ارتباط دارد و از این رو به او لقب باب دادند.

جالب اینجاست که جناب باب پس از یک سیلی جانانه ادعای خود را پس گرفت و بر مریدان خود لعنت فرستاد. شرح ماجرا در کتاب تاریخ نبیل اینگونه بیان شده است که:

نقطه ی اُولی (باب) را با احترام تمام به شیراز آوردند و در مجلسی با حضور امام جمعه و حاکم شیراز، او مورد بازخواست قرار گرفت. در آغاز مجلس میان نظام الدوله و سید باب گفتگوی تندی واقع شد و سوء تفاهم پیش آمد، به نحوی که نظام الدوله فرمان داد تا با یک سیلی جانانه از او پذیرایی کردند. ولی امام جمعه وساطت کرد و پس از نوازش میرزا علی محمد درباره ی ادعایش پرسید: «حضرت فرمودند: من نه وکیل قائم موعود هستم و نه واسطه ی بین امام غائب و مردم هستم. امام جمعه گفت کافی است.»
و قرار بر این شد که باب در مسجد وکیل شیراز برای رفع هیجان عمومی این اقرار را تکرار کند. روز جمعه میرزا علی محمد بر فراز منبر رفت و با این عبارات بر خود و مریدانش لعنت فرستاد و گفتار پیشین خود را پس گرفت: «لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غائب بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند… لعنت خدا بر کسی که مرا منکر امامت امیرالمؤمنین و ائمه اطهار بداند.»

کتاب پیدایش

1

زیاده از یک‌صد و شصت سال پیش، جوانی شیرازی ادّعا کرد که باب امام زمان علیه‌ السّلام است.

نامش میرزا علی‌محمّد بود و به جهت همین ادّعا، خود را سیّد باب می‌خواند. ادّعای او درباره‌ی خود، چند سال بعد، به مقام مهدویّت رسید و چندی بعد، پیامبر شد و با نگارش کتابی، قرآن را نسخ شده اعلام کرد.

او پس از مدّتی خود را خدا نیز خواند!

دولت ایران هر چند به علّت وجود شبهه‌ی دیوانگی درباره‌ی او، از اعدامش خودداری می‌کرد؛ امّا سرانجام به دستور امیرکبیر و به جهت پایان دادن به درگیری‌های داخلی، او را به اعدام محکوم کرد.

پس از او، یکی از مریدانش به نام میرزا حسینعلی نوری که خود را بهاءالله می‌نامید؛ اعلام کرد که به مقام پیامبری رسیده است. نام دین خود را بهاییّت گذاشت و عدّه‌ای را به دور خود جمع کرد. رهبری بهاییان پس از او به فرزندش عبدالبهاء رسید و پس از عبدالبهاء نیز از آن جا که او پسری نداشت؛ نوه‌ی دختری‌اش به نام شوقی رهبر بهاییان شد. هر چند بنا بر پیش بینی رهبران بهایی قرار بود فرزندان پسر شوقی، یکی پس از دیگری، رهبری بهاییان را بر عهده بگیرند؛ امّا شوقی عقیم بود و بهاییان پس از او، مؤسّسه‌ای را در اسراییل به نام بیت‌العدل تأسیس کردند تا جامعه‌ی بهاییان را رهبری کند.

?کتاب «پیدایش» به معرفی این رهبران و برخی آموزه‌های آنان می‎‌پردازد و انشعاب‌های مختلف ایجاد شده در این جریان را به خوانندگان خود معرفی می‌کند.

دانلود کتاب پیدایش

منبع: بهائی پژوهی

بهائیت از آغاز تا دورۀ معاصر

فرقۀ بهایی از ابتدای پیدایش در میان مسلمانان به عنوان یک انحراف اعتقادی (فرقۀ ضالّه) شناخته شد. فرقۀ بهائیه منشعب از فرقۀ بابیه است. بنیانگذار آیین بهائیت، میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله است و این آیین نیز نام خود را از همین لقب برگرفته است.

وی پس از ادعای بابیت توسط سید علیمحمد شیرازی، در شمار نخستین گروندگان به باب درآمد و از فعالترین افراد بابی شد و به ترویج بابیگری بویژه در نور و مازندارن پرداخت. برخی از برادرانش از جمله برادر کوچکترش میرزایحیی معروف به «صبح ازل» نیز بر اثر تبلیغ او به این مرام پیوستند. پس از اعدام علیمحمد باب به دستور امیرکبیر، میرزایحیی ادعای جانشینی باب را کرد. ظاهراً یحیی نامه هایی برای علیمحمد باب نوشت و فعالیتهای پیروان باب را توضیح داد. علیمحمد باب در پاسخ به این نامه ها وصیتنامه ای برای یحیی فرستاد و او را وصی و جانشین خود اعلام کرد. پس از باب عموم بابیه به جانشینی میرزایحیی معروف به صبح ازل معتقد شدند و چون در آن زمان یحیی بیش از نوزده سال نداشت، میرزا حسینعلی زمام کارها را در دست گرفت.

امیرکبیر برای فرونشاندن فتنۀ بابیان از میرزا حسینعلی خواست تا ایران را به قصد کربلا ترک کند و او در شعبان ۱۲۶۷ به کربلا رفت؛ اما چند ماه بعد، پس از برکناری و قتل امیرکبیر در ربیع الاول ۱۲۶۸ و صدارت یافتن میرزا آقاخان نوری، به دعوت و توصیۀ این شخص به تهران بازگشت.

در همین سال تیراندازی بابیان به ناصرالدین شاه پیش آمد و بار دیگر به دستگیری و اعدام بابیها انجامید و چون شواهدی برای نقش حسینعلی در طراحی این سوء قصد وجود داشت، او را دستگیر کردند. حسینعلی به سفارت روس پناه برد و شخص سفیر از او حمایت کرد.

سرانجام با توافق دولت ایران و سفیر روس، میرزا حسینعلی به بغداد منتقل شد و بدین ترتیب بهاءالله با حمایت دولت روس از مرگ نجات یافت. او پس از رسیدن به بغداد، نامهای به سفیر روس نگاشت و از وی و دولت روس برای این حمایت قدردانی کرد. در بغداد کنسول دولت انگلستان و نیز نمایندۀ دولت فرانسه با بهاءالله ملاقات کردند و حمایت دولت­های خویش را به او ابلاغ کردند.

میرزایحیی که عموم بابیان او را جانشین بلامنازع باب میدانستند، با لباس درویشی مخفیانه به بغداد رفت و چهارماه زودتر از بهاءالله به بغداد رسید. در این هنگام بغداد، کربلا و نجف مرکز اصلی فعالیتهای بابیان شد و روز به روز بر جمعیت ایشان افزوده میشد. در این زمان برخی از بابیان ادعای مقام «من یظهر اللّهی» را ساز کردند. میدانیم که علیمحمد باب به ظهور فرد دیگری پس از خود بشارت داده بود و او را «من یظهر الله» نامیده بود و از بابیان خواسته بود به او ایمان بیاورند.

آدمکشی هایی که در میان بابیان رواج داشت و همچنین دزدیدن اموال زائران اماکن مقدّسه در عراق و نیز منازعات میان بابیان و مسلمانان باعث شکایت مردم عراق و بویژه زائران ایرانی گردید و دولت ایران از دولت عثمانی خواست تا بابیها را از بغداد و عراق اخراج کند. بدین ترتیب در اوایل سال ۱۲۸۰ق. فرقۀ بابیه از بغداد به استانبول و بعد از چهارماه به ادرنه (یکی از شهرهای ترکیه) منتقل شدند در این زمان میرزا حسینعلی مقام «من یظهر اللّهی» را برای خود ادعا کرد و از همین جا نزاع اصلی و جدایی و افتراق در میان بابیان آغاز شد. بابیهایی که ادعای او را نپذیرفتند و بر جانشینی میرزایحیی صبح ازل باقی ماندند، ازلی نام گرفتند و پذیرندگان ادعای میرزا حسینعلی بهاءالله، بهائی خوانده شدند. میرزا حسینعلی با ارسال نوشتههای خود به اطراف و اکناف رسماً بابیان را به پذیرش آیین جدید فرا خواند و دیری نگذشت که بیشتر آنان به آیین جدید ایمان آوردند.

منازعات ازلیه و بهائیه در ادرنه شدّت گرفت و اهانت و تهمت و افترا و کشتار رواج یافت و هر یک از دو طرف بسیاری از اسرار یکدیگر را باز گفتند. سرانجام حکومت عثمانی برای پایان دادن به این درگیریها، بهاءالله و پیروانش را به عکا در فلسطین و صبح ازل را به قبرس تبعید کرد. بهاءالله در هفتادوپنج سالگی در ۱۳۰۸ قمری در شهر حیفا از دنیا رفت. میرزا حسینعلی پس از اعلام «من یظهره اللّهی» خویش، به فرستادن نامه (الواح) برای سلاطین و رهبران دینی و سیاسی جهان اقدام کرد و ادعاهای گوناگون خود را مطرح ساخت. بارزترین مقام ادعایی او، ربوبیت و الوهیت بود. او خود را خدای خدایان، آفریدگار جهان، کسی که «لم یلد و لم یولد» است، خدای تنهای زندانی، معبود حقیقی، رب ما یری و ما لایری نامید.

