مشکلات بهائیان در دفن اموات

یکی از اخبار قابل بررسی در پاییز ۹۷، خبر نبش قبر یک بهائی به نام خانم شمسی اقدسی اعظمیان در گیلاوند از توابع شهرستان دماوند و درخواست از خانواده متوفی برای دفن جنازه در گورستان خاوران تهران بود. هرانا و بسیاری دیگر از خبرگزاری‌های بهائی با پوشش گسترده‌ی این خبر، آن را نوعی اهانت به عواطف و احساسات خانواده دانستند و توهین به جنازه فردی بی دفاع و مرده را محکوم کردند. برخی روشنفکران ایرانی ساکن غرب نیز در پیامی، این اقدام را محکوم کردند. بی‌بی‌سی فارسی ضمن پوشش خبری این ماجرا و بیانیه‌ی این روشنفکران، با یاسر میردامادی و حسن فرشتیان در همین زمینه مصاحبه کرد. نظر به ابعاد رسانه‌ای این موضوع، لازم است قبل از قضاوت قطعی، به نکات ذیل توجه کرد:

🔷۱-آن چنان که کسری ناجی، مجری خبر بی‌بی‌سی در ضمن مصاحبه با فرشتیان اعلام کرد و در زیرنویس این شبکه به عنوان بخشی از این خبر منتشر شد، نیروهای امنیتی پیش از این اتفاق، بهائیان دماوند را از دفن اموات در گورستان گیلاوند منع کرده بودند. اهمیت موضوع از آن جهت است که بهائیان در تعالیم رهبران خود، به کرات لزوم تبعیت از حکومت و اولیاء امور را مشاهده کرده اند. جمله‌ی ذیل از بهاءالله در کتاب اقتدارات حاوی همین مطلب است: «حق جلّ و عزّ، مملکت ظاهره را به ملوک عنایت فرموده، بر احدی جایز نه که ارتکاب نماید امری را که مخالف رأی رؤسای مملکت باشد.» (اقتدارات، ص ۳۲۴)
اشراق خاوری نیز در کتاب گنجینه حدود و احکام به همین مطلب پرداخته و این جملات کلیدی را از عباس افندی در همین زمینه نقل کرده است: «حضرت عبدالبهاء… می‌فرمایند قوله تعالی، باری به نصّ قاطع جمال مبارک روحی‌لاحبّائه‌ الفداء ابداً بدون اذن و اجازه حکومت جزئی و کلّی نباید حرکتی کرد و هر کس بدون اذن حکومت ادنی حرکتی نماید، مخالفت به امر مبارک کرده است و هیچ عذری از او مقبول نیست… امر قطعی الهی این است که باید اطاعت حکومت نمود. این هیچ تأویل بر نمی‌دارد و تفسیر نمی‌خواهد، از جمله اطاعت این است: کلمه بدون اذن و اجازه حکومت نباید طبع گردد… تکلیف احبّای الهی اطاعت و انقیاد حکومت است خواه استقلال و خواه مشروطه.» (گنجینه حدود و احکام، ۴۶۳)
ملاحظه می‌شود که بهائیان بر طبق نصوص خود، حق ندارند بر خلاف اوامر حکومتی، حرکت و اقدامی نمایند. هنگامی که مأموران امنیتی از پیشتر به این هم‌وطنان اعلام کرده اند که نباید مردگان خود را در قبرستان گیلاوند دفن کنند، خانواده متوفی با کدامین توجیه، به دفن جسد خانم اقدسی در دماوند اقدام کرده‌اند. ملاحظه می‌شود که اصل اقدام برای دفن کردن جنازه در آن محل، با تعالیم بهائی در تعارض است.

🔷۲_در توجیه این رفتار خانواده اقدسی، برخی سایت‌ها و کانال‌های بهائی حکمی از آیین بهائی را در مورد دفن جنازه مطرح کرده اند که بر اساس این حکم، بهائیان موظفند جنازه را به گونه ای دفن کنند که از محل مرگ فرد تا محل دفن او، بیش از یک ساعت جنازه طی مسیر نکند. صرف نظر از چرایی چنین حکمی، توجه به نکات ذیل در مورد این حکم و ماجرای خانم اقدسی قابل توجه است:

