امیرکبیر، بزرگمرد تاریخ

بعضی حرفها را باید طلا گرفت و بعضی را هم باید ریخت دور… بعضی آدم ها را هم باید طلا گرفت و بعضی دیگر را…

آنهایی که حرفشان با عملشان میخواند، آنها که دعوت به نیکی میکنند و خودشان هم در آن مسیر پیشگام هستند، آنهایی که از خود میگذرند و خود را فدای آرمانشان میکنند، خودشان طلایی میشوند  و برگ های کتاب تاریخ را زینت میدهند…

برای یافتن این انسانها نیاز نیست خیلی دور برویم، از همین دوران معاصر میتوانیم بزرگمردی چون امیرکبیر را بیابیم که مرور خاطراتش، افتخار و تحسین همه صاحبان اندیشه را به همراه دارد.

طبیعی است که سابقه روشن امیرکبیر به مذاق معدود مخالفانش هم خوش نمی آید؛ در اندازه فهم و توان خود، تلاش میکنند تا تاریخ را وارونه جلوه دهند. یکی از این افراد، جناب عبدالبهاء، یکی از رهبران بهائیت، است.

او در کتاب مقاله ی شخصی سیّاح، این بزرگ مرد تاریخ را اینگونه معرفی میکند: “میرزا تقی خان امیر نظام وزیر اعظم و اتابک معظّم شد… این وزیر شخصی بود بی تجربه و از ملاحظهء عواقب امور آزاده. سفّاک و بی باک و در خونریزی چابک و چالاک…”

بیان این جملات از سوی هر انسان عاقلی مردود است. با تاریخ نمی شود مقابله کرد، حقیقت قابل انکار نیست و هرکه خودش را مقابل حقیقت قرار دهد، خود را بی اعتبار نموده.

بهائیان در شناخت موعود اسلام به بیراهه رفتند

photo_2017-01-28_09-27-27
در بشارات اسلامی در مورد علامات و ویژگی های حضرت قائم (ع) آمده است:
“یملاء الله ارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا”

یعنی از مشخصه های موعود اسلام، حضرت قائم (ع)، برچیدن بساط ظلم و جور و اقامه قسط و عدل است، و این حدیث در بین شیعه و سنی بسیار نقل شده است؛ امّا جناب بهاء الله اعتراف می کند که پس از باب و در زمان خود بهاء الله هنوز ناله عدل بلند است:

” امروز ناله عدل بلند و حنین انصاف مرتفع. دود تیره ستم ، عالم و امم را احاطه نموده ” (کتاب دریای دانش ۸۵)

همچنین در صفحه ۲۴ کتاب مذکور میگوید که در حال حاضر آتش فساد در اکثر ممالک مشتعل شده:
“حال در اکثر ممالک نور اصلاح مخمود و خاموش و نار فساد ظاهر و مشتعل…”

این چه موعودی است که به جای عدل و روشنایی، فساد و تاریکی را برای جهانیان به ارمغان آورده؟!!

همه ی بهائیان باانصاف را دعوت می کنیم به تحرّی حقیقت در آثار رهبرانشان تا حقیقت واقعی برایشان آشکار گردد.

جنگ طلبان عالم، پیروان راستین مکتب جناب باب

photo_2017-01-05_10-14-39

میگویند راستی و درستی، بهترین اسلحه است. به بیان دیگر سنجش میزان راستی و درستی فرد، روشی است که همه ما در مقابل هر فرد یا تفکری جدید می توانیم به کار بریم تا بتوانیم قضاوت بهتری از او داشته باشیم.

به عنوان مثال، تفکر بهائی، که این روزها بیشتر از گذشته به ترویج معتقدات خود می پردازد، در یکی از تز های اساسی اش، علی محمد باب را فردی دگر اندیش معرفی میکند که سنتهای کهنه و نادرست زمان خود را برنتافته و در مقابل جهل مردم حرفهای جدید و بدیعی بر زبان آورده است.  علما و حاکمان عصر باب، مبهوت اندیشه های او شده، این اندیشه های نو و بدیع را برنتافته و دستور به قتل او داده اند. در ادامه نیز میگویند امروز هم این جریان علیه تفکر بهائی و بهائیان ادامه دارد…

نمیدانیم شاید بهائیان عزیز که این ادعا را دارند، تاریخ را نخوانده اند و یا بخش های حساس تاریخ از دید آن ها پنهان شده است.  حتما برای هر مخاطبی جالب خواهد بود اگر بداند رهبران بهائی، جناب بهاءالله و جناب عبدالبهاء، بر خلاف این اعتقاد و ادعای بهائیت در امروز، نه تنها باب را دگر اندیش و صاحب اندیشه ای نو نمیدانند، بلکه او را فردی شورشی و برانداز میدانند.