پیروانش نیز پس از مرگ او همین ادعاها را درباره اش ترویج کردند و در نتیجه پیروانش نیز خدایی او را باور کردند و قبر او را قبلۀ خویش گرفتند. گذشته از ادعای ربوبیت، او شریعت جدید آورد و کتاب «اقدس» را نگاشت که بهائیان آن را «ناسخ جمیع صحائف» و مرجع تمام احکام و اوامر و نواهی میشمارند. مهمترین کتاب بهاءالله «ایقان» بود که در اثبات قائمیت سید علیمحمد باب در آخرین سالهای اقامت در بغداد نگاشت.

بهائیه پس از بهاءالله

پس از مرگ میرزا حسینعلی، پسر ارشد او عباس افندی (۱۳۴۰ـ۱۲۶۰هـ.ق) ملقب به عبدالبهاء جانشین وی گردید. در اواخر جنگ جهانی اول، در شرایطی که عثمانیها درگیر جنگ با انگلیسیها بودند و آرتور جیمز بالفور، وزیر خارجۀ وقت انگلیس در صفر ۱۳۳۶/ نوامبر ۱۹۱۷ اعلامیۀ مشهور خود مبنی بر تشکیل وطن ملّی یهود در فلسطین را صادر کرده بود، مسائلی روی داد که جمالپاشا، فرماندۀ کل قوای عثمانی، عزم قطعی بر اعدام عبدالبهاء و هدم مراکز بهائی در عکا و حیفا گرفت. برخی مورّخان منشاء این تصمیم را روابط پنهان عبدالبهاء با قشون انگلیس که تازه در فلسطین مستقر شده بود، میدانند. لرد بالفور بلافاصله به سالار سپاه انگلیس در فلسطین دستور داد تا با تمام قوا در حفظ عبدالبهاء و بهائیان بکوشد. پس از استقرار انگلیسیها در فلسطین، عبدالبهاء در سال ۱۳۴۰هـ.ق درگذشت و در حیفا بخاک سپرده شد.

عبدالبهاء در سفرهای خود تعالیم باب و بهاء را با آنچه در قرن نوزدهم در غرب، خصوصاً تحت عناوین روشنگری و مدرنیسم و اومانیسم متداول بود، آشتی داد. البته باید توجه داشت که خود بهاءالله نیز در مدّت اقامتش در بغداد با برخی از غربزده های عصر قاجار مثل میرزا ملکم خان که به بغداد رفته بودند، آشنا شد. همچنین در مدّت اقامتش در استانبول با میرزا فتحعلی آخوندزاده که سفری به آن دیار کرده بود، آشنا گردید. افکار این روشنفکران غربزده در تحولات فکری میرزا حسینعلی بی تأثیر نبود.

پس از عبدالبهاء، شوقی افندی ملّقب به شوقی ربانی فرزند ارشد دختر عبدالبهاء، بنا به وصیت عبدالبهاء جانشین وی گردید. برخی از بهائیان ریاست شوقی را نپذیرفتند و شوقی به رسم معهود اسلاف خود به بدگویی و ناسزا نسبت به مخالفان پرداخت. نقش اساسی او در تاریخ بهائیه، توسعۀ تشکیلات اداری و جهانی این آیین بود و این فرایند بویژه در دهۀ شصت میلادی در اروپا و امریکا سرعت بیشتری گرفت و ساختمان معبدهای قاره ای بهائی موسوم به مشرق الاذکار به اتمام رسید.

تشکیلات بهائیان که شوقی افندی به آن «نظم اداری امرالله» نام داد، زیر نظر مرکز اداری و روحانی بهائیان واقع در شهر حیفا در اسرائیل که به «بیت العدل اعظم الهی» موسوم است، اداره میگردد. بنابر تصریح عبدالبهاء پس از وی بیست­ وچهار تن از فرزندان ذکورش، نسل بعد از نسل با لقب ولی امرالله باید رهبری بهاییان را بر عهده میگرفتند و هر یک باید جانشین خود را تعیین میکرد. اما شوقی افندی عقیم بود و طبعاً پس از وفاتش دوران دیگری از دودستگی و انشعاب و سرگشتگی در میان بهائیان ظاهر شد. سرانجام همسر شوقی افندی، «روحیه ماکسول» و تعدادی از گروه ۲۷ نفری منتخب شوقی ملقب به «ایادیان امرالله» اکثریت بهائیان را به خود جلب و مخالفان خویش را طرد و بیتالعدل را در ۱۹۶۳م. (۱۳۴۲ شمسی) تأسیس کردند.

گروه ایادیان امرالله با کمک افراد منتخب بیتالعدل که به «مشاورین قارهای» معروف اند، رهبری اکثر بهائیان را برعهده دارند. به موازات رهبری روحیه ماکسول، چارلز میسریمی نیز ادعای جانشینی شوقی افندی را کرد و گروه «بهائیان ارتدکس» را پدید آورد که امروزه در آمریکا، هندوستان و استرالیا و چند کشور دیگر پراکنده اند. عده ای دیگر از بهائیان به رهبری جوانی از بهائیان خراسان، به نام جمشید معانی که خود را «سماءالله» میخواند، گروه دیگری از بهائیان را تشکیل دادند که در اندونزی، هند، پاکستان و آمریکا پراکنده اند.

آیینها و باورهای بهائیان

نوشته های سید علیمحمد باب، میرزا حسینعلی بهاءالله و عبدالبهاء، تا حدّی نیز شوقی افندی ربانی، از نظر بهائیان مقدّس است، اما کتب باب عموماً در دسترس بهائیان قرار نمیگیرد و دو کتاب اقدس و ایقان میرزا حسینعلی نوری در نزد آنان از اهمیت خاصّی برخوردار است.

تقویم شمسی بهائی از نوروز آغاز گشته به نوزده ماه، در هر ماه به نوزده روز تقسیم میشود و چهارروز (در سالهای کبیسه، پنج روز) باقیمانده، ایام شکرگزاری و جشن تعیین شده است. بهائیان موظّف به نماز روزانه و روزه به مدّت نوزده روز در آخرین ماه سال و زیارت یکی از اماکن مقدسۀ ایشان، شامل منزل سید علیمحمد باب در شیراز و منزل میرزا حسینعلی نوری در بغدادند. بهائیان همچنین به حضور در ضیافات موظّف اند که هر نوزده روز یکبار تشکیل می­گردد. در آیین بهایی نوشیدن مشروبات الکلی و مواد مضر به سلامت منع شده و رضایت والدین عروس و داماد در ازدواج ضروری شمرده شده است.

آیین بهایی از ابتدای پیدایش در میان مسلمانان به عنوان یک انحراف اعتقادی (فرقۀ ضالّه) شناخته شد. ادعای بابیت و سپس قائمیت و مهدویت توسط سید علیمحمد باب با توجه به احادیث قطعی پذیرفته نبود. ویژگیهای مهدی موعود(ع) در احادیث اسلامی به گونهای تبیین شده که راه هرگونه ادعای بیجا را بسته است. در احادیث، ادعای بابیت امام غایب به شدّت محکوم شده است. ادعای دین جدید توسط باب و بهاءالله با اعتقاد به خاتمیت پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) که توسط همۀ مسلمانان پذیرفته شده است، سازگار نبود. از اینرو علیرغم تبلیغات گسترده، بهائیان در میان مسلمانان و شیعیان جایگاهی نیافتند.

تاریخ پُرحادثۀ رهبران بهائی، نادرست درآمدن پیشگوییهای آنان و منازعات دور از ادب از یکسو و حمایتهای دولت­های استعماری در مواضع مختلف از سران بهایی و بویژه همراهی آنان با دولت اسرائیل از سوی دیگر، زمینۀ فعالیت در کشورهای اسلامی، خصوصاً ایران را از بهائیان گرفت.

مؤلفان بسیاری در نقد این آیین کتاب نوشتند. علمای حوزه های علمیه شیعه و دانشگاه الازهر و مفتیان بلاد اسلامی، جدا بودن این فرقه از امّت اسلامی را اعلام داشتند و آنان را مخالفان ضروریات اسلام معرفی کردند. بازگشت برخی مقامات و مبلّغان بهائی از این آیین و افشای مسائل درونی این فرقه نیز عامل مهم فاصله گرفتن مسمانان از این آیین بوده است.

آیا بهائیت یک دین الهی است؟

ما شیعیان با توجه به حروف مقطعۀ قرآن کریم توانستهایم جملهای را بدون تکرار حروف مقطعه بسازیم که این جمله از این قرار است: «علی مع الحق والحق مع العلی». بهائیان این جمله را که از قرآن کریم به دست آمده است را قبول دارند و آن را نشانهای برای بزرگ دین بهایی که نامش علی است، میدانند. که ما شیعیان و مسلمانان این را نشانهای از حکمت خداوند میدانیم و اینگونه توصیف مینماییم که اگر مثلاً منظور خداوند از حروف مقطعه در قرآن کریم این جمله بوده است، منظورشان علی بهایی ملعون نبوده است بلکه حضرت علی ابن ابی طالب (علیه السلام) بوده است.