🔸این حکم استثنائات بزرگی در میان رهبران بهائی دارد که نشان می‌دهد که از قدیم، قابل نقض بوده است. به عنوان نمونه، باب را در تبریز اعدام کردند و جنازه اش را به تهران آوردند و پس از سال‌ها، بقایای آن را به فلسطین حمل کردند و در حیفا به خاک سپردند. مشخص است که مسیر حرکت جنازه‌ی باب با وسایل و اسباب آن روز، روزها و بلکه ماه‌ها به طول انجامیده است. وقتی بهائیان می‌توانند برای دفن جنازه‌ی باب در حیفا، این حکم را تغییر دهند و آن را به گونه‌ای دیگر اجرا کنند، چرا نتوانند در مورد جنازه‌های افراد معمولی، این قانون را زیر پا بگذارند؟

🔸بهائیان از طرفی با این حکم قطعی مواجهند که باید از حاکمان تبعیت مطلق کنند و بنابراین نباید اعتراضی به ممنوعیت دفن مردگان در گیلاوند یا هر جای دیگر این سرزمین داشته باشند. به باور بهائیان، مخالفت با حکومت، مخالفت با دین خودشان است. از طرف دیگر با این قانون مواجهند که نباید مردگان خود را در فاصله ای بیش از یک ساعت از محل مرگ دفن نمایند. این دو حکم در مورد برخی از مردگان بهائی با یکدیگر در تعارض قرار می‌گیرد. بهائیان در برخی شهرهای ایران مانند تبریز، راه نخست یعنی تمکین به نظر حکومت و دفن اموات در قبرستان مخصوص بهائیان در میاندوآب را پذیرفته اند و آن را اجرا می‌کنند. حال آن که فاصله‌ی میاندوآب و تبریز، بیش از طی مسیر توسط یک خودرو در یک ساعت است. اما ملاحظه می‌شود که آن را در گیلاوند نپذیرفته اند و این حیرانی، نتیجه‌ی رها شدن بهائیان در امور دشواری مشابه این مسأله است. لازم به ذکر است که بیت العدل صلاحیت ورود به این مسأله برای حل تعارض را ندارد، چرا که موضوع جدید نیست؛ بلکه دو حکم منصوص از رهبران پیشین است که با یکدیگر معارض از آب درآمده است. اما با این حال هنگامی که از بیت العدل در این موضوع سؤال شد، طی پیامی این اجازه به بهائیان داده شده است که در این شرایط اموات خود را در مکانی دفن کنند که مجاز هستنند هر چند که زمان رسیدن به آن بیش از یک ساعت باشد. (پیام ۱۶ ژوئیه ۲۰۱۸)
🔸با دقتی در نقشه در می‌یابیم که فاصله‌ی میان گورستان بهائیان در بزرگراه خاوران تا گیلاوند، حدود ۷۵ تا ۸۰ کیلومتر است. مسافتی که اگر در ساعات شب یا اوایل صبح و قبل از شروع ترافیک طی شود، با توجه به بزرگراهی بودن تمام مسیر، قابل طی شدن در یک ساعت هست. به نظر می‌رسد خانواده‌ی خانم اقدسی اعظمیان، در این مسأله لجبازی کرده‌اند و توجیه سایت‌های بهائی و آقای فرشتیان در تلویزیون بی‌بی‌سی درباره‌ی چرایی اصرار خانواده‌ی وی برای دفنش در گیلاوند، مسموع نباشد.