به عنوان نمونه جناب عبدالبهاء در کتاب مکاتیبس می گوید: احکام و دستورات باب در قطع گردنها، سوزاندن کتب، تخریب همه اماکن مذهبی و قتل عام همه، به جز پیروانش خلاصه میشود…

جالب است که قبل از همه ی علمای شیعه، رهبران بهائی، باب را آشوبگر و دارای تفکراتی مانند داعش امروزی میدانند…

آدم میماند که چه بگوید؟ آخر از نظر رهبران بهائی، علی محمد باب، فردی دگراندیش و صاحب تفکری نو بوده یا شورشی آشوبگر و برانداز؟ آیا این جز نفاق و دو رویی چیز دیگری است؟ آیا این جز پنهان نمودن حقیقت و جعل تاریخ به دلیل رسیدن به امیال شخصی است؟ آیا تعبیر باب به فردی صاحب تفکر و نوگرا از سوی یک فرد بهائی، نشانه دورویی و ناراستی نیست؟

ما انسان ها همه به یک رنگی و راستی معتقدیم و هرگز افرادی که با نیت های نامشخص به دنبال جعل تاریخ و تحریف حقیقت هستند را مورد اعتماد و تبعیت نمیدانیم.

نواب اربعه ، آری یا نه؟!

photo_2016-12-27_15-22-33

جناب باب از ابتدای ادّعای خود اقرار به حقانیت نواب اربعه نموده و منکرین آنها را کافر دانسته است.

فاضل مازندرانی در جلد اول کتاب اسرار الاثار، به نقل از علی محمد شیرازی می نویسد: «و اشهد ان بعد الابواب الاربعه لیس له باب… و من انکر احدا منهم فقد کفر و کان من الخاسرین». یعنی شهادت میدهم بعد از نواب اربعه برای او (حضرت مهدی (ع)) بابی نیست… و هر کسی یکی از آنها را انکار کند
کافر شده و از زیان کاران است.

همچنین در کتاب بیان فارسی جناب باب مینویسد: «چنانچه امروز اگر مؤمنی عامل هست به قول اهل بیت و ابواب اربعه است در غیبت صغری که بعد از آن آنچه از ایشان رسیده کسی نتوانست تغییری و تبدیلی دهد به حق.»

اما جناب بهاءالله بر خلاف باب، نواب اربعه را اشخاصی دروغگو می دانست و گفتارهای ایشان را عامل اصلی کشته شدن باب معرفی می کرد.

در جلد یک کتاب رحیق مختوم به نقل از بهاء آمده است: «ابوابشان یعنی ابواب اربعه سبب و علت گمراهی گشتند. اگر آن حرف های کذبه از آن مطالع کذب ظاهر نمی شد نقطه وجود (باب) روح ماسواه فداه شهید نمی گشت.»

هفته کتابخوانی گرامی باد

photo_2016-11-22_11-26-38

از کودکی به ما گفتند کتاب یار مهربان است، بهترین دوست و معلم است و هرکه بیشتر با آن مأنوس باشد، حقایق را کامل تر و روشن تر درک می کند.
آنقدر بزرگان جملات زیبا در اهمیت کتاب و مطالعه گفته اند و آنقدر قضیه روشن است که هرکس انکارش کند، عقل و وجدان خود را زیر سؤال برده است و کسی هم که دستور به کتاب نخواندن و آتش زدن همه کتابخانه¬ها میدهد حتما دشمن عقل و دانش و تمدن است.

