امیرکبیر، بزرگمرد تاریخ

بعضی حرفها را باید طلا گرفت و بعضی را هم باید ریخت دور… بعضی آدم ها را هم باید طلا گرفت و بعضی دیگر را…

آنهایی که حرفشان با عملشان میخواند، آنها که دعوت به نیکی میکنند و خودشان هم در آن مسیر پیشگام هستند، آنهایی که از خود میگذرند و خود را فدای آرمانشان میکنند، خودشان طلایی میشوند  و برگ های کتاب تاریخ را زینت میدهند…

برای یافتن این انسانها نیاز نیست خیلی دور برویم، از همین دوران معاصر میتوانیم بزرگمردی چون امیرکبیر را بیابیم که مرور خاطراتش، افتخار و تحسین همه صاحبان اندیشه را به همراه دارد.

طبیعی است که سابقه روشن امیرکبیر به مذاق معدود مخالفانش هم خوش نمی آید؛ در اندازه فهم و توان خود، تلاش میکنند تا تاریخ را وارونه جلوه دهند. یکی از این افراد، جناب عبدالبهاء، یکی از رهبران بهائیت، است.

او در کتاب مقاله ی شخصی سیّاح، این بزرگ مرد تاریخ را اینگونه معرفی میکند: “میرزا تقی خان امیر نظام وزیر اعظم و اتابک معظّم شد… این وزیر شخصی بود بی تجربه و از ملاحظهء عواقب امور آزاده. سفّاک و بی باک و در خونریزی چابک و چالاک…”

بیان این جملات از سوی هر انسان عاقلی مردود است. با تاریخ نمی شود مقابله کرد، حقیقت قابل انکار نیست و هرکه خودش را مقابل حقیقت قرار دهد، خود را بی اعتبار نموده.

کار خوبه خدا درست کنه …

حتما داستان دو فقیر در زمان سلطان محمود غزنوی را شنیده اید که یکی دائما چاپلوسی سلطان را میکرد و دیگری تکه کلامش این بود که “کار خوبه خدا درست کنه، سلطان محمود خر کیه؟” …

در نهایت هم گدای متملّق همچنان گدا ماند و آن یکی، آن گونه به ثروت رسید که سلطان هم معترف شد که کار خوبه خدا درست کنه…

تاریخ پر است از این اتفاقات جالب و البته پند آموز…

یکی از همین اتفاقات جالب، بیانات و عبارات رهبران بهائی، در ستایش از پادشاهان وقت است.

به عنوان نمونه، طبق آن چه در جلد دوم کتاب مکاتیب آمده، جناب عبدالبهاء در مورد حکومت عثمانی اینگونه دعا می کند:

الهی الهی اسالک بتأییداتک الغیبیّه و توفیقاتک الصمدانیّه و فیوضاتک الرحمانیّه ان تؤیّد الدوله
العلّیّه العثمانیّه و الخلافه المحمّدیّه …
ایشان در این دعا، حکومت عثمانی وقت خود را دولت علّیّه عثمانی و خلافت محمدی(!) میخواند و از خداوند درخواست تأیید این دولت را داشته و در ادامه، حفظ و حراست آن را درخواست میکند.

این حکومت عثمانی که حکومت سنی مذهب و مخالف شدید تشیع است، همان است که بارها شوقی افندی(ولی امر بهائیت) از ظلم آن نسبت به بهائیت گفته، همان که سالها رهبران بهائی را تحت فشار قرار داده و نیز در نهایت قصد اعدام جناب عبدالبهاء را داشته که به دلیل وقوع جنگ موفق به آن نشده…

با این وجود، جناب عبدالبهاء این حکومت را خلافت محمدی و در ادامه راه پیامبر اسلام دانسته و تایید و بقای آن را از خدا خواسته است…

نمی دانیم هدف جناب عبدالبهاء از این رفتارها و گفتارها در تایید و دعا بر حکومت های ظالم زمان چه بوده اما به هر حال، عقل و وجدان انسان، همان گفته ساده مرد فقیر را بیشتر می پسندد که “کار خوبه خدا درست کنه، سلطان محمود خر کیه؟”

چرا جناب عبدالبهاء نماز جماعت می خواند؟؟!!!

photo_2017-01-05_10-18-57

اگر نماز جماعت در بهائیت حرام است، چرا جناب عبدالبهاء نماز جماعت می خواند؟؟!!!