🔷۳-بهائیان در ایران و سراسر دنیا به دنبال تبلیغ تهاجمی در مورد باورها و عقاید خویش هستند. از گذشته تا کنون، همواره یکی از ابزارهای تبلیغ، نمادسازی بوده است. قبرستان مخصوص به یک آیین در یک شهر بسیار کوچک و دورافتاده نظیر گیلاوند، می‌تواند نمادی برای بهائیت محسوب شود و از رهگذر آن، تبلیغ بهائیت در آن مکان صورت پذیرد. با ذکر این مقدمه لازم است، تحلیلی آماری از تعداد مردگان بهائی در ایران در طول یک سال انجام شود. اگر فرض کنیم که تعداد بهائیان ایران دست بالا رقمی حدود ۷۰ تا ۸۰ هزار نفر باشد و باز اگر فرض کنیم که متوسط امید به زندگی در ایران حدود ۷۵ سال باشد، تعداد مردگان بهائی از تقسیم این دو عدد بر یکدیگر، به رقمی حدود ۱۰۰۰ نفر در سال خواهد رسید. باز اگر فرض کنیم که توزیع بهائیان در کشور، متناسب با جمعیت باشد –که البته این گونه نیست و در استان‌هایی مانند فارس، البرز و مازندران، نسبت بهائیان به سایر استان‌ها قدری بیشتر است- تعداد مردگان بهائی در استان تهران، دست بالا حدود ۱۷۵ تا ۲۰۰ نفر در سال خواهد بود. به نظر می‌رسد که برای ۲۰۰ مرده در سال، اختصاص یک گورستان کافی باشد. این در حالی است که استان تهران بالاترین جمعیت بهائیان ایران را داراست و جمعیت بهائیان در تمام استانهای کشور، کمتر از استان تهران است. لذا به نظر می‌رسد تدبیر مسئولین حکومتی برای اختصاص یک گورستان در استان تهران و برخی استان‌های دیگر بر اساس آمار تعداد مردگان، تدبیر درستی باشد. اقدامی که می‌تواند از ازدیاد نمادهای بهائی و ایجاد مکان‌هایی برای تبلیغ بهائیت جلوگیری کند و امکان تمایز بهائیت با مسلمانان جامعه و تبلیغ از این رهگذر را فرو بکاهد. چرا که تمایز، اساساً بهترین مدخل برای تبلیغ است. هنگامی که یک اقلیت، تمایزهایی میان سلوک خود با اکثریت مطلق ایجاد می‌کند، به چشم می‌آید و هنگامی که به چشم آمد، زمینه‌ی شروع تبلیغ، فراهم می‌شود. لذا اقدام نهادهای امنیتی در ایجاد محدودیت در دفن بهائیان در گورستان‌های مشخص شده در هر استان را نباید اقدامی در جهت بهائی آزاری و یا بی احترامی به دگراندیشان ارزیابی کرد. بلکه این اقدامات، صرفاً به منظور ممانعت از ایجاد جایگاه‌های تبلیغی برای بهائیان قابل ارزیابی است.
🔷۴-هر چند که با عنایت به موارد پیش گفته، اقدام بهائیان دماوند در دفن خانم اقدسی اعظمیان در گورستان گیلاوند، اقدامی محرک و بر خلاف تعالیم بهائی بوده است، اما اقدام افراد خودسر، در نبش قبر و بیرون آوردن جنازه‌ی متوفی کار صحیحی به نظر نمی‌رسد. چرا که خانواده‌ی متوفی، احساس می‌کنند به عزیزشان توهین شده است. توهین به جنازه‌ی فردی بی‌دفاع، هرچند با عقاید نادرست، اقدامی سنجیده و درست نیست. زشتی نبش قبر (جز در موارد مجاز) چنان بزرگ است که در روایتی آمده است کسی که به این کار مشغول است، به بهشت وارد نمی شود. (شیخ حر عاملى، محمد بن حسن، هدایه الأمه إلى أحکام الأئمه علیهم السلام، آستانه الرضویه المقدسه، مجمع البحوث الإسلامیه – مشهد، چاپ: اول، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۳۱۸٫) به هر حال، با هر عقیده و عملکردی، بهائیان باید بتوانند، با احترام به اجساد مردگانشان، آنان را در محل آبرومندی دفن کنند و در حیطه‌ی خانواده‌ی خود، سوگواری نمایند.
شاید بهتر بود نیروهای امنیتی پیش از دفن این بهائی، در امر تشییع جنازه‌ی او مداخله می‌کردند و از ابتدا اجازه نمی‌دادند تا جنازه دفن شود. حتی اگر نیروهای امنیتی پس از دفن جنازه از موضوع مطلع شده باشند، بهتر آن بود که از خانواده متوفی دعوت کنند تا در محل حضور یابند و با حضور خودشان و با احترام، نبش قبر و انتقال جسد صورت پذیرد. اتفاقی که گاهی به دلایل مختلف، در مورد برخی دیگر از جنازه‌های مسلمانان نیز می‌افتد. به عنوان مثال، برخی از متدینان وصیت می‌کنند که آنان را در شهرهای زیارتی مانند نجف یا کربلا دفن کنند و در شرایطی ممکن است امکان دفن آنان در اعتاب مقدسه فراهم نشود و جنازه به امانت در گورستانی سپرده شود و مدتی بعد و پس از فراهم شدن شرایط، نبش قبر شود و جسد انتقال یابد. در این شرایط هیچ کس احساس توهین نمی‌کند. ای کاش نیروهای امنیتی برای حفظ اقتدار خود و اجرای قانون اقدامی مشابه انجام می‌دادند و با این اقدام هوشمندانه، ضمن جلوگیری از نمادسازی برای بهائیان در منطقه‌ای کوچک، از ایجاد خوراک تبلیغاتی برای رسانه‌های بیگانه نظیر بی‌بی‌سی فارسی جهت تبلیغ علیه مرجعیت و کشور عزیزمان جلوگیری می‌کردند.

