اندر شعارهای توخالی بهائیت

یکی از شعارهایی که بهائیان برای زیبا جلوه دادن اعتقاد خود با افتخار بیان می کنند شعار “وحدت عالم انسانی” است که می گویند همه ی انسان ها باهم برابرند و  کسی برتر یا بدتر از کسی نیست. اما همینکه به مرحله ی عمل می رسند شعار خود را فراموش می کنند و جور دیگری رفتار می نمایند.

توجه شما را جلب می کنم به کلام گهربار رهبر درجه یک بهائیان جناب بهاءالله در وصف مردم سرزمین سوریه.

ایشان در کتاب اسرارالآثار، جلد۵ می گوید:

«ای نبیل، بارها امر نمودیم و باز هم می گوییم به مردم شام (سوریه) ذکر خدا و حرف دین را نزن. چون مردمش از خدا و حق دور هستند و از عنایت خدا محرومند. زمین آنجا به نهایت مبارک است و مردمش به نهایت منحوس»

اگر می گویید “همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار” پس دیگر چرا رهبرتان مردم منطقه شام را منحوس می خواند؟!!

کار خوبه خدا درست کنه …

حتما داستان دو فقیر در زمان سلطان محمود غزنوی را شنیده اید که یکی دائما چاپلوسی سلطان را میکرد و دیگری تکه کلامش این بود که “کار خوبه خدا درست کنه، سلطان محمود خر کیه؟” …

در نهایت هم گدای متملّق همچنان گدا ماند و آن یکی، آن گونه به ثروت رسید که سلطان هم معترف شد که کار خوبه خدا درست کنه…

تاریخ پر است از این اتفاقات جالب و البته پند آموز…

یکی از همین اتفاقات جالب، بیانات و عبارات رهبران بهائی، در ستایش از پادشاهان وقت است.

به عنوان نمونه، طبق آن چه در جلد دوم کتاب مکاتیب آمده، جناب عبدالبهاء در مورد حکومت عثمانی اینگونه دعا می کند:

الهی الهی اسالک بتأییداتک الغیبیّه و توفیقاتک الصمدانیّه و فیوضاتک الرحمانیّه ان تؤیّد الدوله
العلّیّه العثمانیّه و الخلافه المحمّدیّه …
ایشان در این دعا، حکومت عثمانی وقت خود را دولت علّیّه عثمانی و خلافت محمدی(!) میخواند و از خداوند درخواست تأیید این دولت را داشته و در ادامه، حفظ و حراست آن را درخواست میکند.

این حکومت عثمانی که حکومت سنی مذهب و مخالف شدید تشیع است، همان است که بارها شوقی افندی(ولی امر بهائیت) از ظلم آن نسبت به بهائیت گفته، همان که سالها رهبران بهائی را تحت فشار قرار داده و نیز در نهایت قصد اعدام جناب عبدالبهاء را داشته که به دلیل وقوع جنگ موفق به آن نشده…

با این وجود، جناب عبدالبهاء این حکومت را خلافت محمدی و در ادامه راه پیامبر اسلام دانسته و تایید و بقای آن را از خدا خواسته است…

نمی دانیم هدف جناب عبدالبهاء از این رفتارها و گفتارها در تایید و دعا بر حکومت های ظالم زمان چه بوده اما به هر حال، عقل و وجدان انسان، همان گفته ساده مرد فقیر را بیشتر می پسندد که “کار خوبه خدا درست کنه، سلطان محمود خر کیه؟”

جستجوی حقیقت کنید امّا باید مرا بپذیرید !!!

یکی از آموزه های بهایی در تعالیم دوازده گانه “تحرّی حقیقت” است. به این معنی که انسان آزاد است تا برای یافتن حقیقت جستجو کند و در رد یا قبول آن مختار است.

عزیزان بهایی چنانچه به آموزه فوق معتقد باشند آیا می دانند اگر در برابر آموزه های بهایی سؤال کنند و دلیل و برهان طلب کنند بر مبنای فرمان و سخن بهاء الله از کفار محسوب می شوند؟

آیا سخن زیر که سؤال کنند گان از بهاء الله را کافر می دانند با آموزه تحرّی حقیقت قابل جمع می باشد؟

” لیس لاحد ان یقول لم و بم و من قال فقد کفر باللّه ”
“سزوار نیست کسی در برابر سخنان بهاءالله چون و چرا بیاورد و هر کس چنین کرد یقینا کافر گشته است”
(کتاب مائده آسمانی، ج ۷)

اسرائیل، منطقه تبلیغ ممنوع

photo_2017-02-08_15-45-05

یکی از تعالیم دوازده‌گانه‌ی بهائیت، تعلیم «تحرّی حقیقت»[۱]، به معنای حق جویی و دوری از تقلید است. بهائیان معتقدند که هر فردی که به بلوغ رسید باید تفحّص کند و جویای حقیقت باشد.