در جلد دوم کتاب رحیق مختوم، ذیل لغت «عکا» راجع به میرزا بزرگ نیشابوری ملقّب به بدیع و مسافرتش به عکا می نویسد:

«در سال ۱۲۶۸ ورود به عکا نموده و سرگردان بود تا هنگام غروب به جامعی (مسجد) رسید و جمعی ایرانی دید، دانست که حضرت غصن اعظم (یعنی عبدالبهاء) برای امامت صلوه(نماز) حاضر شده و عده ای از اصحاب به آن حضرت اقتدا می کنند، لذا با سُرور تمام رباعی ذیل را بر روی قطعه کاغذی نوشته تقدیم نمود:

اقتدا می کنم بـه ابـن الله
ساجدم من برای سر الله
نیست حقی بجـز بهاء الله
وحــده لا الـــه الا الله

حضرت غصن اعظم (عبدالبهاء) او را مورد لطف و مرحمت قرار داده به اتفاق خود به قشله بردند و همان شب به شرف زیارت و محضر جمال مبارک نائل» انتهی.

از این عبارت به خوبی مستفاد می شود که آقایان بهاء و عبدالبهاء و همه بهائیان در شهر عکا به آداب اسلام عمل می کردند و خود را مسلمان قلمداد می نمودند و نماز جماعت در مسجد جامع مسلمین می خواندند در حالی که بنابر مذهب آقایان باب و بهاء نماز جماعت حرام است جز در نماز میّت (کتاب اقدس).

و جناب عبدالبهاء این رویه نفاق و دورنگی را که به نام حکمت نامیده بود تا به آخر عمرش ادامه داد و نماز با مسلمین را در مسجد تا پایان عمر به جای می آورد.

سرنوشت عبادت مفقود بهائیان

photo_2016-09-22_14-38-26
انجام دادن عبادت در ادیان الهی، نشان‌دهنده‌ی میزان ایمان پیروان، راهی برای سعادت و برقراری ارتباط میان ایشان و پروردگار تلقی می‌شود. هرچند کیفیت و چگونگی انجام عبادات در ادیان مختلف، گوناگون است، اما آن‌چه که میان تمامی ادیان الهی مشترک است، این است که پیامبر هر دین و پیروانش، به دستورات صادره‌ی از جانب خداوند برای انجام عبادات، عامل‌ترند.

جناب حسینعلی‌نوری ملقب به بهاءالله  یکی از آموزه‌های لازم ‌الإجرا و عبادات واجب برای هر شخص بهائی را خواندن نماز دانسته است. وی در کتاب اقدس، که شامل مجموعه‌ای از احکام و تعالیم بهائیت می‌باشد، تعداد رکعت‌های یکی از نمازهای آئین خود را ۹ رکعت اعلام کرده است: «همانا بر شما نمازی ۹ رکعتی واجب شده است که باید آن را برای خداوندی که آیات را نازل می‌کند، بخوانید…»

میرزا حسینعلی نوری، با ترغیب پیروان خود به اقامه‌ی این نماز، تأکید می‌دارد که روش قرائت این نماز را در ورقه‌ای دیگر به صورت مجزا، شرح داده است:«به تحقیق که ما شرح این نماز را در ورقه‌ای دیگر شرح دادیم. رستگار باد کسی که عمل کند بدان‌چه امر شده از ناحیه‌ی پروردگار…».

آنگونه که در کتاب گنجینه حدود و احکام بهائیان آمده است، سرنوشت این نماز اینگونه بود که در جریان اختلاف عباس و محمدعلی (فرزندان بهاءالله) بر سر جانشینی پدر، با قدرت گرفتن عباس‌افندی، مقداری از آثار و نوشته‌های پدر، که منحصراً در دست محمدعلی بود، مفقود شده است. یکی از این آثار، نماز ۹ رکعتی بهائیان بوده است. از آن پس، نماز ۹ رکعتی که میرزا حسینعلی نوری بر پیروان خود واجب کرد، برای همیشه مفقود شد و امروزه هیچ‌یک از بهائیان از مفاد آن، اطلاع ندارند.
اما با صرف نظر از چگونگی گم شدن این نماز؛ آن‌چه در خور توجه است، عدم اطلاع عباس‌افندی (فرزند بهاءالله که بهائیان او را جانشین به حق پدر می‌دانند)، از نحوه و چگونگی خواندن این نماز است.

اینک سؤال این است مگر خود جناب بهاءالله در زمان حیاتش این نماز را نمی‌خوانده که پیروان و فرزندانش آن را بیاموزند و به آن عمل کنند! آیا قابل باور است که عباس‌افندی و مریدان بهاء، روش قرائت این نماز را از پدر و رهبر خود یاد نگرفته باشند! به نظر می‌رسد که جناب بهاءالله، حتی برای یاد گرفتن اطرافیان هم حاضر به خواندن این نماز نشده و به تعلیمی که خود آورده و بر آن تأکید بسیار کرده، پایبند نبوده است.

مریدان استعمار پیر

photo_2016-09-17_09-58-33

اکنون نزدیک به سی سال است که سلمان رُشدی در نظر مسلمانان و دنیای اسلام طرد و رانده شده است. او کسی است که لقب “سر” (sir) و منصب “شوالیه گری” (kinghthood) از سوی دربار انگلیس به وی اعطاء شده است.