علی محمد باب که بهائیان او را امام دوازدهم شیعیان و پیامبر بابیت میدانند، یکی از همین افراد بود که کمر همت به نابودی تاریخ تمدن بشریت بسته بود. او در کتاب خود به نام بیان این چنین حکم نموده است: «فی حکم محو کل الکتب کلها الا ما انشئت او تنشئ فی ذلک الأمر: حکم به نابودی جمیع کتب شده مگر آن چه درباره ‌ی این دین نوشته شده یا نوشته خواهد شد.»

جالب است که جناب بهاءالله، که خود را پیامبر بهائیت  میداند، تمام محتوای این کتاب را تأیید نموده و محتوای آن را در بهائیت هم جاری دانسته است.

نمیدانم معتقدان به بابیت و بهائیت هم این روزها، هفته کتابخوانی را گرامی میدارند یا نه(!) اگر بدانند، رهبران آنها تنها کتاب خود را مقدس میپندارند و معتقدند باقی کتابها باید سوزانده شوند!!!

استوار در ادعا (۱)

photo_2016-09-01_18-53-32

میرزا علی محمد شیرازی (ملقّب به باب) مؤسس بابیت می باشد و کسی است که بهائیان معتقدند او همان امام دوازدهم شیعیان است.

جناب باب قبل از آنکه ادعا کند امام زمان است ادعا داشت که با امام زمان ارتباط دارد و از این رو به او لقب باب دادند.

جالب اینجاست که جناب باب پس از یک سیلی جانانه ادعای خود را پس گرفت و بر مریدان خود لعنت فرستاد. شرح ماجرا در کتاب تاریخ نبیل اینگونه بیان شده است که:

نقطه ی اُولی (باب) را با احترام تمام به شیراز آوردند و در مجلسی با حضور امام جمعه و حاکم شیراز، او مورد بازخواست قرار گرفت. در آغاز مجلس میان نظام الدوله و سید باب گفتگوی تندی واقع شد و سوء تفاهم پیش آمد، به نحوی که نظام الدوله فرمان داد تا با یک سیلی جانانه از او پذیرایی کردند. ولی امام جمعه وساطت کرد و پس از نوازش میرزا علی محمد درباره ی ادعایش پرسید: «حضرت فرمودند: من نه وکیل قائم موعود هستم و نه واسطه ی بین امام غائب و مردم هستم. امام جمعه گفت کافی است.»
و قرار بر این شد که باب در مسجد وکیل شیراز برای رفع هیجان عمومی این اقرار را تکرار کند. روز جمعه میرزا علی محمد بر فراز منبر رفت و با این عبارات بر خود و مریدانش لعنت فرستاد و گفتار پیشین خود را پس گرفت: «لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غائب بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند… لعنت خدا بر کسی که مرا منکر امامت امیرالمؤمنین و ائمه اطهار بداند.»

اعتراف جناب باب به امام زمان (ع)

photo_2016-07-18_08-53-46
و حجتک الحی الذی وجوده یبقی کل الخلق و یذکره بذکره کل الموجودات ان تحفظ غیبته و تقرب ایامه و اشهد ان الیوم کان حجتک محمد بن الحسن صلواتک علیه و علی من اتبعه.‏

(و حجت زنده­ ی تو ای خداوند که وجودش موجب بقای همه­ ی آفرینش است و همه­ ی ‏موجودات او را یاد می­کنند. او را در غیبت حفظ کن و ایامش را ‏نزدیک فرما و شهادت می­دهم که امروز حجت تو، محمد بن الحسن است که درود تو ‏بر او و پیروانش باد)

این سخن جناب علی محمد شیرازی ملقّب به باب است که بهائیان معتقدند او همان امام دوازدهم شیعیان است.

آیا با توجه به این سخن جناب باب، دیگر جای تردیدی باقی می ماند که او امام دوازدهم شیعیان نیست؟!

پ.ن: این سخن را فاضل مازندرانی از ‏”ابلاغیه ­ی الف” جناب باب نقل کرده است.

چشم و گوش مهم نیست، من برایتان کفایت میکنم!

25آدمی برای جستجوی حقیقت، نیازمند لوازمی است. این لوازم می‌تواند علم و عقل باشد یا چشم و گوش. هر انسان عاقل و صاحب خردی می‌داند که اگر جای یکی از این لوازم خالی باشد، کمیت تحری حق و حقیقت خواهد لنگید، چه رسد به این که هیچ اثری از این لوازم مذکور در شخص یافت نشود.

