هفته کتابخوانی گرامی باد

photo_2016-11-22_11-26-38

از کودکی به ما گفتند کتاب یار مهربان است، بهترین دوست و معلم است و هرکه بیشتر با آن مأنوس باشد، حقایق را کامل تر و روشن تر درک می کند.
آنقدر بزرگان جملات زیبا در اهمیت کتاب و مطالعه گفته اند و آنقدر قضیه روشن است که هرکس انکارش کند، عقل و وجدان خود را زیر سؤال برده است و کسی هم که دستور به کتاب نخواندن و آتش زدن همه کتابخانه¬ها میدهد حتما دشمن عقل و دانش و تمدن است.

علی محمد باب که بهائیان او را امام دوازدهم شیعیان و پیامبر بابیت میدانند، یکی از همین افراد بود که کمر همت به نابودی تاریخ تمدن بشریت بسته بود. او در کتاب خود به نام بیان این چنین حکم نموده است: «فی حکم محو کل الکتب کلها الا ما انشئت او تنشئ فی ذلک الأمر: حکم به نابودی جمیع کتب شده مگر آن چه درباره ‌ی این دین نوشته شده یا نوشته خواهد شد.»

جالب است که جناب بهاءالله، که خود را پیامبر بهائیت  میداند، تمام محتوای این کتاب را تأیید نموده و محتوای آن را در بهائیت هم جاری دانسته است.

نمیدانم معتقدان به بابیت و بهائیت هم این روزها، هفته کتابخوانی را گرامی میدارند یا نه(!) اگر بدانند، رهبران آنها تنها کتاب خود را مقدس میپندارند و معتقدند باقی کتابها باید سوزانده شوند!!!

عدم پای بندی رهبران بهائی به تعلیم “ترک تعصب”

photo_2016-11-21_04-57-08

یکی از تعالیم بهائیان آموزه ی “ترک تعصب” می باشد اما این آموزه هیچ سنخیتی با گفتار رهبران بهائی ندارد. در ادامه با نقل چند سخن، پی می‌بریم که ایشان، از متعصب‌ترین انسان‌های زمان خود بوده و نمی‌توانند داعیه‌دار تعلیم ترک تعصبات باشند.

جناب میرزا حسینعلی نوری، که بهائیان او را پیامبر خود میدانند، نیز تعصب خود را در جاهای متعدد به نمایش گذاشته است؛ به طور مثال ایشان در کتاب بدیع، به پیروان خود دستور می‌دهند که از همنشینی با غیر بهائیان اجتناب نمایند: «بر هر نفسی الیوم لازم که از انفس خبیثه مشرکه اجتناب نماید».(حسینعلی نوری، بدیع ،ص ۳۵۰)

او همچنین اطلاق انسان، بر غیر بهائیان را جایز نمی‌داند: «برای اثبات مظهر احدیه الیوم هر نفسی بر احدی از معرضین من، اعلاهم أو ادناهم (بزرگ و کوچکشان)، ذکر انسانیت نماید، از جمیع فیوضات رحمانی محروم است، تا چه رسد که بخواهد از برای آن نفوس، رتبه و مقام نماید».(همان، ص ۱۴۰)

عدم مشروعیت بیت العدل بدون حضور ولی امرالله

photo_2016-11-26_16-36-10

نظام رهبری کننده بهائیان در زمان حاضر سازمان و تشکیلاتی است به نام ” بیت العدل”.

این سازمان متشکل از نه نفر است که همگی باید مرد بوده و ظاهراً باید منتخب از میان بهائیان باشند.

مطابق نصوص و پیش بینی های رهبران بهائی ، مشروعیت بیت العدل به حضور ” ولی امر الله ” است. لیکن چون آخرین رهبر بهائیان یعنی شوقی افندی عقیم بود و بچه دار نشد، ” بیت العدل” اکنون به تنهائی بهائیان را اداره می کند و وظیفه قانونگزاری در بهائیت و تبیین و تفسیر نصوص بهائی به عهدۀ آنهاست.
اما این “بیت العدل” بدون” ولی امر الله” به گفته شوقی افندی در کتاب دور بهائی، “اساسش متزلزل” و الی الابد “بی اعتبار” است.

حال بهائیان می مانند و نظام رهبری و به ظاهر دینی که الی الابد بدون اعتبار و ارزش شده است.