🔷۵-در اینجا بد نیست به کار مشابهی هم که توسط مرکز رهبری بهائیان در حیفا، بیت العدل، انجام شد، اشاره‌ای شود. سال ها پیش خبری را بهائیان منتشر کردند که در آن بیت العدل با افتخار از بیرون آوردن بقایای جسد یک نفر یاد کرده بود. آن شخص، نه شیعه بود که بهائیان وی را مشرک قلمداد کنند، نه مسلمان بود، و نه حتی دگر اندیش. آن شخص بهائی بود؛ آن هم نه یک بهائی معمول و بی اصل و نسب، بلکه فرزند شخصی که بهائیان به اصطلاح او را می پرستند. او فرزند بهاءالله، مؤسس آیین بهائی، بود. او میرزا ضیاءالله، کوچکترین فرزند بهاالله، ملقب به غصن انور بود. غصن انور از همسر دوم بهاالله، فاطمه خانم (مهد علیا، دختر عمه ایشان)، به دنیا آمد. وی در پانزدهم آگوست ۱۸۶۲ میلادی در ادرنه به دنیا آمد. در چهار سالگی به عکا و سجن اعظم وارد شد. یک سال بعد از فوت بهاءالله، به دستور عبدالبها با ثریا ازدواج کرد. در حدود ۳۵ سالگی در گذشت و در عکا در جوار قبر بهاالله دفن شد. او گرچه مطیع محض عبدالبها نبود، ولی ایشان در موردش گفته بود: من از او راضی هستم.
در سال ۱۳۴۴ شمسی مجله اخبار امری خبری عجیب را منتشر کرد:
مقام مصون از خطای الهی، بیت العدل، پیام مسرت بخش ذیل را اعلام کرد:
«یاران عزیز بهایی، به عالم بهایی اعلام نمایید بقایای جسد میرزا ضیا الله (پسر بهاءالله یا همان غصن انور) … از جوار روضه مبارکه‌ی حضرت بهاالله به نقطه‌ی دیگری منتقل گردید … این اقدام در سبیل تطهیر اماکن متبرکه امرالله در بهجی از لوث وجود آنها صورت گرفته» (حسامی، حبیب الله، آل الله، ص ۴۳۷ تا ۴۴۰)
حال جای سؤال دارد که وقتی بیت العدل خبر نبش قبر میرزا ضیا الله، غصن انور، را اعلام کرد و مسئولیت این کار را هم به عهده گرفت، چرا هیچ صدایی در اعتراض به آن از تشکیلات بهایی بلند نشد؟ چگونه مجله اخبار امری به خودش اجازه داد و این خبر را، خبری مسرت بخش و مژده‌ای به بهاییان اعلام کرد؟ چطور هیچ‌یک از بهاییان این عمل زشت بیت العدل را محکوم نکرده و نمیکنند؟
به نقل از بهائی پژوهی

