اندر شعارهای توخالی بهائیت

یکی از شعارهایی که بهائیان برای زیبا جلوه دادن اعتقاد خود با افتخار بیان می کنند شعار “وحدت عالم انسانی” است که می گویند همه ی انسان ها باهم برابرند و  کسی برتر یا بدتر از کسی نیست. اما همینکه به مرحله ی عمل می رسند شعار خود را فراموش می کنند و جور دیگری رفتار می نمایند.

توجه شما را جلب می کنم به کلام گهربار رهبر درجه یک بهائیان جناب بهاءالله در وصف مردم سرزمین سوریه.

ایشان در کتاب اسرارالآثار، جلد۵ می گوید:

«ای نبیل، بارها امر نمودیم و باز هم می گوییم به مردم شام (سوریه) ذکر خدا و حرف دین را نزن. چون مردمش از خدا و حق دور هستند و از عنایت خدا محرومند. زمین آنجا به نهایت مبارک است و مردمش به نهایت منحوس»

اگر می گویید “همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار” پس دیگر چرا رهبرتان مردم منطقه شام را منحوس می خواند؟!!

من قبله ام !

قبله، جایگاهی است که پیروان یک دین، در هر جای دنیا که باشند، به­ سوی آن نماز می­ گذارند.

بهاییان نیز قبله­ ای دارند که محلّ آن در شهر عکا (فلسطین اشغالی) است. عکا محلّ دفن میرزا حسین­علی نوری (بهاء­الله) رهبر بهاییان است که بهاییان، اعمال عبادی خود را رو به­ سوی جنازه ­ی مدفون او به جا می­ آورند؛

البتّه دستور جناب بهاء الله آن بوده که بهاییان در زمان حیاتش نیز به سمت او عبادت کنند!!!

بحث خداشناسی در میان تعالیم بهاییان، بحثی گیج ­کننده است؛ چرا که مدّعی خدایی در این آیین کم نیست؛

باری سیّد باب خود را ذات خداوند معرفی می­ کند و گاهی جناب بهاءالله، خدایی همه­ ی خدایان را، رشحه ­ای از ترشّحات وجودی خود می­ داند. گاهی جناب بهاءالله خود را خالق تمام موجودات می‌پندارد و گاهی همین خدا زندانی می‌شود و گاهی در خراب‌ترین سرزمین‌ها مسکن می‌گزیند.

خدا شناسی در بهاییّت هر چه هست، با یکتاپرستی میان موحّدان تفاوت جدّی دارد و این­گونه ادّعاها در «عصر ارتباطات»، سخنان فرعون را به بنی­ اسراییل تداعی می­ کند که به آنان می­ گفت: “من خداوند بزرگ­تر شما هستم!”

بهاءالله و منکران و مخالفانش

photo_2017-01-11_12-34-56

جناب بهاءالله در مورد کسانی که امر را نپذیرند و دشمنی ایشان را در دل داشته باشند چنین می فرمایند:

من ینکر هذا الفضل الظاهر المتعالی المنیر ینبغی له بان یسئل عن امه حاله ..قل من کان فی قلبه بغض هذا الغلام (بهاء)فقد دخل الشیطان علی فراش امه …
(کتاب گنج شایگان و جلد ۴ کتاب مائده آسمانی)

هرکس بهاءالله یا بهاییت را منکر شود سزاوار است از مادرش وضع خود را بپرسد… بگو هرکس در قلبش دشمنی این غلام (بهاءالله) را داشته باشد قطعاً شیطان در بستر و رختخواب مادرش رفته است.

همان طور که می بینیم، بنا بر آن چه که ایشان فرموده اند، تمامی منکران ایشان حالشان معلوم است! این سخن ایشان برای ما و برای بهاییان بسیار کارگشا می باشد و مطالب بسیاری را برای ما روشن می نماید.

وقتی که بیشتر به این جمله می اندیشیم، به این فکر می افتیم که:

۱. آیا برادر ایشان، جناب میرزا یحیی، صبح ازل، هم که منکر ایشان شدند همین حال را دارد؟

۲. آیا خواهر جناب بهاءالله، عزیه خانم، هم که منکر ایشان شدند همین حال را دارد؟

۳. آیا جناب محمدعلی برادر جناب عبدالبها هم که منکر ایشان شدند و بین آنها دعوا رخ داد نیز همین حال را دارد؟

۴. آیا تمام بابیان که منکر ایشان شدند همین حال را دارند؟

۵. آیا تمام شیخیه و تمام مسلمانان که منکر ایشان و بهاییت شدند همین حال را دارند؟

۶. آیا این روش گفتار ایشان با آن چه که فرموده شده است که “همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار” قابل جمع می باشد؟

نواب اربعه ، آری یا نه؟!

photo_2016-12-27_15-22-33

جناب باب از ابتدای ادّعای خود اقرار به حقانیت نواب اربعه نموده و منکرین آنها را کافر دانسته است.