حال اگر کسی با ادعایِ پیامبریِ دینی جدید، بیاید و شرط سعادت و رسیدن به حقیقت را کور شدن از مشاهده‌ی غیر خود و کر شدن از شنیدن کلامی جز سخنان خویش و جاهل شدن از علومی به غیر از علم جنابش بداند و همگان را نیز به این امر دعوت کند، چه قضاوتی درباره‌اش می‌کنید؟!  و اگر در همین کشاکش از او ادعایی بشنوید که می‌گویند هنوز بوی نو بودنش نرفته و این ادعا، مطلبی نیست جز اول تعلیم وی که تحری حقیقتش نامند، چقدر به الهی بودن حضرتش و آیین آسمانی وی ایمان خواهید آورد؟! و اصلاً چه خواهید کرد با این قسم و دم آن خروس بخت برگشته؟!

حال کر و کور شده و به توصیه‌ی جمال مبارک، جناب حسینعلی نوری ملقب به بهاء الله گوش جان می‌سپاریم، باشد که رستگار شویم:

«ای پسر تراب! کور شو تا جمالم بینی و کر شو تا لحن و صوت ملیحم را شنوی و جاهل شو تا از علمم نصیب بری و فقیر شو تا از بحر غنای لایزالم قسمت بی‌زوال برداری. کور شو یعنی از مشاهده غیر جمال من و کر شو یعنی از استماع کلام غیر من و جاهل شو یعنی از سوای علم من» کلمات مکنونه صفحه ۸ کلام یازدهم

 بهایی یا غیر بهایی، فرقی نمی‌کند،  قضاوت با شما که آیا با عمل به این توصیه‌ی جناب بهاء الله، دیگر جایی برای کنکاش و جستجوی حقیقت باقی می‌ماند؟! و اصلاً کدام عقل سلیم و منطق صحیح می‌پذیرد که لازمه‌ی رسیدن به حقیقت پنبه نهادن در گوش برای نشنیدن صدای مخالف و کور کردن چشم از دیدن هر منتقد است؟

 بعضی وقت‌هاست که می‌یابیم، قدرت تفکر و اندیشیدن عجب نعمت بزرگیست.

telegram4

لوح فاطمی، هدیه آسمانی

کرامت انسان های والا مقام به چیست؟

بزرگی شخصیت آن ها چگونه آشکار می شود؟

اگر خداوند متعال با کسی سخن گوید و او را مورد خطاب خود قرار دهد، ارزشمند بودن وجود او را می رساند. خداوند پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را مورد خطاب قرار داده و قرآن که عین کلام اوست، بر رسولش نازل کرده است.

لذا شأنی از شرافت پیامبر صلی الله علیه و آله با نزول آیات رحمانی قرآن آشکار می گردد.

خداوند بر حضرت فاطمه سلام الله علیها نیز «حدیثی قدسی» توسط پیامبر صلّی الله علیه و آله و جبرئیل فرو فرستاده و هدیه کرده است که به حدیث لوح فاطمه نیز مشهور گردیده است.

خوب است ماجرای این حدیث را از بیان مبارک امام ششم حضرت صادق علیه السلام به نقل از (صفحه ۴۷۱ جلد دو اصول کافی) بشنویم. پدرم امام باقر علیه السلام به جابربن عبدالله انصاری (از اصحاب و یاران رسول خدا که تا زمان امام باقر علیه السلام زیسته است) فرمودند: من با تو کاری دارم، چه وقت برایت آسان تر است که تو را تنها ببینم و از تو سؤال کنم؟ جابر با رعایت آداب ادب می گوید: هر وقت شما بفرمایید. بالاخره روزی را با هم به خلوت نشستند. امام فرمودند: می خواهم درباره آن لوح بدانم، همان لوحی که تو در دست مادرم فاطمه دیده ای! برایم بگو! تعریف کن! در آن لوح چه نوشته بود؟