به دلائلی که تا امروز مشخص نشده‌، جناب بهاءالله، آموزش بهائیت به ساکنان اسرائیل را ممنوع اعلام کرده است. به نامه‌ی بیت العدل، در پاسخ به یکی از بهائیان توجه فرمائید:

«بیت العدل نامه‌ی شما با تاریخ ۲۵ ژوئن ۱۹۹۵ را دریافت کرده و به ما دستور پاسخ دادن، داده است. شما پرسیده‌اید که سیاست عدم آموزش [بهائیت] به اسرائیلی‌ها در هنگامی که گفتگو به صورت اینترنتی انجام شود چگونه است. بیت العدل از دوستان نخواسته که با اسرائیلی‌‌ها ارتباط نداشته باشند. هنگامی که برای شما مکشوف شود که فردی که به صورت اینترنتی با او در حال گفتگو هستید یک اسرائیلی است، شما باید با او ارتباط دوستانه داشته باشید اما نباید تعالیم بهائیت را به او آموزش دهید. اگر او از قبل نسبت به بهائیت علاقمند شده، شما باید او را به دفتر مرکز جهانی بهائی در حیفا ارجاع دهید.
جهت اطلاع شما عرض می‌شود که مردم اسرائیل به اطلاعات حقیقی درباره‌ی بهائیت، تاریخچه و اصول عمومی آن دسترسی دارند. کتب مربوط به بهائیت در بسیاری از کتابخانه‌های اسرائیل یافت می‌شوند و اسرائیلی‌ها اجازه‌ی بازدید از بقاع و باغچه‌های بهائی را دارند. اما، برای پایبندی به سیاست‌هایی که از زمان بهاءالله مؤکدا پیروی شده‌اند، بهائیان، این آئین را در اسرائیل آموزش نمی‌دهند. همچنین، به اسرائیلیانی که در خارج [از اسرائیل] به سر می‌برند و قصد بازگشت به اسرائیل را دارند، بهائیت آموزش داده نمی‌شود. وقتی اسرائیلی‌ها در مورد این آئین سوال می‌پرسند، به پرسش‌های آن‌ها پاسخ داده می‌شود، اما این (پاسخ دادن) باید به گونه‌ای باشد که در عین اینکه اطلاعات واقعی به آنها ارائه می‌کند موجب علاقه‌مندی بیشتر آن‌ها [نسبت به بهائیت] نشود. با درودهای محبت آمیز بهائی. بخش دبیرخانه.»![۲]

حال در اینجا چند سوال مطرح می‌شود:

۱- چگونه آئینی که داعیه‌ی «تحرّی حقیقت» دارد، گروهی از مردم (اسراییلیان) را از فراگیری بهائیت و علاقمندی به آن، به شدت دور نگاه می‌دارد؟

۲- اگر بهائیت یک دین بر حق است و بهترین راه است، همه را یکسان می‌داند و همه انسان ها باید برای تکامل، بهایی شوند، پس چرا اسرائیلی‌ها نمی‌توانند بهائی شوند؟

۳- مگر می شود خداوند دینی را بعنوان بهترین راه تکامل به مردم عرضه کند و سپس عده ای را از این راه منع کند؟

پی‌نوشت:
[۱]. عبدالبهاء، خطابات، ج ۲
[۲]. سایت: کتابخانه بهائی

ابهامات بی جواب

photo_2017-01-28_09-19-16

دوران تحصیل دلمان خوش بود که هرگاه، هر پرسشی از درس داریم، میتوانیم به راحتی و بدون مشکل از استادمان بپرسیم و او هم طبق وظیفه اش مسائل را برایمان روشن میکرد.

اما امان از زمانی که دسترسی به استاد نداشتیم، نه پاسخ قابل اعتمادی می یافتیم و نه دلمان آرام می گرفت… گیج و گنگ می شدیم و …

حال و روز پیروان بهائیت هم این روزها همینگونه است… اگر برایشان ابهامی در اعتقادات و سخنان رهبران بهائی پیش آید، کسی نیست که حقّ پاسخگویی داشته باشد!!

زیرا در اعتقاد آنها، همانگونه که در کتاب دور بهائی آمده، تنها مرجع تبیین و تفسیر کلام رهبرانشان، فردی است با منصب “ولی امرالله” و غیر از او هیچ کس چنین حقی ندارد و در حال حاضر فردی با منصب ولی امرالله  موجود نیست!!

آخرین ولی امر بهائیان، شوقی افندی، در حدود ۶۰ سال پیش از دنیا رفته و جانشینی برای خود تعیین نکرده!!

حالا بی گمان باید حالِ پیروان بهائیت، از حالِ دانشجویی که در انتهای ترم به دنبال پاسخ سؤالش می گردد سخت تر باشد؛ چرا که بهائیت خود را به عنوان دین الهی معرفی کرده و دینی که پاسخگویی برای ابهام ها و پرسشها ندارد، بعید است که به کار آید.