یا رومی روم باش، یا زنگی زنگ…

از قدیم گفته اند یا رومی روم باش یا زنگی زنگ. آدم بالاخره یا این سمت جوی هست یا آن سمت. همه ما افرادی را دیده ایم که متناسب با موقعیت، نظرشان تغییر میکند، استدلالشان عوض میشود و خود را به حق میدانند. این افراد شاید معرکه گیر خوبی باشند اما در نهایت سخنشان به دل انسانهای آزاده و آگاه نمی نشیند؛ چرا که یکرنگی و صداقت در رفتار و سخنانشان نیست.
صداقت و یکرنگی میگوید آدم اگر به چیزی اعتقاد دارد، باید پای اعتقادش بایستد، نه اینکه بنا به منافع یا برای جلب توجه بیشتر، سخنانی متناقض با باورهای خودش بگوید. حال اگر این عدم یکرنگی از سوی یک تشکیلات با رویکرد دینی باشد، اثرات منفی آن بیشتر خواهد بود.
به عنوان مثال، از یک طرف تشکیلات بهائی که بهائیان سراسر دنیا را مدیریت و رهبری میکند، تقلید از یک انسان را محکوم کرده و شیعیان را به خاطر تقلید احکام شرعی از فقها، گمراه و عقب مانده میداند. اما از طرف دیگر جناب بهاءالله-که بهاییان او را پیامبر خود میدانند- در “الواح نازله به ملوک و رؤسای ارض”، حدیثی مشهور از امام صادق علیه السلام در مورد ویژگی های یک مرجع تقلید را نقل و در ضمن تایید این حدیث، آن را “از لسان مظهر وحی جاری شده” میدانند. همچنین، جناب عبدالبها، پیشوای بهاییان، در کتاب رساله مدنیه خود، به همین حدیث استناد کرده، آن را روایتی صحیح دانسته و در مورد آن گفته: “این کلمات مشرقه، جامع جمیع شرائط علمیّه است”.
یعنی همان تقلید از فقها که امروز تشکیلات بهائی آن را محکوم کرده و نشانه ضعف و عقب ماندگی شیعیان میداند، از سوی نخستین رهبران بهائیت، تایید شده و صحیح است. اگر رهبران و بزرگان بهائی تقلید را صحیح میدانستند، چرا تشکیلات امروزی بهائی، حرفی مخالف اعتقادات خود بهائیان میزند؟ آیا هدف تشکیلات بهائی از این دوگانه گویی ها، هدایت انسانها به سوی خداست؟ آیا صحیح است که برای رسیدن به اهدافمان، مخالف باورهایمان عمل کنیم؟ آیا این خیانت به افکار عمومی بشریت نیست؟
یا باید مثل قدیمی ها به گردانندگان امروز بهائیت بگوییم: یا رومی روم باشید، یا زنگی زنگ…
پی نوشت:
حدیث مشهور امام صادق علیه السلام که جناب بهاءالله و جناب عبدالبهاء نیز ضمن تایید، به آن استنهاد کرده اند:
فَأمَّا مَن کانَ مِن الفُقَهاءِ صائناً لنفسِهِ حافِظاً لِدینِهِ مُخالِفاً على‏ هَواهُ مُطِیعاً لأمرِ مَولاهُ فلِلعَوامِّ أن یُقَلِّدُوهُ
هر کدام از فقها که نگهدار نفس خود است، از دینش محافظت می‌نماید، با هوای نفس مخالفت می‌کند و امر مولای خود ]ائمه‌ی معصومین (ع)[ را اطاعت می‌کند، پس بر مردم است که از او تقلید کنند. (وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص ۱۳۱)

کار خوبه خدا درست کنه …

حتما داستان دو فقیر در زمان سلطان محمود غزنوی را شنیده اید که یکی دائما چاپلوسی سلطان را میکرد و دیگری تکه کلامش این بود که “کار خوبه خدا درست کنه، سلطان محمود خر کیه؟” …

در نهایت هم گدای متملّق همچنان گدا ماند و آن یکی، آن گونه به ثروت رسید که سلطان هم معترف شد که کار خوبه خدا درست کنه…

تاریخ پر است از این اتفاقات جالب و البته پند آموز…

یکی از همین اتفاقات جالب، بیانات و عبارات رهبران بهائی، در ستایش از پادشاهان وقت است.

به عنوان نمونه، طبق آن چه در جلد دوم کتاب مکاتیب آمده، جناب عبدالبهاء در مورد حکومت عثمانی اینگونه دعا می کند:

الهی الهی اسالک بتأییداتک الغیبیّه و توفیقاتک الصمدانیّه و فیوضاتک الرحمانیّه ان تؤیّد الدوله
العلّیّه العثمانیّه و الخلافه المحمّدیّه …
ایشان در این دعا، حکومت عثمانی وقت خود را دولت علّیّه عثمانی و خلافت محمدی(!) میخواند و از خداوند درخواست تأیید این دولت را داشته و در ادامه، حفظ و حراست آن را درخواست میکند.