اگر به غیر از این بود، خداوند از حضرت علی(ع) در قرآن کریم تمجید نمیکرد؛ “اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ ءامَنُوا الَّذِینَ یُقیمُونَ الصَّلواهَ وَیُؤتُونَ الزَّکواهَ وَهُم راکِعُونَ”(همانا ولی و سرپرست شما تنها خدا و رسول اوست و کسانی که ایمان آورده اند؛ همانها که نماز را برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند.)[۱] شأن نزول این آیه در مورد حضرت علی(ع) میباشد که آن حضرت در حال رکوع بودند و وقتی یک سائل از کنار ایشان رد شد، آن حضرت در حال رکوع، انگشتر خود را در آورده و به آن فرد سائل میبخشند. پس به این ترتیب استفادۀ بهاییان از این مورد برای اثبات دین خود قابل قبول نیست و این مورد برای دین آنها صدق نمیکند.

ما یکی از دلائلی را که برای اثبات دین خود یعنی اسلام میدانیم این است که در همۀ ادیان الهی همیشه خداوند به پیامبر آن دین بشارت دین و پیامبر بعدی را میداده است. همانطور که حضرت عیسی(ع) بشارت ظهور حضرت محمد(ص) و آخرین دین یعنی اسلام را داده است. خدای بزرگ در این خصوص در قرآن کریم میفرمایند: “وَإِذْقَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یَا بَنِیإِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللهِ إِلَیْکُم مُّصَدِّقًا لِِمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْریهِِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَیِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِینٌ”(و هنگامى که عیسى پسر مریم گفت: اى بنىاسرائیل! بیتردید من فرستادۀ خدا به سوى شمایم، و تورات را که مقابل من است، تصدیق می‏کنم و به رسولى که پس از من مى‏آید و نامش احمد است بشارت میدهم، ولی او که با دلایل روشن سراغشان آمد، گفتند: این جادویی است آشکار!)[۲]

پس اگر دین بهائیت الهی بود باید از طرف یکی از پیامبران الهی بشارت داده میشد ولی اینگونه نبود و حضرت محمد(ص) در روز غدیر خم بشارتی را به کلّ جهان دادند که حضرت علی(ع) را به عنوان پیشوای بعد از خود و امام امّت اسلامی معرفی نمودند و این امامت تا حضرت مهدی(عج) ادامه یافت که در اینجا بحث قائمیت پیش خواهد آمد که بعداً در موردش صحبت خواهیم کرد.

مورد ظهور قائمیت در بهائیت هم از همان جملهای که از حروف مقطعۀ قرآن کریم به دست آمده است، میباشد. بدین ترتیب که اگر حروف ابجد این جمله را به دست آوریم، برابر با ۱۲۶۰ میباشد، یعنی همان سالی که باصطلاح پیامبر بهائیت ظهور کرد. این مورد کاملاً منتفی است به چند دلیل: بهائیان معتقدند که حضرت عیسی(ع) شهید شده اند و آن حضرت را شهید میدانند که خود مسیحیان حضرت عیسی(ع) را شهید نمیدانند و میگویند که آن حضرت به آسمان­ها رفته است. در این خصوص خدا در قرآن کریم میفرمایند:

“وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَکِن شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُواْ فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ یَقِینًا * بَل رَّفَعَهُ اللهُ إِلَیْهِ وَکَانَ اللهُ عَزِیزًا حَکِیمًا * وَإِن مِِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ إِلاَّ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَیَوْمَ الْقِیَامَه یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیدًا”(و ادعایشان که: ما مسیح عیسى ابن مریم، پیامبر خدا را کشتهایم، در حالى که نه او را کشتند، و نه بر دار زدند، بلکه [حقیقت امر] بر آنها مشتبه شد؛ و کسانى که در بارۀ [قتل] او اختلاف کردند، قطعاً در مورد آن شک دارند، و به آن آگاهی ندارند و تنها از حدس و گمان پیروى مى‏کنند؛ و به یقین او را نکشتند! * بلکه خدا او را به سوى خود بالا برد، که خداوند توانای حکیم است. * و هیچ کس از اهل کتاب نیست مگر آنکه پیش از مرگش حتماً به او [عیسی] ایمان مى‏آورد؛ و روز قیامت بر آنان گواه خواهد بود.)[۳]

حال اگر بهائیان قرآن کریم را قبول داشته باشند باید تمام آن را قبول داشته باشند و به آن عمل کنند و اگر هم که آن را قبول ندارند نباید طبق حروف ابجد حروف مقطعه و مضرب ۱۹ حروف مقطعه، دین خود را اثبات کنند.

حضرت مهدی(عج) که آخرین ذخیرۀ الهی است، غیبت کرده اند. در تمام روایات اسلامی مربوط به ظهور حضرت قائم این­گونه آمده است که وقتی حضرت قائم(عج) ظهور مینمایند، حضرت عیسی(ع) نیز در رکاب آن حضرت ظهور نموده و از یاران آن حضرت میباشند. حال بهائیان پیامبر خود را قائم مینامند و میگویند که او همان قائم است. اگر واقعاً چنین بود باید حضرت عیسی(ع) نیز ظهور میکردند و با وجود چنین تکنولوژی جهانی همه از ظهور این پیامبر بزرگ الهی با خبر میگشتند. پس پیامبر بهائی همان قائم نیست و اصلاً احادیث قائمیت در موردش صدق نمیکند.

یکی دیگر از دلایل ادیان الهی، معجزات پیامبر همان دین است. همانگونه که حضرت موسی(ع) معجزۀ ید بیضا ـ تبدیل شدن عصای آن حضرت به مار وحشی و شکافتن آب رودخانۀ نیل برای عبور قوم بنیاسرائیل ـ را داشتند، حضرت عیسی(ع) در گهواره سخن میگفتند و بیماران کور را شفا میدادند، حضرت محمد(ص) ماه را دو نیمه کردند (شق القمر) و بسیاری از موارد دیگر که احتیاج به گفتن نیست و همه میدانند و احتیاجی هم به منبع ندارد. حال ما از بهائیان میخواهیم که فقط یک معجزه را از باصطلاح پیامبر خود به ما معرفی کنند که اثبات شده باشد. اگر واقعاً اینگونه باشد او نیز پیامبر است زیرا که معجزه فقط مخصوص پیامبران الهی است.

نقدی بر این فرقۀ ضالّه

قریب یکصدوهفتاد سال قبل، ایران سرزمین پاکان شاهد ادعای دروغین و بیاساس یکی دیگر از مکذّبین و سوءاستفاده ­کنندگان از احساسات و عواطف بسیط جامعۀ بشری بود. در کتاب «دید» از کتب مقدّس هندوان آمده: «در آخرالزمان ملکی ظهور خواهد کرد که پیشوای مردم و مقتدای آنها خواهد بود و نامش منصور است و بر تمام اهل عالم چیره خواهد شد و تمام انسانهای مؤمن و کافر را میشناسد.»[۴] و ما نیز با این نام حضرت را در دعای زیارت عاشوراء میخوانیم.

در کتاب «جاماسب» شاگرد زرتشت آمده: «…مردی ظهور خواهد کرد که بر دین جدّش میباشد و زمین را پُر از عدل و داد خواهد کرد و از شدّت عدالت او گرگ و میش با هم در یک ظرف تناول خواهند کرد.»[۵] نظیر همین تعابیر در کتاب «زند» نیز موجود میباشد.[۶]

در کتاب آسمانی «تورات» متعلّق به امّت یهود آمده است: «دربارۀ نسل اسماعیل نیز شنیدم و من نیز مبارک و خجسته میدانم و از نسل آن پیامبر، دوازده امام و سید بزرگوار میآیند و آنها را امّتی بزرگ قرار میدهم.»[۷] در قرآن کریم نیز آیات و روایات فراوانی دال بر این موضوع وجود دارد: سورۀ مبارکۀ انبیاء؛ آیۀ شریفۀ ۱۰۵، سورۀ مبارکۀ نور؛ آیۀ شریفۀ ۵۵، سورۀ مبارکۀ قصص؛ آیۀ شریفۀ ۵، سورۀ مبارکۀ توبه؛ آیۀ شریفۀ ۳۳٫

در کتب برادران شریف اهل سنّت نیز اشارات زیادی شده است که از باب اختصار به چند کتاب اشاره میشود: تفسیر ابن کثیر دمشقی؛ ج۲؛ ص۴۵ و ج۳؛ ص۴۰۱، تفسیر قرطبی؛ ج۸؛ ص۱۱۱، الدر المنثور؛ سیوطی؛ ج۷؛ صص۴۸۳ و ۴۸۴، روحالمعانی؛ آلوسی؛ ج۷؛ ص۱۱۱ و ج۱۲؛ ص۱۴ و ج۱۳؛ ص۱۷۱، المنار المنیف؛ محمد ابن ابی بکر ایوب الزرعی؛ ج۱؛ ص۱۵۵، فتح الباری؛ ابن حجر العسقلانی؛ ج۷؛ ص۱۶۹، الصواعق المحرقه؛ ابن حجر هیثمی؛ ج۲؛ ص۴۸۰، الفتوحات الاسلامیه؛ احمد زینی دحلان؛ ج۲؛ صص۲۹۹ و ۳۰۰، التاج الجامع للاصول؛ شیخ منصور علی ناصف؛ ج۵؛ صص۳۴۱ و۳۶۰، نور الابصار؛ محمد شبلنجی؛ ص۱۸۹ و… که ذکر همۀ آنها در حوصلۀ این مقال نمیگنجد. این اسناد و کتب گواه و شاهدی بر ظهور سیدی مطهر از ذریۀ غضنفر و از احفاد ابی قاسم طوبی و نسل ابی شبیر و شبر حضرت صاحب العصر والقدر میباشند.