بهاءالله و منکران و مخالفانش

photo_2017-01-11_12-34-56

جناب بهاءالله در مورد کسانی که امر را نپذیرند و دشمنی ایشان را در دل داشته باشند چنین می فرمایند:

من ینکر هذا الفضل الظاهر المتعالی المنیر ینبغی له بان یسئل عن امه حاله ..قل من کان فی قلبه بغض هذا الغلام (بهاء)فقد دخل الشیطان علی فراش امه …
(کتاب گنج شایگان و جلد ۴ کتاب مائده آسمانی)

هرکس بهاءالله یا بهاییت را منکر شود سزاوار است از مادرش وضع خود را بپرسد… بگو هرکس در قلبش دشمنی این غلام (بهاءالله) را داشته باشد قطعاً شیطان در بستر و رختخواب مادرش رفته است.

همان طور که می بینیم، بنا بر آن چه که ایشان فرموده اند، تمامی منکران ایشان حالشان معلوم است! این سخن ایشان برای ما و برای بهاییان بسیار کارگشا می باشد و مطالب بسیاری را برای ما روشن می نماید.

وقتی که بیشتر به این جمله می اندیشیم، به این فکر می افتیم که:

۱. آیا برادر ایشان، جناب میرزا یحیی، صبح ازل، هم که منکر ایشان شدند همین حال را دارد؟

۲. آیا خواهر جناب بهاءالله، عزیه خانم، هم که منکر ایشان شدند همین حال را دارد؟

۳. آیا جناب محمدعلی برادر جناب عبدالبها هم که منکر ایشان شدند و بین آنها دعوا رخ داد نیز همین حال را دارد؟

۴. آیا تمام بابیان که منکر ایشان شدند همین حال را دارند؟

۵. آیا تمام شیخیه و تمام مسلمانان که منکر ایشان و بهاییت شدند همین حال را دارند؟

۶. آیا این روش گفتار ایشان با آن چه که فرموده شده است که “همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار” قابل جمع می باشد؟

جنگ طلبان عالم، پیروان راستین مکتب جناب باب

photo_2017-01-05_10-14-39

میگویند راستی و درستی، بهترین اسلحه است. به بیان دیگر سنجش میزان راستی و درستی فرد، روشی است که همه ما در مقابل هر فرد یا تفکری جدید می توانیم به کار بریم تا بتوانیم قضاوت بهتری از او داشته باشیم.

به عنوان مثال، تفکر بهائی، که این روزها بیشتر از گذشته به ترویج معتقدات خود می پردازد، در یکی از تز های اساسی اش، علی محمد باب را فردی دگر اندیش معرفی میکند که سنتهای کهنه و نادرست زمان خود را برنتافته و در مقابل جهل مردم حرفهای جدید و بدیعی بر زبان آورده است.  علما و حاکمان عصر باب، مبهوت اندیشه های او شده، این اندیشه های نو و بدیع را برنتافته و دستور به قتل او داده اند. در ادامه نیز میگویند امروز هم این جریان علیه تفکر بهائی و بهائیان ادامه دارد…

نمیدانیم شاید بهائیان عزیز که این ادعا را دارند، تاریخ را نخوانده اند و یا بخش های حساس تاریخ از دید آن ها پنهان شده است.  حتما برای هر مخاطبی جالب خواهد بود اگر بداند رهبران بهائی، جناب بهاءالله و جناب عبدالبهاء، بر خلاف این اعتقاد و ادعای بهائیت در امروز، نه تنها باب را دگر اندیش و صاحب اندیشه ای نو نمیدانند، بلکه او را فردی شورشی و برانداز میدانند.

به عنوان نمونه جناب عبدالبهاء در کتاب مکاتیبس می گوید: احکام و دستورات باب در قطع گردنها، سوزاندن کتب، تخریب همه اماکن مذهبی و قتل عام همه، به جز پیروانش خلاصه میشود…

جالب است که قبل از همه ی علمای شیعه، رهبران بهائی، باب را آشوبگر و دارای تفکراتی مانند داعش امروزی میدانند…

آدم میماند که چه بگوید؟ آخر از نظر رهبران بهائی، علی محمد باب، فردی دگراندیش و صاحب تفکری نو بوده یا شورشی آشوبگر و برانداز؟ آیا این جز نفاق و دو رویی چیز دیگری است؟ آیا این جز پنهان نمودن حقیقت و جعل تاریخ به دلیل رسیدن به امیال شخصی است؟ آیا تعبیر باب به فردی صاحب تفکر و نوگرا از سوی یک فرد بهائی، نشانه دورویی و ناراستی نیست؟

ما انسان ها همه به یک رنگی و راستی معتقدیم و هرگز افرادی که با نیت های نامشخص به دنبال جعل تاریخ و تحریف حقیقت هستند را مورد اعتماد و تبعیت نمیدانیم.