جابر پاسخ داد: مولایم! خدا را شاهد می گیرم که من در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله برای عرض تبریک تولد امام حسین علیه السلام خدمت مادرتان شرفیاب شدم. بر دستان مادرت لوح سبز رنگی دیدم و گمان کردم از جنس زُمرّد باشد. مکتوبی سفید و نورانی بود. عرض کردم: پدر و مادرم به قربانت، این لوح چیست؟

 مادرتان این گونه از آن یاد کردند: این لوحی است که خداوند بر پیامبرش اهدا نموده. اسم پدرم، همسرم، دو پسرم و تمام جانشینان از فرزندانم در آن نوشته شده است. و پدرم آن را به عنوان مژدگانی به من عطا کرده است. آن گاه مادرتان آنرا به من دادند، آن را خواندم و رونویسی کردم: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ هَذَا کِتَابٌ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ لِمُحَمَّدٍ نَبِیِّهِ وَ نُورِهِ وَ سَفِیرِهِ وَ حِجَابِهِ وَ دَلِیلِهِ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ مِنْ عِنْدِ رَبِّ الْعَالَمِینَ… ( این نوشته ایست از جانب خدای نفوذ ناپذیر با حکمت قرین، برای محمد صلّی الله علیه و آله که نبیّ او، نور او، سفیر او، حجاب او و راهنمای اوست.) جبرئیل با این لوح از جانب پروردگار عالمین بر پیامبر نازل شده است. سپس خداوند به پیامبری رسول خدا و به وصایت تمام جانشینانش اشاره می کند. اسم تک تک آن ها را می آورد و آن ها را با ویژگی هایی گرانقدر می ستاید. امام حسین علیه السلام را دارای بالاترین مقام در بین شهدا معرفی می کند… امام حسن عسکری علیه السلام را مخزن علم خود معرفی می کند و در پایان به آخرین وصی پیامبر از امامان معصوم اشاره می شود:

وَ أُکْمِلُ ذَلِکَ بِابْنِهِ م‏ ح ‏م ‏د (محمد) رَحْمَهً لِلْعَالَمِینَ عَلَیْهِ کَمَالُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِیسَى وَ صَبْرُ أَیُّوبَ… (و تکمیل می گردانم  امامت را به فرزند امام حسن عسکری علیه السلام ، م ح م د (محمد) و بر این فرزند امام حسن عسکری علیه السلام، کمال موسی، شکوه عیسی و صبر ایوب است.)

امام باقر علیه السلام به جابر فرمودند:

ای جابر آن را بر من عرضه می داری؟ گفت: آری

آنگاه پدرم (امام باقر) به همراه جابر به منزل او رفتند. جابر لوح را آورد. حضرت فرمودند: ای جابر لوح در دست تو باشد به نوشته ی خود نگاه کن و من مطابق اصل نسخه می خوانم. جابر در نسخه ی رونویسی خویش نگریست و پدرم قرائت کردند. حتی حرفی با حرفی اختلاف نداشت.

 

حدیث لوح فاطمه سند محکم الهی بر امامت دوازده معصوم

این ماجرا به حدیث لوح جابر نیز معروف گشته و صحت ماجرا را دو امام بزرگوار نقل کرده اند و از طریق جابر نیز که مورد اعتماد ائمه علیهم السلام بوده و از زمان پیامبر صلی الله علیه و آله تا امام باقر علیه السلام را درک کرده، بیان شده است. که البته این ماجرا شاهد دیگری است بر عظمت بانوی یگانه ی عالم، زیرا او تنها زنی است که خداوند او را این گونه مورد خطاب قرار داده و جبرئیل چنین هدیه ای برای چشم روشنی فرزند آخرین پیامبرش تقدیم نموده است. خداوند در این لوح تمام فرزندان این مادر را برگزیده و برای هدایت انسان ها انتخاب فرموده است. و وعده فرموده که (دین و) امامت را با فرزند امام حسن عسکری علیه السلام که مهر و رحمت برای اهل عالم است تکمیل می کند. آن کسی که همچون موسی با استقامت بر فرعون های زمان پیروز می شود و انسان ها در مهر و عدالتی که او می گستراند رستگار می گردند.

چه عظمت و شخصیتی والاتر از این  برای حضرت زهرا سلام الله علیها!