نکته ای که در بحث و گفت وگوی منطقی با اتباع فریب خورده و معدود فرقۀ بهاییت به ذهن هر انسان ساده اندیشی خطور میکند آن است که: کدام کتاب آسمانی و الهی مژده و بشارت به ظهور «بهاءالله» را داده است؟ «قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین». بدون تردید در کتب عهد عتیق موجود نمیباشد و شاید در آینده با کمک بنی اسراییل زمان در این کتب ارجمند دستبردی شود و آیاتی مفتریه ساخته شود که جای تعجب نیز نمیباشد چون محصول خودشان میباشد.

جالب است به کج فهمی و عدم درایت این فرقه در فهم بعضی از آیات کریمۀ الهی اشاراتی داشته باشیم.

سوءبرداشت از آیۀ شریفۀ ۵ سورۀ مبارکۀ سجده:

بسیار تلاش نمودند تا بتوانند آیۀ شریفۀ پنجم از سورۀ مبارکۀ سجده را سند قرآنی در بشارت به ظهور باصطلاح پیامبر خود قرار دهند: “یُدَبِّرُ الأمرَ مِنَ السَّماءِ إلَی الأرضِ ثُمَّ یَعرُجُ إلَیهِ فی یَومٍ کانَ مِقدارُهُ ألفَ سَنَهٍ مِمّا تَعُدُّونَم”(او امر عالم را [نظام اکمل و احسن] از آسمان تا زمین تدبیر میکند سپس روزی که مقدارش به حساب شما بندگان هزارسال است، باز به سوی او برمیگردد)/ ترجمۀ مرحوم الهی قمشهای.

فرقۀ بهاییت معتقد است با شهادت امام حسن عسکری(ع) به سال ۲۵۹ قمری با استناد به این شریفه، عدد ۱۲۵۹ حاصل میگردد که به زعم آنها سال ظهور طلعت باب است. چرا با این همه غفلت، دوران ولایت امام زمان(ع) را نادیده انگاشتید و بشارت به ظهور کسی دادید که در هیچ کتاب آسمانی و معتبر ارضی، وجودش قابل اثبات نیست؟

در کتب تعلیمی فرقۀ بهاییت در شرح و بررسی آیات شریفۀ ۱۰۵ و ۱۰۶ سورۀ مبارکۀ انبیاء که مژدۀ به ارث بردن زمین توسط عباد صالح خداست آوردهاند: «از امام باقر علیه السلام نقل شده است مقصود از بندگان در این آیه همان یاران مهدی موعود است و دلیل درستی این روایت اتفاق عامه و خاصه از فرق شیعی و سنّی است».[۸]

چگونه است در کتب سماوی بطور مباشر و غیر مباشر به ظهور حضرت در آخرالزمان اشاره شده ولی فرقه بهاییت معتقد است تدبیر و تنظیم عرش الهی بوسیلۀ محمد ابن عبدالله و یازده وصی او کامل شد و حال آنکه در دیگر کتب آورده­اند: «پیغمبر گفت: اگر نماند از دنیا مگر یک روز خدای آن روز را چنان درازش گرداند تا برانگیزد مردی صالح از اهل بیتم و آن مرد از اولاد فاطمه سلام الله علیها است.»[۹]

کدام مفسّر و عالم علوم قرآن از صدر اسلام تا کنون از این آیۀ شریفه برداشت بشارت به ظهور داشته که وی چنین برداشت نمود! نگارندۀ این مقال که خداوند او را توفیق مطالعۀ هفتادونه دوره از کتب ارجمند تفسیری شیعه و سنّی داده، تاکنون به چنین موضوعی برخورد نکرده است.

سوءاستفاده از واژۀ «خاتَم» و ارادۀ باطل از این سخن حق

در آیۀ شریفۀ ۴۰ سورۀ مبارکۀ احزاب این واژۀ شریف آمده است و در فرهنگهای لغت عربی مانند لسانالعرب ابن منظور آمده است: «ختَم یختِم ختماً و ختاماً و الختَم و الخاتِم و الخاتَم و الخاتام: من الحلی کأنّه اوّل وهله خُتم به» از زیبایی است گویا آن نخستین مرتبۀ چیزی است که بدان نیز پایان یافته است[۱۰] این معنی را قوامیس ذیل نیز آورده­اند:

العین/ خلیل ابن احمد، النوادر/ ابوزید انصاری، جمهره اللغه/ ابن درید، تهذیب اللغه/ ازهری، الصحاح/ جوهری، اساس البلاغه/ زمخشری، القاموس المحیط/ فیروزآبادی، تاج العروس/ زبیدی، مفردات القرآن/ راغب اصفهانی و بسیاری از کتب لغت عربی و تفسیری که این معنی را تأیید نمودند. با این معنی، فرقۀ بهاییت که معتقد است این واژه اسم فاعل نیست و معنی پایانبخشی از آن اراده نمیشود نه تنها اثبات ظهور نیست بلکه اثبات ختم نبوت است چون معتقدیم پیامبر اعظم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) اول و آخر نبوت است و سایر انبیاء و رسل(ع) از نور وجودی ایشان بهرهمندند.

در صورتی که این معنی را نپذیرند و این واژه را به معنی مُهر و انگشتر بدانند بازهم چنانکه بر جامعۀ بشری و مناسبات انسانی و اجتماعی حاکم است مُهر را در پایان و ختم هر قرارداد و قانون میزنند و سطور و مطالب بعد از آن فاقد هر گونه اعتبار است.

چگونه است خط دهندگان فرقۀ ضالّۀ بهاییت، این آیات الهی را در قرآن کریم نمیبینند:

“إنَّ الدّینَ عِندَاللهِ الاِسلامُ…”[۱۱]

“…رَضیتُ لَکُمُ الاِسلامَ دیناً…”[۱۲]

“وَمَن یَبتَغِ غَیرَ الاِسلامِ دیناً فَلَن یُقبَلَ مِنهُ وَهُوَ فِی الآخِرَهِ مِنَ الخاسِرینَ”[۱۳]

“…اَلیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم وَاتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی…”[۱۴]

عوام فریبی در نزد فرقۀ بهاییه

خداوند در قرآن کریم به اختلافات دو گروه یهود و نصاری اشاره دارد: “وَقالَتِ الیَهُودُ لَیسَتِ النَّصاری عَلی شَیءٍ وَقالَتِ النَّصاری لَیسَتِ الیَهُودُ عَلی شَیءٍ وَهُم یَتلُونَ الکِتابَ…”[۱۵] این دو گروه در حالی که صاحب شریعت الهی میباشند، یکدیگر را تحقیر مینمودند.

فرقۀ بهاییت معتقد است: «بدیهی است حلّ این اختلافات و بیان حقیقت مسائل بایستی در این جهان شود تا شاید سبب هدایت شود. این کیفیت در ظهور اعظم الهی و نزول آیات محکمۀ شریعت بهایی به تمام معنی تحقق یافت.»[۱۶] و گفتهاند حلّ این مشکلات در قرآن به قیوم قیامت موکول شد در حالی که در شریعت بهایی حل شد.

ای بهاء!

همین است که امروز شاهد هتاکی و بیحرمتی یهود و نصاری نسبت به هم نمیباشیم. در یک اندیشۀ عقلانی این اختلاف موجود چگونه در فرقۀ بهاییت حل شده و کشور غاصب اسرائیل که به لحاظات مختلف مورد توجه این فرقه است قادر به حل مشکلات فیمابین نمیباشد؟ چگونه همین رژیم غاصب از تفکرات شما استفاده نمیکند؟ پس همان پیش­بینی قرآنی صحیح میباشد.

عرفان در نزد فرقۀ بهاییت

فرقۀ بهاییت در این مورد میگوید: «برای شناخت آن مراحل، شما را به مطالعۀ کتاب هفت وادی نازله از قلم حضرت بهاءالله!!! توصیه میکنیم: وادی اول: طلب؛ دوم: عشق؛ سوم: معرفت؛ چهارم: توحید؛ پنجم: استغناء؛ ششم: حیرت و هفتم: فناء فی الله.»

ای بهاء!

