کار خوبه خدا درست کنه …

حتما داستان دو فقیر در زمان سلطان محمود غزنوی را شنیده اید که یکی دائما چاپلوسی سلطان را میکرد و دیگری تکه کلامش این بود که “کار خوبه خدا درست کنه، سلطان محمود خر کیه؟” …

در نهایت هم گدای متملّق همچنان گدا ماند و آن یکی، آن گونه به ثروت رسید که سلطان هم معترف شد که کار خوبه خدا درست کنه…

تاریخ پر است از این اتفاقات جالب و البته پند آموز…

یکی از همین اتفاقات جالب، بیانات و عبارات رهبران بهائی، در ستایش از پادشاهان وقت است.

به عنوان نمونه، طبق آن چه در جلد دوم کتاب مکاتیب آمده، جناب عبدالبهاء در مورد حکومت عثمانی اینگونه دعا می کند:

الهی الهی اسالک بتأییداتک الغیبیّه و توفیقاتک الصمدانیّه و فیوضاتک الرحمانیّه ان تؤیّد الدوله
العلّیّه العثمانیّه و الخلافه المحمّدیّه …
ایشان در این دعا، حکومت عثمانی وقت خود را دولت علّیّه عثمانی و خلافت محمدی(!) میخواند و از خداوند درخواست تأیید این دولت را داشته و در ادامه، حفظ و حراست آن را درخواست میکند.

این حکومت عثمانی که حکومت سنی مذهب و مخالف شدید تشیع است، همان است که بارها شوقی افندی(ولی امر بهائیت) از ظلم آن نسبت به بهائیت گفته، همان که سالها رهبران بهائی را تحت فشار قرار داده و نیز در نهایت قصد اعدام جناب عبدالبهاء را داشته که به دلیل وقوع جنگ موفق به آن نشده…

با این وجود، جناب عبدالبهاء این حکومت را خلافت محمدی و در ادامه راه پیامبر اسلام دانسته و تایید و بقای آن را از خدا خواسته است…

نمی دانیم هدف جناب عبدالبهاء از این رفتارها و گفتارها در تایید و دعا بر حکومت های ظالم زمان چه بوده اما به هر حال، عقل و وجدان انسان، همان گفته ساده مرد فقیر را بیشتر می پسندد که “کار خوبه خدا درست کنه، سلطان محمود خر کیه؟”

اسرائیل، منطقه تبلیغ ممنوع

photo_2017-02-08_15-45-05

یکی از تعالیم دوازده‌گانه‌ی بهائیت، تعلیم «تحرّی حقیقت»[۱]، به معنای حق جویی و دوری از تقلید است. بهائیان معتقدند که هر فردی که به بلوغ رسید باید تفحّص کند و جویای حقیقت باشد.

به دلائلی که تا امروز مشخص نشده‌، جناب بهاءالله، آموزش بهائیت به ساکنان اسرائیل را ممنوع اعلام کرده است. به نامه‌ی بیت العدل، در پاسخ به یکی از بهائیان توجه فرمائید:

«بیت العدل نامه‌ی شما با تاریخ ۲۵ ژوئن ۱۹۹۵ را دریافت کرده و به ما دستور پاسخ دادن، داده است. شما پرسیده‌اید که سیاست عدم آموزش [بهائیت] به اسرائیلی‌ها در هنگامی که گفتگو به صورت اینترنتی انجام شود چگونه است. بیت العدل از دوستان نخواسته که با اسرائیلی‌‌ها ارتباط نداشته باشند. هنگامی که برای شما مکشوف شود که فردی که به صورت اینترنتی با او در حال گفتگو هستید یک اسرائیلی است، شما باید با او ارتباط دوستانه داشته باشید اما نباید تعالیم بهائیت را به او آموزش دهید. اگر او از قبل نسبت به بهائیت علاقمند شده، شما باید او را به دفتر مرکز جهانی بهائی در حیفا ارجاع دهید.
جهت اطلاع شما عرض می‌شود که مردم اسرائیل به اطلاعات حقیقی درباره‌ی بهائیت، تاریخچه و اصول عمومی آن دسترسی دارند. کتب مربوط به بهائیت در بسیاری از کتابخانه‌های اسرائیل یافت می‌شوند و اسرائیلی‌ها اجازه‌ی بازدید از بقاع و باغچه‌های بهائی را دارند. اما، برای پایبندی به سیاست‌هایی که از زمان بهاءالله مؤکدا پیروی شده‌اند، بهائیان، این آئین را در اسرائیل آموزش نمی‌دهند. همچنین، به اسرائیلیانی که در خارج [از اسرائیل] به سر می‌برند و قصد بازگشت به اسرائیل را دارند، بهائیت آموزش داده نمی‌شود. وقتی اسرائیلی‌ها در مورد این آئین سوال می‌پرسند، به پرسش‌های آن‌ها پاسخ داده می‌شود، اما این (پاسخ دادن) باید به گونه‌ای باشد که در عین اینکه اطلاعات واقعی به آنها ارائه می‌کند موجب علاقه‌مندی بیشتر آن‌ها [نسبت به بهائیت] نشود. با درودهای محبت آمیز بهائی. بخش دبیرخانه.»![۲]