سرنوشت عبادت مفقود بهائیان

photo_2016-09-22_14-38-26
انجام دادن عبادت در ادیان الهی، نشان‌دهنده‌ی میزان ایمان پیروان، راهی برای سعادت و برقراری ارتباط میان ایشان و پروردگار تلقی می‌شود. هرچند کیفیت و چگونگی انجام عبادات در ادیان مختلف، گوناگون است، اما آن‌چه که میان تمامی ادیان الهی مشترک است، این است که پیامبر هر دین و پیروانش، به دستورات صادره‌ی از جانب خداوند برای انجام عبادات، عامل‌ترند.

جناب حسینعلی‌نوری ملقب به بهاءالله  یکی از آموزه‌های لازم ‌الإجرا و عبادات واجب برای هر شخص بهائی را خواندن نماز دانسته است. وی در کتاب اقدس، که شامل مجموعه‌ای از احکام و تعالیم بهائیت می‌باشد، تعداد رکعت‌های یکی از نمازهای آئین خود را ۹ رکعت اعلام کرده است: «همانا بر شما نمازی ۹ رکعتی واجب شده است که باید آن را برای خداوندی که آیات را نازل می‌کند، بخوانید…»

میرزا حسینعلی نوری، با ترغیب پیروان خود به اقامه‌ی این نماز، تأکید می‌دارد که روش قرائت این نماز را در ورقه‌ای دیگر به صورت مجزا، شرح داده است:«به تحقیق که ما شرح این نماز را در ورقه‌ای دیگر شرح دادیم. رستگار باد کسی که عمل کند بدان‌چه امر شده از ناحیه‌ی پروردگار…».

آنگونه که در کتاب گنجینه حدود و احکام بهائیان آمده است، سرنوشت این نماز اینگونه بود که در جریان اختلاف عباس و محمدعلی (فرزندان بهاءالله) بر سر جانشینی پدر، با قدرت گرفتن عباس‌افندی، مقداری از آثار و نوشته‌های پدر، که منحصراً در دست محمدعلی بود، مفقود شده است. یکی از این آثار، نماز ۹ رکعتی بهائیان بوده است. از آن پس، نماز ۹ رکعتی که میرزا حسینعلی نوری بر پیروان خود واجب کرد، برای همیشه مفقود شد و امروزه هیچ‌یک از بهائیان از مفاد آن، اطلاع ندارند.
اما با صرف نظر از چگونگی گم شدن این نماز؛ آن‌چه در خور توجه است، عدم اطلاع عباس‌افندی (فرزند بهاءالله که بهائیان او را جانشین به حق پدر می‌دانند)، از نحوه و چگونگی خواندن این نماز است.

اینک سؤال این است مگر خود جناب بهاءالله در زمان حیاتش این نماز را نمی‌خوانده که پیروان و فرزندانش آن را بیاموزند و به آن عمل کنند! آیا قابل باور است که عباس‌افندی و مریدان بهاء، روش قرائت این نماز را از پدر و رهبر خود یاد نگرفته باشند! به نظر می‌رسد که جناب بهاءالله، حتی برای یاد گرفتن اطرافیان هم حاضر به خواندن این نماز نشده و به تعلیمی که خود آورده و بر آن تأکید بسیار کرده، پایبند نبوده است.

مریدان استعمار پیر

photo_2016-09-17_09-58-33

اکنون نزدیک به سی سال است که سلمان رُشدی در نظر مسلمانان و دنیای اسلام طرد و رانده شده است. او کسی است که لقب “سر” (sir) و منصب “شوالیه گری” (kinghthood) از سوی دربار انگلیس به وی اعطاء شده است.

طبق عُرف انگلیس لقب “سر” و نشان “شوالیه گری” به کسانی اعطاء میشود که کار و خدمات برجسته و ارزشمندی برای دولت انگلیس انجام داده باشند.

حال این سؤال مطرح میشود که جناب عبدالبهاء (رهبر بهائیان) و سلمان رُشدی، هر دو چه خدمات برجسته ای برای انگلیس انجام داده بودند که از دیدگاه دربار انگلیس باید به عنوان خدمتگزار بزرگ دربار مورد ستایش و تقدیر قرار گیرند؟!