اگر قریب ۱۷۰سال قبل این موضوعات در دیدگاه شما بکر و جدید و با استعانت حق با قلم شما نازل گردید، بهتر است بدانید و به اتباع خود بگویید؛ طی ۱۲۰۰ سال قبل از ولادت خودتان عرفاء و حکماء اسلام شکل کاملتر آن را بیان نمودند که از باب اختصار نام چند تن از این بزرگان را که هرگز مانند تو ادعایی ننمودند، یادآور میشویم:

رابعه عدویه؛ سفیان ثوری؛ فضیل عیاض؛ معروف کرخی؛ بایزید بسطامی؛ سری سقطی؛ سهل ابن عبدالله تستری؛ جنید بغدادی؛ شبلی؛ ابونصر سراج؛ ابوعلی دقاق؛ شیخ ابوالحسن خرقانی؛ شیخ ابوسعید ابوالخیر؛ خواجه عبدالله انصاری؛امام محمد غزالی؛ احمد غزالی؛ شیخ احمد جام؛ سنایی غزنوی؛ عبدالقادر گیلانی؛ شیخ شهابالدین سهروردی؛ ابوحفص سهروردی؛ شیخ عطار؛ ابن عربی؛ صدرالدین قونیوی؛ مولوی؛ حافظ؛ سعدی؛ محمود شبستری؛ صفی الدین اردبیلی؛ علاءالدوله سمنانی؛ اوحدی؛ عماد فقیه؛ سیدقاسم انوار؛ جامی؛ شمسالدین لاهیجی؛ عثمان هجویری و…

نوروز در نزد بهاییان است؟!

در کتاب «اقدس» آنها آمده: «یا قلم الاعلی قل یا ملأالانشاء …وجعلنا النیروز عیداً لکم بعد اکما لها»[۱۷]

قطعاً ایرانیان پاکسرشت و فرّخنهاد و صاحب بیش از ۷۰۰۰ سال تمدّن و فرهنگ میدانند چنانکه تمام ایرانشناسان فرهیخته نیز همچون پروفسور گوستاولوون و پروفسور آرتور کریستن سن و ریچارد و… نیک میدانند نوروز و رسوم و آداب وابسته به آن قبل از ظهور بسیاری از ادیان الهی و حتّی دین مبین اسلام در ایران اجراء میشد و اینک نیز میشود و در آینده نیز خواهد شد.

آیا نوروز متعلّق به تمام جهانیان است یا متعلّق به پارسی زبانان خوشگفتار؟ آیات و احکام یک دین متعلّق به بشریت است یا یک قوم خاص. اسلام نیز با آشنایی کامل از نوروز و این سنّت حسنۀ ایرانی، آن را تصدیق کرد و بدان سفارش نمود. این موضوع چه ارتباطی با اقدس دارد جای بسی اندیشه است. و اگر قرار باشد این آیۀ الهی باشد باید برای تمام آداب و سنن کشورهای جهان آیه آید و در آن صورت اقدس و کتب مشابه آن باید چند صد جلد باشد و این از خصایص کتب الهی دور به نظر میرسد.

ایرادات ادبی «اقدس»

اشکالات صرفی و نحوی و زبانشناسی و بلاغی در کتاب اقدس که در دیدگاه آنان منزل الهی است، بسیار دیده می­شود. چگونه تاکنون ابناءالبشر حتّی یک اشتباه قابل اثبات از قرآن کریم مطرح ننمودهاند ولی هر کسی تنها با مطالعۀ یک دورۀ زبان و ادبیات عربی متوجه بسیطترین اشکالات مذکور در این کتاب خواهد شد. اگر آسمانی است چگونه این همه اشکال وجود دارد؟! آیا نعوذ بالله من الشیطان و شبهه، دانش خداوند به هنگام نزول این کتاب دچار نوسان می­شده؟! بنابراین خلاف این مدعی به سهولت ثابت است.

زبان «اقدس»

در قرآن کریم بیان شده: “وَما أرسَلنا مِن رَسُولٍ اِلّا بِلِسانِ قَومِهِ لِیُبَیِّنَ لَهم…”(و ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم…)[۱۸] میرزا حسین علی خان نوری مازندرانی از توابع مازندران که افتخار علوی بودن و اولین نژاد ایرانی در محبّت و عشق به اهلالبیت (علیهم السلام) را دارند میبایست کتاب منزلش یا به لهجۀ مازندرانی باشد یا به زبان فارسی. ولی چنانکه مشهود است به زبان عربی میباشد. نیک میدانیم تورات به زبان «عبری» و انجیل به زبان «سریانی» و قرآن کریم به زبان «عربی» و اقدس به زبان «عربی»! شاید شما نیز مانند نگارندۀ این مقال گمان کنید «مردم مازندران و به دیگر تعبیر، ایرانیان پارسیگوی در ۱۶۹ سال قبل عربی صحبت مینمودند و دوباره ایرانی گشتند؟! و یا باید و منطقاً به بطلان این کتاب و سایر معتقدات این فرقه معتقد باشیم.

ردّ نبوّت بهاء از زبان فرزندش

عبدالبهاء غصن اکبر بهاءالله به میرزاحسن نامی اطلاع داده است: «ما داعیه نداریم. ما که دعوی نبوت و امامت و رسالت نکرده ایم چه سؤالی و چه جوابی؟ من بندهای از بندگان جمال مبارکم. و در راه محبّت در بین بشر خدمت می­کنم. آقای میرزاحسن اگر سؤالی دارد، علماء و فقهاء و حکماء در عالم بسیارند؛ مشکل غامضه و مطالب معضله حل میکنند و ما که دعوی علم و دانش نکرده ایم و به ما چه کار دارد.»[۱۹] نوشتههای عبدالبهاء و یارانش تناقض دارد و آنانکه سخن او و پدرش را وحی میدانند، حکم دلسوزان مشفقتر از مادر دارند.

دعای شگفت انگیز «خدا بودن (الوهیت)» بهاءالله در کتب فرقۀ ضالّۀ بهاییت

قبل از بیان این بخش، استعاذه میکنیم و میگوئیم: اعوذبالله من الشیطان الرجیم و شبهه

ـ میرزا حسینعلیخان نوری معروف به «بهاءالله» در کتاب بدیع گفته: «اننی انا الله لا اله الا انا کما قال النقطه (میرزا علیمحمد الشیرازی) من قبل و بعینه یقول من یأتی من بعد»(بدون تردید من خدا هستم و خدایی جز من نمیباشد چنانکه میرزا علیمحمد شیرازی هم گفت خداست و بعد از این افرادی مدعی این مقام خواهند شد.)!!![۲۰]

ـ عباس افندی در کتاب تاریخ صدر الصدور گفته: «مقام حضرت اعلی میرزا علیمحمد الوهیت شهودی و مقام جمال اقدس و اقدم میرزا حسینعلی احدیت ذات هویت وجودی و رتبۀ این عبد (عباس افندی) عبودیت حقیقی و هیچ تفسیر و تأویلی ندارد.»!!! [۲۱]

ـ جمال مبارک (میرزا حسینعلی) در قصیده و رقاییه میگوید: «کل الالوه من رشح امری تالهت کل الربوب من طفح حکمی تربت»(همۀ خدایان از اثر من به خدایی میرسند و تمام پروردگاران از ریزش حکم من به مقام ربوبیت رسیدند.)!!![۲۲]

ـ یکی از بهاییان از عبدالبهاء پرسید: «مقصود از مالک دنیا در انجیل چیست؟» پاسخ داد: «مالک دنیا جمال مبارک (میرزا حسینعلی) است.»!!![۲۳]

ـ عباس افندی و خواهرش (ورقه علیا) بهاییان را به پرستش و بندگی و ستایش بهاءالله تشویق میکردند و عبودیت اغنام در برابر بهاء را میستودند و بهاییان را «بندگان جمال مبارک ابهی و بندگان صادق جمال مبارک» خطاب می­کردند!!![۲۴]

ـ «اسجدوا الله ربکم العلی الاعلی الذی کان فی جبروت البقاء باسم البهاء وفی ملکوت السماء بالعلی مذکورا»(در برابر پروردگار علی اعلی سجده کنید که در جبروت بقا آسمانها با نام بهاء است و در ملکوت اسما با نام علی خوانده می­شود.)!!![۲۵]

هویت بهاءالله با استفاده از کتب فرقۀ ضالّۀ بهاییت

ـ صفت و نعت «عِلّیه» از آنِ دولت ایران و صفت «فخیمه» از آنِ دولت بریتانیا و صفت و نعت «بهیه» از آنِ دولت روسیه بود. با قبول پناهندگی بهاء به سفارت روس، وی قول داد دینش را به پاسداشت خدمات آنها «بهایی» نامد و دخترش را «بهیه» نامید. آواره مینویسد: «طاهره اولین کسی بود که میرزا حسینعلیخان را بهاء لقب داد.»[۲۶]

ـ مورّخان بهایی معتقدند: لقب «بهاءالله» از روی قرعه در دشت بدشت انتخاب گردید!!![۲۷]

ـ شوقی افندی میگوید: «هدف ما در تلاشهای روس بهیه و انگلیس فخیمه ایجاد دین و مذهب نبود.»[۲۸]

ـ بهاء مشوّق معاشرت بهاییان با تمام ادیان با روح و ریحان است الّا دربارۀ مسلک خود که هیچ بهایی حقّ تحری حقیقت را ندارد.