حال در اینجا چند سوال مطرح می‌شود:

۱- چگونه آئینی که داعیه‌ی «تحرّی حقیقت» دارد، گروهی از مردم (اسراییلیان) را از فراگیری بهائیت و علاقمندی به آن، به شدت دور نگاه می‌دارد؟

۲- اگر بهائیت یک دین بر حق است و بهترین راه است، همه را یکسان می‌داند و همه انسان ها باید برای تکامل، بهایی شوند، پس چرا اسرائیلی‌ها نمی‌توانند بهائی شوند؟

۳- مگر می شود خداوند دینی را بعنوان بهترین راه تکامل به مردم عرضه کند و سپس عده ای را از این راه منع کند؟

پی‌نوشت:
[۱]. عبدالبهاء، خطابات، ج ۲
[۲]. سایت: کتابخانه بهائی

ابهامات بی جواب

photo_2017-01-28_09-19-16

دوران تحصیل دلمان خوش بود که هرگاه، هر پرسشی از درس داریم، میتوانیم به راحتی و بدون مشکل از استادمان بپرسیم و او هم طبق وظیفه اش مسائل را برایمان روشن میکرد.

اما امان از زمانی که دسترسی به استاد نداشتیم، نه پاسخ قابل اعتمادی می یافتیم و نه دلمان آرام می گرفت… گیج و گنگ می شدیم و …

حال و روز پیروان بهائیت هم این روزها همینگونه است… اگر برایشان ابهامی در اعتقادات و سخنان رهبران بهائی پیش آید، کسی نیست که حقّ پاسخگویی داشته باشد!!

زیرا در اعتقاد آنها، همانگونه که در کتاب دور بهائی آمده، تنها مرجع تبیین و تفسیر کلام رهبرانشان، فردی است با منصب “ولی امرالله” و غیر از او هیچ کس چنین حقی ندارد و در حال حاضر فردی با منصب ولی امرالله  موجود نیست!!

آخرین ولی امر بهائیان، شوقی افندی، در حدود ۶۰ سال پیش از دنیا رفته و جانشینی برای خود تعیین نکرده!!

حالا بی گمان باید حالِ پیروان بهائیت، از حالِ دانشجویی که در انتهای ترم به دنبال پاسخ سؤالش می گردد سخت تر باشد؛ چرا که بهائیت خود را به عنوان دین الهی معرفی کرده و دینی که پاسخگویی برای ابهام ها و پرسشها ندارد، بعید است که به کار آید.

چرا جناب عبدالبهاء نماز جماعت می خواند؟؟!!!

photo_2017-01-05_10-18-57

اگر نماز جماعت در بهائیت حرام است، چرا جناب عبدالبهاء نماز جماعت می خواند؟؟!!!

در جلد دوم کتاب رحیق مختوم، ذیل لغت «عکا» راجع به میرزا بزرگ نیشابوری ملقّب به بدیع و مسافرتش به عکا می نویسد:

«در سال ۱۲۶۸ ورود به عکا نموده و سرگردان بود تا هنگام غروب به جامعی (مسجد) رسید و جمعی ایرانی دید، دانست که حضرت غصن اعظم (یعنی عبدالبهاء) برای امامت صلوه(نماز) حاضر شده و عده ای از اصحاب به آن حضرت اقتدا می کنند، لذا با سُرور تمام رباعی ذیل را بر روی قطعه کاغذی نوشته تقدیم نمود:

اقتدا می کنم بـه ابـن الله
ساجدم من برای سر الله
نیست حقی بجـز بهاء الله
وحــده لا الـــه الا الله

حضرت غصن اعظم (عبدالبهاء) او را مورد لطف و مرحمت قرار داده به اتفاق خود به قشله بردند و همان شب به شرف زیارت و محضر جمال مبارک نائل» انتهی.