فاضل مازندرانی در جلد اول کتاب اسرار الاثار، به نقل از علی محمد شیرازی می نویسد: «و اشهد ان بعد الابواب الاربعه لیس له باب… و من انکر احدا منهم فقد کفر و کان من الخاسرین». یعنی شهادت میدهم بعد از نواب اربعه برای او (حضرت مهدی (ع)) بابی نیست… و هر کسی یکی از آنها را انکار کند
کافر شده و از زیان کاران است.

همچنین در کتاب بیان فارسی جناب باب مینویسد: «چنانچه امروز اگر مؤمنی عامل هست به قول اهل بیت و ابواب اربعه است در غیبت صغری که بعد از آن آنچه از ایشان رسیده کسی نتوانست تغییری و تبدیلی دهد به حق.»

اما جناب بهاءالله بر خلاف باب، نواب اربعه را اشخاصی دروغگو می دانست و گفتارهای ایشان را عامل اصلی کشته شدن باب معرفی می کرد.

در جلد یک کتاب رحیق مختوم به نقل از بهاء آمده است: «ابوابشان یعنی ابواب اربعه سبب و علت گمراهی گشتند. اگر آن حرف های کذبه از آن مطالع کذب ظاهر نمی شد نقطه وجود (باب) روح ماسواه فداه شهید نمی گشت.»

خدای زندانی

photo_2016-12-27_15-17-40

از وقایعی که در طول دوران زندگانی جناب بهاءالله در چند نوبت رخ داده، ماجرای زندانی شدن ایشان است.

یکی از جالب ترین این ماجراها، ماجرای زندانی شدن وی توسط دولت عثمانی در عکا است. در آنجا حادثه ای رخ میدهد و جلوه ای از ایشان تجلی میکند که امر بر جنابشان مشتبه شده و میفرمایند:

“هیچ معبودی نیست مگر من، که زندانی و تنهایم.”

جناب بهاءالله در این جمله تاریخی، خود را تنها خدای جهانیان دانسته اند.

جالبتر این که با زندانی خطاب کردن خود در این ادعا به ضعف و ناتوانی خویش هم اعتراف کرده.
و آدمی میماند که چگونه پرستش کند خدای ناتوان و درمانده ای همچون جناب بهاءالله را.

عدم پای بندی رهبران بهائی به تعلیم “ترک تعصب”

photo_2016-11-21_04-57-08

یکی از تعالیم بهائیان آموزه ی “ترک تعصب” می باشد اما این آموزه هیچ سنخیتی با گفتار رهبران بهائی ندارد. در ادامه با نقل چند سخن، پی می‌بریم که ایشان، از متعصب‌ترین انسان‌های زمان خود بوده و نمی‌توانند داعیه‌دار تعلیم ترک تعصبات باشند.

جناب میرزا حسینعلی نوری، که بهائیان او را پیامبر خود میدانند، نیز تعصب خود را در جاهای متعدد به نمایش گذاشته است؛ به طور مثال ایشان در کتاب بدیع، به پیروان خود دستور می‌دهند که از همنشینی با غیر بهائیان اجتناب نمایند: «بر هر نفسی الیوم لازم که از انفس خبیثه مشرکه اجتناب نماید».(حسینعلی نوری، بدیع ،ص ۳۵۰)

او همچنین اطلاق انسان، بر غیر بهائیان را جایز نمی‌داند: «برای اثبات مظهر احدیه الیوم هر نفسی بر احدی از معرضین من، اعلاهم أو ادناهم (بزرگ و کوچکشان)، ذکر انسانیت نماید، از جمیع فیوضات رحمانی محروم است، تا چه رسد که بخواهد از برای آن نفوس، رتبه و مقام نماید».(همان، ص ۱۴۰)

سرنوشت عبادت مفقود بهائیان

photo_2016-09-22_14-38-26
انجام دادن عبادت در ادیان الهی، نشان‌دهنده‌ی میزان ایمان پیروان، راهی برای سعادت و برقراری ارتباط میان ایشان و پروردگار تلقی می‌شود. هرچند کیفیت و چگونگی انجام عبادات در ادیان مختلف، گوناگون است، اما آن‌چه که میان تمامی ادیان الهی مشترک است، این است که پیامبر هر دین و پیروانش، به دستورات صادره‌ی از جانب خداوند برای انجام عبادات، عامل‌ترند.

جناب حسینعلی‌نوری ملقب به بهاءالله  یکی از آموزه‌های لازم ‌الإجرا و عبادات واجب برای هر شخص بهائی را خواندن نماز دانسته است. وی در کتاب اقدس، که شامل مجموعه‌ای از احکام و تعالیم بهائیت می‌باشد، تعداد رکعت‌های یکی از نمازهای آئین خود را ۹ رکعت اعلام کرده است: «همانا بر شما نمازی ۹ رکعتی واجب شده است که باید آن را برای خداوندی که آیات را نازل می‌کند، بخوانید…»

میرزا حسینعلی نوری، با ترغیب پیروان خود به اقامه‌ی این نماز، تأکید می‌دارد که روش قرائت این نماز را در ورقه‌ای دیگر به صورت مجزا، شرح داده است:«به تحقیق که ما شرح این نماز را در ورقه‌ای دیگر شرح دادیم. رستگار باد کسی که عمل کند بدان‌چه امر شده از ناحیه‌ی پروردگار…».