بندۀ مخلص میرزا حسینعلی (بهاءالله) و آقای عبدالبهاء که در عوامفریبی دست اسلافش را بسته و گوی سبقت را از ایشان ربود، افتخار کشور انگلستان بود و در ازای خدمات صادقانهاش مورد توجه دولت انگلیس قرار گرفت و مفتخر به لقب «سر عبدالبهاء» گردید.[۲۹]

یک حرکت خزنده و فریبنده در فرقۀ بهاییت:

بهاییان در یک حرکت خزنده و حالتی حق به جانب قصد انتخاب دوست برای «بهاءالله» دارند و از تعابیر خدعه آمیز نظیر «اعراض از آیات الهی ظلم است و معرضین به علّت انکار آیات، دلهایشان مختوم و گوشهایشان ناشنوا است و هرگز راه هدایت را نخواهند یافت»، استفاده میکنند. جملات در ظاهر زیباست و بدون ایراد اما نیّت آنها در زیر نهفته است و میگویند یهودیان کتب بسیاری را در ردّ عیسی ابن مریم (علیهما السلام) و عیسویان آثار زیادی را در ردّ پیامبر اسلام نگاشتند و مسلمین نیز دیباچههایی در ردّ بهاییت به زیور طبع رساندند.

به هوش باشیم:

اولاً: میان پیامبران هیچ اختلافی نیست و هرچه هست متعلّق به پیروان کمدانش و متعصّب ادیان قبل از اسلام است و به فرمودۀ خداوند در قرآن کریم:”…لانُفَرِّقُ بَینَ اَحَدٍ مِنهُم…”[۳۰]

ثانیاً: شما نخست «نبوت» بهاءالله ملعون را با کتب آسمانی ثابت کنید سپس وارد این تظلّم و دادخواهی شوید و به قول عامه: اول برادری را به اثبات برسان بعد ادعای ارث نما!

ثالثاً: هیچ پیامبری، رسول قبل از خود را رد نکرد و پیامبر بعد از خود را نیز معرفی نمود و در ختم رسل بودن پیامبر عظیم­الشأن اسلام(ص) و ختم اوصیاء بودن حضرت صاحبالعصر والزّمان(عج) نه تنها شکی نیست که هیچ مجالی برای بحث نمیماند. از باب یادآوری به چند کتاب دیگر مراجعت مینماییم:

ـ در جزء دوم از کتاب پنجم (سفر خامس) تورات آمده:

«نابی أقیم لاهیم مقارب اجئهیم کاموخا ایلا وشیما عون» ترجمۀ عربی آن: «نبیّا أقیم لهم من وسط اخوتهم مثلک به فلیؤمنوا» یعنی: «از میان خودتان پیامبری برای آنها انتخاب شده مانند خودت پس به او ایمان آورید.»[۳۱]

ـ در کتاب دانیال؛ ص۱۵۶۷؛ فصل ۱۲؛ بند ۳۱، کتاب اشعیای نبی؛ باب ۵۹، کتاب حیقوق نبی؛ فصل ۲؛ بند ۳، و همان کتاب ص۱۲۲۰؛ فصل ۱۱؛ بند ۱۰۱ اشارۀ مستقیم به ظهور امام زمان(ع) در آخرالزّمان شده است.

ـ کتاب انجیل (متی)؛ باب ۲۵؛ ص۶۰؛ بندهای ۳۱/۳۳، کتاب انجیل (لوقا)؛ باب ۱۲؛ ص۱۵۴؛ بندهای ۳۵/۳۷، در کتاب انجیل (مرقس)؛ باب ۱۳؛ بندهای ۳۲/۳۷، در کتاب انجیل (یوحنا)؛ باب ۵؛ بندهای ۲۶/۲۸ نیز به ظهور آقا صاحب الامر(ع) در آخرالزّمان اشاره دارند.

ـ در کتب زند بهمن یسن؛ ص۱۹ و جاماسبنامه؛ ص۲۵ و بشارت ظهور؛ ص۲۰ نیز با چنین مفاهیمی برخورد میکنیم.

در مکتب ارجمند اهل البیت (علیهم السلام) نیز ۱۴۸ روایت پیرامون ذریۀ امام حسین(ع) بودن و ۱۴۷ روایت در فرزند امام حسن عسکری(ع) بودن و ۳۹ روایت در اقتدای حضرت عیسی ابن مریم(ع) پیامبر محبّت به وجود نازنین امام زمان(ع) در زمان ظهور موجود میباشد.

این کتب موجود است و فنآوری اطلاعات نیز پیشرفته است، حال نوبت شماست که «بهاءالله» خود را در کتب پیشین ثابت کنید. ولن تفعلوا.

نگارنده قصد تبیین تاریخ پنهان را داشته و بنابر تعالیم زیبای قرآنی “لا اِکراهَ فِی الدّینِ…”[۳۲] نیّت دعوت نداشته و رجای واثق دارد که با مطالعه و کنکاش، رهِ گمکردۀ خویش را بیابید.

منابع ذیل برای مطالعه بیشتر معرفی میگردد:

۱ـ مطهری. مرتضی؛ مجموعه آثار؛ ج ۱۹؛ انتشارات صدرا.

۲ـ آیتی. عبدالحسین؛ کشف الحیل؛ (۳ جلد در یک جلد)؛ چاپ ۶؛ نقش جهان؛ تهران؛ ۱۳۳۶ش.

۳ـ کیائی. سیدحسن؛ بهائی از کجا و چگونه پیدا شده؟؛ چاپ سوم، تهران، آذرماه ۱۳۵۵٫

پی نوشت :

۱ـ سورۀ مبارکۀ مائده (۵)؛ آیۀ شریفۀ ۵۵٫

۲ـ سورۀ مبارکۀ الصف (۶۱)؛ آیۀ شریفۀ ۶٫

۳ـ سورۀ مبارکۀ نساء (۴)؛ آیات شریفۀ ۱۵۷ تا ۱۵۹٫

۴ـ بشارات العهدین؛ ص۲۴۵٫

۵ـ همان؛ ص۲۵۸٫

۶ـ همان مصدر؛ ص۲۳۸٫

۷ـ کتاب التکوین؛۲۰: ۱۷٫

۸ـ گلگشتی در قرآن مجید؛ ص۶۰؛ چاپ کانادا.

۹ـ مسند احمد حنبل؛ ج۱؛ صص۹۹ و ۳۷۶ و۴۳۰ و المستدرک علی الصحیحین؛ ج۴؛ص۵۵۷٫

۱۰ـ ابن منظور؛ لسان العرب؛ ماده ختم.

۱۱ـ سورۀ مبارکۀ آلعمران (۳)؛ آیۀ شریفۀ ۱۹٫

۱۲ـ سورۀ مبارکۀ مائده (۵)؛ آیۀ شریفۀ ۳٫

۱۳ـ سورۀ مبارکۀ آلعمران (۲)؛ آیۀ شریفۀ ۸۵٫

۱۴ـ سورۀ مبارکۀ مائده؛ آیۀ شریفۀ ۳٫

۱۵ـ سورۀ مبارکۀ بقره (۲)؛ آیۀ شریفۀ ۱۱۳٫

۱۶ـ گلگشتی در قرآن مجید؛ ص۱۳۹؛ چاپ کانادا.

۱۷ـ اقدس؛ ص۱۵؛ بند ۴۳٫

۱۸ـ سورۀ مبارکۀ ابراهیم؛ آیۀ شریفۀ ۴٫

۱۹ـ خاطرات نُهساله؛ ص۱۰۷٫

۲۰ـ بدیع؛ ص۱۵۴٫

۲۱ـ تاریخ صدر الصدور؛ ص۲۰۷٫

۲۲ـ مکاتیب؛ ج۲؛ ص۲۵۴ و ۲۵۵٫

۲۳ـ همان؛ ج۳؛ ص۴۰۴٫

۲۴ـ همان؛ ج۲؛ صص۱۲ و ۱۴ و ۳۳ و ۳۷ و ۵۶٫

۲۵ـ مبین؛ ص۱۶۷٫

۲۶ـ کواکب؛ ج۱؛ صص ۲۵۷

۲۷ـ ظهور الحق؛ ص۱۱۰ و کتاب بهاءالله؛ ص۳۹٫

 

نویسنده: غلامعلی نقوی

 به نقل از بهائی پژوهی

منبع: http://old.ido.ir/a.aspx?a=1389112502

telegram4

یک سند تاریخی از علمای شیعه و سنی عراق در رد علیمحمد باب مربوط به ١٧٢ سال قبل

موسسه دار التراث در نجف اشرف، از یک سند مهم تاریخی مربوط به ١٧٢ سال پیش رونمایی کرد و نوشت: این سند نشان دهنده توحید کلمه علمای شیعه و سنی عراق علیه افکار الحادی و کفرآمیز است و در مورد افکار علیمحمد شیرازی معروف به باب است.

حسن اعسم مدیر روابط عمومی و تبلیغات موسسه مذکور گفت کار احیای این سند تاریخی که همه علمای شیعه و سنی وقت آن را امضا نموده اند به پایان رسید. این سند توسط علمای مذکور در کنفرانس رویارویی با الحاد و کفر در سال ١٨۴۴ میلادی برابر١٢۶٠ هجری صادر شده است.او افزود این سند تاریخی که به ارشیو اسناد عثمانی برای نخست وزیر جمهوری ترکیه بازگردانده شد از دلائل مهم همکاری و همراهی جامعه اسلامی در مورد چنین پدیده هاست.این سند در عرض ٧٠ و طول ١٠٠ سانتی متر طبع گردیده و برای تسهیل در قرائت، اسامی علمای تایید و امضا کننده ذکر شده است.