از این عبارت به خوبی مستفاد می شود که آقایان بهاء و عبدالبهاء و همه بهائیان در شهر عکا به آداب اسلام عمل می کردند و خود را مسلمان قلمداد می نمودند و نماز جماعت در مسجد جامع مسلمین می خواندند در حالی که بنابر مذهب آقایان باب و بهاء نماز جماعت حرام است جز در نماز میّت (کتاب اقدس).

و جناب عبدالبهاء این رویه نفاق و دورنگی را که به نام حکمت نامیده بود تا به آخر عمرش ادامه داد و نماز با مسلمین را در مسجد تا پایان عمر به جای می آورد.

بیت العدل بدون “ولی امرالله” نامشروع است

photo_2016-11-28_10-50-43
جناب ‎عبدالبهاء در الواح وصایا صفحه سیزده درباره جانشینی ولی امرالله می گوید:

ای احبای الهی باید ولی امرالله‎ ‎در زمان حیات خویش من هو بعده را تعیین‎ ‎نماید تا بعد‎ ‎از ‏صعودش ‏اختلاف حاصل‎ ‎نگردد. و شخص معین باید مظهر تقدیس و‎ ‎تنزیه و تقوای الهی و‎ ‎‎علم و فضل و کمال‎ ‎باشد. ‏لهذا اگر ولد بکر (پسر بزرگ) ولی امرالله‎ ‎مطهر(مظهر) الولد سر ابیه نباشد‏‎ ‎‏… باید‎ ‎‏غصن دیگر را‎ ‎انتخاب نماید …‏‎

جناب عبدالبهاء دل به‎ ‎آن بسته بود که شوقی و نسل او بکر بعد بکر، آن ۲۴ نفر خواهند بود، ولی شوقی ‎عقیم از آب در آمد و بهائیت با چالشی جدّی به ویژه در ‏مشروعیت بیت العدل و نبود ولی امر مواجه شد.

حلقه های یک زنجیر (۴)

photo_2016-10-26_17-35-43
جناب عبدالبهاء (دومین رهبر بهائیان) در باب ۷۵ کتاب گنجینه حدود و احکام می گوید: «باری به نص قاطع جمال مبارک (بهاءالله) روحی لاحبائه الفدا، ابداً بدون اذن و اجازه حکومت جزئی و کلی نباید حرکتی کرد؛ و هر کس بدون اذن حکومت أدنی (کمترین) حرکتی نماید مخالفت بأمر مبارک کرده است و هیچ عذری از او مقبول نیست…»

با این حکم جناب عبدالبهاء بهائیان اجازه ندارند علیه حکومتی که در زیر سایه آن به سر می برند کمترین مخالفتی نمایند.

بر طبق قوانین حکومتی اسرائیل و ایران، تبلیغ بهائیت منع شده است و فرد مبلّغ مجرم شناخته میشود و شایسته مجازات خواهد بود.

حال این سؤال را از بهائیان داریم که با توجه به اینکه یک پیوند جدانشدنی بین بهائیت و اسرائیل وجود دارد، چرا بهائیان نمی توانند در اسرائیل، تعالیم خود را تبلیغ کنند، ولی در ایران با توجه به منع تبلیغ بهائیت، سخن جناب عبدالبهاء را زیر پا می نهند و اصرار زیادی بر تبلیغ آموزه های خود دارند؟!!

حلقه های یک زنجیر (۲)

photo_2016-09-01_18-51-24

خانم روحیه ماکسول، همسر آمریکایی جناب شوقی افندی (ولی امر بهائیان) است که در مورد ارتباط بهائیت با اسرائیل ابراز داشته: “من ترجیح می دهم که جوان ترین ادیان (بهائیت) از تازه ترین کشورهای جهان (اسرائیل) نشو و نما نماید و در حقیقت باید گفت آینده ما (یعنی بهائیت و اسرائیل ) چون حلقه های زنجیر بهم پیوسته است” (اخبار امری دی ماه ۱۳۴۰ شماره ۱۰، شماره صفحات مسلسل ۶۰۱، ژانویه ۱۹۶۲)

واقعاً چشم مردم مستضعف جهان بویژه ملت آواره فلسطین به این کلمات روشن باد!!! حتماً شایسته است که تمامی محافل بهائی جهان این جمله سرکارخانم را بر سر در ورودی مراکز خویش نصب کنند تا خیلی صریحتر “متحدان اسرائیل ” شناسائی شوند و آرمانهای بهائیت واضح گردد و معلوم شود که اهداف بهائیت چیست؛ که با اهداف دولت اسرائیل چون حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته است!