صحبت و الفت بهائیان با منتقدانشان، ممنوع !!

photo_2016-12-31_09-29-57
یکی از ادّعاهایی که تشکیلات و مبلغین فرقه بهائیت دارند “وحدت عالم انسانی” است.

بر سر مسلمانان، مسیحیان، یهودیان و سایر باورها می کوبند که شما افراد را به کافِر، منافق، فاسق، مؤمن و … تقسیم می کنید، بنابراین، تاریخ مصرف اعتقاد شما گذشته است. در وهم و خرافات سِیر می کنید و به روز و آپدیت نیستید امّا ما بهائیان کاملا به روز هستیم و افراد را تقسیم بندی نمی کنیم.

مدّعی هستند که: همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار – ای دوست در روضه قلب جز گل عشق مکار – عاشروا مع الادیان کلّها بالروح و الریحان و … شعارهایی که علی الظاهر زیبا و فریبنده است.

آیا در عمل شاهد این شعارهای زیبا از سوی بهائیان هستیم و فرقه بهائیت صادق است در ادّعاهای خود یا کلاه بر سر مردم گذاشته؟؟

خیر، متاسفانه شاهد آن نیستیم، زیرا جناب بهاء الله (رهبر این فرقه) در کتاب مائده آسمانی دستور داده که با غیر بهائیان به خصوص منتقدین نباید صحبت کرد و آنها را اشرار خوانده است و صحبتی از گل و بلبل و برگ و شاخسار نیست !!

بیاییم صادق باشیم و آن چیزی را که هستیم تبلیغ کنیم نه آن چه را که نیستیم.

نیچه: “تنها دروغ است که از نقد می هراسد”

بیت العدل بدون “ولی امرالله” نامشروع است

photo_2016-11-28_10-50-43
جناب ‎عبدالبهاء در الواح وصایا صفحه سیزده درباره جانشینی ولی امرالله می گوید:

ای احبای الهی باید ولی امرالله‎ ‎در زمان حیات خویش من هو بعده را تعیین‎ ‎نماید تا بعد‎ ‎از ‏صعودش ‏اختلاف حاصل‎ ‎نگردد. و شخص معین باید مظهر تقدیس و‎ ‎تنزیه و تقوای الهی و‎ ‎‎علم و فضل و کمال‎ ‎باشد. ‏لهذا اگر ولد بکر (پسر بزرگ) ولی امرالله‎ ‎مطهر(مظهر) الولد سر ابیه نباشد‏‎ ‎‏… باید‎ ‎‏غصن دیگر را‎ ‎انتخاب نماید …‏‎

جناب عبدالبهاء دل به‎ ‎آن بسته بود که شوقی و نسل او بکر بعد بکر، آن ۲۴ نفر خواهند بود، ولی شوقی ‎عقیم از آب در آمد و بهائیت با چالشی جدّی به ویژه در ‏مشروعیت بیت العدل و نبود ولی امر مواجه شد.

هفته کتابخوانی گرامی باد

photo_2016-11-22_11-26-38

از کودکی به ما گفتند کتاب یار مهربان است، بهترین دوست و معلم است و هرکه بیشتر با آن مأنوس باشد، حقایق را کامل تر و روشن تر درک می کند.
آنقدر بزرگان جملات زیبا در اهمیت کتاب و مطالعه گفته اند و آنقدر قضیه روشن است که هرکس انکارش کند، عقل و وجدان خود را زیر سؤال برده است و کسی هم که دستور به کتاب نخواندن و آتش زدن همه کتابخانه¬ها میدهد حتما دشمن عقل و دانش و تمدن است.

علی محمد باب که بهائیان او را امام دوازدهم شیعیان و پیامبر بابیت میدانند، یکی از همین افراد بود که کمر همت به نابودی تاریخ تمدن بشریت بسته بود. او در کتاب خود به نام بیان این چنین حکم نموده است: «فی حکم محو کل الکتب کلها الا ما انشئت او تنشئ فی ذلک الأمر: حکم به نابودی جمیع کتب شده مگر آن چه درباره ‌ی این دین نوشته شده یا نوشته خواهد شد.»

جالب است که جناب بهاءالله، که خود را پیامبر بهائیت  میداند، تمام محتوای این کتاب را تأیید نموده و محتوای آن را در بهائیت هم جاری دانسته است.

نمیدانم معتقدان به بابیت و بهائیت هم این روزها، هفته کتابخوانی را گرامی میدارند یا نه(!) اگر بدانند، رهبران آنها تنها کتاب خود را مقدس میپندارند و معتقدند باقی کتابها باید سوزانده شوند!!!