این حکومت عثمانی که حکومت سنی مذهب و مخالف شدید تشیع است، همان است که بارها شوقی افندی(ولی امر بهائیت) از ظلم آن نسبت به بهائیت گفته، همان که سالها رهبران بهائی را تحت فشار قرار داده و نیز در نهایت قصد اعدام جناب عبدالبهاء را داشته که به دلیل وقوع جنگ موفق به آن نشده…

با این وجود، جناب عبدالبهاء این حکومت را خلافت محمدی و در ادامه راه پیامبر اسلام دانسته و تایید و بقای آن را از خدا خواسته است…

نمی دانیم هدف جناب عبدالبهاء از این رفتارها و گفتارها در تایید و دعا بر حکومت های ظالم زمان چه بوده اما به هر حال، عقل و وجدان انسان، همان گفته ساده مرد فقیر را بیشتر می پسندد که “کار خوبه خدا درست کنه، سلطان محمود خر کیه؟”

اسرائیل، منطقه تبلیغ ممنوع

photo_2017-02-08_15-45-05

یکی از تعالیم دوازده‌گانه‌ی بهائیت، تعلیم «تحرّی حقیقت»[۱]، به معنای حق جویی و دوری از تقلید است. بهائیان معتقدند که هر فردی که به بلوغ رسید باید تفحّص کند و جویای حقیقت باشد.

به دلائلی که تا امروز مشخص نشده‌، جناب بهاءالله، آموزش بهائیت به ساکنان اسرائیل را ممنوع اعلام کرده است. به نامه‌ی بیت العدل، در پاسخ به یکی از بهائیان توجه فرمائید:

«بیت العدل نامه‌ی شما با تاریخ ۲۵ ژوئن ۱۹۹۵ را دریافت کرده و به ما دستور پاسخ دادن، داده است. شما پرسیده‌اید که سیاست عدم آموزش [بهائیت] به اسرائیلی‌ها در هنگامی که گفتگو به صورت اینترنتی انجام شود چگونه است. بیت العدل از دوستان نخواسته که با اسرائیلی‌‌ها ارتباط نداشته باشند. هنگامی که برای شما مکشوف شود که فردی که به صورت اینترنتی با او در حال گفتگو هستید یک اسرائیلی است، شما باید با او ارتباط دوستانه داشته باشید اما نباید تعالیم بهائیت را به او آموزش دهید. اگر او از قبل نسبت به بهائیت علاقمند شده، شما باید او را به دفتر مرکز جهانی بهائی در حیفا ارجاع دهید.
جهت اطلاع شما عرض می‌شود که مردم اسرائیل به اطلاعات حقیقی درباره‌ی بهائیت، تاریخچه و اصول عمومی آن دسترسی دارند. کتب مربوط به بهائیت در بسیاری از کتابخانه‌های اسرائیل یافت می‌شوند و اسرائیلی‌ها اجازه‌ی بازدید از بقاع و باغچه‌های بهائی را دارند. اما، برای پایبندی به سیاست‌هایی که از زمان بهاءالله مؤکدا پیروی شده‌اند، بهائیان، این آئین را در اسرائیل آموزش نمی‌دهند. همچنین، به اسرائیلیانی که در خارج [از اسرائیل] به سر می‌برند و قصد بازگشت به اسرائیل را دارند، بهائیت آموزش داده نمی‌شود. وقتی اسرائیلی‌ها در مورد این آئین سوال می‌پرسند، به پرسش‌های آن‌ها پاسخ داده می‌شود، اما این (پاسخ دادن) باید به گونه‌ای باشد که در عین اینکه اطلاعات واقعی به آنها ارائه می‌کند موجب علاقه‌مندی بیشتر آن‌ها [نسبت به بهائیت] نشود. با درودهای محبت آمیز بهائی. بخش دبیرخانه.»![۲]

حال در اینجا چند سوال مطرح می‌شود:

۱- چگونه آئینی که داعیه‌ی «تحرّی حقیقت» دارد، گروهی از مردم (اسراییلیان) را از فراگیری بهائیت و علاقمندی به آن، به شدت دور نگاه می‌دارد؟

۲- اگر بهائیت یک دین بر حق است و بهترین راه است، همه را یکسان می‌داند و همه انسان ها باید برای تکامل، بهایی شوند، پس چرا اسرائیلی‌ها نمی‌توانند بهائی شوند؟

۳- مگر می شود خداوند دینی را بعنوان بهترین راه تکامل به مردم عرضه کند و سپس عده ای را از این راه منع کند؟

پی‌نوشت:
[۱]. عبدالبهاء، خطابات، ج ۲
[۲]. سایت: کتابخانه بهائی

ابهامات بی جواب

photo_2017-01-28_09-19-16

دوران تحصیل دلمان خوش بود که هرگاه، هر پرسشی از درس داریم، میتوانیم به راحتی و بدون مشکل از استادمان بپرسیم و او هم طبق وظیفه اش مسائل را برایمان روشن میکرد.