دولت انگلیس با چه انگیزه ای به نویسنده کتاب موهن آیات شیطانی که خشم و اعتراض نه تنها مسلمانان، بلکه پیروان ادیان توحیدی را برانگیخت، چنین القاب برجسته ای اعطاء میکند؟!

آیا تقدیر از توهین کننده به اسلام و پیامبر، نشانه اسلام ستیزی دربار انگلیس نیست؟!

از آن طرف در حالی که در بحبوحه ی جنگ جهانی اول، قوای استعماری انگلیس در حال لگدکوب کردن دولت مسلمان عثمانی و تسخیر سرزمین های فلسطینیان هستند تا مقدمات تأسیس دولت اسرائیل را فراهم کنند، چه اتفاقی افتاده که یک رهبر جامعه نه چندان گسترده بهائیت در آن زمان را شایسته دریافت لقب “سر” و نشان شوالیه گری، آن هم از نوع “نشان شهسوار فرمانده طریقت امپراطوری انگلستان (KBE)”، که تنها و تنها به افراد تبعه بریتانیا داده میشود، می نماید؟!

بی دلیل نیست که جناب عباس افندی با نگارش نامه ای خطاب به جورج پنجم امپراطور انگلیس، دعا میکند خداوند سایه بلند همت انگلیس را بر سر سرزمین فلسطین مستدام بدارد!!!!(مکاتیب، جلد ۵)

حلقه های یک زنجیر (۲)

photo_2016-09-01_18-51-24

خانم روحیه ماکسول، همسر آمریکایی جناب شوقی افندی (ولی امر بهائیان) است که در مورد ارتباط بهائیت با اسرائیل ابراز داشته: “من ترجیح می دهم که جوان ترین ادیان (بهائیت) از تازه ترین کشورهای جهان (اسرائیل) نشو و نما نماید و در حقیقت باید گفت آینده ما (یعنی بهائیت و اسرائیل ) چون حلقه های زنجیر بهم پیوسته است” (اخبار امری دی ماه ۱۳۴۰ شماره ۱۰، شماره صفحات مسلسل ۶۰۱، ژانویه ۱۹۶۲)

واقعاً چشم مردم مستضعف جهان بویژه ملت آواره فلسطین به این کلمات روشن باد!!! حتماً شایسته است که تمامی محافل بهائی جهان این جمله سرکارخانم را بر سر در ورودی مراکز خویش نصب کنند تا خیلی صریحتر “متحدان اسرائیل ” شناسائی شوند و آرمانهای بهائیت واضح گردد و معلوم شود که اهداف بهائیت چیست؛ که با اهداف دولت اسرائیل چون حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته است!

استوار در ادعا (۱)

photo_2016-09-01_18-53-32

میرزا علی محمد شیرازی (ملقّب به باب) مؤسس بابیت می باشد و کسی است که بهائیان معتقدند او همان امام دوازدهم شیعیان است.

جناب باب قبل از آنکه ادعا کند امام زمان است ادعا داشت که با امام زمان ارتباط دارد و از این رو به او لقب باب دادند.

جالب اینجاست که جناب باب پس از یک سیلی جانانه ادعای خود را پس گرفت و بر مریدان خود لعنت فرستاد. شرح ماجرا در کتاب تاریخ نبیل اینگونه بیان شده است که:

نقطه ی اُولی (باب) را با احترام تمام به شیراز آوردند و در مجلسی با حضور امام جمعه و حاکم شیراز، او مورد بازخواست قرار گرفت. در آغاز مجلس میان نظام الدوله و سید باب گفتگوی تندی واقع شد و سوء تفاهم پیش آمد، به نحوی که نظام الدوله فرمان داد تا با یک سیلی جانانه از او پذیرایی کردند. ولی امام جمعه وساطت کرد و پس از نوازش میرزا علی محمد درباره ی ادعایش پرسید: «حضرت فرمودند: من نه وکیل قائم موعود هستم و نه واسطه ی بین امام غائب و مردم هستم. امام جمعه گفت کافی است.»
و قرار بر این شد که باب در مسجد وکیل شیراز برای رفع هیجان عمومی این اقرار را تکرار کند. روز جمعه میرزا علی محمد بر فراز منبر رفت و با این عبارات بر خود و مریدانش لعنت فرستاد و گفتار پیشین خود را پس گرفت: «لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غائب بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند… لعنت خدا بر کسی که مرا منکر امامت امیرالمؤمنین و ائمه اطهار بداند.»