به نقل از بهائی پژوهی

telegram4

لوح فاطمی، هدیه آسمانی

کرامت انسان های والا مقام به چیست؟

بزرگی شخصیت آن ها چگونه آشکار می شود؟

اگر خداوند متعال با کسی سخن گوید و او را مورد خطاب خود قرار دهد، ارزشمند بودن وجود او را می رساند. خداوند پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را مورد خطاب قرار داده و قرآن که عین کلام اوست، بر رسولش نازل کرده است.

لذا شأنی از شرافت پیامبر صلی الله علیه و آله با نزول آیات رحمانی قرآن آشکار می گردد.

خداوند بر حضرت فاطمه سلام الله علیها نیز «حدیثی قدسی» توسط پیامبر صلّی الله علیه و آله و جبرئیل فرو فرستاده و هدیه کرده است که به حدیث لوح فاطمه نیز مشهور گردیده است.

خوب است ماجرای این حدیث را از بیان مبارک امام ششم حضرت صادق علیه السلام به نقل از (صفحه ۴۷۱ جلد دو اصول کافی) بشنویم. پدرم امام باقر علیه السلام به جابربن عبدالله انصاری (از اصحاب و یاران رسول خدا که تا زمان امام باقر علیه السلام زیسته است) فرمودند: من با تو کاری دارم، چه وقت برایت آسان تر است که تو را تنها ببینم و از تو سؤال کنم؟ جابر با رعایت آداب ادب می گوید: هر وقت شما بفرمایید. بالاخره روزی را با هم به خلوت نشستند. امام فرمودند: می خواهم درباره آن لوح بدانم، همان لوحی که تو در دست مادرم فاطمه دیده ای! برایم بگو! تعریف کن! در آن لوح چه نوشته بود؟

جابر پاسخ داد: مولایم! خدا را شاهد می گیرم که من در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله برای عرض تبریک تولد امام حسین علیه السلام خدمت مادرتان شرفیاب شدم. بر دستان مادرت لوح سبز رنگی دیدم و گمان کردم از جنس زُمرّد باشد. مکتوبی سفید و نورانی بود. عرض کردم: پدر و مادرم به قربانت، این لوح چیست؟

 مادرتان این گونه از آن یاد کردند: این لوحی است که خداوند بر پیامبرش اهدا نموده. اسم پدرم، همسرم، دو پسرم و تمام جانشینان از فرزندانم در آن نوشته شده است. و پدرم آن را به عنوان مژدگانی به من عطا کرده است. آن گاه مادرتان آنرا به من دادند، آن را خواندم و رونویسی کردم: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ هَذَا کِتَابٌ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ لِمُحَمَّدٍ نَبِیِّهِ وَ نُورِهِ وَ سَفِیرِهِ وَ حِجَابِهِ وَ دَلِیلِهِ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ مِنْ عِنْدِ رَبِّ الْعَالَمِینَ… ( این نوشته ایست از جانب خدای نفوذ ناپذیر با حکمت قرین، برای محمد صلّی الله علیه و آله که نبیّ او، نور او، سفیر او، حجاب او و راهنمای اوست.) جبرئیل با این لوح از جانب پروردگار عالمین بر پیامبر نازل شده است. سپس خداوند به پیامبری رسول خدا و به وصایت تمام جانشینانش اشاره می کند. اسم تک تک آن ها را می آورد و آن ها را با ویژگی هایی گرانقدر می ستاید. امام حسین علیه السلام را دارای بالاترین مقام در بین شهدا معرفی می کند… امام حسن عسکری علیه السلام را مخزن علم خود معرفی می کند و در پایان به آخرین وصی پیامبر از امامان معصوم اشاره می شود:

وَ أُکْمِلُ ذَلِکَ بِابْنِهِ م‏ ح ‏م ‏د (محمد) رَحْمَهً لِلْعَالَمِینَ عَلَیْهِ کَمَالُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِیسَى وَ صَبْرُ أَیُّوبَ… (و تکمیل می گردانم  امامت را به فرزند امام حسن عسکری علیه السلام ، م ح م د (محمد) و بر این فرزند امام حسن عسکری علیه السلام، کمال موسی، شکوه عیسی و صبر ایوب است.)

امام باقر علیه السلام به جابر فرمودند:

ای جابر آن را بر من عرضه می داری؟ گفت: آری

آنگاه پدرم (امام باقر) به همراه جابر به منزل او رفتند. جابر لوح را آورد. حضرت فرمودند: ای جابر لوح در دست تو باشد به نوشته ی خود نگاه کن و من مطابق اصل نسخه می خوانم. جابر در نسخه ی رونویسی خویش نگریست و پدرم قرائت کردند. حتی حرفی با حرفی اختلاف نداشت.

 

حدیث لوح فاطمه سند محکم الهی بر امامت دوازده معصوم

این ماجرا به حدیث لوح جابر نیز معروف گشته و صحت ماجرا را دو امام بزرگوار نقل کرده اند و از طریق جابر نیز که مورد اعتماد ائمه علیهم السلام بوده و از زمان پیامبر صلی الله علیه و آله تا امام باقر علیه السلام را درک کرده، بیان شده است. که البته این ماجرا شاهد دیگری است بر عظمت بانوی یگانه ی عالم، زیرا او تنها زنی است که خداوند او را این گونه مورد خطاب قرار داده و جبرئیل چنین هدیه ای برای چشم روشنی فرزند آخرین پیامبرش تقدیم نموده است. خداوند در این لوح تمام فرزندان این مادر را برگزیده و برای هدایت انسان ها انتخاب فرموده است. و وعده فرموده که (دین و) امامت را با فرزند امام حسن عسکری علیه السلام که مهر و رحمت برای اهل عالم است تکمیل می کند. آن کسی که همچون موسی با استقامت بر فرعون های زمان پیروز می شود و انسان ها در مهر و عدالتی که او می گستراند رستگار می گردند.

چه عظمت و شخصیتی والاتر از این  برای حضرت زهرا سلام الله علیها!

… و دشمن که از حقانیت این مکتب آگاه است، برای پوشش ادعاهای باطل خود حتی از همین اسناد الهی سؤ استفاده می کند. فرقه های جعلی و ساختگی همواره برای تثبیت ادعاهای خود مجبورند به شواهد و آیات و روایات حق متمسک شده تا با تقطیع و تحریف آنها به اهداف شوم خود نائل گردند.

 

سوء استفاده فرقه بهائیت

در میان مدعیان دروغین مهدویت، میرزا حسینعلی نوری مازندرانی در نوشته های خود به این حدیث قدسی اشاره کرده؛ وی پس از تأیید آن، برای اثبات مهدویت میرزا علی محمد و اغفال طرفدارانش، این روایت را تقطیع و تغییراتی را به نفع خود (رهبر بهائیان) در آن وارد کرده است. اگر چه خورشید حق همواره پشت ابر باقی نمی ماند.

 وی در کتاب ایقان (صفحه ۱۹۰) در شرح حالات میرزا علی محمد و برای اثبات قائمیت (امام زمان بودن) او می گوید: “عَلَیهِ کَمالُ مُوسی وَ بَهاءُ عیسی و صَبرُ اَیُّوبَ فَیَذِلُّ اولیاؤُه فی زَمانِهِ و تُتَهادی رُؤُوسُهم کَما تُتَهادی رُؤوسُ التُّرکِ و الدَّیلَمِ فَیُقْتَلُونَ و یُحرَقُونَ”

(بر اوست کمال موسی و بهاء عیسی و صبر ایوب، پس در زمان او دوستان من ذلیل باشند و سرهای ایشان مانند سرهای ترک و دیلم به هدیه فرستاده شود. ایشان کشته و سوزانیده خواهند شد.)

در حالیکه کوچکترین نشانه در مقدمه و مؤخره این حدیث شریف نیست که به مقصود میرزا حسینعلی تناسب و سنخیّت داشته باشد. چگونه وی به خود اجازه می دهد این حدیث قدسی را که مستندترین سند در اثبات امامت و ولایت نزد شیعیان و مؤید قائمیت و مهدویت حضرت محمدبن الحسن العسکری بوده است را مصادره به مطلوب شیطانی خود کند و میرزا علی محمد شیرازی را دارنده این صفات ارزشمند الهی بداند و پیروان گمراه وی را به عنوان شیعیان امام زمان علیه السلام قلمداد کند؟ اگر میرزا حسینعلی نوری کمی صداقت می داشت، کل حدیث لوح حضرت فاطمه و اسناد و مدارک آن را نقل می کرد: آنجا که خداوند اسم دوازده جانشین خاتم الانبیا صلی الله علیه و آله که نسبشان به حضرت فاطمه سلام الله علیها می رسد را معرفی و به امام دوازدهم با نام خاص و اسم پدرشان، امام حسن عسکری علیه السلام اشاره می فرماید. در حالی که میرزا علی محمد فرزند میرزا رضا بزّاز شیرازی است، نام مادرش فاطمه بیگم می باشد[۱] و نه در سامرا بلکه در شیراز متولد شده است.