اما امان از زمانی که دسترسی به استاد نداشتیم، نه پاسخ قابل اعتمادی می یافتیم و نه دلمان آرام می گرفت… گیج و گنگ می شدیم و …

حال و روز پیروان بهائیت هم این روزها همینگونه است… اگر برایشان ابهامی در اعتقادات و سخنان رهبران بهائی پیش آید، کسی نیست که حقّ پاسخگویی داشته باشد!!

زیرا در اعتقاد آنها، همانگونه که در کتاب دور بهائی آمده، تنها مرجع تبیین و تفسیر کلام رهبرانشان، فردی است با منصب “ولی امرالله” و غیر از او هیچ کس چنین حقی ندارد و در حال حاضر فردی با منصب ولی امرالله  موجود نیست!!

آخرین ولی امر بهائیان، شوقی افندی، در حدود ۶۰ سال پیش از دنیا رفته و جانشینی برای خود تعیین نکرده!!

حالا بی گمان باید حالِ پیروان بهائیت، از حالِ دانشجویی که در انتهای ترم به دنبال پاسخ سؤالش می گردد سخت تر باشد؛ چرا که بهائیت خود را به عنوان دین الهی معرفی کرده و دینی که پاسخگویی برای ابهام ها و پرسشها ندارد، بعید است که به کار آید.

چرا جناب عبدالبهاء نماز جماعت می خواند؟؟!!!

photo_2017-01-05_10-18-57

اگر نماز جماعت در بهائیت حرام است، چرا جناب عبدالبهاء نماز جماعت می خواند؟؟!!!

در جلد دوم کتاب رحیق مختوم، ذیل لغت «عکا» راجع به میرزا بزرگ نیشابوری ملقّب به بدیع و مسافرتش به عکا می نویسد:

«در سال ۱۲۶۸ ورود به عکا نموده و سرگردان بود تا هنگام غروب به جامعی (مسجد) رسید و جمعی ایرانی دید، دانست که حضرت غصن اعظم (یعنی عبدالبهاء) برای امامت صلوه(نماز) حاضر شده و عده ای از اصحاب به آن حضرت اقتدا می کنند، لذا با سُرور تمام رباعی ذیل را بر روی قطعه کاغذی نوشته تقدیم نمود:

اقتدا می کنم بـه ابـن الله
ساجدم من برای سر الله
نیست حقی بجـز بهاء الله
وحــده لا الـــه الا الله

حضرت غصن اعظم (عبدالبهاء) او را مورد لطف و مرحمت قرار داده به اتفاق خود به قشله بردند و همان شب به شرف زیارت و محضر جمال مبارک نائل» انتهی.

از این عبارت به خوبی مستفاد می شود که آقایان بهاء و عبدالبهاء و همه بهائیان در شهر عکا به آداب اسلام عمل می کردند و خود را مسلمان قلمداد می نمودند و نماز جماعت در مسجد جامع مسلمین می خواندند در حالی که بنابر مذهب آقایان باب و بهاء نماز جماعت حرام است جز در نماز میّت (کتاب اقدس).

و جناب عبدالبهاء این رویه نفاق و دورنگی را که به نام حکمت نامیده بود تا به آخر عمرش ادامه داد و نماز با مسلمین را در مسجد تا پایان عمر به جای می آورد.

بیت العدل بدون “ولی امرالله” نامشروع است

photo_2016-11-28_10-50-43
جناب ‎عبدالبهاء در الواح وصایا صفحه سیزده درباره جانشینی ولی امرالله می گوید:

ای احبای الهی باید ولی امرالله‎ ‎در زمان حیات خویش من هو بعده را تعیین‎ ‎نماید تا بعد‎ ‎از ‏صعودش ‏اختلاف حاصل‎ ‎نگردد. و شخص معین باید مظهر تقدیس و‎ ‎تنزیه و تقوای الهی و‎ ‎‎علم و فضل و کمال‎ ‎باشد. ‏لهذا اگر ولد بکر (پسر بزرگ) ولی امرالله‎ ‎مطهر(مظهر) الولد سر ابیه نباشد‏‎ ‎‏… باید‎ ‎‏غصن دیگر را‎ ‎انتخاب نماید …‏‎

جناب عبدالبهاء دل به‎ ‎آن بسته بود که شوقی و نسل او بکر بعد بکر، آن ۲۴ نفر خواهند بود، ولی شوقی ‎عقیم از آب در آمد و بهائیت با چالشی جدّی به ویژه در ‏مشروعیت بیت العدل و نبود ولی امر مواجه شد.