… و دشمن که از حقانیت این مکتب آگاه است، برای پوشش ادعاهای باطل خود حتی از همین اسناد الهی سؤ استفاده می کند. فرقه های جعلی و ساختگی همواره برای تثبیت ادعاهای خود مجبورند به شواهد و آیات و روایات حق متمسک شده تا با تقطیع و تحریف آنها به اهداف شوم خود نائل گردند.

 

سوء استفاده فرقه بهائیت

در میان مدعیان دروغین مهدویت، میرزا حسینعلی نوری مازندرانی در نوشته های خود به این حدیث قدسی اشاره کرده؛ وی پس از تأیید آن، برای اثبات مهدویت میرزا علی محمد و اغفال طرفدارانش، این روایت را تقطیع و تغییراتی را به نفع خود (رهبر بهائیان) در آن وارد کرده است. اگر چه خورشید حق همواره پشت ابر باقی نمی ماند.

 وی در کتاب ایقان (صفحه ۱۹۰) در شرح حالات میرزا علی محمد و برای اثبات قائمیت (امام زمان بودن) او می گوید: “عَلَیهِ کَمالُ مُوسی وَ بَهاءُ عیسی و صَبرُ اَیُّوبَ فَیَذِلُّ اولیاؤُه فی زَمانِهِ و تُتَهادی رُؤُوسُهم کَما تُتَهادی رُؤوسُ التُّرکِ و الدَّیلَمِ فَیُقْتَلُونَ و یُحرَقُونَ”

(بر اوست کمال موسی و بهاء عیسی و صبر ایوب، پس در زمان او دوستان من ذلیل باشند و سرهای ایشان مانند سرهای ترک و دیلم به هدیه فرستاده شود. ایشان کشته و سوزانیده خواهند شد.)

در حالیکه کوچکترین نشانه در مقدمه و مؤخره این حدیث شریف نیست که به مقصود میرزا حسینعلی تناسب و سنخیّت داشته باشد. چگونه وی به خود اجازه می دهد این حدیث قدسی را که مستندترین سند در اثبات امامت و ولایت نزد شیعیان و مؤید قائمیت و مهدویت حضرت محمدبن الحسن العسکری بوده است را مصادره به مطلوب شیطانی خود کند و میرزا علی محمد شیرازی را دارنده این صفات ارزشمند الهی بداند و پیروان گمراه وی را به عنوان شیعیان امام زمان علیه السلام قلمداد کند؟ اگر میرزا حسینعلی نوری کمی صداقت می داشت، کل حدیث لوح حضرت فاطمه و اسناد و مدارک آن را نقل می کرد: آنجا که خداوند اسم دوازده جانشین خاتم الانبیا صلی الله علیه و آله که نسبشان به حضرت فاطمه سلام الله علیها می رسد را معرفی و به امام دوازدهم با نام خاص و اسم پدرشان، امام حسن عسکری علیه السلام اشاره می فرماید. در حالی که میرزا علی محمد فرزند میرزا رضا بزّاز شیرازی است، نام مادرش فاطمه بیگم می باشد[۱] و نه در سامرا بلکه در شیراز متولد شده است.

و از جانب دیگر کدام یک از صفات این انبیاء الهی در این شخص وجود داشته است:

میرزا علی محمد چه نشانی از صبر حضرت ایّوب داشته است وقتی که در سال ۱۲۶۰ قمری بعد از ادعای بابیت امام زمان، در برابر یک سیلی حاکم شیراز ادعای خود را انکار و توبه می کند[۲] و یا در سال ۱۲۶۴ قمری در مجلس ناصر الدّین میرزا در تبریز در برابر چند ضربه شلاق از ادعاهای دروغین خود دست کشیده و توبه می کند و کتباً اعلام می دارد: “مرا مطلق علمی نیست که منوط بر ادعایی باشد” و صراحتاً در نوشته های خود اعتراف می کند که امام دوازدهم، محمد ابن الحسن العسکری است.[۳]

میرزا علی محمد چه نشانی از کمال حضرت موسی و بهاء حضرت عیسی داشته است؟ وقتی که به کتاب های او که ترشح همه ی افکار و عقائد اوست، مراجعه می کنیم مملو از ادعاهای گوناگون و متضاد، احکام غیر عملی و غیر انسانی و غلط های دستوری و لغوی می باشد.