و از جانب دیگر کدام یک از صفات این انبیاء الهی در این شخص وجود داشته است:

میرزا علی محمد چه نشانی از صبر حضرت ایّوب داشته است وقتی که در سال ۱۲۶۰ قمری بعد از ادعای بابیت امام زمان، در برابر یک سیلی حاکم شیراز ادعای خود را انکار و توبه می کند[۲] و یا در سال ۱۲۶۴ قمری در مجلس ناصر الدّین میرزا در تبریز در برابر چند ضربه شلاق از ادعاهای دروغین خود دست کشیده و توبه می کند و کتباً اعلام می دارد: “مرا مطلق علمی نیست که منوط بر ادعایی باشد” و صراحتاً در نوشته های خود اعتراف می کند که امام دوازدهم، محمد ابن الحسن العسکری است.[۳]

میرزا علی محمد چه نشانی از کمال حضرت موسی و بهاء حضرت عیسی داشته است؟ وقتی که به کتاب های او که ترشح همه ی افکار و عقائد اوست، مراجعه می کنیم مملو از ادعاهای گوناگون و متضاد، احکام غیر عملی و غیر انسانی و غلط های دستوری و لغوی می باشد.

 

گوهر لوح زرّین

ذرّه ای از این ویژگی های مهدی موعود ادیان الهی و نشانه های انبیای الهی که در لوح زرّین فاطمه سلام الله علیها آورده شده، در میرزا علی محمد شیرازی و دیگر رهبران بهائیت و در تمامی مدعیان دروغینی که در زمان های مختلف از تاریخ اسلام، ادعای امام زمانی کرده اند، وجود نداشته است.

… و ما با شناخت و معرفتی که از امام عصر علیه السلام داریم، تجلّی و ظهور تمام صفات انبیاء را مختص به وجود مقدس آن حضرت می دانیم. و امید داریم که خداوند تبارک و تعالی به سبب شرافت مقام حضرت فاطمه سلام الله علیها، دشمنان فرزندش امام عصر علیه السلام را رسوا نماید و ظهورش را اذن فرماید.



[۱] ـ آئین باب، صفحه ۴٫

[۲] ـ تلخیص تاریخ نبیل، ص ۱۴۱٫

[۳] ـ کشف الغطاء، صفحه ۲۰۴ و ۲۰۵

داعش، کتاب سوزی، نوستالژی…

03

«داعش کتابخانه اصلی موصل را به آتش کشید»

این تیتر خبری بود که طی روزهای اخیر در رسانه ‌ها منعکس شده بود. خبر از این قرار بود: داعش کتابخانه «فیصلیه»، که کتابخانه اصلی شهر موصل محسوب می ‌شد و یکی از آثار تاریخی کشور عراق بشمار می‌ رفت را به آتش کشید و این اقدام درحالی رخ داده بود که همین گروه تروریستی هفته گذشته نیز هشت هزار کتاب و اثر خطی مربوط به این کتابخانه را به شعله ‌های آتش سپرده بود.

سوال بزرگ این است: چرا؟؟؟

با مروری بر تاریخ می‌ بینیم که نه تنها امروز، بلکه در گذشته هم کسانی با ادعاهایی مشابه دست به آتش کشیدن کتب زده‌اند؛ سنتی مشترک در میان آنانی که به برتری خود بر دیگران می ‌اندیشیدند. فرقی هم نمی ‌کند؛ از مغولان و نازی‌ ها گرفته تا طالبان و داعش. اقداماتی مانند سوزاندن کتابخانه اسکندریه، سوزاندن کتاب‌ ها و دفن دانشمندان در چین، کتاب ‌سوزی‌ های انجام گرفته به وسیله ‌ی نازی ‌ها و یا همین اقدامات اخیر گروه‌ های تکفیری.

نکته‌ ی قابل توجه، وجه مشترک عاملان این اقدام است، و آن چیزی جز حذف اندیشه ی مخالف و یا هراس از انتشار حقیقت نیست.

حال اگر کسی با چنین رویکردی ادعا کند که از اولیای خداست و با کلماتی که خود می‌گوید رنگ الهی دارد، حکم به سوزاندن این یار مهربان دهد، تکلیف اهل خرد چیست؟!

حدود ۱۷۰ سال پیش، فردی به نام میرزا علی محمد باب که در برهه‌ ای از زمان خود را نماینده امام دوازدهم شیعیان و با گذشت اندک زمانی از ادعای پیشین، خویشتن را امام زمان معرفی کرد[۱] و بعدها پا را فراتر نهاده و به مقامات پیامبری[۲] و حتی الوهیت هم نائل آمده[۳]، چنین حکمی را صادر فرمودند که آدمی با انگشتِ حیرت در دهان، می‌ماند که چه بگوید از این همه الهی بودنش، و تعجبش بیش از پیش می‌شود آن هنگام که می‌ فهمد وی زمینه‌ ساز آیین بهاییت نیز می‌ باشد. اینجاست که باید گفت: چه شـــود!

ایشان این چنین حکم فرمودند: «فی حکم محو کل الکتب کلها الا ما انشئت او تنشئ فی ذلک الأمر: حکم به نابودی جمیع کتب شده مگر آن چه درباره ‌ی این دین نوشته شده یا نوشته خواهد شد.»[۴]

این حکم به حدی واضح و به دور از هر گونه شبهه بود که جناب عبدالبها، فرزند بهاءالله (پیامبر بهاییان) نیز این چنین لب به اعتراف می ‌گشاید: «در یوم ظهور حضرت اعلی (میرزا علی محمد) منطوق بیان (عبارت بود از:) ضرب اعناق (گردن زدن غیر بابیها) حرق کتب (سوزاندن کتابها) و اوراق و هدم بقاء و قتل عام الا من امن و صدق (غیر بابیان) بود.»[۵]

عجب اقدامات آشنایی از حضرتشان سر می‌ زده که اگر جناب عبدالبهاء در قید حیات بودند، قطعاً نوستالژی عجیبی داشتند با اهل داعش! گویا داعشیان خاطرات جناب باب را به دقت مطالعه کرده و کمر همّت بستند تا اعمال و رفتار بابیان را بی کم و کاست جامه عمل بپوشانند! اما گذشته از این تفاسیر، آن چیز که خدشه ای بر آن وارد نیست، رفتار و گفتار حضرت اعلی است.

حال شاید اهل بهاء بگویند ما را با جناب باب چه کار! اصلاً اعمال و فرمایشات حضرتش به بهاییت ربطی نه! یا بگویند با ظهور آیین بهاییت، بابیت نسخ شده! و قس علی هذا …

در جواب باید بگویم که حضرت بهاءالله پاسخی درخور به تمام این شبهات دادند، ایشان چنین فرمودند: «با اینکه کل میدانند که باین ظهور اعظم ما نزّل فی البیان ثابت و ظاهر و محقّق شده و اسم اللّه مرتفع گشته و آثار اللّه در شرق و غرب انتشار یافته و بیان فارسی مخصوصاً در این ظهور امضا شده مع ذلک متّصلاً نوشته و مینویسند که بیانرا نسخ نموده‌ اند که شاید شبهه ای در قلوب القا شود و معبودیّت عجل محقّق گردد.»[۶]

تازه در جایی دیگر می‌فرماید: «نسبت داده اند که احکام بیان نسخ نموده، خدا لعنت کند ظالمان را»[۷]

می ‌بینید که حضرتش چگونه از این شبهات برآشفته می ‌شوند و شبهه کنندگان را لعن می ‌کنند؛ پس بهتر است به جای توجیه و القای شبهه، حقیقت را پذیرفت و به این مطلب مهر تأیید زد؛ که نمی‌ شود ادعای الهی داشت، ولی شیطانی رفتار کرد و نمی ‌توان در کوس تحرّی حقیقت دمید، اما لوازمش را به آتش کشید.

فرزند آدم اگر کمی انصاف را چاشنی قضاوتش کند، می‌ یابد که این آیین و مسلک نمی‌ تواند از جانب خداوند عزیز و بلند مرتبه باشد، زیرا همان عقل و خردی را که پروردگار عالمیان به آدمیان مرحمت کرده، جواز چنین اقداماتی را به هیچ انسان عاقل و خردمندی نمی ‌دهد. حال این شما و قضاوت و انصافتان!



[۱] ـ قاموس توقیع منیع، اشراق خاوری، جلد ۲، ص ۵۱ و ۵۲٫

[۲] ـ بیان فارسی، علی محمد باب، ص ۵۵٫

[۳] ـ لوح هیکل الدین، علی محمد باب، ص ۵٫

[۴] ـ بیان فارسی / صفحه ۱۹۸ (بخش دیگری از دستورات عجیب و غیرعقلانی جناب باب از بین بردن زیارتگاه ها و اماکن مقدس غیر از اماکن مقدس بابیان و کشتار و قتل عام کسانی که به او ایمان نیاورده اند، می باشد که در صفحات ۱۳۰، ۱۵۷ و ۲۶۲ همین کتاب به چشم می خورد.)

[۵] ـ مکاتیب / جلد۱ / صفحه ۲۶۶

[۶] ـ اقتدارات / صفحات ۴۵ و ۴۶

[۷] ـ اقتدارات / صفحه ۱۰۳