طبق عُرف انگلیس لقب “سر” و نشان “شوالیه گری” به کسانی اعطاء میشود که کار و خدمات برجسته و ارزشمندی برای دولت انگلیس انجام داده باشند.

حال این سؤال مطرح میشود که جناب عبدالبهاء (رهبر بهائیان) و سلمان رُشدی، هر دو چه خدمات برجسته ای برای انگلیس انجام داده بودند که از دیدگاه دربار انگلیس باید به عنوان خدمتگزار بزرگ دربار مورد ستایش و تقدیر قرار گیرند؟!

دولت انگلیس با چه انگیزه ای به نویسنده کتاب موهن آیات شیطانی که خشم و اعتراض نه تنها مسلمانان، بلکه پیروان ادیان توحیدی را برانگیخت، چنین القاب برجسته ای اعطاء میکند؟!

آیا تقدیر از توهین کننده به اسلام و پیامبر، نشانه اسلام ستیزی دربار انگلیس نیست؟!

از آن طرف در حالی که در بحبوحه ی جنگ جهانی اول، قوای استعماری انگلیس در حال لگدکوب کردن دولت مسلمان عثمانی و تسخیر سرزمین های فلسطینیان هستند تا مقدمات تأسیس دولت اسرائیل را فراهم کنند، چه اتفاقی افتاده که یک رهبر جامعه نه چندان گسترده بهائیت در آن زمان را شایسته دریافت لقب “سر” و نشان شوالیه گری، آن هم از نوع “نشان شهسوار فرمانده طریقت امپراطوری انگلستان (KBE)”، که تنها و تنها به افراد تبعه بریتانیا داده میشود، می نماید؟!

بی دلیل نیست که جناب عباس افندی با نگارش نامه ای خطاب به جورج پنجم امپراطور انگلیس، دعا میکند خداوند سایه بلند همت انگلیس را بر سر سرزمین فلسطین مستدام بدارد!!!!(مکاتیب، جلد ۵)

حلقه های یک زنجیر(۱)

photo_2016-09-01_18-42-14

در بحبوحه جنگ جهانی اول، زمانی که لشکر غاصب انگلیس برای درهم کوبیدن دولت مسلمان عثمانی در خاورمیانه و هرگونه مقاومت مردم ستمدیده فلسطین (که در آن زمان جزئی از امپراطوری عثمانی بود) به حیفا (فلسطین) وارد میشود با کمبود آذوقه روبرو شده و در خطر شکست قرار میگیرد. جناب عبدالبهاء (پیشوای بهائیان) که این موضوع را متوجه میشود پس از گفتگو با افسران ارشد انگلیسی آنها را از نگرانی خارج میکند و میگوید: “من به اندازه ارتش شما آذوقه دارم و درب انبارهای خویش را که از قبل آذوقه زیادی در آن پنهان کرده بود برروی سپاهیان انگلیسی میگشاید” و این موضوع باعث پیروزی سپاهیان انگلیس در فلسطین میشود (کتاب معروف لیدی بلامفیلد بنام  ” the chosen highway  ”  صفحه ۲۱۰) و بدین ترتیب راه برای تحکیم تسلّط ارتش انگلیس و مقدّمات حمایت از تشکیل یک دولت یهود در منطقه فلسطین هموار میگردد.
جالبتر آنکه جناب عبدالبهاء این سلطه غاصبانه دولت استعمارگر انگلیس را بر سرزمین فلسطین به “برپا شدن خیمه های عدالت” تعبیر نموده و بر این نعمت عُظمی خدای را سپاس میگذارد و تأییدات جورج پنجم امپراطور انگلستان را مسئلت و جاودانگی سایه این امپراطور تجاوزگر را بر آن سرزمین آرزو میکند!!!
جناب عبدالبهاء در کتاب مکاتیب متن زیر را خطاب به امپراطور انگلیس صادر نموده است:

?”اللهم اید الامبراطور الاعظم جورج الخامس عاهل انکلترا بتوفیقاتک الرحمانیه و ادم ظلها الظلیل علی هذا الاقلیم الجلیل ” یعنی خداوندا جورج پنجم پادشاه انگلستان را بتوفیقات رحمانی خویش تأیید کن و سایه اش را بر این سرزمین (فلسطین) همیشگی و جاودانه دار…

وصیت نامه عبدالبهاء

61

بهائی عزیز!