نمی توانید اعتراض کنید!!

photo_2016-07-03_09-52-50
هر بهائی معتقد، موظف است فرمانهای رهبرانش را مو به مو و بدون کم و کاست اجرا کند.

حال با وجود این بیان کاملا واضح از شوقی افندی، سومین رهبر بهائیت،چه جای اعتراض میماند برای هموطان عزیز و محترم بهائی در مقابل مخالفتهای حکومت ایران؟ طبق این گفته شوقی، بهائیان حق اعتراض ندارند!!!

فرمان شوقی افندی، به بهائیان  پیرامون  اظهار نظر در امور سیاسی :

ما به عنوان اشخاص بهایی وظیفه نداریم که درباره ی عادلانه و یا غیر عادلانه بودن حکومتمان اظهار نظر کنیم، زیرا چه بسا هر بهایی دارای نقطه نظر جداگانه ای باشد و در درون جامعه آتش تفرقه شعله ور شود و وحدت آن از میان ببرد. ما باید در صدد تحکیم نظام بهایی باشیم و سیستم های ناقص جهان را به حال خود واگذاریم. انوار_هدایت ص ۵۶۳

راستش را بخواهید، هر عقل منصفی میماند که چه بگوید و کجای این آئین به اصطلاح الهی را وصله بزند که جای دیگرش آسیب نبیند!!!

۶ سال بلاتکلیفی برای یک دین الهی!!!

photo_2016-06-16_10-24-41
نیاز به بررسی عمیق تاریخی و آوردن سند و مدرک نیست…هیچ کس هم نمیتواند این واقعیت را انکار کند که بهائیت و تمام بهائیانِ دنیا تا ۶ سال پس از مرگ شوقی افندی، بدون رئیس، رهبر و عملا بلاتکلیف بودند.

شوقی افندی در سال ۱۹۵۷ میلادی(۱۳۳۶ شمسی) از دنیا رفت و اولین اعضای بیت العدل، ۶ سال بعد یعنی ۱۹۶۳ انتخاب شدند!!! در آن ۶ سال نه بیت العدلی وجود داشت که بهائیانِ جهان را مدیریت و رهبری کند و نه ولی امری که آن را اداره نماید…

مسئله آنجا جدی تر میشود که بدانیم در اعتقاد بهائیت، بیت العدل و رئیس آن، ولی امر، دو پایه اصلی اند که عدم وجود هرکدام، فروپاشی این اعتقاد را در پی خواهد داشت.

این نکته برای هر انسان آزاد اندیشی جالب و البته تلخ خواهد بود وقتی بداند عده ای از انسانها به چنین آئینی معتقدند و آن را فرستاده از سوی خدا می دانند.

اخراج به خاطر تحقیق و بررسی؟!

68

آیا اگر کسی نسبت به مسأله ای سؤال داشت و برای یافتن حقیقت، به تحقیق و بررسی پرداخت، باید وی را مُرتد شمرد و از جمع خویش بیرون کرد؟!

به پاسخ این سؤال در مسلک بهائیت می پردازیم:

فرض کنید شخصی بهائی با منابع معدودی که بیت العدل اجازه ی دسترسی به آنها را داده، به نتیجه ای برسد که مورد پسند بیت العدل واقع نشود. پافشاری شخص بهائی بر این عقیده موجب اخراج و طرد او از دایره ی بهائیت خواهد شد.

به عنوان نمونه اگر کسی با نظر جناب شوقی افندی – به عنوان ولی امرالله بهائیان -مخالفت کند، به سرعت از جمع اهل بهاء اخراج می گردد و هیچ بهانه ای از او پذیرفته نخواهد شد:

«ایادی امرالله باید بیدار باشند. به محض اینکه نفسی بنای اعتراض و مخالفت با ولی امرالله گذاشت، فوراً آن شخص را اخراج از جمع اهل بهاء نمایند و ابداً بهانه ای از او قبول ننمایند.» (کتاب الواح وصایا، عبدالبهاء)

آیا همین آقای عبدالبهاء که حکم اخراج و جدایی هم کیش خویش را صادر می کند در کتاب خطاباتش نگفته بود:

«محبّت سبب حیاتست، جدایی سبب ممات»؟؟
*******

برای مطالعه بیشتر:

مجازات طرد در بهائیت شامل چه کسانی می شود؟

طرد،تنبیهی زجر آور مربوط به جوامع ابتدائی

telegram4