 

گوهر لوح زرّین

ذرّه ای از این ویژگی های مهدی موعود ادیان الهی و نشانه های انبیای الهی که در لوح زرّین فاطمه سلام الله علیها آورده شده، در میرزا علی محمد شیرازی و دیگر رهبران بهائیت و در تمامی مدعیان دروغینی که در زمان های مختلف از تاریخ اسلام، ادعای امام زمانی کرده اند، وجود نداشته است.

… و ما با شناخت و معرفتی که از امام عصر علیه السلام داریم، تجلّی و ظهور تمام صفات انبیاء را مختص به وجود مقدس آن حضرت می دانیم. و امید داریم که خداوند تبارک و تعالی به سبب شرافت مقام حضرت فاطمه سلام الله علیها، دشمنان فرزندش امام عصر علیه السلام را رسوا نماید و ظهورش را اذن فرماید.



[۱] ـ آئین باب، صفحه ۴٫

[۲] ـ تلخیص تاریخ نبیل، ص ۱۴۱٫

[۳] ـ کشف الغطاء، صفحه ۲۰۴ و ۲۰۵

داعش، کتاب سوزی، نوستالژی…

03

«داعش کتابخانه اصلی موصل را به آتش کشید»

این تیتر خبری بود که طی روزهای اخیر در رسانه ‌ها منعکس شده بود. خبر از این قرار بود: داعش کتابخانه «فیصلیه»، که کتابخانه اصلی شهر موصل محسوب می ‌شد و یکی از آثار تاریخی کشور عراق بشمار می‌ رفت را به آتش کشید و این اقدام درحالی رخ داده بود که همین گروه تروریستی هفته گذشته نیز هشت هزار کتاب و اثر خطی مربوط به این کتابخانه را به شعله ‌های آتش سپرده بود.

سوال بزرگ این است: چرا؟؟؟

با مروری بر تاریخ می‌ بینیم که نه تنها امروز، بلکه در گذشته هم کسانی با ادعاهایی مشابه دست به آتش کشیدن کتب زده‌اند؛ سنتی مشترک در میان آنانی که به برتری خود بر دیگران می ‌اندیشیدند. فرقی هم نمی ‌کند؛ از مغولان و نازی‌ ها گرفته تا طالبان و داعش. اقداماتی مانند سوزاندن کتابخانه اسکندریه، سوزاندن کتاب‌ ها و دفن دانشمندان در چین، کتاب ‌سوزی‌ های انجام گرفته به وسیله ‌ی نازی ‌ها و یا همین اقدامات اخیر گروه‌ های تکفیری.

نکته‌ ی قابل توجه، وجه مشترک عاملان این اقدام است، و آن چیزی جز حذف اندیشه ی مخالف و یا هراس از انتشار حقیقت نیست.

حال اگر کسی با چنین رویکردی ادعا کند که از اولیای خداست و با کلماتی که خود می‌گوید رنگ الهی دارد، حکم به سوزاندن این یار مهربان دهد، تکلیف اهل خرد چیست؟!

حدود ۱۷۰ سال پیش، فردی به نام میرزا علی محمد باب که در برهه‌ ای از زمان خود را نماینده امام دوازدهم شیعیان و با گذشت اندک زمانی از ادعای پیشین، خویشتن را امام زمان معرفی کرد[۱] و بعدها پا را فراتر نهاده و به مقامات پیامبری[۲] و حتی الوهیت هم نائل آمده[۳]، چنین حکمی را صادر فرمودند که آدمی با انگشتِ حیرت در دهان، می‌ماند که چه بگوید از این همه الهی بودنش، و تعجبش بیش از پیش می‌شود آن هنگام که می‌ فهمد وی زمینه‌ ساز آیین بهاییت نیز می‌ باشد. اینجاست که باید گفت: چه شـــود!