آنگونه که در کتاب گنجینه حدود و احکام بهائیان آمده است، سرنوشت این نماز اینگونه بود که در جریان اختلاف عباس و محمدعلی (فرزندان بهاءالله) بر سر جانشینی پدر، با قدرت گرفتن عباس‌افندی، مقداری از آثار و نوشته‌های پدر، که منحصراً در دست محمدعلی بود، مفقود شده است. یکی از این آثار، نماز ۹ رکعتی بهائیان بوده است. از آن پس، نماز ۹ رکعتی که میرزا حسینعلی نوری بر پیروان خود واجب کرد، برای همیشه مفقود شد و امروزه هیچ‌یک از بهائیان از مفاد آن، اطلاع ندارند.
اما با صرف نظر از چگونگی گم شدن این نماز؛ آن‌چه در خور توجه است، عدم اطلاع عباس‌افندی (فرزند بهاءالله که بهائیان او را جانشین به حق پدر می‌دانند)، از نحوه و چگونگی خواندن این نماز است.

اینک سؤال این است مگر خود جناب بهاءالله در زمان حیاتش این نماز را نمی‌خوانده که پیروان و فرزندانش آن را بیاموزند و به آن عمل کنند! آیا قابل باور است که عباس‌افندی و مریدان بهاء، روش قرائت این نماز را از پدر و رهبر خود یاد نگرفته باشند! به نظر می‌رسد که جناب بهاءالله، حتی برای یاد گرفتن اطرافیان هم حاضر به خواندن این نماز نشده و به تعلیمی که خود آورده و بر آن تأکید بسیار کرده، پایبند نبوده است.

معیار عاقل بودن در بهائیت

photo_2016-08-01_17-22-36

حتما برای هر انسان حقیقت جویی جالب است که بداند در بهاییت معیار عاقل بودن، بهایی بودن است!!!

نخستین رهبر بهائیان در کتاب مائده آسمانی میگوید هر کسی به بهائیت ایمان بیاورد در کتاب الهی در گروه عقلا نامش نوشته میشود و غیر او  همه جاهل هستند، اگرچه به گمان خودشان عاقل باشند!!!

این طور که به نظر می آید، عقل معیاری برای شناخت بهاییت نیست بلکه پذیرش بهاییت معیاری برای شناخت عقول افراد است!!!!

که البته برای اینکه بهایی بشوید باید اول عقل را تعطیل کنید…

وحدت با عالم انسانی، به جز مخالفین بهاءالله

54

از ویژگی های اولیه و بدیهی فرستاده های الهی، مزین بودن به اصول اخلاقی است.

هیچ کس ندیده یک #پیامبر الهی بی جهت  عصبانی گردد و به مخاطبان خود و افرادی که سخنش را نمیپذیرند، توهین کند.

اما شاید پیامبر بهائیت از این قاعده مستثناست…   چون از نظر ایشان شیعیانی که سخنش را نمیپذیرند، کرم های میان لجن زارند…

این یکی از چند دفعه ای است که ایشان از مخالفان خود با توهین پذیرایی کرده اند…

حتما آنهایی که شناخت بیشتری نسبت به جناب میرزاحسینعلی نوری(بهاءالله) دارند میدانند که وحدت عالم انسانی، یعنی برابری همه انسانها بدون در نظر گرفتن اعتقاد و نژاد، از مهمترین اعتقادات و شعارهای او و پسرش عبدالبهاست…

telegram4

دست بوسی در بهائیت حرام است!

photo_2016-02-18_23-37-36

? برداشت اول:

جناب بهاءالله(نخستین رهبر بهائیان) در کتاب اقدس عباراتی دارد که ترجمه آن چنین است: «حرام شده است بر شما بوسیدن دستها، و این چیزیست که از جانب خداوند عزیز و حکم دهنده نهی شده است»

عبد الحمید اشراق خاورى(مبلغ مشهور بهائی) نیز در تقریرات درباره کتاب اقدس‏ آورده: “پیشوایان دینی و علمای اغلب ادیان مختلفه ای که امروزه در عالم هستند، یکی از شئون آنها این است که دست خود را در معرض بوسیدن مریدان خود قرار می دهند… در این امر مبارک می فرمایند، دست بوسی قدغن است و در کتاب الهی حرام شده است، بوسیدن دست نفوس به هر عنوانی که باشد. این نهی از طرف پروردگار عزیز و حکم کننده است.”

? برداشت دوم:

تصویر بالا، جناب عبدالبهاء(دومین رهبر بهائیان) را نشان می دهد که دست خود را در معرض بوسیدن مریدان خود قرار داده است!!!

#پی نوشت: در ادیان الهی به خصوص دین اسلام، بوسه بر دستان بزرگان به ویژه پدر و مادر بسیار سفارش شده است.

telegram4