حلقه های یک زنجیر(۱)

photo_2016-09-01_18-42-14

در بحبوحه جنگ جهانی اول، زمانی که لشکر غاصب انگلیس برای درهم کوبیدن دولت مسلمان عثمانی در خاورمیانه و هرگونه مقاومت مردم ستمدیده فلسطین (که در آن زمان جزئی از امپراطوری عثمانی بود) به حیفا (فلسطین) وارد میشود با کمبود آذوقه روبرو شده و در خطر شکست قرار میگیرد. جناب عبدالبهاء (پیشوای بهائیان) که این موضوع را متوجه میشود پس از گفتگو با افسران ارشد انگلیسی آنها را از نگرانی خارج میکند و میگوید: “من به اندازه ارتش شما آذوقه دارم و درب انبارهای خویش را که از قبل آذوقه زیادی در آن پنهان کرده بود برروی سپاهیان انگلیسی میگشاید” و این موضوع باعث پیروزی سپاهیان انگلیس در فلسطین میشود (کتاب معروف لیدی بلامفیلد بنام  ” the chosen highway  ”  صفحه ۲۱۰) و بدین ترتیب راه برای تحکیم تسلّط ارتش انگلیس و مقدّمات حمایت از تشکیل یک دولت یهود در منطقه فلسطین هموار میگردد.
جالبتر آنکه جناب عبدالبهاء این سلطه غاصبانه دولت استعمارگر انگلیس را بر سرزمین فلسطین به “برپا شدن خیمه های عدالت” تعبیر نموده و بر این نعمت عُظمی خدای را سپاس میگذارد و تأییدات جورج پنجم امپراطور انگلستان را مسئلت و جاودانگی سایه این امپراطور تجاوزگر را بر آن سرزمین آرزو میکند!!!
جناب عبدالبهاء در کتاب مکاتیب متن زیر را خطاب به امپراطور انگلیس صادر نموده است:

?”اللهم اید الامبراطور الاعظم جورج الخامس عاهل انکلترا بتوفیقاتک الرحمانیه و ادم ظلها الظلیل علی هذا الاقلیم الجلیل ” یعنی خداوندا جورج پنجم پادشاه انگلستان را بتوفیقات رحمانی خویش تأیید کن و سایه اش را بر این سرزمین (فلسطین) همیشگی و جاودانه دار…

معیار عاقل بودن در بهائیت

photo_2016-08-01_17-22-36

حتما برای هر انسان حقیقت جویی جالب است که بداند در بهاییت معیار عاقل بودن، بهایی بودن است!!!

نخستین رهبر بهائیان در کتاب مائده آسمانی میگوید هر کسی به بهائیت ایمان بیاورد در کتاب الهی در گروه عقلا نامش نوشته میشود و غیر او  همه جاهل هستند، اگرچه به گمان خودشان عاقل باشند!!!

این طور که به نظر می آید، عقل معیاری برای شناخت بهاییت نیست بلکه پذیرش بهاییت معیاری برای شناخت عقول افراد است!!!!

که البته برای اینکه بهایی بشوید باید اول عقل را تعطیل کنید…

اعتراف جناب باب به امام زمان (ع)

photo_2016-07-18_08-53-46
و حجتک الحی الذی وجوده یبقی کل الخلق و یذکره بذکره کل الموجودات ان تحفظ غیبته و تقرب ایامه و اشهد ان الیوم کان حجتک محمد بن الحسن صلواتک علیه و علی من اتبعه.‏

(و حجت زنده­ ی تو ای خداوند که وجودش موجب بقای همه­ ی آفرینش است و همه­ ی ‏موجودات او را یاد می­کنند. او را در غیبت حفظ کن و ایامش را ‏نزدیک فرما و شهادت می­دهم که امروز حجت تو، محمد بن الحسن است که درود تو ‏بر او و پیروانش باد)

این سخن جناب علی محمد شیرازی ملقّب به باب است که بهائیان معتقدند او همان امام دوازدهم شیعیان است.

آیا با توجه به این سخن جناب باب، دیگر جای تردیدی باقی می ماند که او امام دوازدهم شیعیان نیست؟!

پ.ن: این سخن را فاضل مازندرانی از ‏”ابلاغیه ­ی الف” جناب باب نقل کرده است.