ایشان این چنین حکم فرمودند: «فی حکم محو کل الکتب کلها الا ما انشئت او تنشئ فی ذلک الأمر: حکم به نابودی جمیع کتب شده مگر آن چه درباره ‌ی این دین نوشته شده یا نوشته خواهد شد.»[۴]

این حکم به حدی واضح و به دور از هر گونه شبهه بود که جناب عبدالبها، فرزند بهاءالله (پیامبر بهاییان) نیز این چنین لب به اعتراف می ‌گشاید: «در یوم ظهور حضرت اعلی (میرزا علی محمد) منطوق بیان (عبارت بود از:) ضرب اعناق (گردن زدن غیر بابیها) حرق کتب (سوزاندن کتابها) و اوراق و هدم بقاء و قتل عام الا من امن و صدق (غیر بابیان) بود.»[۵]

عجب اقدامات آشنایی از حضرتشان سر می‌ زده که اگر جناب عبدالبهاء در قید حیات بودند، قطعاً نوستالژی عجیبی داشتند با اهل داعش! گویا داعشیان خاطرات جناب باب را به دقت مطالعه کرده و کمر همّت بستند تا اعمال و رفتار بابیان را بی کم و کاست جامه عمل بپوشانند! اما گذشته از این تفاسیر، آن چیز که خدشه ای بر آن وارد نیست، رفتار و گفتار حضرت اعلی است.

حال شاید اهل بهاء بگویند ما را با جناب باب چه کار! اصلاً اعمال و فرمایشات حضرتش به بهاییت ربطی نه! یا بگویند با ظهور آیین بهاییت، بابیت نسخ شده! و قس علی هذا …

در جواب باید بگویم که حضرت بهاءالله پاسخی درخور به تمام این شبهات دادند، ایشان چنین فرمودند: «با اینکه کل میدانند که باین ظهور اعظم ما نزّل فی البیان ثابت و ظاهر و محقّق شده و اسم اللّه مرتفع گشته و آثار اللّه در شرق و غرب انتشار یافته و بیان فارسی مخصوصاً در این ظهور امضا شده مع ذلک متّصلاً نوشته و مینویسند که بیانرا نسخ نموده‌ اند که شاید شبهه ای در قلوب القا شود و معبودیّت عجل محقّق گردد.»[۶]

تازه در جایی دیگر می‌فرماید: «نسبت داده اند که احکام بیان نسخ نموده، خدا لعنت کند ظالمان را»[۷]

می ‌بینید که حضرتش چگونه از این شبهات برآشفته می ‌شوند و شبهه کنندگان را لعن می ‌کنند؛ پس بهتر است به جای توجیه و القای شبهه، حقیقت را پذیرفت و به این مطلب مهر تأیید زد؛ که نمی‌ شود ادعای الهی داشت، ولی شیطانی رفتار کرد و نمی ‌توان در کوس تحرّی حقیقت دمید، اما لوازمش را به آتش کشید.

فرزند آدم اگر کمی انصاف را چاشنی قضاوتش کند، می‌ یابد که این آیین و مسلک نمی‌ تواند از جانب خداوند عزیز و بلند مرتبه باشد، زیرا همان عقل و خردی را که پروردگار عالمیان به آدمیان مرحمت کرده، جواز چنین اقداماتی را به هیچ انسان عاقل و خردمندی نمی ‌دهد. حال این شما و قضاوت و انصافتان!



[۱] ـ قاموس توقیع منیع، اشراق خاوری، جلد ۲، ص ۵۱ و ۵۲٫

[۲] ـ بیان فارسی، علی محمد باب، ص ۵۵٫

[۳] ـ لوح هیکل الدین، علی محمد باب، ص ۵٫

[۴] ـ بیان فارسی / صفحه ۱۹۸ (بخش دیگری از دستورات عجیب و غیرعقلانی جناب باب از بین بردن زیارتگاه ها و اماکن مقدس غیر از اماکن مقدس بابیان و کشتار و قتل عام کسانی که به او ایمان نیاورده اند، می باشد که در صفحات ۱۳۰، ۱۵۷ و ۲۶۲ همین کتاب به چشم می خورد.)

[۵] ـ مکاتیب / جلد۱ / صفحه ۲۶۶

[۶] ـ اقتدارات / صفحات ۴۵ و ۴۶

[۷] ـ اقتدارات / صفحه ۱۰۳