آیا وصیت نامه عبدالبهاء(الواح وصایا) را خوانده ای؟

آیا می دانی عبدالبهاء بیت العدلی را که ولی امرالله ریاستش را نداشته باشد مشروع نمی داند؟

عبدالبهاء می گوید :
« یعنی در جمیع بلاد بیت عدل خصوصی تشکیل شود و آن بیوت عدل، بیت عدل عمومی ‌انتخاب نمایند. این مجمع، مرجع کل امور است

و مؤسس قوانین و احکامی‌ که در نصوص الاهی موجود نه؛ و جمیع مسائل مشکله در این مجلس حل گردد.

و ولی امرالله، رئیس مقدس این مجلس و عضو اعظم ممتاز لاینعزل.»

پ.ن: بعد از مرگ شوقی افندی در سال ۱۳۳۶ هجری شمسی، بیت العدل (مرکز مدیریت و رهبری بهائیت) ولی امر ندارد.

telegram4

اندر تناقضات کتاب مکاتیب

60

ضرب المثل «یکی به نعل میزنه یکی به میخ» در مورد فردی بکار میرود که دو پهلو و دوجور حرف میزند.

نمونه ی عملی این ضرب المثل را می توان در جای جای کتاب مکاتیب که از مکتوبات جناب عبدالبهاء (دومین رهبر بهائیان) است مشاهده نمود.

ایشان در جلد سوم این کتاب برای آنکه همه را به سمت خود بکشاند در یک جا آنچنان برای دشمنان ارج و منزلت قائل میشود که می گوید دشمنان را همچون دُرّ و گوهر بدانید و حتی به ستمگران محبّت کنید و هر دشمن کینه توزی را مثل یار خود بدانید؛

امّا در جایی دیگر در جمع دوستان خود میگوید که نمیشود با ظالم با مهربانی برخورد کرد، چراکه اگر با شخص ظالم یا خائن مهربانی کنید باعث میشود بیشتر به تو ظلم کند.

سخن اول: «الیوم مقرّب درگاه کبریا نفسی است که جام وفا بخشد و اعداء را دُرّ عطا مبذول دارد حتّی ستمگر بیچاره را دستگیر شود و هر خصم لدود را یار ودود.»

سخن دوم: «با شخص ظالم و یا خائن و یا سارق نمی شود مهربانی نمود، زیرا مهربانی سبب طغیان او می گردد نه انتباه او. کاذب را آن چه ملاطفت نمایی بر دروغ می افزاید.»

حل تناقض این دو سخن با بهائیان.

telegram4

دست بوسی در بهائیت حرام است!

photo_2016-02-18_23-37-36

? برداشت اول:

جناب بهاءالله(نخستین رهبر بهائیان) در کتاب اقدس عباراتی دارد که ترجمه آن چنین است: «حرام شده است بر شما بوسیدن دستها، و این چیزیست که از جانب خداوند عزیز و حکم دهنده نهی شده است»

عبد الحمید اشراق خاورى(مبلغ مشهور بهائی) نیز در تقریرات درباره کتاب اقدس‏ آورده: “پیشوایان دینی و علمای اغلب ادیان مختلفه ای که امروزه در عالم هستند، یکی از شئون آنها این است که دست خود را در معرض بوسیدن مریدان خود قرار می دهند… در این امر مبارک می فرمایند، دست بوسی قدغن است و در کتاب الهی حرام شده است، بوسیدن دست نفوس به هر عنوانی که باشد. این نهی از طرف پروردگار عزیز و حکم کننده است.”

? برداشت دوم:

تصویر بالا، جناب عبدالبهاء(دومین رهبر بهائیان) را نشان می دهد که دست خود را در معرض بوسیدن مریدان خود قرار داده است!!!

#پی نوشت: در ادیان الهی به خصوص دین اسلام، بوسه بر دستان بزرگان به ویژه پدر و مادر بسیار سفارش شده است.

telegram4

مدّعیان تساوی زن و مرد پاسخ دهند!

421313969_7918

تعلیم ” تساوی زن و مرد ” بارها و بارها توسط بهائیان با شور و هیجان خاصّی مطرح شده و آنها این تعلیم را از آموزه های مختصّ به خود می دانند و ادّعا دارند که بهائیت توانسته بین زن و مرد تساوی برقرار کند.
حال ببینیم که خود بهائیان چقدر به این آموزه پایبندند.

بالاترین مجمع قانونی در بهائیت مرکزی به نام «بیت العدل» واقع در اسرائیل است. متأسفانه این مدّعیان دروغین تساوی حقوق زن و مرد، زنان را از شرکت در این مجمع بزرگ بهائیان محروم کرده اند و بنا به نقل آقایان بهاءالله و عبدالبهاء در کتاب گنجینه حدود و احکام، اعضای بیت العدل باید فقط از مردان باشند.

از این دست قوانین که عدم تساوی بین زن و مرد را نشان می دهد در کلام رهبران بهائی به وفور به چشم می خورد.

به امید روزی که تمام گمراهان هدایت شوند.

telegram4