حلقه های یک زنجیر (۴)

photo_2016-10-26_17-35-43
جناب عبدالبهاء (دومین رهبر بهائیان) در باب ۷۵ کتاب گنجینه حدود و احکام می گوید: «باری به نص قاطع جمال مبارک (بهاءالله) روحی لاحبائه الفدا، ابداً بدون اذن و اجازه حکومت جزئی و کلی نباید حرکتی کرد؛ و هر کس بدون اذن حکومت أدنی (کمترین) حرکتی نماید مخالفت بأمر مبارک کرده است و هیچ عذری از او مقبول نیست…»

با این حکم جناب عبدالبهاء بهائیان اجازه ندارند علیه حکومتی که در زیر سایه آن به سر می برند کمترین مخالفتی نمایند.

بر طبق قوانین حکومتی اسرائیل و ایران، تبلیغ بهائیت منع شده است و فرد مبلّغ مجرم شناخته میشود و شایسته مجازات خواهد بود.

حال این سؤال را از بهائیان داریم که با توجه به اینکه یک پیوند جدانشدنی بین بهائیت و اسرائیل وجود دارد، چرا بهائیان نمی توانند در اسرائیل، تعالیم خود را تبلیغ کنند، ولی در ایران با توجه به منع تبلیغ بهائیت، سخن جناب عبدالبهاء را زیر پا می نهند و اصرار زیادی بر تبلیغ آموزه های خود دارند؟!!

حلقه های یک زنجیر (۲)

photo_2016-09-01_18-51-24

خانم روحیه ماکسول، همسر آمریکایی جناب شوقی افندی (ولی امر بهائیان) است که در مورد ارتباط بهائیت با اسرائیل ابراز داشته: “من ترجیح می دهم که جوان ترین ادیان (بهائیت) از تازه ترین کشورهای جهان (اسرائیل) نشو و نما نماید و در حقیقت باید گفت آینده ما (یعنی بهائیت و اسرائیل ) چون حلقه های زنجیر بهم پیوسته است” (اخبار امری دی ماه ۱۳۴۰ شماره ۱۰، شماره صفحات مسلسل ۶۰۱، ژانویه ۱۹۶۲)

واقعاً چشم مردم مستضعف جهان بویژه ملت آواره فلسطین به این کلمات روشن باد!!! حتماً شایسته است که تمامی محافل بهائی جهان این جمله سرکارخانم را بر سر در ورودی مراکز خویش نصب کنند تا خیلی صریحتر “متحدان اسرائیل ” شناسائی شوند و آرمانهای بهائیت واضح گردد و معلوم شود که اهداف بهائیت چیست؛ که با اهداف دولت اسرائیل چون حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته است!

نمی توانید اعتراض کنید!!

photo_2016-07-03_09-52-50
هر بهائی معتقد، موظف است فرمانهای رهبرانش را مو به مو و بدون کم و کاست اجرا کند.

حال با وجود این بیان کاملا واضح از شوقی افندی، سومین رهبر بهائیت،چه جای اعتراض میماند برای هموطان عزیز و محترم بهائی در مقابل مخالفتهای حکومت ایران؟ طبق این گفته شوقی، بهائیان حق اعتراض ندارند!!!

فرمان شوقی افندی، به بهائیان  پیرامون  اظهار نظر در امور سیاسی :

ما به عنوان اشخاص بهایی وظیفه نداریم که درباره ی عادلانه و یا غیر عادلانه بودن حکومتمان اظهار نظر کنیم، زیرا چه بسا هر بهایی دارای نقطه نظر جداگانه ای باشد و در درون جامعه آتش تفرقه شعله ور شود و وحدت آن از میان ببرد. ما باید در صدد تحکیم نظام بهایی باشیم و سیستم های ناقص جهان را به حال خود واگذاریم. انوار_هدایت ص ۵۶۳

راستش را بخواهید، هر عقل منصفی میماند که چه بگوید و کجای این آئین به اصطلاح الهی را وصله بزند که جای دیگرش آسیب نبیند!!!